کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

پند همه به گوش من، ز عشق تو چه بی ثمر

پند همه به گوش من، ز عشق تو چه بی ثمر
فرشته نجات من، از آسمانت چه خبر؟
ز کوی ما چون گذری، دیده رحمتم نما
که درد سینه مرا، دوا نمی کند اثر
تمام عمر من که شد، از غم تو تلخ و سیه
بدان که این شب مرا، روی تو می کند سحر
برای تو شهر جهان، کوچه به کوچه گشته ام
در طلب وصل تو شد، دیده و دل چه در به در
هر دو جهانم چو دهی، در عوض ندیدنت
زنم به دیده آتشی نخواهم این دیده و سر


امیرحسین اشتری

کرده هجرانِ تو بیچاره تر از فرهادم

کرده هجرانِ تو بیچاره تر از فرهادم
تا چو وامق دل خود را به تو عذرا دادم

من که یک عمر به سودای رخت تیشه زدم
نشنیدی مگر از کوه  جنون  فریادم

تو جگر گوشه عشقی و من آواره کوه
شانه ترسم کند از بند کمند آزادم

هر چه آمد به سرم ، حق من مسکین بود
که چرا دل به جگر‌گوشه مردم دادم

صبر ایوب اگر قسمت فرهاد نشد
من چه دانم که چرا دل به تو شیرین دادم

پرده در پرده پر از راز بود قلب امین
کاش یادت نرود روز وفات از یادم

ارسلان امینی

... تو هنوز از عشق

... تو هنوز از عشق
هیچ نمی دانستی
وقتی تمام نامت را
من، می گریستم...

نه رد پایی،
نه عطر مانده
بر دیوار،
نه پنجره‌ای نیمه‌باز
که دل خوش کنم
به شایدی...

گاه فکر می‌کنم
تو هرگز نبودی،
من
هرگز نرسیدم،
و این
همه راه رفتن
تمرینِ
فقدان بوده و
فرار
از سلطه‌ِ خیال!

و هنوز، هر بار
که کسی را می‌جویم
قدم اول را
با تو‌ بر می‌دارم و
قدم دوم را، با تنهایی‌ام!


محمد ترکمان

ترس هایم

ترس هایم
تا دیوار چین قد کشیده‌اند
افکارم را به شب می‌سپارم
و نسیمی از آسمان
لبخند تو را به آغوشم می‌آورد

طیبه ایرانیان