کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

آخر ندانمت به چه راهی و چیستی

آخر ندانمت به چه راهی و چیستی هم دوست ،هم که دشمنی .. ای عشق کیستی ؟
گاهی کِشی به مرز جنونم، ز فرط شوق گاهی کم از جهنم سوزنده نیستی
روزی هزار تیغ بلایم شدی به جان روز دگر به حال خرابم گریستی
گفتم به دل که؛ بس نشد این زخم و داغها کی میرسی به اینکه بر آتش نایستی ؟
دیدم که غرق خون شده فریاد میزند : ای عشق. شعله ای و غم اما عزیزستی..
عبداله خدابنده

نوشتم یک دو خطی یادگاری

نوشتم یک دو خطی یادگاری که گر خواندی مرا در یادت آری
زمستان می‌رود هرجا که باشد تو گر داری امیدی در بهاری
فروغ قاسمی

اتاق

اتاق

جهان کوچکى ست

براى این همه تنهایى...!

 

| سید محمد مرکبیان |

 

بعضی از مواقع لازم و ضروریه

بعضی از مواقع لازم و ضروریه ما هم عوض بشیم عوضی تر از عوضی هایی که عوض کردن خیلی هامون رو
لاله مرادی دهداری

بگو که رنج دوری عشق تو دروغ نبود

بگو که رنج دوری عشق تو دروغ نبود بگو که زندگی تو در فراق من جور نبود نگو که این محفل هجر و ، محنت و غم به جز بساط عشق زود گذرِ کور نبود بگو که در نبود من ، به هر شب و روز حیاط خانه ات ، بساط شادی و سور نبود بنال ز دست تقدیر که بر جدایی ما زد بسوز ز این و بگو که وصل دور نبود نگو که تو رفتی و من کنون در پی خویش ببار چو ابر باران و نگو ترانه شور نبود بسوز چون شمعی که هق هق می گرید بمان ، اگر چه خاطر تو در شب نور نبود بگو ز نگاه تو سپیده آرزو می کرد ، دل نگو که این جنت در بسته بی حور نبود سپیده دم که بر آمد به حافظ تفالی بزن بشنو چه سرود ز دلبری که مغرور نبود مخواه ز آزاد که یاد تو از خاطر ببرد بگو که دل دادگی من ، قصه ی بوفِ کور نبود
ازاد تپه رشی