-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 28 آبان 1403 13:07
-
گر منم برگ گلی، او چون گلاذینی بود
دوشنبه 28 آبان 1403 13:07
گر نوای عاشقی چون بلبلان سر دادهام باغ طوبی شد مکانم، عارفی آزادهام گر ندارم مکنتی جان را به راهش میدهم او صراحی در کَفَش، من جامکی بیبادهام گر منم برگ گلی، او چون گلاذینی بود او بود چون شعر حافظ، من کلامی سادهام گرچه نزدیکم به او چون بال پروانه به شمع در حقیقت دور دورم، من زمینی زادهام او فلک را مالک و من...
-
تو چرا رفتی و تنها گذاشتی دیگر؟
دوشنبه 28 آبان 1403 13:06
تو چرا رفتی و تنها گذاشتی دیگر؟ تو چرا قلب مرا بردی و دزدیدی پس؟ من که از حس و تن و جان گفتم از دلِ کوچک و محزون گفتم از حکایات تنِ خون گفتم همه را نشنیدی؟ باز رفتی دیگر ؟ من نمیدانستم رفتن ها ابدیست و امیدی به بازگشتت نیست من نمیدانستم دل عاشق هم میگیرد از وفای کم معشوقهٔ او من نمیدانستم ، روزگار گردش پیچیدهٔ...
-
بی تابی می کند
یکشنبه 27 آبان 1403 14:19
بی تابی می کند قلبم ضربانش بی هوامی زنند درآرزوی دیدارت سید حسن نبی پور
-
تو فروغ خورشید عشق ، سحرگاهِ سپیدی
یکشنبه 27 آبان 1403 14:18
تو فروغ خورشید عشق ، سحرگاهِ سپیدی فـانوس کـلبـهٔ جان را سویِ مـاه امـیـدی مـرواریـد بـاران ، زیـور آسـمان و زمـینـی مثل ستاره زین دل ، شفق تا پگاه تپیدی سان گُـل بـنـفـشه و یاسـمـن و داوودی زین بوستان سبز و گلستان نگاه ، روییدی سیمین پورشمسی
-
عاشقی کار دل است؟
یکشنبه 27 آبان 1403 14:17
عاشقی کار دل است؟ یا که عقل در آن دخالت دارد نمی دانم اما می دانم عشق دل را نشانه می رود نه عقل را عقل و دل با هم چه؟ نمی دانم اما می دانم هیچ عاقلی عاشق نمی گردد پس عشق با عاقلان کاری ندارد هر چه هست کار دل است دل که عاشق گردد می سوزد می سازد لب فرو می بندد که به ظاهر خاموش است اما در درونش غوغایی ایست که زبان از...
-
خواب را دزدید و بر چشمان من زد اشک را
شنبه 26 آبان 1403 13:18
خواب را دزدید و بر چشمان من زد اشک را یک منِ دیوانه بر آئینه ریزد اشک را یک منِ دیوانه تر در آیِنه خندید و گفت بر دل جان داده ات حاصل چه خیزد اشک را؟ ......... خواب را دزدید و بر چشمان من زد اشک را یک منِ دیوانه در آئینه ریزد اشک را یک منِ دیوانه تر با چشم تر خندید و گفت بر دل جان داده ات حاصل چه خیزد اشک را؟ شعر را...
-
برخاست ز جان ناله و دریا طلبیدم
شنبه 26 آبان 1403 13:17
برخاست ز جان ناله و دریا طلبیدم از قید خودم رستم و رؤیا طلبیدم گفتم به نسیمی که گذر کن ز کنارم پیغام مرا بر، به همان جا طلبیدم افتادم و برخاستم از موج به طوفان تا محو شوم، عشق ز دریا طلبیدم هر لحظه ز من پرده و پیراهن هستی بگسستم و از دیده تماشا طلبیدم میسوختم از خویش و در آتشِ حیرت یک لحظه ز حق لطف و تسلّا طلبیدم تا...
-
شیخ دربند حجاب دخترشش ساله
شنبه 26 آبان 1403 13:16
شیخ دربند حجاب دخترشش ساله من درگیر نظم نوین رایانه یاشیخ به خدایش بسپار عدو برد اسرار فراموش خانه علی اکبری
-
به سحر ز مشرق دل ، بدمد به ما دم تو
جمعه 25 آبان 1403 13:09
به سحر ز مشرق دل ، بدمد به ما دم تو به فسون صبحگاهی ببرد ز دل غم تو به شرابهای نوشین ،به فیوض باد دوشین رخ غنچه را بشوید به سرشک، شبنم تو به شعاع آفتابت، به شب و به ماهتابت به حضور تو رسیدم به خیال همدم تو به صبا بگو به طرفی سر زلف تو گشاید نشود گره مجعد، ره پیچ و پر خم تو تو کدام مو فشردی که شراب زنده خوردی که می...
-
روزی از تنهایی سخت به ستوه بودم
جمعه 25 آبان 1403 13:08
روزی از تنهایی سخت به ستوه بودم از همه عالم به کل روی گردان بودم تو آمدی و رخ خود را عیان کردی تو پری بودی و مرا نستوهم کردی امیرحسین آدینه
-
خاطره ای خاک خورده ام
جمعه 25 آبان 1403 13:07
خاطره ای خاک خورده ام خام خشتی شده بر دیواری گلی که زلزله ای مدام تهدیدش می کند به زیر و رو کشی میخ ها را از سینه ام بیرون بکش این قاب ها آلزایمر دارند عکس ها را گم می کنند ربابه حسینی
-
بودی مرا چون اختری ، در آسمان می دیدمت
پنجشنبه 24 آبان 1403 13:19
بودی مرا چون اختری ، در آسمان می دیدمت زیباترین گل در چمن ، با عاشقی می چیدمت با ما جفا کردی ببین ، تاوان آن را بعد از این دیگر نمی بینم تو را ، آنگونه که می دیدمت علی کسرائی
-
گله ای در غم نیست چون ز تدبیرم نیست
پنجشنبه 24 آبان 1403 13:16
گله ای در غم نیست چون ز تدبیرم نیست دل و ذهنم درگیر، رویِ پیگیرم نیست سطح بینی که کنم همه کس در عمق اند چو روم در اعماق کسی درگیرم نیست چه کنم یاران را؟ آن همه خوبان را؟ مهر ورزی کنم؟ کس که دستگیرم نیست نشود فاش کنم روز و شب رازم را روز و شب را دیده ست آنکه اسیرم نیست ره نباشد هموار، او نخواهم همراه دل نخواهم هشیار،...
-
هنوزم پات موندم
پنجشنبه 24 آبان 1403 13:15
هنوزم پات موندم سالها گذشته ولی فقط از تو خوندم دستاش تو دستته ولی چشمایِ من خیره به عکسته هنوزم خاطراتت برام بسه ولی دگه دستامون بهم نمیرسه گیرم منم فراموشت کنم ولی با کی جاتو پر کنم رسیدن ب تو دگ خیلی محاله داشتنت فقط یه خیاله عشقتو تو قلبم نگه میدارم تو هم دگه ب خدا میسپارم شنیکاحسینی
-
بوسه هایت
چهارشنبه 23 آبان 1403 13:07
بوسه هایت طعم گس خرمالومی دهند می خواهم لبهایم جمع شوند عاشقانه هایت هدرنشوند یک عمر زندگی کنم درآغوش تو سید حسن نبی پور
-
دوستداشتن یعنی
چهارشنبه 23 آبان 1403 13:07
دوستداشتن یعنی مراکه ببینی خنده هایت کر کند گوش فلک را سید حسن نبی پور
-
زندگی ام سرشارازخاطراتی شده
چهارشنبه 23 آبان 1403 13:06
زندگی ام سرشارازخاطراتی شده که تکرارش شده ناممکن هرروز روبروی آینه ایستاده ازعشق می خوانم دلم بی اعتناشده از زجری که درتنهایی می کشدمرا سید حسن نبی پور
-
چشم را می بندم ودل را نثارَت می کنم
سهشنبه 22 آبان 1403 13:15
چشم را می بندم ودل را نثارَت می کنم درخیالم مثل صیّادی شکارَت می کنم می دَرَم از هم رقیبان را چونان شیری دلیر خونشان را جویباری درکنارَت می کنم شادمان ازصیدِ این زیبا غزالِ تیزپای قهرمانانه براسبِ خود سوارَت می کنم بافتی آن خرمنِ مو را چو حلق آویزِ دار بازکن آغوش را ، سررا به دارَت می کنم مرگ درآغوشِ تو از زندگی...
-
با یک نظر در چشم تو ، یک روز افشا میشود
سهشنبه 22 آبان 1403 13:14
با یک نظر در چشم تو ، یک روز افشا میشود هر صبح بعد از دیدنت ، بد جور غوغا میشود وقتی که می آیی برون از پشت ابر آرزو چشمان باران خورده ام ، غرق تماشا میشود ای آفتاب سادگی ، غرق امیدم کن به مهر روز تباهم با رُخت ، همواره زیبا میشود صد ماه را دامن کشان ، دنبال خود کردی روان دیگر صفات این جهان ، بعد از تو پیدا میشود صد...
-
بعد تو دل را به دست دیگری نَتوان سپرد
سهشنبه 22 آبان 1403 13:14
بعد تو دل را به دست دیگری نَتوان سپرد آنقدر که خُرده های قلب من بُرنده است خون چِکد از دست هرکس که بگیرد دل به دست زهرا علیمرادی
-
وعدهای دورتر از وعدهٔ دیدارِ تو نیست …
دوشنبه 21 آبان 1403 13:36
وعدهای دورتر از وعدهٔ دیدارِ تو نیست … فیاضلاهیجی
-
من نیستم...نگاه کن این باغِسوخته
دوشنبه 21 آبان 1403 13:35
من نیستم...نگاه کن این باغِسوخته تاوان آتشیست که روشن گذاشتی.. مهدیفرجی
-
از قلب غرقشدهات،
دوشنبه 21 آبان 1403 13:35
از قلب غرقشدهات، بیرون میکشم صدایت را. مهِ تاریکی از مرگ، وجودم را اشغال میکند. دیگر حتی مرگ هم نمیتواند صدایت را از من جدا کند. خوزهآنخلبالنته
-
با چشمانِ من می گرید
یکشنبه 20 آبان 1403 13:04
با چشمانِ من می گرید کودکی یتیم که شکسته در پایش خارهای زندگی دستانِ تمنایِ پیرزنی هستم، تنها یا بساطِ دوره گردی کساد آشفته لایِ زرق وُ برقِ خیابانها آنچنان که گاهی اضطراب می شوم می تپم در قلبِ کودکی گرسنه که شباهنگام میان دروازهٔ آلونکی بی در هنوز به انتظار است نان را و گاهی هم در بی تفاوتیِ روز وُ شبِ شبگردی بی...
-
در انبوهی از حادثه ی افکار
یکشنبه 20 آبان 1403 13:04
در انبوهی از حادثه ی افکار با خود می جنگد از جانان می پرسد آیا در ذهن تو هم هنوز نفس می کشد آن خاطره ها عشقبازی ها قهر و آشتی ها آیا رنگ چشم هایم بوی تنم موج صدایم را به یاد داری کاش می دانستم هنوز دلت برای دیدنم پر می زند یا نه در سر سطرهای عشق اسم من ثبت هنوز امید هست برای میثاقی که بستیم مهری که بر قلبمان زدیم با...
-
کاش میشد بخوابم و
یکشنبه 20 آبان 1403 13:02
کاش میشد بخوابم و یه لحظه ببینمت دستاتو محکم بگیرم حس کنم بوسیدمت چرا دور شدی ازم دلتنگه نوازشم از غم رفتن تو همش سیگار میکشم فرصتی بده به من جونمو بدم برات یا بیا خودت بگو چطوری بشم فدات هر جای دنیا که باشی میتونم بغلت کنم وقتی توی قلب منی محاله که گمت کنم چی میشه یه روز بیای بپیچه عطر پیرهنت وقتی آواز میخونی بشم محو...
-
باز هم دستان سرما ز غنچه گریبان گرفت
شنبه 19 آبان 1403 13:07
باز هم دستان سرما ز غنچه گریبان گرفت زنجیر زمهریر شکفتن را گروگان گرفت پوشاندن گلبرگ به تیرگی تا به کی لطافت شکوفه را نشاید از آن گرفت چو خورشید فروردین پس زند ابر تیره را گل افشانی از پیکر این مرغزار نتوان گرفت بگذار بیفشاند ابریشم مصر زلف دو تا نشاید از نرگس مست عشوه ی نهان گرفت گلها برویند و رنگین کمان آید در بهار...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 19 آبان 1403 13:06
-
در باغی که کنار باغچه ی
شنبه 19 آبان 1403 13:06
در باغی که کنار باغچه ی همسایه است من همان دخترک دیروزی به دنبال کودکیم آمده ام به باغچه ی همسایه می نگرم نه در ختی مانده است نه خود همسایه خش خش برگ درختان زیر پایم مرا یاد تو آورده عزیز که در آن لحظه ی دور من و تو کودکی بودیم تو از باغچه ی همسایه از برایم بهترین سیب آن باغچه را دزدیدی من نگاهت کردم با تمام ترسم...