صوت جانان چون نوای بربط است!
عطر او چون بوی خوب تربت است!
در گرفتاری و اوج خستگی
دیدن او موجب صد رحمت است!
بید مجنون زینتی بر شانهاش!
همچون کاجی قد بلند و قامت است!
دیدگانش لاجورد صیقلی
نظم قلبش نظم کوک ساعت است!
گوهر لبخند او دُرّ سپید
موی او تار زر و پر قیمت است!
در میان آسمانها و زمین
نام او رمز وجود وحدت است!
این بشر چون داستان ارسلان
در پی دیدار او و نصرت است!
فرشید ربانی
نامت آرامش دل من
خیال دیدنت آرزوی هر شب من
لبخندت امنیت دل شکسته من
آغوشت بهشت روح شکسته من
در دلم آشوبی ست برای دیدارت
با هر نفسم قامت عشق تو
در آینه دلم چه تماشایست
قلب ستاره ها با نام تو
چه زیبا می درخشند
دل زمین مثل دل آدمیان
عجیب دلتنگ تو است
محمد کیا حبیب زاده
ایستاده بر گذرگاهان
بغل پروردِ شرم را هیمه ای ساخته
افکنده در آتش
تا بگذرانند، روزهای سرد زمستان را
این روسپیانِ بناچاری
...
ایستاده بر گذرگاهان
با دستانی نحیف، چیده در سبد کودکی خویش
رنگین کمانی از گلهای امید
تا پسند آید، خریدارْ نگاهِ رهگذری را،
به بهای نان پاره ای فقیرانه،
این کودکان نان آور
از سر نیاز و ناداری
نادر صفریان
در پی انکارم مباش
زیرا هنوز نام من است
که رود رود در آینه ی مرموز نگاه تو می زید ..
و افسانه ی کهن عشق توست
که قار قار در من به گفتگو نشسته است !
دیرگاهان بسی کوشیدم از تو بگسلم ؛
بدانسان که درخت در وهم نسیان یخ زد
و شاخه گل در بارقه ی خاطر وداع خشکید !
آنگاه ..
هماره در شراب رگه هایم رمق دواندی ؛
و بر گستره ی مغزم حکومت اعرابی اعلان نمودی !
حال که چنین رندانه بر جوهره هشتی میدمی ،
واخواهانه از خویش می پرسم چگونه از تو شفا یابم؟
و دگر بار در می یابم
هجرت تنها برای گرامیداشت بزم آغوش توست
که بر رشته ی گریز گام ها تار می تند !
زهرا نادری بیدسرخی
از سمت راست گوش های ش
روی عصب های دندان شکن
آویزان مانده اند
فنجان های خشک
کاش قهوه ی عقیم
مهمان ناخوانده ی زبانم نمیشد
فروغ گودرزی