کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

آیین صداقت

آیین صداقت
را از دل کوه آموختم

جنسِ سختش
از سنگ است

منتها در کل
یکرنگ است


پوران گشولی

تو آمدی…

تو آمدی…
و نور، آرام
بر پلکِ خستهٔ جهان نشست؛
سحر، از گوشهٔ چشمِ الوند
چکید.

دریا برخاست
نه آب بود،
نه آینه؛
زخمی از خورشید بود
که هنوز می‌درخشید
در حافظهٔ موج‌ها.

هر موج
نامی گمشده را
در سپیدیِ حضورت زمزمه کرد؛
گویی جهان،
پس از قرنی خاموشی،
دوباره یاد گرفت
چگونه بگوید:
ـ تو.


مهدی شهریاری

شبی شعر دو چشم تو خیالم را به شور انداخت

شبی شعر دو چشم تو خیالم را به شور انداخت
گرفت آرامش جان را دل پاکم به تور انداخت

شدی خورشید و تابیدی به بطن شعرهای من
تلالوهای زیبایت نگاهم را به نور انداخت

پریشان بودم و صیاد ماهیگیر صیدم کرد
مرا چون ماهی قرمز به تنگی از بلور انداخت

سکوتم را شکستی و نوا دادی به اشعارم
ولی یادت مرا در خاطراتی ناب و دور انداخت

چه رازی بود پنهان در نگاهت من ندانستم
ولی اعجاز چشمانت دلم را در سرور انداخت

نمی‌دانی که بعد از رفتنت اندوهِ تنهایی
نگاهم را درون کوچه باغی بی‌عبور انداخت

شبی با واژه‌ها گفتم بسازم جان پناهی امن
غم دوری تو ما را به شهری سوت و کور انداخت

فرحناز آقازاده

هر واژه‌ای شعر نیست

هر واژه‌ای شعر نیست

گاهی مصراع‌ها

با هزار فتحه و کسره

باز هم

بی‌هویت‌اند

شعر

جایی‌ است که

نبض آدمی می‌زند

نه جایی که

ماشین‌ها

تمرین شاعر بودن می‌کنند....


محسن ولیخانی

آدم اگر به وسوسه می‌گفت: سیب نه

آدم اگر به وسوسه می‌گفت: سیب نه
انسان نبود غرق فراز و نشیب، نه!

تقصیر آدمی که دورویی ندیده نیست...
او اعتماد دید، دریغا… فریب نه

دیدم که شال از سرش افتاد و بعد از آن
کامل نشد عرایضِ شخصِ خطیب، نه


لالایی‌اش، ارادهٔ من را به خواب بُرد
بیدار از کما نشوم با نهیب، نه

در این غروب جمعه، قیامت به پا شده
شاید قیامت است فِراقِ حبیب! نه؟

من انتظارِ جور، ز او داشتم ولی
با من کنَد رقابت و باشد رقیب نه!

شخصی نگفته است به یارم، که مهر او
پاداشِ ماندن است! عذابِ شکیب، نه

جغرافیای کشورش اندازه‌اش نبود
من زادگاهِ کوچکی‌ام!! او غریب نه

ای درد بی‌دوای من! آیا نمی‌شود؟
یکبار از تو بشنوم: "آید طبیب" ، نه!!!

روح الله سنجرانی