دیدمش اینبار اما در کنار دیگری
در میان بهت و اندوه و غم و ناباوری
او کنارِ او و من هم در کنار هیچ کس
من برایش مُردم و او هم برای دیگری
درد یعنی تار میبینم زمانی را که او
میکند در پیش چشمانم برایش دلبری
او فقط توی خیال و شعرها سهم من است
میشوم یک روز در دارالمجانین بستری
خواستم دیگر فراموشش کنم اما نشد!
شب به شب، من هستم و ... او و ... نگاهِ آخری
علی صفری
و خوش گفت مولانا به من،
به منی که دور افتادم از این انجمن:
هر کسی را فرصت چالش است،
و خواب راحت؛ شبها روی بالش است.
خوب میدانم که دور ماند مجنون از وصل خویش...
و فرهاد، آخر تیشه زد بر فرق خویش.
چرخ گردون بازی بسیار دارد ای رفیق؛
امروز برای او، فرداست آن شفیق.
حمید رضا نبی پور
تو را زخم های کودکی ام بنامم ؟
بیماری
یا هورمون های سرکش تنم...
هرچه که هستی
چقدر زیبا هستی
توهمان پری قصه هایی
که کتابش را میخواندم
دریایی مگر
تا میبینمت
خود را غرق در تو می یابم
زیبایی ات
از حد گذشته
بی تابم میکند ...
خمار
شراب
نفس هایت میشوم
همه چیز
محو است
و عشق تو
تمام دنیایم میشود
تو مرا داری
روح و جان
و تمام من را
من بی تو
از دست میدهم
عشق و گرمای قلبم را
تو آسمان منی
و چشمانت
ستارگانم
می نگرم آنهارا
تا وقتی که جان دارم
اگر تو بیماری باشی
درمان را نمی خواهم
اگر آسیب هستی
سپاسگزارم
برای زخم هایم
فائزه لطف الهی
جنون بی سرانجامم محالِ مانده در رویا
چگونه گُم شدی در وادی جامانده ی فردا
خبر داری که بعد از تو حواسِ آسمان پرت است
وَ سنگِ غُصّه می بارد به پای حضرت اغما؟
دعا و گریه را در آستانِ خانه پوشیدم
مگر رحمی کند بر ندبه ی پنهانی لولا
ببین تفسیر ویرانیِ مردِ قصّه هایت را
تَرَک خورده جهانِ باوری در مذهبِ بلوا
چنان خورشید بعد از تو مَهار از روسری برداشت
که جان داده تک و تنها غرورِ زخمی دریا
خودم را نذر کردم تا که برگردی از این آشوب
به میدان آمده ناقوس های سوره ی طاها
اگر کاغذ چموشی می کند بر مرگِ خودکارم
رها کن دامنش را از سر قلاّده ی دنیا
خبر ها زرد و بارانی به نسلِ باد مشکوکم
علاجی نیست بر رسوایی تُف های سربالا
دکتر سید هادی محمدی
و من چه بی تفاوت
خیره شده ام
به نقاشی کهنه ی روی دیوار:
مردی می گرید
نشانه ای نشانه ای.
دوستی سراب ها و دشمنی آینه ها...
و من چه بی تفاوت می خندم
به دیواری که دیگر فرو ریخته
آجر به آجر
مثل غبار اما
پر از باد و رنگ و صدا.
نیست اما اکنون را می بلعد.
نه من دیگر
به دیوار فرو ریخته ی نشانه
تکیه نمی دهم.
تکیه گاه من امروز من است.
تکیه گاه من اینجا.
چه سخت است در میان قاب کهنه ی
روی دیوار
مردی باشی...
که می گرید.
سحر غفوریان