کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

سرباز سپاه قلب نازت هستم

سرباز سپاه قلب نازت هستم
من تشنه‌ی روح دل‌نوازت هستم

بهتر که ز تو دورم و راحت هستم
هرچند همیشه در نیازت هستم


احسان آریاپور

بلای جان و تخریب روح ، زن نادان است

بلای جان و تخریب روح ، زن نادان است
سفیدی موی و سیاهی دندان است
هر چه گفتم که هرگز بد نکرده ام به تو
ولی نفهمیدن و شک کردن کار رندان است

حاتم محمدی

بیا باز بشماریم

بیا باز بشماریم
با هم ثانیه ها را
نه آهسته
تند تند
تا تمام شود زندگی نکبتی
رفیق

آرزوهای سقط شده
در زایشگاهی به وسعت تاریخ
بیشتر بمانیم که چی
رفیق

تا ببینیم دوباره
پارادوکس ها را ؟؟
مکر و فریب و ریا را ؟؟
نه راه پس ما را نه پیش
رفیق

کفران نعمت شنیده ای؟؟
ما وارث جهل و خرافه ایم
اسیر حرفهای گزافه ایم
رفیق

نسخه ی ما را پیچیده اند
آن ور آب
بخاطر نفت
آسمان ما پارپتی ها
هنوزم خاکستریست
رفیق

باور کن بریده ام
ولش، دروازه های تمدن بزرگ را
کی می رسیم بالای قله
مرا هم به پا
رفیق


اصغر رضامند

در آینه‌های زمان، تصویری از خود می‌بینم

در آینه‌های زمان، تصویری از خود می‌بینم
به جای من نفس می‌کشد وبا درد آشناست
در این سکوت سنگین قوی‌تر از همیشه
چه بی رحمانه تنهاست و به ناچار قوی
چه تلخ‌ست زندگی، چه سنگین‌ست بودن
وقتی خودت نباشی وجای تو زندگی می‌کنند
در این تنهایی، گاهی شعله‌ای می‌درخشد
و هنوز جانی در این سینه می‌تپد اندک
چو شمعی که در باد میرقصد به انتظار
شاید قوی بودن، تنها راه ماندن است

در جهانی که خودت را نمی‌شناسی
چقدر قصد رفتن داشتی و من التماس
چقدر بهانه گرفتی و رقصیدی به ساز
دل بی چاره دل بسته بود وباور
عقل گفته بود فریبست و محال
جنگ بود و عقل کشته میدان شد
عقل زنده شود و دل دگر دل نشود
ان کس که دلش دل بود و عقلش کور
گنه کار شد و کوزه ها بر سرش شکست
ادم دل مرده بیابی و قاضی شوی

فرزانه فریادی

من فصلِ پاییز کتاب تو هستم

من فصلِ پاییز کتاب تو هستم
برگ‌هایم زرد، خطوطم خیس
هر ورق، عطری از رفتن دارد
هر سطر، بادی‌ست که در کوچه پیچید
سطر به سطرم، غروبی شکسته
هر واژه، اندوهی بی‌پایان
باران به باران مرا خواندی
بی‌آنکه بدانی، پایان ندارم
تو صفحه‌ای بودی که برگ خورد

من فصلی که ماند، بی‌کتاب
ردِ پایت هنوز بر زمین است
اما صدای قدم‌هایت خاموش
پاییزم و در سینه‌ام ابری‌ست
که بوی رفتنِ تو را دارد
برگ‌ها می‌ریزند، نامت اما
بر سطرهای خیسِ دلم مانده است

شاکر عبادی