کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

کجاست آن نگاهی که پناه جان باشد

کجاست آن نگاهی که پناه جان باشد
نه حرف و ادعا ، بلکه مهربان باشد
که در هجوم سکوت و غبار بی کسی ام
چو شمع در دل شبها پر از نشان باشد
نه خنده ای گذرا ، چو سایه ای در باد
که عشق ، حاصل قلبی از آسمان باشد
نه از تبار غرور و فریب و خودخواهی
که از قبیله دل ، ساده و روان باشد

کجاست ؟ ای کاش دنیا یکی شبیه تو داشت
که هر چه هست ، فقط عشق بی زبان باشد
کجاست آن دلی که خسته را صدا بزند
بی مزد ، بی قضاوت ، به یک ندا بزند
که دست گیرد ازاین خاک خورده تنها
نه اهل زخم زبان ، اهل مرهمی ، شفا باشد

علی حسن پور

از بذر محبت جز عشق نبندد دانه ای

از بذر محبت جز عشق نبندد دانه ای
کی جوانه میزند بی نور و گرما دانه ای؟!

از حُسن نور و از هوا سر برآرد درحجاب
نازک اندام نونهالی سبز از زندان خاک


امیرعلی مهدی پور

من به تو نگاه می کنم

من به تو نگاه می کنم
تو به ساعت
عجله داری وُ من نمی دانم از چه بابت؟
تو در دروغ گفتن هم استعداد داری
ولی من
در باور ِ چشم ِ خودم نیز ندارم استطاعت


آرزو حاجی طاهروردی

و من .. در دوراهی شک و تردید

و من ..
در دوراهی شک و تردید
سوار بر قطار زمان..
آهسته می رفتم
گاه لبخند و گاهی اشک
بر چهره ام نقش می بست
تو اشک هایت رو‌ پاک میکردی
و با صدایی آروم و آهسته به من می‌گفتی
نه تو رو خدا نرو ..
من بغض هایم رو قورت می‌دادم
انگاری مسافر بودم از هر نظر
باید می‌رفتم مثل ثانیه ها و دقیقه ها
یا شایدم همچو پرستوی مهاجر...
اوج گرفتن در آسمان..
سفر به دور دست هااا


علی فلامرزی

به سر زلف تو گردیده گرفتار منم

به سر زلف تو گردیده گرفتار منم
رخ زیبای تو را گشته گرفتار منم
به جهانی ندهم قامت زیبای تو را
عاشق خال لبت مظهر اسرار منم
دلم از شوق تو پروانه همی پر میزد
آنکه پند داده تو را ،گشته گرفتار منم
با صفا کردی دلت ،بهر خدا زود بیا
منتظر مانده چو اندر صف پیکار ،منم

تو، به آن قامت رعنا و رخ زیبایت
چون تو در خواب خوشی ،غافل از این کارمنم
به همان کس به تو را خال لبان بخشیده
منتظر مانده به دیدار،رخ یار منم
به گمانم بکشی عاشق دیوانه خود
به خیالت که همی دشمن غدار منم
دست و روی تو اگر خار مغیلان باشد
آنکه گردیده ز دوری،تو بیمار منم
عاشقا،پیش چه کس دادو شکایت داری
غم فردا تو مخور ،یار وفادار منم
سخن دل به که گویم که دهد، گوش به آن
آنکه گردیده دلش خون،خبردار منم
تو بکن لطف که من عاشق ،سرگردانم
پیرو ،شیر خدا حیدر کرار منم
چو من از دوری تو زار و پریشان گشتم
آنکه خاموش دلش گشته و هوشیار منم
گر شده ظلم به تو ،بنده ندارم تقصیر
کم بزن زخم زبان در صف اشرار منم
ای خدا لطف بکن مسلم در مانده منم
گر قبولم بکنی نوکر دربار منم.

مسلم رشیدی