-
شعر آمد به سراغم به شعورم برساند
چهارشنبه 24 دی 1404 12:28
شعر آمد به سراغم به شعورم برساند و به یک پنجره زیبایی و نورم برساند شعر آمد که منِ مانده به تندیس غرورم را به معنای گذشتن به عبورم برساند اصلن آمد که مرا زنده کند چشمه نماید و به دریای پر از تلخی وشورم برساند شوق دریا گذر از قافیه دارد نتوانتم شاید این وسوسه بر تنگ بلورم برساند شعر مانند کبوتر به دل ما زد و پر زد که...
-
حسین در عشق همتایی ندارد
چهارشنبه 24 دی 1404 12:27
حسین در عشق همتایی ندارد به نفع خویش سودایی ندارد به جز دلهای شیدای محبت حسین ابن علی جایی ندارد نوای او انا الحق است هرگز برای ارث دعوایی ندارد حسین دلواپس آزادگی هست حدیث ملک وویلایی ندارد نمی افتد به قید هیچ بندی کسی که حرص دنیایی ندارد عنایت در نجات خلق دارد به غیر از این تمنایی ندارد نمی گردد به گرد مکر و نارو در...
-
دنیای قشنگیست!
چهارشنبه 24 دی 1404 12:26
دنیای قشنگیست ! این دلبر من یار وفادار قشنگیست ! این عشق نه وابسته ابرو و نه خال است ... مأوای قشنگیست ! هر لحظه در این موج فراگیر پر از نور می خواندم از شوق... چه احساس قشنگیست ! دل را به تمامی برد و می دهدم نیم نگاهی ... سودای قشنگیست ! میخانه و بت خانه و مسجد همه در اوست .... خمار قشنگیست ! هشیار نخواهم شد ازین...
-
تو را نمی شد نوشت،
چهارشنبه 24 دی 1404 12:25
تو را نمی شد نوشت، نه در شعر ،نه در خاطره تو مثل درختی بودی که سایه اش همیشه بود، حتی وقتی باد ، برگ هایش را برده بود دست هایت، نقشه راه کودکی ام بود . صدایت، پناهی بود ،که جهان را آرام می کرد می دانم ، زمانه عبور می کند و آدم ها می روند، اما بعضی بودن ها در نبضِ ما ماندگارند تو نرفتی ... تو فقط در من پنهان شدی وقتی...
-
دیدمت میان انبوهی از سایهها،
چهارشنبه 24 دی 1404 12:24
دیدمت میان انبوهی از سایهها، و من، چون زنی جا مانده از قطاری بیسوت، فقط ایستاده بودم . زمان، بیصدا روی صورتت قدم زده بود موهایت سفید شده بود نه نگاهت گرم بود، نه سرد، فقط شاید شبیه شعری نیمهکاره در دفتر کهنهام . دیدم لبخندت همهٔ نگفتههایم را شنید، محو رفتنت بودم مانند مسافری که پنجرهٔ قطار خاطرهای را با خود...
-
حرفی مَزَن که چشمِ تَـرَم خیس تَر شـود
چهارشنبه 24 دی 1404 12:23
حرفی مَزَن که چشمِ تَـرَم خیس تَر شـود چیـزی مگـو کـه عاشـقـی ات بی اثـَر شـود دنیـا اسیر چهـره ی خُنیـاگـرت شــده است کـــاری مـکُــن کــه داغِ دلــم بیشتــَر شــود زیبـای من کـه چـون رُخِ خورشـیـد ، دلبــری قـدری بتـاب تـا شب هـجــران سَحـَـر شــود بس گُـل شکفتـه میشـود این بـاغ را ولـی 1 دنـیـا ز شــوق عـطــرِ...
-
به تو وابستهام عشقم چو بیماری به دارویش
پنجشنبه 18 دی 1404 13:16
به تو وابستهام عشقم چو بیماری به دارویش که جان گیرم ز یک جرعه، شفا جویم ز مینویش تو عشقی، نازنینی،مهربانی و نیک میدانی که زیبا میشود عشق از شورِ ناخودآگاهش تمام غزلهایم فدای یک نگاه و یک کلام تو که خوب میدانی چه رازی هست در معنایش نسیم مهر میآید ز عطر خندههای یار که تب دارد دلِ عاشق ز داغِ بوسهٔ یارش به چشمت...
-
رهگذر
پنجشنبه 18 دی 1404 13:15
رهگذر آهستهتر گامهایت بر جانم میلغزد طیبه ایرانیان
-
باز دنیا حکم صادر می کند
پنجشنبه 18 دی 1404 13:14
باز دنیا حکم صادر می کند باز هم محکوم گردیدم به غم باز دارند این دلم را می برند سوی تبعیدی سراسر بی کسی رهسپار کوی تنهایی شدم شاید از اول کسی با من نبود! یک خزان در من پر از احساس بود حس تنهاتر شدن آمد کنار من نشست خیره شد در چشم هایم گفت:حکمت آمده زودتر با من بیا تبعید هستی تا ابد! میدیا جادری
-
اشک چشمم نمایان می شود در دست باد
پنجشنبه 18 دی 1404 13:14
اشک چشمم نمایان می شود در دست باد خاطرات او مرا سوزد چو آتش در نهاد این پریشانی مرا از خانه بیرون می کند گه ز خود بیخود شوم گه در جنونم بی عناد در ره اش افتاده ام مسرور شهرش می شوم در خیالش من قرین جام و بهرشم در هر بلاد شایدم بپوشاند ز رخسارم نقابی از نقاب مست مستم تا کنم از یاد این هجران، جهاد هم به دام مهر رویش، هم...
-
می آیی و حتمی شده پیدا شدن من
پنجشنبه 18 دی 1404 13:13
می آیی و حتمی شده پیدا شدن من در گستره ی خویش شکوفا شدن من می آیی و با خیزش امواج ، چه غوغاست در خویش فرو رفتن و دریا شدن من تعبیر وجود منی و گرم عبورم یک آینه مانده است به معنا شدن من من گمشده در خواب تو ام ؛ ناشدنی نیست در هستی سیّال تو ، پیدا شدن من فربه شده قربانی و شمشیر تو رقصان نزدیک شد از خویش مبرّا شدن من این...
-
ز خویش کوچ کرده ام به شوق آشیانه ات
پنجشنبه 18 دی 1404 13:12
ز خویش کوچ کرده ام به شوق آشیانه ات به شوق بوسه های گاه گاه بی بهانه ات من از دو میوه ی لبت فریب خورده ام ببین هبوط می کند سرم به روی خاک شانه ات چنان کتیبه ها خدا تو را نوشت و مشکل است گره گشایی از رموز زلف محرمانه ات کمر به فتح موی تا کمر رسیده بسته ام چگونه است با سپاه دست من میانه ات؟ "به تارهای موی او بداهه...
-
به یادت تا نوشتم ابرِ بارانی شدم امـــــشب
پنجشنبه 18 دی 1404 13:12
به یادت تا نوشتم ابرِ بارانی شدم امـــــشب چُنان رگبــــارِ حسرتبارِ آبانی شدم امـــــشب قلــــم از داغِ کاغــذ بیاَمان خونبار میگرید کجا رفتی که من دریایِ طوفانی شدم امشب گُــــلی شاداب بودم در بهاری سبزهرو امّـــــا خزان زد ساقهام را جسمِ بیجانی شدم امشب غزل دیگر به جای عشقواژه ،غصّه میپیچد بغل کن چشمهایم...
-
"همه رفتند و تو از غربتِ جان آمدهای
پنجشنبه 18 دی 1404 13:11
"همه رفتند و تو از غربتِ جان آمدهای در غمآلودهترین شامِ جهان آمدهای من به تکرارِ خودم خسته و ویران شدهام تو در این لحظهی تردید، عیان آمدهای با نگاهی که به شب، رنگِ رهایی دارد چونکه بارانِ پس از شامِ خزان آمدهای دستِ تقدیر اگر سدِّ سرِ راهم بنهاد تو به ویرانهی دل، چون مهِ جان آمدهای عشق را وعدهی فردا...
-
عشق لمسِ خاموشیست
چهارشنبه 17 دی 1404 13:13
عشق لمسِ خاموشیست که از لرزشِ یک نگاه در دل میروید گرمایی بیآنکه آتشی باشد و حضوری بیآنکه آغوش بخواهد بوسهاش بر خط باریکِ خیال مینشیند جایی میان پوست و رؤیا جایی که نامی برای لمسش نیست. سیدحسن نبی پور
-
این چه معجزهای است
چهارشنبه 17 دی 1404 13:12
این چه معجزهای است که در فضای یکسان این اتاق کوچک، تو مرا به آسمان هفتم خیال میبری، و در دل یک لحظۀ آرام، صدای طبل رعد و زمزمۀ باران را با هم میشنوم؟ تو تاریخ را ورق میزنی و آینده را پیشخوانی میکنی، بی آن که از جای خود برخیزی. تو همسفر همیشگی تنهاییهای منی، در کنار تو سکوت، پرطنینتر از شلوغی شهر شده است. تو...
-
آرام از بغل پله ها گذشت
چهارشنبه 17 دی 1404 13:10
آرام از بغل پله ها گذشت با نگاهی مهربان مادر سرش به سجاده ی نماز بود و نگاهش به آسمان مادر کاشکی پیر نمی شد هرگز چو نهالی بود . جوان مادر به صورتش چین و چروکی نمی نشست نبود قامت سروش . کمان مادر او که فراموش خویش بود و نگاهش به این و آن . مادر چو غمی بود مرا . به جای من می کرد سرشک غم از دیده روان مادر دلش بیکران بود...
-
دلم را با اندوهی برمی دارم
چهارشنبه 17 دی 1404 13:10
دلم را با اندوهی برمی دارم به دیر هنگامی زود در این راه بیم آلود منِ راهی موم اندود به پهنه چشم باد سپارم به آرزوی اشک آلود به شادی تو هم سود بهره ام باشد نباشد در این پیمانه چه خواب زودی کمی بر دل نیافزود چنین باره لب خشکِ زاینده رود باز لبخند محمود افغانی؟ منم فرزند آن سوی سپید رود دَمی برای ماهی دودی؟ دهش دستی تهی...
-
جانی که با نفس عشق فریاد می زند
چهارشنبه 17 دی 1404 13:09
جانی که با نفس عشق فریاد می زند می ترسم از اندیشه ام شاید از تنم جلوه گیرد جسمم در آغوش مهر جنون یاد بگیرد به هر بود و نبود ،عشق نگین را با قلب حزین شهر و دیار را بیاراید در دیده هایم پیچیده ایی هست صفایی بی حد دارد جان می بخشد ،می بخشد به امید فتحی بسیار که میان من و بخشش بسیار درخشان است منوچهر فتیان پور
-
ای کاش خودت را
چهارشنبه 17 دی 1404 13:09
ای کاش خودت را مثل خاطراتت جا گذاشتی بودی ای کاش امروز دیروز بود و تو نرفته بودی ای کاش قبل از رفتنت شعم ها را فوت نمی کردی ای کاش جایی نوشته بودی بر می گردی ای کاش فندکت را جا گذاشتی بودی ای کاش تکلیف مرا با عشق با پاییز با خیابون با بارون با تله های سیگار روشن می کردی ای کاش خودت را مثل خاطراتت جا گذاشتی بودی......
-
بر قلم من دست بردم تا نویسم نامه ای
چهارشنبه 17 دی 1404 13:08
بر قلم من دست بردم تا نویسم نامه ای نامه ای از نای جان و شعر و اندک چامه ای بر خط اول نوشتم ای عزیز دل سلام ای عزیز دل سلام و جان فدایت والسلام بر خط دوم بِبُردم دست تا حرفی زنم سینه و این قلب را پیش رُخت آتش زنم من نمیدانم چرا دست و قلم شد بی تکان بی تکان بر خط بماند و سرد شد تا استخوان دست لرزید و قلم خط سیاهی...
-
بـر پرتـگاهِ آرزوهایـم ولی، پـرواز ممکن نیست
چهارشنبه 17 دی 1404 13:07
بـر پرتـگاهِ آرزوهایـم ولی، پـرواز ممکن نیست آشوب از پایانم اما،لحظه یِ آغاز ممکن نیست حتی خـداهم پرده از سیمایِ خود اینبار بردارد بی تو بر این ویرانه جان، اعجـاز ممکن نیست وقتی میـانِ استخــوانـم خانـه پــُر کــردی درجانِ من پنهان شدن چون راز ممکن نیست یک دم به دور از هر هیاهو عاشقت بودن در قصــه یِ دو عاشـقِ لجبـاز...
-
همه جا تاریک است
سهشنبه 16 دی 1404 13:13
همه جا تاریک است حتی روزهای من نیز تاریک اند باید شمعی پیدا کنم باید امیدوار باشم به روشنایی بهمن نوری قاضی کند
-
ممنونم از همهی آنهایی که رفتند
سهشنبه 16 دی 1404 13:12
ممنونم از همهی آنهایی که رفتند و درِ خانهام را برای همیشه بستند ممنونم که با رفتنتان آینهای جلوی صورتم گرفتید تا ببینم شما هرگز در قاب ما جا نمیشدید نه در خندههای مادرم نه در سکوت شبهای پدرم نه در چشمهای برادرم نه در بوی نان تازهی خواهرم شما حتی بوی ما را هم نمیفهمیدید ممنونم که حالا میدانم رفیق باید وقتی...
-
کار یک کاه کجا خَلق خطر بودن است؟!
سهشنبه 16 دی 1404 13:11
کار یک کاه کجا خَلق خطر بودن است؟! وانگهی کوه شود جمله ضرر بودن است اگر از قطرهای آرام چو دریا شود همه جا بحر شود مانعِ بر بودن است سیلِ بیبندِ خروشان همه را در بَرَد قطره اما گل را شبنمِ تر بودن است صحبتم کوه و کمند و بحر و آب نیست درد ما را دگران، تنگ نظر بودن است مهدی جیبا
-
مار سیاه است دو ابروی یار
سهشنبه 16 دی 1404 13:10
مار سیاه است دو ابروی یار خفته به پیشانی زیبا نگار .. چمبر زد زلف سیاه دور او افعی عصیانگر فصل بهار .. خال سیاه گوشه ابروی او تیر رها گشته شده از مدار .. با یه نظر راست نشاند بر هدف ناوک مژگان سیاه آن قهار .. سم سیاهی بودش در نگاه ریخته در کاسه چشمش مکار .. رنگ سیاه کرده سیاه بخت من تلخ شده کام من از زهر مار .. جمع...
-
بلند و روشناند
سهشنبه 16 دی 1404 13:10
بلند و روشناند پلههای عشق هر کدام یک «اگر» یک «شاید» که به شکل نور زیر پا میلرزند سرگیجه خواهیم گرفت نه از ارتفاع از اینهمه اعتماد که باید بیدستگیره به دل هوا بسپاریم من میپرم نه برای رسیدن برای اینکه میان سقوط نامت را بلدتر صدا بزنم و اگر زمین نباشد چه باک عشق خودش پرواز را به ما خواهد آموخت نازنین رجبی
-
آسمان از عشق میبارد به دامان زمین
سهشنبه 16 دی 1404 13:09
آسمان از عشق میبارد به دامان زمین میدمد خورشید جانان در دل صبح مبین هر ستاره میزند آتش به شبهای دراز میرسد از دورترها رازهایی با یقین خاک ما آیینه ونوری درخشان در دلم از زبان و از دل است انگار پایان زمین بادها پیغام جانان میبرند از آسمان میبرندآن پردههای ظلمتت ز آهنگ دین هر نفس در سینه میروید بهاری بیکران...
-
ناباورانه سقوط کردم
سهشنبه 16 دی 1404 13:09
ناباورانه سقوط کردم از لابلای انگشتان زندگی وقتی صدایم نکردی طیبه ایرانیان
-
در سینه دگر شورش مهر گران نیست
سهشنبه 16 دی 1404 13:08
در سینه دگر شورش مهر گران نیست درمان دلی جز می و جام روان نیست ره توشه به امید سحر هست نبندید این زمزمه جز خواهش جان نگران نیست ای بی هنران کو، شما محو نمانید این غصه گره خورده پیر ودلان نیست برخیز که هنگام خوشی بی گمان نیست در دیده من جز رخ زیبای تو جان نیست در بزم هنر جز می و جام روان نیست این واژه در دل راد جز...