در خیالم
در حرف های من،
تلخی عطر "تو" جا مانده
در آینه ی مردمک های من،
جز به جز خاطرات، شناور مانده
طعم خون جگر می دهد؛
لقمه ای که، از اجبار های تو نیست!
گاه می توان انعکاس باران را
در پشت پنجره ی چشمانم دید...
می توان در کالبد خنده های من
یادگار تلخ تیرباران و فریاد یخ زده را دید...!
طرح عشق را
در خیالِ دیوار و قاب بافته بودیم.
نقشه را به اتمام نرسانیده،
پا خورده ایم!
می توان حس کرد بوی خون را
در نفس های دخترت...!
در نگاه معصومانه اش،
در دلهره های آخرین بوسه ی تو...
غزاله توتونی
صدای جهش عقربه ها می آید
صدای وزش از پنجره ها می آید
صدای وزش باد خزان
شاخه ها بی برگند
آسمان تا ریک است
صدای وزش باد خزان می آید
لا به لای علف زرد حیاط
می دود نعره زنان
باغ به خود می لرزد
آسمان می غرد
قمر بان در خوابند
بوته ها بی تابند
مرغ شب می خواند
همه را رو به سکوت
دل من بی تا بست
همچو آن بوته ی باغ
همچو مجنون صفتان می پرسم
ز همه رهگذران ، از تو سراغ
صدای جهش عقربه ها می آید
صدای وزش از پنجره ها می آید
اندر این پهنه ی بی وسعت شب
کاش کسی حال مرا می فهمید
کاش کسی از تو خبر می آورد
راز تسکین مرا می دانست
نادر خدابنده لویی
امشب ای ماه تو را به مهمانی خود
خواهم خواند
و اندر آن خلوت شب تا به سحر
در بر تو خواهم ماند
قاصدک را به هوا خواهم داد
قمر یان را به آهنگ خدا خواهم خواند
نامه ای من به صبا خواهم داد
گله ات را به خدا خواهم گفت
آسمان را به زمین خواهم خواند
بی تو از شهر خدا خواهم رفت
غم چشمان تو را خواهم خورد
دل خود را به لبت خواهم داد
خواب ابروی تو را خواهم دید
به ملاقات خدا خواهم رفت
دل به تو داده . جدا خواهم رفت
دست خود را به خدا ، خواهم داد
شعر چشمان تو را خواهم ساخت
در غزلم نام تو را ،خواهم برد
با لب سرخ تو من قافیه ای خواهم ساخت
دل به مژگان سیه خواهم داد
باده ی چشم تو را خواهم خورد
پیش چشم تو به پا خواهم خاست
اندر آن پیله ی پروانگی ام
غرق در عالم دیوانگی ام
تصویر تو را خواهم ساخت
بی تو از مرز جنون خواهم رفت
زلف و گیسوی تو را خواهم بافت
پیش چشمان تو رنگ ، خواهم باخت
من در آغوش تهی از جایت
تصویر تو را خواهم ساخت
نادر خدابنده لویی
دلشورانکِ هر موج
شده در مَدِ لبخند ،صبر
قهر
جذر ، که جریان سکوت
خود را از غرق میرهاند
جوش جوش
خروش
خروش
نرگس امیری تاجیک
بوسهام را
پس ندادی
بدحسابِ لبانت!
بر زمینِ تب،
برشکست شدم.
احساسم هیچ،
اما
طعمِ تو
هنوز
در دهانِ باد است.
سیدحسن نبی پور