تمام دوستت دارم را
در دلم پنهان کردم
به اندازه ای که می خواستم
تمام دنیا بداند
آنقدر حجمش بالاست
در دلم سنگینی می کند
بهمن نوری قاضی کند
کلاهی تیره از ابر
بر سر کوه بلند
و آوای راز و نیاز شاخه های درختان
پیچیده در گوش سنگین آسمان
شاید این بار
باد آرام گیرد
و کلاه از سر کوه
برندارد
نادر صفریان
برای با تو بودن ،
از با تو بودن گذشتم .
برای داشتن خیالت ،
از یک دنیا رویا گذشتم .
برای دیدن روی ماهت ،
از ماه شب چهارده گذشتم .
برای ماندن عطر تنت،
آخرین آغوشت در سینه ام جای گذاشتم.
برای بردن نامت بر لبهایم ،
از هزاران ناگفته گذاشتم.
برای ماندن در نگاهت ،
از هرچه چشم انتظاری بود گذشتم.
... و هنوز ،
هر غروب که می رسد ،
می فهمم که خودم را در تو جا گذاشتم
احسان برات شوشتری
حالم بد است و دلیلش را نمی فهمم
وقتی تنیده اند به دورم سوال ها
پیراهنی به جنس غروری مچاله ام
در حسرت تنی که بعد سال ها
شاید دوباره بوی تو را باد...آه نه
تا کی امیدوار همین احتمال ها؟
ما درد های مشترک عاشقانه ایم
نسلی که خیره مانده به جادوی فال ها
راه گریز نیست که تسخیر می شویم
از سمت غرب و شرق و جنوب و شمال ها
ارشاد احمد تاج پور
خط چشم چرا نمیکشی
تا هی گم شوم.
چپ راهِ چشمت را،
بندِ کفشت،
میانهی راه، دستم را گرفت.
هیتلر در چشمانت سان میدید؛
ناشیانه رژه میرفتم.
تمامِ ماجرا…
میخواستم استالین نباشم،
سربازِ اسیری شدم
در انفرادیِ عمقِ نگاهِ تو.
جنون از ما یاد گرفت
چگونه مجنون باشد.
غلامرضا تنها