کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

دارکوب طعنه‌ای افکند به مصلوبِ درخت

دارکوب طعنه‌ای افکند به مصلوبِ درخت
طالعِ نیکی سر آمد، ناصوابی را چه بخت

جانِ بی‌رمق آویخته در سایه‌ی بخت
صبرِ ایوبی‌اش آید، نه حریراییِ رخت

راکب و مرکوبِ دنیا، همه سرشارِ خطر
منفعل گشته عجب، ناز کند بر سرِ تخت

گفتا مصلوبِ دل‌آشوب: چه داری طلبی؟
گفت: آزادیِ نفسم، که به تن کرده درخت

خشمِ دارکوب برآمد، نشست کاسه‌ی سر
با نوکِ خصم درید جمجمه‌ی قالبِ سخت

باد، افسونی اگر ریخت بر اندیشه‌ی باغ
ناله‌ای سر زد و افتاد به پایانه‌ی رخت

زخمِ هر ضربه نویدی‌ست ز اعماقِ فلک
با فلک هیچ مچرخ، چرخی به دَوّاریِ سخت

هرکه کوبد به سرش زاده‌ی اولادِ درخت
کور گردد که ز کوری نبرد ارثی ز بخت

گفت و خاموش شد آن کوه صبوری به نسیم
دارکوبِ رفته و باقی‌ست نیستان و درخت

تا ابد قصه چنین ماند و لبخندِ امید
شاهدی مانده ز این قصه، به گهواره‌ی وقت

حافظ از هاتفِ دل‌داده شنید آوازی
وای بر ناله‌ی افسونگرِ بی‌مالکِ تخت

سرنوشتِ همه، آزاده شدن زیر تبر
عاقبت ریشه به رویش زده از طالعِ سخت


حافظ کریمی

هر روزه سفر به سنگهای کاخ

هر روزه
سفر به سنگهای کاخ
سفر به ملاقات مادر
و انتظار یک زندانی تا پای رهایی. هر گز
سفر زندگی از لا به لای همان سنگلاخ.
و تفکر زنی که هر روز راه خانه را گم می کند وشادمان لباس های نو بر تن می نماید.
می گذرد از ساخته های دست بشر.
از پنجره ای امید شیشه های کد گذاری شده رستوران صدقه ای .
باز می خندد و به سرعت نور.
انواع اسم ها چه در پارک و چه راه انجامی سرگرمیست.
این عادت شده
در جعبه یا هر نمایش سوگند پذیر.
هرچه آدرس بخواهی.
هرسر زمین نخواسته ای .
تعریف چه دارد. آنگاه که سردر گمی.
شاید آهنگی تازه شربت بدهد به مرد دهقان.
و آدمی با جیب های پردر پارک شهرداری منتظر گلخانه ای و یا زیبایی تازه باشد.


علی محسنی پارسا

در آینه بخود نگاه میکنم

در آینه بخود نگاه میکنم
خسته ام از نرسیدن

از بدنبال هیچ دویدن

از بیدار شدن های مکرر
‌در روزهای تکراری

همیشه همان طلوع و غروب

همان راه
و همان آدم‌ها

همسفرانی در مسیر نیستی

در جاده ای که به مرگ میرسد

سالها قبل
در چنین روزی

این سفر را
از هیچ ‌
و با گریه آغاز کردم

سفری پُر از

عشق و درد
خنده و غم
امید و شکست
دوستی و نفرت
وفاداری و خیانت
آرامش و حسرت
تلاش و خستگی
دویدن و درماندگی
دل بستن و دل کندن

و رسیدن و رفتن

از کودکی به جوانی
به میانسالی
و به امروز
که در آیینه نگاه کردم

و یک روز دیگر به مقصدم نزدیکترم


لحظه ای ، ساعتی ، روزی
زود
این سفر بپایان میرسد

و دوباره به هیچ میرسم

مگر اینکه
بعد از مرگم
هنوز
نهالی که کاشتم
میوه دهد
قلبی برایم بتپد
دلی برایم تنگ شود
و یا اشکی
بیادم سرازیر گردد

نادر بهبودی

دلم به زمزمه ای نیمه جان دچار شده

دلم به زمزمه ای نیمه جان دچار شده
مثالِ   محتضری  در  دیارِ   یار   شده

شبیه سایه به هنگامِ  هجرتِ خورشید
زِ هجرِ روی مهت،شب سیاه و تار شده

نشسته باز نوایت میان قلبِ سکوت
برای  گفتنِ  شعری  قلم به کار شده

برای از تو سرودن ، تمامِ  قافیه ها
نماد و ناله غمگین هر سه تار شده

چنان کشیده نگاهت به بند، پایِ دلم
به خلوتم غزلی ساده ، غمگسار شده

نبودنت   وسطِ   لحظه های   خستگی ام
به کوچه های جهان چون غمی هوار شده

که بوده ای که جهان بعدِ رفتنت خالیست
که  چشمِ  آینه  هم  سوگوار  و  زار شده

گلویِ  ابر  گرفته  در اوجِ دلتنگیست
نسیمِ خانه به دوشی وزان،غبار شده

هوای شعر پر از واژه های بی روح است
زبانِ  شعر  به  زخمی  کهن  دچار شده

درون سایه و نورم میان خواهش و خواب
گلی  به  جرمِ  شکفتن ،  اسیرِ  خار  شده

مرا چه باک که در رنج و سختی ام فکنند
خودآ ، کلیدِ گشایش در این حصار شده

تمامِ  ثانیه ها  غرقِ  غربتی  جانکاه
"رها" غریبه ترین فصل انتظار شده

جمیله اتکالی شربیانی

کودکی ساده دل و همرهِ یاران بودیم

کودکی ساده دل و همرهِ یاران بودیم
پاکیِ آبِ زلال و رگِ باران بودیم

دوره کودکی و باد بهاری طی شد
نوجوانی وجوانی، غمِ دوران بودیم

کلبه سادهِ ما ،مهد وفا بودوصفا
هنرِ دلخوشی وشادی جانان‌ بودیم

گذرِ سختیِ ما ،همسفر زندگی بود
در تحمل زِ الم ، سختی سندان بودیم

بابت زندگی و کسب معاشِ شب وروز
ناتوان‌ در عمل ومنتظر نان بودیم

نبُد آن تغذیه و جوجه و درباری وگوشت
بعدِ ان هم‌ ،حذر از چربی وقندان بودیم

دایما خانه بدوش و پیِ سرمایه و وام
هرزمان منتظر خانه ارزان بودیم

قدرتِ سیروسفر،برهمگان اندک بود
شوق رفتن‌ به سفر بهرخراسان بودیم

هرسخن در جهتِ نقدو نظر در سر بود
موردِ هر غضب شاکی و ترسان بودیم

زِ پیِ شهرک عشق و به دیار عُقلا
ما‌ به دنبال یَل و رستم‌ دستان بودیم

طلب وشادی ما حاضر واماده نشد
به امید ونظرِ شهر گلستان بودیم

گر دمی چرخ و فلک فرصت تغییر بداد
مابه دنبال طلب های دو چندان بودیم

عمرِ مارفت و نشد حاصل ما خانه عشق
همچنان منتظر همت یاران بودیم

کرونا،جنگ ،گرانی، غم بیکاری ما
همگی شامل و شکرانه یزدان بودیم

عمر ما طی شد و یک وعده آرام ندید
همه در جنگ ودفاع و دل لرزان بودیم

من چه گویم که چِها کرد جهان با دل ما
سال ها بی هدف و بی سروسامان بودیم

همه ازدست بشد شور جوانی ونشاط
چو به پاس دگران، در ره بطلان بودیم

حالیا در نفسِ باقی زیبای حیات
فرصت خود بدهیم، چون یَدِ پنهان بودیم

تنِش و حسرت خود را، تورهاکن عرفان
ماهمانیم که دائم، لبِ خندان بودیم


محمود به آیین