-
راه دور و بادیه سخت و به پاهامان خلیده خارها
پنجشنبه 4 دی 1404 12:50
راه دور و بادیه سخت و به پاهامان خلیده خارها چون توان یارب که دیدن بی کسان را یار ها زین بیابان بسیط آنکس گذارد سیر خوش کآب هم در کیسه اش نبود بکف چون خار ها ساروان بیمار ها وامانده اند از کاروان آهسته ران خوار گشتند از کیان زین جمله محمل دارها در دو عالم نیست بهر نیک نامی جای نیک قصر بد نامی بباید ساخت بهر زار ها بی...
-
خواب از شکافِ روشنِ پلکها میخزد،
پنجشنبه 4 دی 1404 12:50
خواب از شکافِ روشنِ پلکها میخزد، بیصدا، بیرنگ، بیمرز چیزی میانِ زوال و نجات. جهان از نبضِ من عقب میماند، و صداها در چاهِ درون فرو میافتند. زمان، نرم و بیقانون، از استخوان میگذرد، و من، میانِ بیداری و نبود، میچرخم در گردابِ خودم؛ نه مردهام، نه زنده فقط در خوابم. در خواب، چیزها نامِ خود را از یاد میبرند....
-
ز خواب دیدم که می آیی
پنجشنبه 4 دی 1404 12:49
ز خواب دیدم که می آیی لباس پیرهنت آبی لب یک پنجره مهمان نسیمی پر ز موهایت درختی سایه می افتاد دلم هر بار می لرزید به او گفتم که با دستم سر فردا می آیی نگاهی کرد ماهم را حلال می کرد آهم را سر سرخ غروب شب نه آن تاریکی دل سرد کمی خش از هوای گرم سراز پا غمزه های نرم به هر سو نرمک آ برف سپید از رد پاهایش نفس را گرمی ،بختی...
-
ز خواب دیدم که می آیی
پنجشنبه 4 دی 1404 12:44
ز خواب دیدم که می آیی لباس پیرهنت آبی لب یک پنجره مهمان نسیمی پر ز موهایت درختی سایه می افتاد دلم هر بار می لرزید به او گفتم که با دستم سر فردا می آیی نگاهی کرد ماهم را حلال می کرد آهم را سر سرخ غروب شب نه آن تاریکی دل سرد کمی خش از هوای گرم سراز پا غمزه های نرم به هر سو نرمک آ برف سپید از رد پاهایش نفس را گرمی ،بختی...
-
عکسِ تو رو قرصِ ماه
پنجشنبه 4 دی 1404 12:44
عکسِ تو رو قرصِ ماه همه دیدن که ماه گرفته تو تنم به جایِ خون شعرِ سرخه تو راه گرفته بختِ من تار شد و مضراب تویی هم نماز و هم قبله و محراب تویی سرگیجه و جامِ میِ ناب تویی اونکه بی عشقم میشه آب تویی تاروپود این قالیه به دار نشسته ای تو اون بی وفایِ دل به غیره من بسته ای تو این دو روزه زودگذره دنیا شدی تو فانوسِ شبهایِ...
-
صدای نم نم بارون
پنجشنبه 4 دی 1404 12:43
صدای نم نم بارون روی بوم و توی ایوون صدای چک چک ناودون عطر گلها توی گلدون تو رو یاد من میاره هوای سرد زمستون جنگل و دشت و بیابون ناز انگشتهای بارون شاخه های بید مجنون تو رو یاد من میاره سنگ بچه های شیطون به پرنده های محزون سیم برق های خیابون با همه پرنده هاشون تو رو یاد من میاره تو همینی که همینی تو فراتر از زمینی...
-
مادر
چهارشنبه 3 دی 1404 12:39
لب میگذارم روی پیشانیت سرد است دنیایم شبیه سردی تبریز گرمای خوزستان نشسته در وجود تو من از تو جان میگیرم آهسته هر بار از دنیا و آدم ها اندوهگین ام، خسته ی خسته آرام کن من را دوباره مثل شبهایی که میخواندی لالایی زیبا برایم توی گهواره مانند وقتی که پر میشدم از غصه و ناله هر بار کم می آوردم از هر چیز هر بار از ناامیدی...
-
آورده نسیمی خبر از عطرِ عزیزی
چهارشنبه 3 دی 1404 12:39
آورده نسیمی خبر از عطرِ عزیزی از عشق ندارم چه کنم راهِ گریزی از گردِ فراقش شده آیینه مکدّر ما را ببر ای عشق به تصویرِ تمیزی زخمیست فراوان، پر و دل، سوخته بسیار ای کوچهی عشّاق چه خوش حادثه خیزی هرچند که شیرم، نَسخِ چشمِ شکارم بردار به قتلِ منِ دیوانه تو خیزی جز مشقِ تو ای عشق نمیآید ازین مست یوسف منم امّا تو در این...
-
ای دلبر جان، تویی راز نهان من
چهارشنبه 3 دی 1404 12:38
ای دلبر جان، تویی راز نهان من بیتو هیچم، با تو زندهام ای جان من گاهی فراموش میکنم، گاهی دل میگرید اما باز تو را میجویم، ای مهمان من هر اشک که بر رخ خاک میچکد، نغمهایست از مهر تو، ای پاک و جاودان من در حلقه مستی، رقصان با نسیم عشق میخوانم نامت، ای ساقی جهان من با همه دلزدگیها، با همه دوریها هر دم باز...
-
ای ابرهای بیدغدغه، بارانتان کجاست؟
چهارشنبه 3 دی 1404 12:37
ای ابرهای بیدغدغه، بارانتان کجاست؟ آغوش سبز دشت و گلستانتان کجاست؟ در کوچه های مان، که هیاهو شنیده است؟ آغوش گرم و بوسهی پنهانتان کجاست؟ دلخستهاند شاخه و برگ از عطش چه شد آب روان و همهمه در خوان تان کجاست؟ در چشمهای شب، غم بیتابیام شکفت ماه دلآشنا، رخ تابانتان کجاست؟ دل را به شوق دیدن باران سپردهام آغوش...
-
هر چه داریم همه ،
چهارشنبه 3 دی 1404 12:37
هر چه داریم همه ، از رخِ،مهتاب، تواست رخ نما کن، که دلم ، هر شبِ، بی تابِ تواست بین ما ،با تو چقدر ، فاصله افتاده، چنین نور من، وعده دیدار ، صراطِ، اربعین عشق آغاز ترین، معنی، پروازِ، من است عاشقی، کوک ترین ،کوک، ز این، سازِ من است پیرمان گفت، که نزدیک شدیم، بر قله حال، این شیب، خطر ناک تر است، از جمله حال باید، به...
-
پیچش موی تو را شعر نکردند دگران
چهارشنبه 3 دی 1404 12:36
پیچش موی تو را شعر نکردند دگران شعر گفتم من از این زلف از این موج روان رد شدم در خم گیسوی تو و گم گشتم موج هرکس ببرد، باز نگردد به کران عشق، کالای گران بود، ولی بیتو چه سود؟ من خریدارِ غمت بودم و این عشقِ گران هر که را چنبرِ گیسوی تو در دام افکند نه رهایی طلبد دیگر و نه صبر و توان باد چون دست به گیسوی تو افشاند شبی...
-
که موهای تو موجش موج دریای خزر، بعدش
چهارشنبه 3 دی 1404 12:36
که موهای تو موجش موج دریای خزر، بعدش دو چشم تو دو فانوس نجات پر شرر، بعدش لبانت ساحل امنی که کشتی لبان من گرفته کنج آن پهلو پس از عمری حذر، بعدش دو دستم لنگر افتاده در دریای موهایت بگو طوفان نوح آید کند بر من گذر بعدش بسان باده مستم می کند هرم دل انگیزی که از سیر نفس های تو می آید بدر بعدش و مژگان تو جنگل های گیلان و...
-
وسط همین تکهتکه پارههای زندگی
چهارشنبه 3 دی 1404 12:35
وسط همین تکهتکه پارههای زندگی بوسه را حوالهی سطرهای دلدادگی کن ببوسم ببوسم… شاید در زیرنویس عکس این لحظه عشق در حاشیه ی جهان بنشیند و در تبانی با ویرگول سطرها آن راز جا مانده را عاقبت اعتراف کند که بیتاوان نمی ماند هر بوسهای که با درد از دل آدم عبور کند نازنین رجبی
-
دلم گرفته وُ کسی نیست با او حرف بزنم
سهشنبه 2 دی 1404 12:56
دلم گرفته وُ کسی نیست با او حرف بزنم نگاه کنم ، به خنده های او زُل بزنم دلم گرفته وُ آن کسی که می خواهم نیست که با یک اشاره ، جانم را فدای او کنم د لم پُر است وُ همه کَسَم نیست تا اناری را به یُمنِ قشنگیِ لبانَش چهار قاش کنم کدام جاده بسته راه را بر ورودِ او ؟ کاش با معجزه ی عشق ، جاده را باز کنم نه عکسی دارم از نگاهِ...
-
من غم انگیز ترین حادثه ام
سهشنبه 2 دی 1404 12:54
من غم انگیز ترین حادثه ام اتفاقی که خوشایند نبود در جهانی متولد شده ام که در آن فرصت لبخند نبود من عروسِ خانه یِ درد شدم که شبِ زفافِ خود شاد نبود از تنِ باکره ام فهمیدند که درون ِ حِجله داماد نبود قدِ آغوشِ کسی هم نیستم من خودم را بَغَلم میگیرم دستِ تقدیرِ خودم را خواندَم قبلِ پروانه شدن می میرم زخمِ دل خورده ام از...
-
پیش تو آمدم گل خوشبو نداشتم
سهشنبه 2 دی 1404 12:53
پیش تو آمدم گل خوشبو نداشتم جز تو کسی که دلبر خوشرو نداشتم من آمدم که ضامن ایران زمین شوی در کوه و دشت گشتم و آهو نداشتم دریا دلی شدم به شوق وصال دوست با زورقی شکسته که پارو نداشتم من پابه پای عشق به پابوست آمدم خواندم به دل دعا وهیاهو نداشتم از بس غبار آمد و خورشیددل گرفت دردا برای دیدن تو سو نداشتم با این همه خضوع و...
-
خواب بودم دزدکی آمد یکی در خواب من
سهشنبه 2 دی 1404 12:52
خواب بودم دزدکی آمد یکی در خواب من پرده افکند از همه اسرار و رویاهای من من غریق شوق بودم در سراب آرزو او همان صیاد احساسات شیرین وار من من اسیر مهر بودم غافل از تزویرها او چو گرگی در لباس میش شد صیاد من برگهای آرزو افتاد پای سادگی شد زمستان هر بهاری در میان خواب من ناشیانه پا نهادم در ره دلدادگی وای بر من شد برهنه جسم...
-
نسیمِ بهاری و عطرِ خیام، چه خوش
سهشنبه 2 دی 1404 12:51
نسیمِ بهاری و عطرِ خیام، چه خوش هل و زعفران، نشستن بر بام، چه خوش به یادِ پیرِ خرابات و جامِ صهبایش به بهانه ی او، دست گرفتن جام، چه خوش سخن زِ منطقالطیر و حِکمتِ عطار شنیدنش از زبان تو و کام، چه خوش قدم زدن به خیابانِ کهن، به وقتِ غروب کوچه باغهای نُشابورِ آرام، چه خوش هوایِ ملایم و عطرِ گلِ یاسِ سپید با تو بودن در...
-
تو، من را… من، تو را اندر مسیر عشق پیدا کردهام.
سهشنبه 2 دی 1404 12:50
تو، من را… من، تو را اندر مسیر عشق پیدا کردهام. آن مسیری که پُر از احساس خالی بودن است. خالی از هر چه باشد، غیر تو. خالی از هر حس، به جز احساس تو. خالیام، تا پُر شوم از بودنت. پُر شوم از حس دریا بودنت. من چنین خالی نمودم، او چنان لبریز کرد… او چنان من را به خود پیوند کرد، او چنین عشقی برایم ساز کرد. او نباشد چون من...
-
بعد از تو من شاعر شدم
سهشنبه 2 دی 1404 12:49
بعد از تو من شاعر شدم احوال من خوش نقش شد تردید از قلبم گریخت رویای من بی نقص شد وقتی که شاعر می شدم شعرم پر از نقاش بود من می نوشتم حرف دل قلبم پر از احساس بود وقتی که رفتی از برم دنیا چه بی بعد و زمان مبهوت ساعت بودم و ساعت برایم نغز شد وقتی که من شاعر شدم قلبم چه بی پروا نوشت نقشی کشید از حال دل شعر و شعورم جان...
-
چه خشنود است قلمم، که دارد بهترین سعادت
سهشنبه 2 دی 1404 12:48
چه خشنود است قلمم، که دارد بهترین سعادت تا نویسد از جاودانه شخصیت اصیل با نجابت غزلم کوتاست اما مالکش شهید تورجی زادست لیکن من حقیر، دارم چند بیتی حرف دل را برایت بدیدم رویایی را که دعوتم به منزل گاهت باشد که افتخاری ایست نسیبم ، تا ببینم خوابت اگر باشم لایق تکیه شهدا و بخوانیم به خادمانت نذری کنم تا نویسم مادام ،...
-
اگر به چَشم دلت نیست حَشو شعر و غزل
دوشنبه 1 دی 1404 12:41
اگر به چَشم دلت نیست حَشو شعر و غزل چرا چو مردم چَشم تو پُر مَعانی هست سخن به غایتِ باریک، چون میان تو نیست چو قامت تو، دلِ خلق را میانی هست چو زلف و روی تو کَس را نه بوی و رنگ بود چو قد و موی تو کَس را نه بوی و سانی هست تو چون جوانی و من چون شکر هم از لب تو به لب حیاتِ مرا چون سخن گرانی هست چو نام زلف و رُخت بر زبان...
-
هر مدعی عشق که مجنون نشود
دوشنبه 1 دی 1404 12:40
هر مدعی عشق که مجنون نشود هر گردچو مهی که مه گردون نشود هر برادر خوانده وپیوند خورده که دلسوز تو نیست و همخون نشود هر با عیار و بزرگ زاده که بینی زجهان با چوب حراج خلقی که ارزون نشود هر به خون خود تنیده به رزم ونبرد همچو شهیدان والا وگلگون نشود هر بی مقدار که علامه نهد نام خویش بر مقدار وبارش که هیچ افزون نشود هر دامن...
-
مرا رازیست با چشمانِ زیبایت نمی دانی
دوشنبه 1 دی 1404 12:40
مرا رازیست با چشمانِ زیبایت نمی دانی ز چشمانم تمنّا های قلبم را نمی خوانی نَرَفتی لحظه ای کز خاطراتم روزشب دلبر ازآن روزی که بستم بادوچشمت عهدپیمانی کجا داری خبر جانا تو از احوالِ ما آخر که دارم با دو چشمانت هزاران قصّه پنهانی از آن روزی شدم شیدایِ آن چشمانِ زیبایت جدا گشتن ز چشمانت ندارد هیچ ، امکانی به آن اوّل نگاهت...
-
می روم شانه به شانه با دل ِ آزرده ام
دوشنبه 1 دی 1404 12:39
می روم شانه به شانه با دل ِ آزرده ام در سکوت ِ شب به تشییع غرور مرده ام شاعری دلخسته ی اهل ِ غم آبادم که از دست هر بی دست و پا سنگ ملامت خورده ام دوری ات اندازه ی یک قرن پیرم کرده است ادعایم را ببین در صورت پژمرده ام آخرش می بوسمت حتی خدا راساً خودش گر که بنویسد گناه ملتی بر گرده ام عمر ِ کوتاهم کفاف ِ عشق بازی را...
-
ز دیدارت هوای دل و دیده گانم پر از ابر است
دوشنبه 1 دی 1404 12:38
ز دیدارت هوای دل و دیده گانم پر از ابر است به نا گه کلبه قلبم پر از رگبار جان فرسا و پر صبر است و دستان بی روحم برای لمس چشمانت پر از ترس است و لب هایم برای بوسه رویت چه در حبس است و بنیادم پر از لرزش برای رُویت رویت مسرور است و از بوی شمیم تو ضمیر من پر از نور است بنوش از شهد شیرینم که لبهایت نوشین است که با قدرت طبخ...
-
نیستی تا ببینی
دوشنبه 1 دی 1404 12:38
نیستی تا ببینی وقتی می خندم اسم قشنگت چه دلبری می کند روی لبام دکتر محمد کیا
-
بی تو قلبی خسته یا حیران چه فرقی می کند
دوشنبه 1 دی 1404 12:37
بی تو قلبی خسته یا حیران چه فرقی می کند با غمی پنهان و یا عریان چه فرقی می کند مطلع شعرم شده چشمان مشکی فام تو قافیه گر سخت یا آسان چه فرقی می کند چهره ی خندان من جز یک نقابی بیش نیست حالت شاداب یا گریان چه فرقی می کند بی نشاطم چون کویری عاری ام از کشت وکار خشک وسوزان عاری ازباران،چه فرقی می کند یوسفی در چاه افتاده،...
-
فتادهام به دام او، بیخبر از جهان شدم
دوشنبه 1 دی 1404 12:36
فتادهام به دام او، بیخبر از جهان شدم خورشید شد نگاهِ او، من همه آسمان شدم بوی گل از نسیم او، نغمه ز هر درخت و سنگ هر ذره میزند غزل، من غزلِ زمان شدم قدح به دست ساقیام، چشم به چشم یار مست لبخند زد به جامِ جان، مستترین اذان شدم چشمه ز نورِ قامتش، آینهدار راز بود در سایهسار روی او، خلوت بیفغان شدم نه خواب مانده...