کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

عجب دشت‌هایی می‌دمد

عجب دشت‌هایی می‌دمد
در صدای تو
وقتی نگاهم می‌کنی
وقتی از آنسوی باران
به سمتِ اهلیت عشق
صدایم می‌کنی
عجب رونق خوش رنگی دارد
این چشم‎ها
وقتی ماه را
به دستانم
هدیه می‌کنی .


نیلوفر_ثانی

دست‌هایت به نیابت عشق

دست‌هایت به نیابت عشق
مجمر جنون است
اینبار از سمت رویا، نه!
به سلوک مسافری
از دیار سایه‌های بلند
به حوالی همیشه بارانی‌ام
بیا ..


نیلوفر_ثانی

سکوت در سینه‌ام شعله می‌کشد

سکوت در سینه‌ام
شعله می‌کشد
حرف‌ها را می سوزاند
عشق را پنهان می‌کند
شاید از بوسه ای
پر بگیرد..


نیلوفر_ثانی

اگرچه پیچک سبز احساسم تبر خورد

اگرچه پیچک سبز احساسم تبر خورد
زیر نگاه سرد و حسود روزگار
اما زان پس مرا در برگرفت با عشق و اشتیاق
می‌گفت از بهار و می‌سرود از خزان
از شوق شیطنت بی‌پروای شاپرکان
می‌شنید از پیچ و تاب خشک زمستان در سرمای بی‌نشان
ولی گرم می‌ماند با نوازش خورشید در قلب تابستان
آری؛ گرچه پیچک سبز احساسم تبر خورد
اما زان پس مرا در برگرفت با تمام عشق و اشتیاق

نجمه پاک باز

یک را به دو کرد مُدعی سه در چهارش می کنم

یک را به دو کرد مُدعی سه در چهارش می کنم
ده بر یکش باشد کنار کسر از هزارش می کنم

پنج شش نفر را گفته ام این هفته بارَش می کنم
ده بیست روز دیگر هم سی چل نثارَش می کنم

شَصتش خبر دار اَر نشد صد ناسِزا گویم به او
صد سال دیگر هم شود آخر شکارَش می کنم

من ضرب در او میشوم تقسیم بر اندام تو
جمع ار شوم باتو بدان مِنهای کارَش می کنم

زوجِ مرتب من وتو ،صورت و مَخرج من وتو
مَیلم بود در حَد تو قطعا مَهارَش می کنم

تابع شوم بر روی تو،مُشتق بگیرم از رُخت
از حَد که هم او بگذرد بنگر چِکارَش می کنم

بینم اگر روزی شده در زیر رادیکال تو
جَذرش بگیرم آنچنان بیچاره‌ خَوارَش میکنم

گر قامتم شد مُنحنی سَهمی بود اَبروی تو
نازم به هُذلولی لب ،گُویِ دَوارَش می کنم

ماتریس ابعادش بده در طول و عرض و ارتفاع
من در پرانتز گویمت گَرد وغبارَش می کنم


عبدالنبی اکبری