-
کشوری امن است عرض شانه هایت مرد من
چهارشنبه 19 دی 1403 12:14
کشوری امن است عرض شانه هایت مرد من تکیه گاه محکمی هنگام رنج جان وتن وصل شد جانم به جانت روحِ خنیاگر شده می پرم با آن نواها در فضایی غم شکن مرد من ، قلبم برایت می تپد، عاشق شده هر نفس این عشق می آید به لب با هر سخن زاده ی آبان پر مهری بهاری گرم ،گرم بهمنم ، سردم ، در آغوشم بکش چون پیرهن فاتح قلبم، انیسم، یاورم، آرامشم...
-
به نام خداوند عشق .
سهشنبه 18 دی 1403 11:56
به نام خداوند عشق . ببینم در بساطت هست دنیایی چه کم داری ...............چرا در سر نباشد هیج فکری یا که پنداری مکن تزویر در کارت که از آن بهره ها گیری .......کُله باشد کُله ای جان ، چه بر داری چه بگذاری ولی اله فتحی
-
بیا ساقی، شرابی ده ز رویِ ماهِ آن دلبر
سهشنبه 18 دی 1403 11:55
بیا ساقی، شرابی ده ز رویِ ماهِ آن دلبر که هر جامش مرا بخشد هزاران مستی دیگر به جامش بنگرم، گویا که خورشیدی ز افلاک است شرابش بادهی عشق است، نوایش نغمهی ساغر ز لبهایش به جام افتد، ز شهدی دلنشین، آری که هر جرعه جرعه میماند به باغی در دل انور بگو با فاضلِ حیران که این مستی رهی باشد که از دل بشکند بند و به جان آرد غمی...
-
بچه ها شهر شلوغ است ، مراقب باشید
سهشنبه 18 دی 1403 11:55
بچه ها شهر شلوغ است ، مراقب باشید سمّ مُهلک توی دوغ است مراقب باشید اکثر بافته ها، وعده ی شیطان زمین هم مجازی و دروغ است مراقب باشید حلقه گل نیست که در گردنتان انداختند بند و دار و همه یوغ است مراقب باشید شربت و شیرینی و نقل و نباتش نخورید عارضش، آر، وَ اوغ است مراقب باشید سخت و دشوار و به ندرت بفریبد دشمن آنکه را اهل...
-
دیدمت با شیطنت ، رفتی سراغ دیگری
یکشنبه 16 دی 1403 12:22
دیدمت با شیطنت ، رفتی سراغ دیگری دیدی آخر شیطنت ، داد تو را به دیگری دیدنت ، نور دل است، تعجیل کردی عزیز نگفتی با خودت، من عاشقترم یا دیگری فرهاد عبادی
-
در آغوش آبی، سرگردان و غرق،
یکشنبه 16 دی 1403 12:21
در آغوش آبی، سرگردان و غرق، زنجیر تاریکی، روحم را افسرده کرد. اما اکنون، دوباره زاده، قلبم می تپد، با آزادی تازه، سحری شاد. امتداد بیکران، جایی که رویاها پرواز می کنند، آینده ای درخشان، غرق در نور پاک. دیگر معلق نیستم، با شجاعت می ایستم، بالا می روم، بر فراز دریا و خشکی. رضا اسمائی
-
خواب ندارم :
یکشنبه 16 دی 1403 12:20
خواب ندارم : به یادِ تو... هر شب چشم هایم را پراز ستاره میکنم ارسلان رشیدی
-
چای بریز از برِستمکاران ای بیچاره
شنبه 15 دی 1403 12:12
چای بریز از برِستمکاران ای بیچاره زمانی رسد گریبان کُنی پاره پاره در گمان خود نکردی ظلم همنشین ظالم خود بوَد جُرم گر نفهمانی نبودند در تاریخ زیبایی مینِگاشتن بر تواریخ تا دیر نگشته فکری به حال زارَت کن نزدیکست بازخواست، نادان کاری کن از بر یک لقمه نان رفتی به دامانشان ز بودنت سَرهای بیگناهان بر دارشان ناله و گریه یِ...
-
در دلم گاهی هزاران غنچه اشک وا میشود
شنبه 15 دی 1403 12:11
در دلم گاهی هزاران غنچه اشک وا میشود سیلِ غم گویی که راهی، سوی دریا میشود تنگ چون باشد دلی در چرخش این روزگار روز روشن هم برایش همچو شبها میشود هست صدها صورتک بر صورت اهل جهان زشت و زیبا چون نقاب افتاد پیدا میشود غم مخور گر تُرش بودت میوه های زندگی چونکه با آتش نشست در دل، مرّبا میشود این همه نیرنگ و رنگ بهر چه آخر...
-
میراث رفتنت زخم قلب من بود
شنبه 15 دی 1403 12:10
میراث رفتنت زخم قلب من بود راهی برای درمانش نمی یابم می سوزم در اظطراب تنهایی تنم مثل ساز شکسته ای نا کوک در گلویم بغض میسازد و ناله هایم را در قهقرای سکوت میخ کوب میکند به یاد می آورم همه ی روزهای تنهایی را بودنت چه زود بپایان رسید به پاس کوتاهترین لحظه ی با تو بودن میگذرم از خونبهای دل سوخته ام برای من دشوار است...
-
نه مردی که مرا مردانه باشد
جمعه 14 دی 1403 12:19
نه مردی که مرا مردانه باشد نه شمعی که مرا پروانه باشد شدم قیس و خودم مجنون ترینم کجا دیوانه را دیوانه باشد خراباتی ام و گویا که جغدی مرا ناله کنان بر شانه باشد به خون دل سرودم بیت ها را که ابیاتم همه ابیانه باشد به صنعان شیخ بودم شاهدان را کجا افسون من افسانه باشد به جان چنگیز خشمت تاخت و خواست که آبادی من ویرانه باشد...
-
گالیله ی کنجکاو درونم
جمعه 14 دی 1403 12:18
گالیله ی کنجکاو درونم آنقدر کله شق است که در روز روشن دوربینی به دست... آسمان سیاست را رصد می کرد گفت خورشید می بینم گفتم توبه کن پرسید خرافه است؟ گفتم آری نمی دانی مگر چه توهم ها که حقیقت نکردند نجات قاضی پور
-
جان را به فراق، خسته می کن
جمعه 14 دی 1403 12:17
جان را به فراق، خسته می کن هر چیز که گفت تو هوش، می کن اندر طلبش، هــــــزار سختی آری بِکش و تو گوش می کن ... سلیمان بوکانی حیق
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 14 دی 1403 12:17
-
گاه زمین هم خسته میشود
جمعه 14 دی 1403 12:17
گاه زمین هم خسته میشود از رخ های در غبار رفته، و ریزش بی شمار برگ ها، از بس که جارو میکنند ردِ پای منتظران جاده، در هوای سرد درختان عریان شده، در حوالی لانههای در سکوت رفته ی پرندگان کوچ کرده، و قارقار چندکلاغ بر فراز حصاری که در پستوی آن شیری به دندان میگیرد زخم هایش را ، و سست نشود گام هایش از زوزه ی شغال ها در...
-
خفقان تو لاله لانهام بست
جمعه 14 دی 1403 12:16
خفقان تو لاله لانهام بست شریان امارت در خانهام بست شهر در شب غرق و من بیدار بیداری اندیشه آزادانهام بست مسلم دریس مفرد
-
جان تو جان من قلب خلایق بشکست
چهارشنبه 12 دی 1403 12:17
جان تو جان من قلب خلایق بشکست سست میگردم از آنچه لایق بشکست عنصر تلخ در این صبح من بیدارم در سکوت است صدای عاشق بشکست سیاوش دریابار
-
یاضامن آهو
چهارشنبه 12 دی 1403 12:16
-
تبم را با تبت درمان نمایی
چهارشنبه 12 دی 1403 12:15
تبم را با تبت درمان نمایی لبم را با لبت قلمان نمایی چو شب با خیالت طی نمایم که دردم با نگاهت درمان نمایی سیاوش دریابار
-
ابراز کردم عشق خود را، تو نفهمیدی
سهشنبه 11 دی 1403 12:31
ابراز کردم عشق خود را، تو نفهمیدی با یک خیال تخت، چایت را که نوشیدی من هر بتی را غیر تو، بشکسته ام زیبا اما تو بت های زیادی را، تراشیدی پرسیده ام حال تو را، امشب ز شببو ها حال مرا از نسترن ها، باز پرسیدی؟ رفتی به یکباره چرا، از پیش من دلبر از عاشق زارت بگو، امشب چه ها دیدی؟ مانند پیچک، دور تاک پر ز انگورم رفتی تو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 11 دی 1403 12:30
-
من داغ کردم دلم را
سهشنبه 11 دی 1403 12:29
من داغ کردم دلم را و میل کشیدم چشمانم را جرم کمی نیست نداشتن تو حاکم میان من و تو همین تکِ دل بود.. مجید جاوید
-
زیر پای اصفهان خالی شده
سهشنبه 11 دی 1403 12:29
زیر پای اصفهان خالی شده وعده والفاظ پوشالی شده شانه ی شهرم خمید دردها بر هم چمید کوچههای خاطرات رود سرشار از نشاط در گذار از روزگار یک کویرِ بی بهار چنگ در چنگال صنعت تشنه ی بارانِ رحمت بی نصیب از زنده رود خفه از غلظت دود کرم های ساقه خوار باغْ شهرِ بیقرار در تب و تاب سراب غرق در رودِ پساب آسمان بیستاره محو در گرد...
-
عالیجناب عشق
سهشنبه 11 دی 1403 12:28
عالیجناب عشق تومالک تمام احساس منی پس بتاب ،بتاب برتوندرای وجودم چنان خورشید ،که می تابد برخزه وگلسنگ نسیم منصوری نژاد
-
هوای عاطفه دلتنگ می شود برگرد
سهشنبه 11 دی 1403 12:28
هوای عاطفه دلتنگ می شود برگرد خطوط خاطره بی رنگ می شود برگرد فضای خانه مرا بی تو گور تنهائی است مرو که بی تو دلم تنگ می شود برگرد کبوتران رهایی ز یاس می میرند جبین عشق پر آژنگ می شود برگرد به کوچه کوچه عشقت حضور آینه هاست فضای آینه پر زنگ می شود برگرد به حال خسته مطرب دلی نمی سوزد نوای عشق غم آهنگ می شود برگرد هنوز...
-
فریادهایِ خفته ام را ، می نویسم سالهاست
یکشنبه 9 دی 1403 12:12
فریادهایِ خفته ام را ، می نویسم سالهاست این غزل مجموعه ای از زخمها ،فریادهاست واژه ها گم می شوند ، چشمانِ توپنهان شده مغزِ من مجموعه ای از کاشها ، ای دادهاست شاخه هایت مأمنم ، دستِ مـرا محکـم بگیر که جهانم خسته از آشوبِ این تکـرار هاست من درونِ عقــده هایِ این جهـان جا مانده ام شانه هایِ زخمی ام ،مدفون به زیرِ...
-
ای محسوسترین احســـــاس هستی
یکشنبه 9 دی 1403 12:11
ای محسوسترین احســـــاس هستی ای اوج شکوه عشـــــــق و مستـــــی آهنـگ ترانههای زندگی مادر تو هستی ای قبـــــله بینشـــان هر خـداپرستی ابوالقاسم میدانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 9 دی 1403 12:11
-
می رود از سواحلت بیرون
شنبه 8 دی 1403 13:04
می رود از سواحلت بیرون قایقی را که بسته ام بر باد کهنه مَردَم و نیستم مجنون تازه لیلیِ مستمع آزاد . از اسیرانِ خاک بر حذرم اهل رودم نشانی ام آنجاست دائما در تلاطمِ سفرم ناخدایم خدای طوفانهاست . دعوتت می کنم به ناکامی گرچه از کام خویش محرومی اتفاقی که در خیال منی اتفاقی که مطلقا شومی . تا به عشقی که برده از یادت برسی...
-
میان بی قراری آدمها
شنبه 8 دی 1403 13:01
میان بی قراری آدمها در پندار زندگی و مغلوب شدن ها در جدال با طناب خاطرات و مردن ها مست ،خمار پابرجا نبودن ها بدون لبخند، بدون هیچ غلته ای در اندیشیدن ها گاهی دلم میگیرد روزها و شب ها و شبانه روزها دلم مفلوک بودن فصل پاییز را میخواهد برود تا انتها و یلدا شود پایانش گاهی از چکه های خون آغوشته به تیغ دلم میگیرد صبح ظهر...