کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

دوست داشتنت

دوست داشتنت
لرزه بر اندامم می‌اندازد
نه با زبان،
با نگاه،
تو را فریاد می‌زنم.


سیدحسن نبی پور

تصویر لبخندت

تصویر لبخندت
نقوشی است از فرش‌های مینیاتوری
که در لابه‌لای رنگ‌ها
و در آغوش هزاران حس عاشقانه
چیده می‌شود،
آغاز می‌شود و در بستر عشق،
به اوج می‌رسد.

سیدحسن نبی پور

نمی‌دانم بهشت چگونه‌ست

نمی‌دانم بهشت چگونه‌ست
شاید باغی‌ست
پر از بوی گل،
و آبشاری که گل‌ها را
در آینه‌ی مه می‌بلعد.
اما جهنم را می‌دانم:
سایه‌ای‌ست
از نفرتِ مانده در دل،
که وقتی از زندگی
بیش از اندازه نوشیدیم،
بر سرمان افتاد.

سیدحسن نبی پور

جمعه دلم گرفته و دلدار نیست باز

جمعه دلم گرفته و دلدار نیست باز
در کوچه‌ام صدای تو تکرار نیست باز

هر گوشه‌ای ز یاد تو باران گرفته است
اما در این هوای غریب، یار نیست باز

آیینه شد شکسته و تصویر رفته است
افسوس، غیر حسرت و آزار نیست باز

من مانده‌ام میان سکوتی کبود و سرد
جز گریه‌های خسته، گرفتار نیست باز

در امتداد هر نفس، آهی‌ست بی‌صدا
این شعر بی‌تو جرعه‌ای از نار نیست باز

هر شب خیالِ آمدنت خواب می‌شود
اما سحر، ز وصل تو آثار نیست باز

ای عشق! کاش پنجره‌ای وا کنی به نور
این جمعه هم بدون تو انگار نیست باز


مهرداد خردمند

باران ببار بر اشک من

باران ببار بر اشک من
بر ریشه‌های خشک من
بر سینه‌ی بی‌برگ و بر
بر باغ بی‌فصلِ تنم

عطرت وزیده در سحر
گم کرده‌ام راهِ نظر
در کوچه‌های چشم تو
دل را تماشا می‌کنم

لب بسته‌ای، غوغا شدی
در سطر شعرم جا شدی
با قطره‌ای از خنده‌ات
آتش به دریا می‌زنم

یک شب به نرمی می‌وزی
یک شب چو طوفان می‌رسی
قلبم تو را چون آینه
در اشک پیدا می‌کند

باران ببار، ای نغمه‌گر
بر تار دل، بر شعرِ تر
تا در هوای چشم او
جان را فدایش می‌کنم


ابوفاضل اکبری