-
در حماسه ی خون
سهشنبه 8 آبان 1403 13:03
در حماسه ی خون شیری خفته و کرکسی که در سایه او سرود حماسه می خواند با تسبیح و فشنگِ مانده از تو قلمی باید ساخت تا بسراید سرود جاودانت را اما در عجبم از قلمهایی بی شرم که تو را به مسلخ می برند شاید سیگاری باید بر لب نهاد تا نشنود اندوه روزگاران را رضا کشاورز
-
کنج ابرو خم میکنی
سهشنبه 8 آبان 1403 13:00
کنج ابرو خم میکنی یعنی هرگاه اخم میکنی مرزها به هم میریزند ملل خاورمیانه از پریشانیات تشویش میگیرند اهم اخبار منطقه اخم توست تو تنها گزینۀ روی میز از خواب پریدهام که بگویم من با دستان تو موافقم و به لبخند تو رای میدهم تمامی مذاکرات باید به لبخند تو ختم گردد حسن ختام لبخندۀ توست تو جنگ و صلح هر دو تمام...
-
چو موج به گیسویش افتاد
سهشنبه 8 آبان 1403 12:57
چو موج به گیسویش افتاد هزار دریا به ساحل افتاد دل نیست دراین سینه چو شیشه به صخره افتاد سجاد محمودی فر
-
پتانسیل زندگی
دوشنبه 7 آبان 1403 13:51
پتانسیل زندگی در این عالم بود بالقوه هر بار در آن عالم بود با لفعل هرکار حقایق چون درآن عالم شود فاش توکاری کن نگویی کاش وای کاش محمد باقر انصاری
-
چشمانت زیبا
دوشنبه 7 آبان 1403 13:51
چشمانت زیبا ای شهید ای زاده نور زندگی را می کند معنا زندگی غبار آلود ما به یاد تو بودن آغاز خوبی هاست حماسه ساز دلیر در کدامین کوچه ها پیدایت کنم با کدامین اسم کوچه و خیابان ما عابر هر روز این کوچه هاییم تقدیم به روح بلند شهید سرافراز جبهه ها رضا عسگری فرهاد ظفری
-
پاییز بهاری ست
دوشنبه 7 آبان 1403 13:50
پاییز بهاری ست که عاشق شده وازشرم رنگ به رنگ به خاک شده سید حسن نبی پور
-
از من دور میشوی هرگاه
یکشنبه 6 آبان 1403 13:39
از من دور میشوی هرگاه به ماه میروی شاید شایدم در بین این دوستت دارم ها گفتن رقیبی پنهان اما قدر دارم رقیبی از جنس خورشید شاید به دلت روزی گذر کنم روزی که شاید دور نیست روزی که ماه تا زمین فاصله ایی ندارد یا شایدم همیشه در خیالم سر به هوا دارم شایدم نبودنت را با خیال بودنت اشتباه گرفتم به دیدنم بیا هر لحظه که دلت هوای...
-
هم زخم زمین و زخمه ی آغازم
یکشنبه 6 آبان 1403 13:38
هم زخم زمین و زخمه ی آغازم من عاشق آسمان جُلِ پروازم بر بال هوس کرانه ها محدودند در کنج قفس منتظر اعجازم محمد فاطمی
-
ای هم نفسم
یکشنبه 6 آبان 1403 13:38
ای هم نفسم کاش می شد فاصله ها را کم کرد در کنارت ماند یک دل سیر نگاهت کرد با تمام عشقم جانم نفسم من نگاهت را از دل و جان خریدار شدم بی ترسی خنده ات زیبا ترین تصویری شد که پنداری صاحبش عاشق بود یا که نه در نقشش نور خدا جاری بود می دانی من هیچگاه نتوانستم یک دل سیر نگاهت بکنم؟ ترسیدم از خودم ترسیدم نکند دیگر نتوانم بروم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 6 آبان 1403 13:36
-
چه روزهایی برای ما رقم می زنی
یکشنبه 6 آبان 1403 13:36
چه روزهایی برای ما رقم می زنی به گوشه گوشه ی طرح رنگ غم می زنی چه اندکند روزهای خوب تقویم ات برایمان از حساب خوش چه کم می زنی میان طوفان نشسته ایم در انتظار همیشه ما را به ابتلا قلم می زنی اگر به تقدیر ما نوشته ای در ازل به اختیار نداشته ام تو دم می زنی به اتفاقی اگر جهان پدیدار شد بگو خودت سرنوشت را رقم می زنی گمان...
-
هیچ بد بر ذمه ی خود بد نبود
شنبه 5 آبان 1403 13:39
هیچ بد بر ذمه ی خود بد نبود فضله ی کفتر گیاهان را است کود گربه گرچه میدراند دنبه را موش را میگیرد آن سرپنچه ها هر چه نیکی هست در جانش بدی است غافلی کاندر بدی ها هم خوشی است کرمکی اندر کف دریای دور می شود داروی درمان ستور برق ابری کو بسوزانَد درخت می کند روشن به فَن، هم مُلک و تخت پس به دل بد رَه مده آرام شو سر به...
-
یکی درکنج میخانه دعایت میکند شاید
شنبه 5 آبان 1403 13:37
یکی درکنج میخانه دعایت میکند شاید یکی تسبیح دردستش خیانت میکند شاید عجب تلخ است شیرینی که ازسمت ریا باشد یکی درحال سرمستی درایت می کند شاید مهاراج و نه مرتاض و نه روحانی به دین مالک یکی در راه بت خانه جنایت می کند شاید نه مستی راه عرفان است نه بیداری نه خواب من مرا اعمال نیک خود هدایت میکند شاید به ذات آدمی وصل است...
-
آنان که مرا زخم زبان در پی آزار شدند
شنبه 5 آبان 1403 13:35
آنان که مرا زخم زبان در پی آزار شدند چون خار مدام بر دل ریش بفکرو پندارشدند دائم شکنند دلم به سنگ تزویروطعن وریا آید شکند دهرسبوی آنها که پی تکرارشدند عبدالمجید پرهیز کار
-
آینده در دستان من، چون رود جاریست
شنبه 5 آبان 1403 13:34
آینده در دستان من، چون رود جاریست در انتهای این مسیر، امید واریست نزدیک آن کوه بلند، رو به خورشید فواره ای افکنده عشقی را که کاریست سوزان ترین شمعم که روشن کرده شب را تقدیم کردم روشنی را بر جهانم دستان من آتش گرفتند و ندیدم زیبایی جسم تو را ، در بازوانم معصوم من، آیینه ی در من نشسته برخیز و جستی زن به آغوش نهانم انگار...
-
ما پروانه های درون شیشه ایم
جمعه 4 آبان 1403 13:28
ما پروانه های درون شیشه ایم عرق میریزیم بر آتش سرد تا بال هایمان به وحشت نچسبد چند قطره روشنی زندگی را گواهی دهد در سایههای تاریک در دل گورهای ناپیدا فیروزه سمیعی
-
من آسمان آبیَم آزادیَم آزادیَم
جمعه 4 آبان 1403 13:24
آزادیَم آزادیَم من اقیانوس شادیَم آزادیَم آزادیَم من آسمان آبیَم آزادیَم آزادیَم پرنده ای از شادیَم رنگین کمان آسمان پل بسته ام دور جهان پروانه ای بر شاخ گل دارم پیامی بر زبان دنیا جای آزادی است جشن و سرور شادی است منصور چقامیرزایی
-
بی تو نمی توانم بر گریه ام بتازم
جمعه 4 آبان 1403 13:23
بی تو نمی توانم بر گریه ام بتازم بی تو زبانِ اشکم رسوا نموده رازم بی تو چرا بمانم در انتظار فردا بی تو چه سود فردا با او چرا بسازم بی تو نه کُفر و ایمان فرقی دگر ندارد بی تو که را ببینم با سجده در نمازم بی تو نسیمِ یادت آتش فرو نشاند بی تو ز سوز آهم از غصه میگُدازم بی تو کلیدِ سُل هم قفلِ ترانه ها را بی تو نمی گُشاید...
-
دیدن رویت همچون بار اول حج رفتن است
پنجشنبه 3 آبان 1403 13:16
دیدن رویت همچون بار اول حج رفتن است هم صحبتی با تو مثال دور کعبه گشتن است بوسیدن پیشانیات، آن سنگ سیاه را لمس کردن است در آخر، وداعت چون طواف را پایان دادن است علیرضا فلاح
-
گذشته عمری ،نشسته دیده به در دوخته است
پنجشنبه 3 آبان 1403 13:15
گذشته عمری ،نشسته دیده به در دوخته است ازجلوه زندگی بریده،دارعمر آویخته است گفتش ز چه روی چشم ها را به دری گفتا درانتظارعمرکه غافل بگریخته است عبدالمجید پرهیز کار
-
آسمان را بنگر
پنجشنبه 3 آبان 1403 13:15
آسمان را بنگر دست بردار زمین را که هوا سخت گرفته است سقف بیروزنه شب پُر نور ماه گشته است سرنوشت همه عالم گوییا او بسرشته است دست پُر مشغله باد هم زمین را هم زمان را بگرفته است راه بیراهه ما را شاید او تا به ابد کام گرفته است بخت ما چون قدحی پُر شده از خاک اقبال بهاران چو حبابی به هوا جای گرفته است ابر بیحوصله ندارد...
-
هنوز آن مردِ مستِ بی گدارم
چهارشنبه 2 آبان 1403 13:12
هنوز آن مردِ مستِ بی گدارم کمی چای ته لیوان،می گذارم هنوزم قانعی به چایِ آخر؟؟ بشینم قند ها را بشمارم ... بیا امشب دمی ،خیلی خمارم به ط و شعر و سیگارم دچارم ط مادر شدی اما من هنوزم به قول دوستانم ؛ بی بخارم عرفان بخت
-
صد چشمه نه ، دریای شمال است
چهارشنبه 2 آبان 1403 13:11
صد چشمه نه ، دریای شمال است وصفش نتوان گفت ،عجیب است در عمق تماشا،زبان عنصر لال است محمد امین نژاد
-
دلهره ام را بی حوصله ،
چهارشنبه 2 آبان 1403 13:10
دلهره ام را بی حوصله ، بر رخت دلتنگی پهن می کنم شاید آفتاب خیالت خشک کند رد باران شب را... اعظم حسنی
-
من عاشق اویم و او هست عاشق کسی دگر
دوشنبه 30 مهر 1403 13:05
من عاشق اویم و او هست عاشق کسی دگر محو تماشایش و او محو تماشای دگر گفتم که نزدیکش شوم بیند مرا،آن دوروبر نگاهی ویا شاید هم کلامی حرف بداند بر من چه میگذرد درقلب وسر گذشت چند صباحی.... که او روزی مرا دید بخندید..... واااااای لبخندش...... دلم غرق چه رویاها گشت با او بگفتم من به او احساس وحالم چه آرزوها که با او در دل...
-
نمیدانم چکنم
دوشنبه 30 مهر 1403 13:04
نمیدانم چکنم پایم میرود و قلبم همینجا اندکی دورتر از تو هزاران بار میتپد اشرف قلندری
-
اگه ازعشقم به ساحتت بپرسی
دوشنبه 30 مهر 1403 13:03
اگه ازعشقم به ساحتت بپرسی میگم که بینهاته اگه ازکتابِ خوبِ خود بپرسی میگم که پُر ز آیه تِه اگه ز دنیات بپرسی میگم پُراز حکایته اگه ازمسجد بپرسی میگم که حتی ظاهرش ، پُرعبادته اگه نظرمو درمواجهه با ابلیس بپرسی میگم که راهِ درست ، بَرائته اگه نظرمو راجع به رسول بپرسی میگم پُراز بلاغته اگه ز تقوا بپرسی میگم پُراز علاقته...
-
از روزنه ی راز،
یکشنبه 29 مهر 1403 12:53
از روزنه ی راز، روز، میدرخشد ازاین دلِ دلباز، ناز، به دلِ آس وپاسم ، جان میبخشد با خواست توست من خاک نشینم با خواست توست میروم به عرش ات با خواست تو پَرمیکشد این عشق با خواست تو عرش ات ، حس و حالی میدهد به فرش ات من سجده ات میکنم ، هر روز و به هرشب با خواست توست خواب میرود رؤیام ، به هرشب باید که به لطف تقوای پاک ،...
-
در نهایت فصل باران میرود
یکشنبه 29 مهر 1403 12:52
در نهایت فصل باران میرود قصه های تلخ و گریان میرود گفت لیلی در شب هجران یار عاقبت بلبل از بوستان میرود تشنگان خسته در آغوش یار مست سرگشته غلطان میرود روزگار عاشقی طی شد ز یار شهر آشفته یار سرگردان میرود یونس چون به کشتی نشست در گمانش از وادی ویران میرود سر فرو آورد بر رب ش خلیل چون مسلمان در گلستان میرود گفت موسی در...
-
من هنوزم عاشقم با اینکه پیرم
یکشنبه 29 مهر 1403 12:52
من هنوزم عاشقم با اینکه پیرم زندگی را حس نکردم چون اسیرم زیر پای من نشستی تا دم مرگ منتظر بودی که یک روزی بمیرم من تمام راه را دل خسته بودم کاش که هرگز نبودی در مسیرم دود این بازی به چشمان تو خواهد رفت کیستی تو روبهی که گفته شیرم در کنار آن پلی که تو شکستی ایستادم بیقرارم آه تقدیرم ثریا امانیان