کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

چو خورشیدی که می چرخد همیشه بر مدار خویش

چو خورشیدی که می چرخد همیشه بر مدار خویش
دلم دلگرم یار خود سرم سرگرم کار خویش

در این دنیا گذارم تا که افتادست برتو عشق
نمی خواهم کسی را جز تو بینم در گذار خویش

جهان صیاد و ما جمعی گرفتاران دام او
گرفتاریم اما او رها کرده شکار خویش


نبر حسرت نخور غصه که هر کس عالمی دارد
نشو غمگین کسی ناورده ات گر در شمار خویش

اسیر خاک وگل تاچند جای بهتری داری
طلایی بی بدیلی تو اگر سنجی عیار خویش

از این جایی که هستی یک قدم بردار تابلکه
رها گردی از این تنگ حصار بی حصارخویش

پشیمانی دگر سودی ندارد گر پشیمانی
پس از این پس مکن کاری که باشی شرمسار خویش

شوی افسانه ی عشاق عارف پیشه در دنیا
اگر روزی ببوسی بر لب دروازه دار خویش

جهان جاوید خواهد کرد نامت را اگر اینجا
چو یحیی بُر کنی ازشعر شمعی بر مزار خویش

یحیی رشیدی

سنگِ صبور

اینجا کنارِ آرزوهای نارسِ باغ
سنگِ صبور شدم
برای بغضهای آسمان
که نجابت شکوفه ها  را
آواز می خوانَد
تا  صورتی تر از همیشه
بهار را
نقاشی کنند
بر  
اندام شاخه های زخم خورده.

#مطهره احمدی

سلام ای ماه که مهرت بی‌قرارم، بگو کجایی؟

سلام ای ماه که مهرت بی‌قرارم، بگو کجایی؟
ز هجرانت چو شمعی نیمه‌کارم، بگو کجایی؟

شکست این دل میان سردی شب‌های بی‌رحمت
به دست غم اسیر روزگارم، بگو کجایی؟

به هر سویی که رفتم رد پایی از تو پیدا نیست
غم و غربت شده دار و ندارم، بگو کجایی؟


تو رفتی و جهانم در سیاهی رفت، باور کن
هنوزم در هوای تو دچارم، بگو کجایی؟

ببین "خضر" از این هجران چه ویران مانده و خاموش
به دست اشک شد خاک مزارم، بگو کجایی؟

غلامرضا خضری

قرارمان

قرارمان
میانِ بی قرار ترین دشت
آنجا که آلاله هایش
به سرخیِ گُر گرفته ی گونه های تو
حسادت می کنند.


#مطهره احمدی

لرزه بر جان و تنم افتاده از دیدار تو

لرزه بر جان و تنم افتاده از دیدار تو
ای سر و جانم فدای نرگس بیمار تو

هر که را باشد متاع تازه‌ای در دلبری
دست خالی آمدم در محشر بازار تو

دل درون سینه‌ام فریاد وانفسا زند
در خیالم گشته‌ام پروانه گلزار تو

قابلم دانسته‌ای ای نازنین باوفا
از میان عاشقان گردیده‌ام دلدار تو

ریزه خوار سفره عشقم بسان مرغکی
نغمه‌ها خوانم به سوز زخمه‌های تار تو

فروغ قاسمی