-
هیچگاه هیچ عشق در جهان
سهشنبه 7 بهمن 1404 12:22
هیچگاه هیچ عشق در جهان با هیچ رفتنی تمام نشده است! با هر رفتن؛ تنها بغض کردن ها، جای ذوق کردن ها را می گیرند! #مسلم_علادی
-
#آهستگی
سهشنبه 7 بهمن 1404 12:19
یکی از نشانه های عشق حقیقی آن است که به تو عشق بورزند بدون اینکه شایستگیاش را داشته باشی. اگر زنی به من بگوید عاشق توام چون روشنفکری، محترم هستی ، برایم هدیه می خری و ظرف ها را هم خوب می شویی، مرا ناامید کرده. چنین عشقی بیشتر عملی خودپسندانه به نظر می رسد. «چقدر دلپذیر است که بشنوی من دیوانه توام، هرچند که روشنفکر و...
-
لیلا، منیژه، ویس، عذراجان! خداحافظ
سهشنبه 7 بهمن 1404 12:18
لیلا، منیژه، ویس، عذراجان! خداحافظ دار و ندار آکل ای مرجان! خداحافظ یک روز این دلدادگیها باورم بودند اما به یغما رفت آن ایمان...، خداحافظ من می روم، باشد! برو خوش باش بعد از من با گرگ پیرت دختر چوپان، خداحافظ من می روم اما پس از من خوش نخواهی دید جوری که بعد از لطفعلی کرمان...! خداحافظ عشق آب و نان شاعران را وقف شاهان...
-
ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟
سهشنبه 7 بهمن 1404 12:17
ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟ راحتفزای هرکس، محنترسان من کو؟ نامش همی نیارم بردن به پیش هرکس گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟ در بوستان شادی هرکس به چیدن گل آن گل که نشکفیدست در بوستان من کو؟ جانان من سفر کرد، با او برفت جانم باز آمدن از ایشان پیداست آن من کو؟ هرچند در کمینه، نامه همی نیرزم در نامهٔ بزرگان زو...
-
عزیزِ نداشته ام؛
سهشنبه 7 بهمن 1404 12:16
عزیزِ نداشته ام؛ اندکی صبر... نوبتِ ما هم می شود! میرسد وقتِ عاشقی کردنمان... به رخ میکشیم تمامِ دوست داشتنمان را نوبتِ بازیِ آنهاست فعلا بیا بنشینیم و تماشایشان کنیم! "علی قاضی نظام"
-
مراقبِ قدمهایم بودم
دوشنبه 6 بهمن 1404 12:56
مراقبِ قدمهایم بودم نه از سقوط، از نریختن. چیزی در من بود نه ظرف، نه استعارهای امن؛ فشاری که اسم تو را پس میزد. حالا میفهمم زمین جای رقص نیست؛ جاییست که وزنِ آدم خودش را لو میدهد. دیدم چطور همهچیز میشکند: بیصدا، بیتوضیح، بیآنکه کسی معنایی بتراشد. عشق نه گنج است نه وعده؛ وزنیست که اگر برنداری شانهات را از...
-
(عاشق دیوانهات چشم ِانتظار ِچشم توست )
دوشنبه 6 بهمن 1404 12:55
(عاشق دیوانهات چشم ِانتظار ِچشم توست ) هر نفس در سینه ی من وامدار چشم توست گر چه میسوزد دلِ ما را به برقِ انتظار همچنان امید وصلت کار و بارِ چشم توست خوش در آن شب چشم من با چشمِ نازت خواب رفت هر کجا دل مینشیند یادگار ًچشم توست دیده ام با چشم دل آشوب چشمانِ سیاه فتنه ها ی هر شبت گر چه که کارِ چشم توست با غضب یک گوشه...
-
دوستت دارم
دوشنبه 6 بهمن 1404 12:46
دوستت دارم و عشق تو از نامم می تراود مثل شیره ی تک-درختی مجروح در حیاطِ زیارتگاهی شمسلنگرودی
-
بیهوده قصه ایست
دوشنبه 6 بهمن 1404 12:45
بیهوده قصه ایست در زادگاه باد ، گل دانه های عشق نشاندن ٠٠٠ نصرترحمانی
-
رفتم از دست و به آغوش خودم برگشتم!
دوشنبه 6 بهمن 1404 12:45
رفتم از دست و به آغوش خودم برگشتم! جا به اندازهٔ تنهاییِ من در من نیست عبدالجبارکاکایی
-
موجودی در درونم متولد می شود
دوشنبه 6 بهمن 1404 12:44
موجودی در درونم متولد می شود حجمی از حس. ماورای انسان و جنس و سن ماورای حتی بودن. اوج می گیرد این عظمت بی رنگ. رها می شود از من و آسمانی می شود برای جهان پست نفس. نفس های من نفس های تو. زمان از او سراغ گذشته را می گیرد و مکان استواری از او می آموزد. موجود ماورایی عزیزم گرم می کند سرمای وجود نوجوان بیمار را و به زن...
-
دوباره به دیدنم بیا
دوشنبه 6 بهمن 1404 12:43
دوباره به دیدنم بیا و مرا در آغوش گیر میخواهم عطرتنت همیشه در من بماند مثل شیشهی خالیِ عطرهایت که هنوز بوی عطرش را دارد بهرام کیا
-
دوستت دارم نه چو امثالِ جهان
دوشنبه 6 بهمن 1404 12:43
دوستت دارم نه چو امثالِ جهان میخواستم با تو باشم، نه به همراهِ جهان غمِ من پرترانهتر است ز تمنای همگان گفتم با من بمان و تو شدی یاری پنهان گفتم و رفتی ز دستِ من ای خاطرِ نهان شبِ وحشت شبی بود که رفتی تو ز دست بعدِ تو شبِ آرام نماندهست در سر و دست دادم به همراهِ جهان، با دو دستانِ نهان عشق و ابرو و عمرم، بیشک و...
-
رفیق تمام روزهای تنهایی
دوشنبه 6 بهمن 1404 12:42
نمی شود از تو نگویم برای از تو نوشتن از تو گفتن باران می خواهم. شانه هایت را می خواهم جای نوازشِ دست هایت هنوز سخن می گوید گرفتن دست هایت نیز هنوز قدرت وجودم. نامت را چگونه بگو یم نامت می شود کوه دماوند پشت من آری برای نوشتن باران میخواهم. روی دفتر شیرینِ زخم های زندگی نگاه دلسوز پدر زیر باران می نویسم. سکوت تمام...
-
چقدر جهان
دوشنبه 6 بهمن 1404 12:41
چقدر جهان بیتو بیمعنیست؛ حتی باد هم نمیداند کدام کوچه را برای آوردنِ بویت بپیچد… محدثه سمرقندی
-
نادر از هند نبرد
یکشنبه 5 بهمن 1404 12:58
نادر از هند نبرد آنچه تو بردی ز دل م.. "مهدی اخوان ثالث"
-
من به آدم ها مشکوکم
یکشنبه 5 بهمن 1404 12:56
من به آدم ها مشکوکم به آدم هایی که حیله گرند و خود را ساده نشان می دهند اینها نه انسانند نه حیوان بلکه خـــود شیطانند...! "هوشنگ ابتهاج"
-
کودکی
یکشنبه 5 بهمن 1404 12:55
یادم نیست بچه بـودم چه آرزویــی داشتـم ، امــــا یادمــــه ؛ اینی که الان هستم ، آرزوی بچگیـام نبـــوده ...
-
این همه راه که آمدم
یکشنبه 5 بهمن 1404 12:54
این همه راه که آمدم کمتر بود از این یک قدم که به تو مانده است .. من مسافت را با تپش قلبم محاسبه می کنم .. علیرضا روشن
-
نه زلیخا حریف دیوانگی های من
یکشنبه 5 بهمن 1404 12:52
نه زلیخا حریف دیوانگی های من نه یعقوب حریف گریه های شبانه من هفت سال نه ، تا هفتاد نسلم عشق ترا در قلبم ذخیره می کردم فقط اگر تو آنی بودی که می پنداشتم "نسرین بهجتی"
-
هدیه
شنبه 4 بهمن 1404 12:51
گلی را که دیروز به دیدار من هدیه آوردی ای دوست دور از رخ نازنین تو امروز پژمرد .. همه لطف و زیبایی اش را که حسرت به روی تو می خورد و هوش از سر ما به تاراج می برد گرمای شب برد .. صفای تو اما گلی پایدار است بهشتی همیشه بهار است گل مهر تو در دل و جان گل بی خزان گل ، تا که من زنده ام ماندگار است .. { فریدون مشیری }
-
●از صرافت میافتد
شنبه 4 بهمن 1404 12:50
●از صرافت میافتد شعر در من. آه ای غیبت نا موجّه! فعلها را بی تو صرف چه کاری کنم؟ سید علی میر افضلی
-
زمانی که باد به آرامی شروع به وزیدن میکند
شنبه 4 بهمن 1404 12:50
زمانی که باد به آرامی شروع به وزیدن میکند با ملودی آن درخت تنومند و زیبا شاخ و برگهایش را به رقص وا میدارد و آنگاه که طوفان بر پا شود درخت تنومند راهی جز تسلیم ندارد چون ممکن است با هر رقصش یکی از شاخ و برگهایش شکسته شود.. "حمید رسا"
-
نه از خودم فرار کرده ام
شنبه 4 بهمن 1404 12:48
نه از خودم فرار کرده ام نه از شما به جستجوی کسی رفته ام که مثل هیچ کس نیست نگران نباشید یا با او باز می گردم یا او بازم می گرداند تا مثل شما زندگی کنم. - محمدعلی بهمنی -
-
آسودگی
شنبه 4 بهمن 1404 12:48
آسودگی چشم های زنی ست که میخندد به چشم های عاشق مردی که چمدانش را بسته است اما دور نمیشود ... | آزاده بخشی |
-
حسرتی بود دلم، حیف که آغاز نشد
جمعه 3 بهمن 1404 12:47
حسرتی بود دلم، حیف که آغاز نشد ماند بر شاخه ی ترسویی و پرواز نشد ماند در کودکی شرم و هی بازی کرد خواست هی قهر کند، بغض کند، ناز نشد مثل صندوقچه ای حرف دلم پنهان بود در گوشی به همه گفتمش و راز نشد عشق، مثل همه یکبار سراغم آمد ماند در حنجره، پرپر شد و آواز نشد عمری از درد، غزل گفتم و در چشم همه جز همین آدمک قافیه پرداز...
-
گاهی نگاهم در تمام روز
جمعه 3 بهمن 1404 12:46
گاهی نگاهم در تمام روز با عابران ناشناس شهر احساس گنگ آشنایی می کند گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می کند .. " قیصر امین پور "
-
عیدتون مبارک
جمعه 3 بهمن 1404 12:46
سومین روز ز شعبان چون برآمد خورشید / سومین شمس ولایت ز افق چهره گشود روز میلاد همایون حسین ابن علی است / باد بر خلق جهان مقدم پاکش مسعود . . . ولادت با سعادت امام حسین (ع) بر شما مبارک
-
در فصل دیگری دوستت دارم ...
جمعه 3 بهمن 1404 12:45
بهار تابستان پاییز زمستان نه .. در فصل دیگری دوستت دارم ... " نسترن وثوقی "
-
بیا با هم حرف بزنیم
جمعه 3 بهمن 1404 12:44
بیا با هم حرف بزنیم مثل خورشید با گل آفتابگردان تو بگویی وُ من دورت بگردم ! { رضا کاظمی }