کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

و طوفان های سکوت گذشته بود .‌‌‌..

و طوفان های سکوت گذشته بود .‌‌‌..

باران های شباب باریده بود ..‌‌

فصول ها به سان همان رَعد طوفان خاطرات، گذران بود ..

در میان لای روب های مُرداب نیلوفریم،

همانجا که از نمانده باورهایم، برایم نیلوفر می ساخت

قایق اعتمادهایم سوار بر باد صبا در مُرداب حسرت ها شناور بود ...

که آمدنت آمد ..‌‌‌

غنچه های نیلوفری ام را باز کرد
و باز هم فضای مُرداب به عطر باور آلوده گشت ‌‌‌‌‌.‌‌‌‌..

بودن ها را که می نواختی
از ماندن ها که می خواندی


می چسبید به دل
همان دو قصیده تکراری

می چسبید به دل
همان دو بیت می مانی

آدم دلش خوش بود و حوا دلش گرم


می دانی

ماندن بودن شدن ..‌‌‌‌‌..

همان واژه هایی است
اندکی شبیه تر به
زمان


سمیرا بختیاری

کجا به گریه رسد کوه، بی‌صداتر از این؟

کجا به گریه رسد کوه، بی‌صداتر از این؟
کجا به آینه افتد، ماجرا بدتر از این؟
من از خیال تو لبریز می‌شوم هر شب
و هیچ زخمی نبوده است جان‌گدازتر از این
شب است و زحسرت رویت، ستاره‌بارانم
و چشمه‌ای که می خندد، پرابهت‌تر از این؟
هزار مرتبه در جستجوی تو رفتم
نفس کشیده‌ام اما، گرفتارتر از این
جهان به دست دعا زنده مانده، ای آرام
کسی نبوده که از عشق، بی‌بهاتر از این
تو آمدی و نرفتی، که در دلم جاری است
هزار خاطره گفتم، چه ماندگارتر از این
نَفَس بخوان که غزل زنده است از این آواز
کجا کسی دم بزند شعری، آشناتر از این


محسن اکبری

همچـو افسـانـه ، دوستـت دارم

همچـو افسـانـه ، دوستـت دارم
عشــق بیـگـانـه ، دوستـت دارم

هـمــه دنیـــا مخـالـفــت باشنـــد
مـــنِ دیــوانــــه ، دوستـت دارم

لــذت دانـــه کــردن انــاری ، تــو
دانــــــه دانــــــه ، دوستـت دارم

با تــو إن قُلت ها چه بی معناست
بــــی بـهــــانــــــه ، دوستـت دارم

هـمــــه عـالـــم مـلامـــتــم بکنـنـــد
کـــــورکـــــورانــــه ، دوستـت دارم

دشمنـــان انــفــــــرادی ام ببــــرنـــد
مــــن شـبــــــانــــــه ، دوستـت دارم

عـش ـــق تبـعیـدگاه عـاشـــق هـاســت
دور و دُزدانـــــــــــــه ، دوستـت دارم

زنــدگــــی را تــــو علـّــت العِلَـلـــی
فیلســــوفــــانـــــه ، دوستـت دارم

چـــون عـروســک میــان آغـوشــم
کــــودکـــــانـــــــه ، دوستـت دارم

مـــرگ هــم از بــرای تـو زیبـاســت
مــــرگِ مـــردانـــــه ، دوستـت دارم

عـطــــر را بــا تــو عـطـــر نـامیـدنـد
عـطــــر ایـن خانـــه ، دوستـت دارم

عشــق جـان بـی تـو عشـق می میـرد
عــــاشـقــــــانــــــــه ، دوستـت دارم

دوری امـــا چـــو جــــان بـــه تـــنــــی
وَه چــــه جــانــانــــه ، دوستـت دارم

شـعـــر تنــهـــا پنــــاه این مــــرد است
شــــاعـــــــــرانـــــــــه ، دوستـت دارم

جمال الدین بخشنده

پاک گشته‌ی خونابِ چشمم

پاک گشته‌ی خونابِ چشمم
مرا به اذن چشمانت
راه ده به محراب آغوشت
دردیم بی درمان
شفا خواهم از ضریح لبانت
جرعه‌ای از آن جام مقدسم بنوشان
که آرام گیرم در دامانت


مسعود حسنوند

به خلوتِ دل، رازِ جهان، تنهایی است

به خلوتِ دل، رازِ جهان، تنهایی است
شرابِ نابِ حقیقت، ز جامِ تنهایی است

نه جمعِ یار و نه مِهرِ نگار چاره کند
که جُز خدا، مرهمِ زخمِ جان، تنهایی است

همه که می‌نگری، سایه‌ای ز خود بینی
در این سرابِ جهان، راهبان تنهایی است


نه وصلِ یار، نه هجرت ز دوست آرامش
که اصلِ ذاتِ بشر، در میانِ تنهایی است

تو رهسپارِ دیاری که بی‌نشانی اوست
که راهِ حق به سرانجام، خوانِ تنهایی است

بیا و آینه در پیشِ روی خود بنِه
که آنچه می‌طلبی، رازدانِ تنهایی است

ز تو بگیرند همه سایه‌ها به روزِ فنا
به جا، خداست و تو؛ وصل آن تنهایی است


امین افواجی