-
زبانِ آهنگ ها
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:48
بحثمان که میشد حرفهاى دلمان را به زبانِ آهنگ براى یکدیگر میفرستادیم من با ترانه هاى انتخابى ام تصدقش میرفتم و او تا میتوانست ناز میکرد... آنقدر این بازىِ شیرین ادامه داشت تا مجبور میشدم برایش بنویسم: +آشتى؟ -آشتى همیشه بحث کردن مشکل را حل نمیکند گاهى باید حرفِ دلمان را بسِپاریم به نُت ها... به ترانه ها... به آنهایى که...
-
نامت را به تمام پرنده ها یاد داده ام
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:47
نامت را به تمام پرنده ها یاد داده ام به آسمان به ابرها و به شعرهایم دفترم را باز کن هر شعری پرواز بلد نباشد مال من نیست... #رضوان_ابوترابی
-
آلبومی قدیمی ام،
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:47
آلبومی قدیمی ام، در زیرزمین خانه ای کلنگی که واحدهایش را پیش فروش کرده اند. در انتظار دستی جامانده در اعماقم که آجرها نمی گذارند خاطره ای فروریخته را ورق بزند نجاتم بده! در من هنوز لبخندی هست که می تواند چیزی یادت بیاورد #لیلا_کردبچه
-
تو را در کدام خاطره جا گذاشتم
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:46
تو را در کدام خاطره جا گذاشتم در کدام کنج دلم پنهانت کردم که پیدایت نمی کنم حتی در این شب که بی تابم گیسوانت را نفس بکشم بیا دوباره به همان خانه برگردیم که چراغش را روشن گذاشتیم و پنجره اش باز بود رو به بهارنارنج همان اتاق که تو را در آن شناختم تا خودم را فراموش کنم آن روزها چقدر برای پرواز آسمان داشتیم. آن قدر ترا...
-
سخت نیست
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:46
سخت نیست اصلا سخت نیست از روی شانه ام تاب بخوری روی دستم توی چشمهایم زل بزنی و بگویی حواست هست امروز جمعه است؟! سخت نیست بگویم مگر حواس گذاشته ای؟ سخت نیست چنان ببوسمت که جمعه در تقویم از خجالت سرخ شود گونه اش! سخت نیست... جمعه ها صدایت کنم و بگویم من رفتم! بگویی کجا؟ بگویم قربان عطر تنت!! سخت نیست من و تو این طور جان...
-
مثل درختی که
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:55
مثل درختی که به سوی آفتاب قد می کشد همه وجودم دستی شده است و همه دستم خواهشی: خواهشِ تو... "احمد شاملو"
-
به آنها کـــه ...؟
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:55
به آنها کـــه ...؟ مُـبتلا نشــده انـد .... بگویـــــید ...؟ اگر تحمــلِ رنجی اَبـــدی را دارید ...؟ عاشــــق شــــوید .......!! * #حدیث_السادات_صیرفی
-
من خواب دیدهام
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:54
من خواب دیدهام که کسی میآید... من خواب آن ستارهی قرمز را وقتی که خواب نبودم دیدهام... کسی میآید کسی میآید کسی دیگر کسی بهتر... کسی که مثل هیچکس نیست... فروغ فرخزاد
-
دستت طلاست مُشت تو گلدان زعفران
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:54
دستت طلاست مُشت تو گلدان زعفران یک سینه سرخ می پرد از هر کلام تو بوسیده بند بند تو را تا طلا شود انگشتریِ نقره ی فیروزه فام تو دریا به قصد دلبری آمد ولی چه سود صیاد من تویی و فقط دام، دام ِ تو! آری عجیب نیست که آیینه بعد از این پیدا کند تمام مرا در تمام تو ثبت است بر جریده ی عالم دوام من ثبت است بر جریده ی عالم دوام...
-
هیچ کس مانند من در عاشقی خودخواه نیست
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:52
هیچ کس مانند من در عاشقی خودخواه نیست انتخابم کن که هر راهی بجز این، راه نیست!! فکر تغییر من عاشق نباشی بهتر است عاشق دیوانه هرگز قابل اصلاح نیست حال من همراه تو از هر زمانی بهتر است لایق اندازه اش حتی زمان شاه نیست! می روم از صنف شیرینی شکایت می کنم جعل لبخندت که کار "حاج عبدالله" نیست! تازگی از روی چال...
-
فردا آمده است و ایستاده است
سهشنبه 30 دی 1404 13:07
فردا آمده است و ایستاده است پیش روی من میپرسد چه میخواستی با عصا او را کنار میزنم همچنان چشم دوخته به دوردست منتظر "شهاب مقربین"
-
عدالت
سهشنبه 30 دی 1404 13:06
هرکجا عدل روی بنموده است نعمت اندر جهان بیفزوده است.. "سنایی غزنوی"
-
پیلهی آبی تنهاییام
سهشنبه 30 دی 1404 13:06
پیلهی آبی تنهاییام شکافت؛ کنون پروانهام . بتاب بر من، ای مهتاب من ! در آغوش تو، گویی به آسمان عروج میکنم، و در همصدایی با فرشتگان، به وجد میآیم . بوسهات، شهدی از باغ بهشت است لطفی الهی که بر جانم مینشیند . دیگر زمینی نیستم؛ روحم رها میشود و در بیکران عشق، به پرواز در میآید . در چشمانت،راز هستی را می بینم و...
-
شهر بی دریا
سهشنبه 30 دی 1404 13:05
هر روز غرق میشوم در این شهر بی دریا و شب خودم را بالا میکشم روی تخت خواب با صدفهایی در دستم و تکههای تور چسبیده به تنم .. " ساره دستاران"
-
محبوب من
سهشنبه 30 دی 1404 13:05
محبوب من از دوست داشتنم می ترسد از داشتنم می ترسد از نداشتنم هم می ترسد با اینهمه اما مبادا گمان کنید مرد شجاعی نیست وطنش بودم اگر به خاطر من می جنگید و مادرش اگر بخاطرم جان ... من اما هیچکسش نیستم من هیچکسش هستم | رویا شاه حسین زاده |
-
ما که خودمان را پنهان می کنیم
دوشنبه 29 دی 1404 13:04
ما که خودمان را پنهان می کنیم در تابستان در چمدان های نقره ای در سفرهایی به سمت شمال در عکس های دسته جمعی در باران در شادی مرطوب دریایی در رامسر رنج چگونه آدرس ها را پیدا می کند؟ | محسن بیدوازی |
-
وطن
دوشنبه 29 دی 1404 13:02
هر بار که ترانه ای برایت سرودم قومم بر من تاختند ! که چرا برای میهن شعری نمیسرایی؟ و آیا زن چیزی به جز وطن است...؟
-
زنان عشق را، رمان میخواهند.
دوشنبه 29 دی 1404 13:01
زنان عشق را، رمان میخواهند . مردان، داستان کوتاه ! | دافنه دوموریه |
-
"دوستت دارم" همیشه به زبان آوردن نیست،
دوشنبه 29 دی 1404 13:00
"دوستت دارم" همیشه به زبان آوردن نیست، یا اگر باشد چه زبانی بهتر از بوسیدن ... | حمید رها |
-
چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها
دوشنبه 29 دی 1404 12:59
چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها شاید این باران که می بارد شمارا تر کند "جلیل صفربیگی" ╗ ───── ۩ ──── ۞ ───── ۩ ────── ╔
-
هیچکس با من نیست
یکشنبه 28 دی 1404 12:36
هیچکس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم مانده ام در قفس تنهایی در قفس می خوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من ... " سهراب سپهری"
-
کسی در خواهد زد
یکشنبه 28 دی 1404 12:34
کسی در خواهد زد و خواهد آمد که چشمـان تو را خواهد داشت و همـان حرف تو را خواهد زد ولی من او را نخواهم شناخت .. { بیژن جلالی }
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 28 دی 1404 12:33
-
گر تو آزاد نباشی، همه دنیا قفس است
یکشنبه 28 دی 1404 12:33
گر تو آزاد نباشی، همه دنیا قفس است تا پر و بال تو و راه تماشا بسته است هر کجا هست، زمین تا به ثریا قفس است تا که نادان به جهان حکمروایی دارد همهجا در نظر مردم دانا قفس است فریدون مشیری
-
یکی بیاید
یکشنبه 28 دی 1404 12:32
یکی بیاید تنهایی را از من بگیرد دست های من برای نگاه داشتن این تنهاییِ بزرگ کوچک است | نسترن وثوقی |
-
ما خانواده ی افتاده ای هستیم
یکشنبه 28 دی 1404 12:30
ما خانواده ی افتاده ای هستیم پدرم از کار مادرم از پا و من از چشمهای تو ...! | داوود سوران |
-
بعضی ترانهها را
یکشنبه 28 دی 1404 12:29
بعضی ترانهها را می توان بارها و بارها گوش داد بعضی انسانها را میتوان بارها و بارها دوست داشت ایلهان برک
-
آفتاب را دوست دارم
یکشنبه 28 دی 1404 12:28
آفتاب را دوست دارم به خاطر پیراهنات روی طناب رخت باران را اگر که میبارد بر چتر آبی تو . و چون تو نماز میخوانی من خداپرست شدهام ! | بیژن نجدی |
-
دفتر کوچک نقـاشی من
یکشنبه 28 دی 1404 12:24
دفتر کوچک نقـاشی من داخل هر برگت طرح یک موج کشیدم با رنگ گفتـه بودم شاید بتوانم دریا را بکشم آه افسوس نشد دفتر کوچک نقاشی من برگهای تو کم است .. { سلمان هراتی }
-
اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را
یکشنبه 28 دی 1404 12:21
اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را شمارم مو به مو شرح غم شبهای تارم را | شاطرعباس صبوحی |