-
چه ظلمی بر من دیوانه کردی
جمعه 28 دی 1403 12:23
چه ظلمی بر من دیوانه کردی مرا از خویش خود بیگانه کردی تو رویاندی تو خشکاندی گل عشق وجودم را پر پروانه کردی فروغ قاسمی
-
ترجمان یک ترانه لری
پنجشنبه 27 دی 1403 12:22
ترجمان یک ترانه لری دلم کرده هوای لحظه چابک سواری را بیا و زینِ نو بگذار اسبانی که داری را به پا کن گیوه را آماده و همصحت من باش به همراه عزیزان پیشه کن آئین یاری را نهادم نعل تازه دست و پای ماده اسبم را به پشتش وا نهاده زین و برگ نقره کاری را به روی کره اسب خود تو هم زین نوی بگذار بتازان چهار نعل و یورتمه این هم...
-
به هرجا میروم دل در پی اوست
پنجشنبه 27 دی 1403 12:21
به هرجا میروم دل در پی اوست پی آن نازنین دلدار نیکوست گل عالم به بویش از وجودش زمین و آسمان سرمست از این بوست فروغ قاسمی
-
ز کف دادم تو را ای داد بیداد
پنجشنبه 27 دی 1403 12:20
ز کف دادم تو را ای داد بیداد نگردد بی تو یک لحظه دلم شاد کنون بی تو شکفته در دل من هزاران خاطره صدها گل یاد فروغ قاسمی
-
دل داده اَم به چَشمَت، آرام جانِ من باش
چهارشنبه 26 دی 1403 12:21
دل داده اَم به چَشمَت، آرام جانِ من باش باران شوُ و ببارُ، بر آسمانِ من باش هر جا که سایه افتاد، از عطر گیسُوانت پِنهان شو در نسیم و، تو باغبانِ من باش ای ماهِ روشنِ شب، بر بام جان بتابُ در کوچههای این دل، تنها نشانِ من باش هر لحظه بیتو پوچ است، هر لحظه با تو زیبا بر زخمهای عشقم، مرهَم فِشانِ من باش ابوفاضل اکبری
-
هر شب منم و جاذبهی فکر و خیالت
چهارشنبه 26 دی 1403 12:21
هر شب منم و جاذبهی فکر و خیالت محوَم به رخ دلبر و چشم زلالت دل بیخبر از حال تو آرام ندارد جانم شده قربانی عشق و جمالت هر بار که نام تو به لبهای من افتاد پر زد به هوا عطر خوشِ بیمثالت بگذار که این شب به سحر ختم نگردد من مست شوم در نفس گرم و وصالت ای کاش بماند اثر چشم سیاهت تا نقش زند مهر تو را در کمالت برگرد...
-
بسم رب الشهدا ، کار شهیدان عشق است
چهارشنبه 26 دی 1403 12:20
بسم رب الشهدا ، کار شهیدان عشق است هان بدانید که دلدار شهیدان، عشق است نیست در خاطرِ عُشاق خدا جای هوس آری ای دوست که افکار شهیدان ، عشق است نفروشند به جز جان به خریدار جهان که همین خصلت و رفتار شهیدان، عشق است کار بازار جهان رو به کساداست ولی مایه گرمی بازار شهیدان،عشق است راز دل را به خداوند فقط میگویند حافظ جمله ی...
-
میلاد مرتضی اسدالله حیدر است
سهشنبه 25 دی 1403 11:48
میلاد مرتضی اسدالله حیدر است جشن ولادت علی(ع) آن میر صفدر است زوجی برای فاطمه حق آفریده است این زادروز همسر زهرای اطهر است
-
صدای تو مکرر هست وصفای تو مقرر است
سهشنبه 25 دی 1403 11:47
صدای تو مکرر هست وصفای تو مقرر است بقای تو مصور هست و نوای تو مقدر است منم که فرزند آذربایجانم و خود فدای هنرم بشهر بستان آبادم بیا که هوایم منور است فرونشان اخم خودرا که مهربان ترین هستم بروستای ملاقاسمم بیا که نوایم مکرر است اگر ازعلم خبرداری و عمل کن به نیک کردات به چه کسی سپرده ای که گفتارت مدوراست گرم کننده کاری...
-
در که میکوبم، نفس حبس میشود در سینهام
سهشنبه 25 دی 1403 11:46
در که میکوبم، نفس حبس میشود در سینهام میلرزد این دل ز شوق و شِکوههای دیرینهام ماندهام چشم به راهت در غروبی تلخ و سرد زخم تو مرهم ندارد، بس که عمیق است کینهام چشم میدوزم، شاید بیایی روبهرو خواهم تماشایت کنم، ای شمع بیپروانهام در خیالم چای میریزم، بخارش میرود بالا کمی میکنی شکوه ز من، گویا که من دیوانهام...
-
در توالیِ روزگار ِانزجار
دوشنبه 24 دی 1403 12:13
در توالیِ روزگار ِانزجار سکانسِ ابتذالِ ظلم را مصلوبِ فرسایشِ منفورِ عمر بر بادیم و چون زنجره بر خاکروبه ی متروکِ طوفانِ حوادث صوتِ ناهنجارِ داد خواهی ما را فریاد رسی نیست رقیه صدفی
-
ما نیک بدانیم که بدانیم که از آنیم
دوشنبه 24 دی 1403 12:11
ما نیک بدانیم که بدانیم که از آنیم ور نه چو خَسی در پی هر آز روانیم ما نیک بدانیم که در این گنبد دوّار در میکده اش در پَیِ آن ناز دوانیم چون نی به نیستان وجود در تب و تابیم گر هیچ نگوییم به زبان، باز همانیم گر باده ز می پُر ز الست، مست، رُبابی ما نیک بدانیم که ز عشق ، مستِ از آنیم لیلی به رُخَش زلف پریشانِ تو دارد گر...
-
روزگاریست که در آن تب غم بسیار است
دوشنبه 24 دی 1403 12:10
روزگاریست که در آن تب غم بسیار است به دل خویش بسی ظلم و ستم بسیار است همه تنها، همه ساکت، همه غمناکند رو به رویت که کسی نیست، عدم بسیار است نیست مرهَمِ زخمی، تن درمانده را نیستش، گرچه که از آه، ورم بسیار است طعم قهوه به سیانور شباهت دارد قهوه ات چون قجری شد کَمِ سَم بسیار است فصل ویران شدنی هاست خزان شد دل ها مثل این...
-
افکار من پیچیده در خمار آبروی توست
یکشنبه 23 دی 1403 12:31
افکار من پیچیده در خمار آبروی توست وا کن گره از زلف که سویم به روی توست برخیز و ز مستان خم یاری بجوی دل مرا راست گفت پیر که رویم به روی توست هرچند قناری به چشم تو آواز میشود امروز تبر به غمزه در افکار موی توست میگفت دی شیخ که آدمی به شهر نیست آری نباشد گر نباشد سری که سوی توست بر ما چه ظلمی کند دو چشم خمار تو این بس...
-
برپا شده آواز حزینی ز نهانم
یکشنبه 23 دی 1403 12:30
برپا شده آواز حزینی ز نهانم هر تار مژه چنگ زند بر دل و جانم این پارچه را کس نتوان برد به تعمیر پود اشک چشانم که رود بر مُژِگانم خواهد که بدوزد به سرانگشت یکی عِقد دوزنده چشانم به یکی اشک روانم افسوس که این عالم خاکی نشود گل ورنه کنم آشوب به هر یک ضربانم عالیه در این شهر چو درمان دلی نیست باید بروم در پی تقدیر زمانم...
-
خدا بوسهاش
یکشنبه 23 دی 1403 12:30
کو کجاست؟ میکُشد مرا این نبودن ممتدت کش میدهد شبی که از دست تو دور طلوع میکند مرا مرا تلخ گرفته است فشار میدهد نمیآیی جیرینگ جیرینگ قل و زنجیر صدای آغوش سرد تنهایی را میگویم، حواست هست؟ آی تو، تویی که نشستهایی دور دست هم تکان در جیب خنده میشماری آخ این تنم هجرتت را مرده است و شب گریه میکند مرا که آنکه میگفت...
-
گفت زن با شوهر خود اینچنین
شنبه 22 دی 1403 12:37
گفت زن با شوهر خود اینچنین بهتر از جانم گرامی نازنین روز زن شرمنده کردی تو مرا زود بردی سوی بازار طلا خویش را من با طلا آراستم توخریدی هرچه من میخواستم با خودم گفتم که حالا روز مرد لطفتان جبران کنم باید چه کرد ؟ ناگهان فکری بیامد در سرم در پی جبران لطف همسرم گفت فردا سوی بازار طلا میرویم آنجا بگویم ماجرا صبح فردا زود...
-
من قاصد شعر و غزل و خاطره ام
شنبه 22 دی 1403 12:36
من قاصد شعر و غزل و خاطره ام از فام لبت در شب هجران گذرم از کوچه و پس کوچۀ آن برق نگاه با نغمۀ عشق، زخم جان را بخرم شب تا به سحر مست در اغوشت.. با،یک تار سیاه زلف تو در نظرم دلتنگ تر از همیشه هستم اما شب تا به سحر کنار تو در شررم فرخنده فرخی بالاجاده
-
اگر سقراط شاعر میشد
شنبه 22 دی 1403 12:35
اگر سقراط شاعر میشد به حتم عاشق هم می شد و دیگر فلسفه ای نبود که عشق را تکذیب کند. او گلستان سقراط را مینوشت. و در دادگاه عشق محاکمه میشد. زهرا رجبی
-
چشمان تو قرص ماه کامل
شنبه 22 دی 1403 12:34
چشمان تو قرص ماه کامل مثل غزلی نشسته بر دل امواج سیاه زلف هایت بر هم زده خواب ناز ساحل ای صاحب عشوه های رهزن وی خیل کرشمه ی تو قاتل لبخند تو نیز بود حتی ... در فتنه ی برپا شده عامل آشفته چو من کسی نباشد جانم شده بی قرار و سائل من بی تو خراب و بینشاطم از ما تو چه بی خبر و غافل طراح سوال های قلبی مشروطم و نمره زیر قابل...
-
حریر پیک دلخوشم
جمعه 21 دی 1403 12:21
حریر پیک دلخوشم مبادا شعر دلکشم رویای مهد ناهیا مسرور ماه بی غشم مهرخ راه آرزوست زیبای آه منقشم ساربان لخت عاشقت سیده مریم جعفری
-
کار شراب میکند امشب دو چشم تو
جمعه 21 دی 1403 12:20
کار شراب میکند امشب دو چشم تو ما را خراب می کند امشب دو چشم تو چون آتشی درون مجمر رخت دل را کباب میکند امشب دو چشم تو ما بی حساب دل به روی تو بستهایم کار حساب میکند امشب دو چشم تو دل را که که کافرست به دین تو، ببین اهل کتاب میکند امشب دو چشم تو دیشب به خواب روی دو خورشید دیدهام تعبیرخواب میکند امشب دو چشم تو...
-
به نامهای، نشانهای نوید عاشقانهای
جمعه 21 دی 1403 12:20
به نامهای، نشانهای نوید عاشقانهای نوای هدهد صبا، حلولِ هر جوانهای شرابِ شامِ آخرِ مسیح وُ خلسهی جنون شکستهای سبوی غم، خمار عارفانهای همیشه سربراهی و گلی به دفترِ غزل همیشه شاد و با صفا، نجیب و کودکانهای به گریههای نمنم و به خواهش و دعای دل سر خمیدهی مرا، تو تکیهگاه و شانهای بهگوشِ دل، بهگوش جان، بهصوت...
-
زندگی راباختم من
جمعه 21 دی 1403 12:19
زندگی راباختم من ساختم این لکه ننگ وجودی را که سرشار از تنفر بود دلم فرسنگ ها از آدمیت فاصله دارد در ضمیرم هیچ ردی از کلاف روشن ازادکی نیست و نابودی تمام خاطرم را منحرف کرده است خیال دیگری دارم محسن سیاه کمری
-
دریای عشقِ پاک تو طوفانی
پنجشنبه 20 دی 1403 12:35
دریای عشقِ پاک تو طوفانی بارانِ ابرِ چشمِ تو می بارد تنها نشسته ام به صبوری وای تاسَم به تخته نَرد چه می کارد در شیبِ سختِ شرمِ نگفتن ها گُل واژه های شعرِ پریشانی می خوانمت خدای نجابت ها در بُغضِ آن چکامه ی بارانی می جویَمت ستاره ی اقبالم در روزگارِ سردِ فراموشی حس می کنم کنارِ منی هر شب با کوچه های غُربت و خاموشی در...
-
بی تو مسیر زندگیم سخت می شود
پنجشنبه 20 دی 1403 12:34
بی تو مسیر زندگیم سخت می شود با تو خیال من ز خودم تخت می شود بی عطر تو بهشت برایم جهنم است این دل فقط ز لطف تو خوشبخت می شود با تو سیاهی شب من رنگ شادی است بی تو سپید سیاه ترین رخت می شود یوسف صفا و رونقش از دست می دهد وقتی به دست باد موی سرت لخت می شود در ابتدا نوشتم و تکرار می کنم بی تو مسیر زندگیم سخت می شود ناصر...
-
حال دلگیر مرا دید و به دل خندید و رفت
پنجشنبه 20 دی 1403 12:34
حال دلگیر مرا دید و به دل خندید و رفت مثل یک پروانه پر زد دور من چرخید و رفت بغض هایم سیل اشکی شد به روی گونه ام لحظه ای تابید بردل مثل یک خورشید و رفت شاخه ی امید عشقش زد جوانه در دلم باز هم از قلب من چید او گل امید و رفت سینه ام آیینه ای از عشق و پاک از غصه بود بر نگاه عاشقم هی گرد غم پاشید و رفت خواب بودم یا به...
-
غم هجران تو در من اثری کرد که نگو
پنجشنبه 20 دی 1403 12:33
غم هجران تو در من اثری کرد که نگو چشمانم در غم تو جویباری است که نگو بیداریهای شب یاد تو را زنده کند آه این درد دوری داستانی ست که نگو مهکامه شریعتی
-
دلم هوای قندهار لبهات را کرده است بانو
چهارشنبه 19 دی 1403 12:16
دلم هوای قندهار لبهات را کرده است بانو کجای قدمهایت را بوسهباران کنم تا زیر آسمان من هم نشستن کنی کمی کمی تو فقط کمی دستهایت را روی دستهایم میهمان کن تو ای دختر افغان که فغان تمام من شده است در نبودنت نبودنت احتمال سقوط یک مرد در شاعرانگی است نبودنت ممتد دیواری بلند بین من و خدای دیوانگی است من از نبودنت قفس پیله...
-
اگر امروز من دریاست ز دیروز توام لبریز
چهارشنبه 19 دی 1403 12:15
اگر امروز من دریاست ز دیروز توام لبریز وگر صبح و شبم زیباست چو گفتی از فلق برخیز شده گوهر دستانت کلید گنج پنهانم منم در انعکاس تو بسی پیروز می مانم ساراعلیشیر