ما خانواده ی افتاده ای هستیم
پدرم از کار
مادرم از پا
و من از چشمهای تو...!
| داوود سوران |

بعضی ترانهها را
می توان
بارها و بارها
گوش داد
بعضی انسانها را
میتوان
بارها و بارها
دوست داشت
ایلهان برک
آفتاب را دوست دارم
به خاطر پیراهنات روی طناب رخت
باران را
اگر که میبارد
بر چتر آبی تو.
و چون تو نماز میخوانی
من خداپرست شدهام!
| بیژن نجدی |
دفتر کوچک نقـاشی من
داخل هر برگت
طرح یک موج کشیدم با رنگ
گفتـه بودم شاید
بتوانم دریا را بکشم
آه افسوس نشد
دفتر کوچک نقاشی من
برگهای تو کم است ..
{ سلمان هراتی }
اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را
شمارم مو به مو شرح غم شبهای تارم را
| شاطرعباس صبوحی |