کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

غم لحظه ای میان ِ دوشادیست ، بی غمم

غم لحظه ای میان ِ دوشادیست ، بی غمم
درگیر غم شدید و من از شرّ غم کمم

بیهوده میکنید تلاش از فرار من
آغاز می کنم که حضوری مُسَلَمَم

دست از چه میکشی به کجا می بری پناه ؟
آتَش خجالتی شود از خیسیِ نَمم


من بی قراری ام .. به چه سو میکِشی قرار ؟
من میکُشم هر آنچه بخواهد به ماتَمم

مات تو می شوم که تو ماتم نمیشوی
طائی نمی‌رسد به سخاوت در حاتَمَم

عشقت نمی زند دگرم خنجری چرا ؟
تلخی نمیکنم تو اگر می زنی هَمَم

شیری که از غرور به آهو نظر نکرد ..
بنگر چگونه رام به آهوی ِ خویشَمَم

شاهین جوانی

... مردی نمی مرد اگر،

... مردی نمی مرد اگر،
شاید سهم من از درد،
چند مرد‌ کمتر بود و
بیدردی ام‌ نیز از نامرد،
چند راس مرفه بیشتر؛

محمد ترکمان

امروز گذشته ام را بر آب زدند

امروز گذشته ام را بر آب زدند
فردا با خاطره ها عکسم بر قاب زدند
گفتند و برفتند پیشنیان از برِ ما
آینده چو آمدندهمه را خواب زدند


عبدالمجید پرهیز کار

در خیالات خودم

در خیالات خودم
به وقت دلتنگی اشکی
به وقت شادی لبخندی
به شوق دیدار ذوقی
از دل گذراندی لذت دارد
مستی این است
نه یک پیک شراب
دستی گرفتی از ناتوانی
جوانی فرستادی در آشیانی
تیمار کردی یتیمی بینوایی
مالامال از یاری ،از غمخواری
مستی این است
نه یک جام شراب
قطره اشکی بچکد از گوشه چشم
ننشیند به دلی خوشه خشم
سکران این است
آزار ندادی کسی را
نرنجاندی دلی را
بریزی در دل شراب مهربانی
بخندی بی بهانه ناگهانی
خنده بر لب نشاندن
مستی این است
بخندانیم آنان را
که بیش از نان محتاج لبخندند
آنها که نگران فردای فرزندند
در خیالات خودم
مستی این است
سبویی پر از خوبی‌ها
برسانی به وصال چشم به راهان را
ویکتور هوگو باشی بینوایان را
درخیالات خودت
مالا مال از یاری ،ازغمخواری
مستی این است

ابراهیم خلیلیان

سکوتی تلخ تر از قهوه ی ترک و قجر داری

سکوتی تلخ تر از قهوه ی ترک و قجر داری
غرورت خنجر کین است، ما را خون جگر داری
تو زندانی به نام عشق را در من بنا کردی
از این زندان بی پایان من آیا خبر داری


علی کسرائی