کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

برخیز که فجر انقلاب است امروز

برخیز که فجر انقلاب است امروز
بشکفته گلِ امید و ناب است امروز

از خون شهیدان وطن لاله دمیده هر دم
بر خاک وطن، شور و شتاب است امروز

آن ظلمت شب گذشت و آمد خورشید
تابنده چو نور آفتاب است امروز

بگذشت ستم، رفت جهالت، به عقل
هنگامه ی فتح و فتح الباب است امروز

مردان و زنان یک صدا گشتند به پا
روز همدلی و اتحاد است امروز

از بهر رهایی وطن خون ها رفت
مزد آن همه رنج و عذاب است امروز

بر دشمن دون، ذلت و خواری است
هنگام غرور و افتخار است امروز

با یاد امام، بپا خیز ای دل
روز سرور و انقلاب است امروز

باشد که بماند این وطن آزاد تا هست
جهان، به کام ، کامیاب است امروز

آرمان پیروی

سایه اش چون ابر گریان بر سرم بارید و رفت

سایه اش چون ابر گریان بر سرم بارید و رفت

گریه های بی امانم را شنید و دید و رفت

سینه مالامال درد است و سخنهای مگو

رنج های کهنه را در گنجه ی دل چید و رفت

آه از درد فراق و این تپش های غریب

گونه های خیس من را مهربان بوسید و رفت

دشت دل چون سبزه زاری از نوازش های اوست

جنگل احساس من با رفتنش خشکید و رفت

شانه های آن ابر مرد قوی و اُستوار

تکیه گاه محکمی بود و ولی لرزید و رفت

کاش برگردد به آغوشم پدر بارِ دِگر

چشمهای مهربانش بر جهان خندید و رفت

سارا کاظمی

حالا حالاترین دقیقه

حالا
حالاترین دقیقه
ای هر دقیقه دایره تر
بر شیب ِتندِواژه وُ
در ارتفاع ِگود کلام
گاهی گُلی
گیاه ِگذشته
گاهی گلابی،
از گُل حال
عطرت سلام
دایره ات دور
تا خداحافظ


علی مومنی

درود من به گل‌های شقایق

درود من به گل‌های شقایق
به نبض لحظه‌ها دور دقایق

به خاتون چهل گیسوی عاشق
که باشد راوی رمز حقایق


فروغ قاسمی