-
دستی به سر شانه بکن خانه ات آباد
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:46
دستی به سر شانه بکن خانه ات آباد در کوچه ما خانه بکن خانه ات آباد در شهر تو ساکن شده ام تا که بیائی عزم ره کاشانه بکن خانه ات آباد ای ناز نگاه تو پر از فتنه و مستی فکر من دیوانه بکن خانه ات آباد از شهد ترک خورده ترین باغ انارت یک جرعه به پیمانه بکن خانه ات آباد با تردی سرشارترین ساقه تاکت انگور لبی دانه بکن خانه ات...
-
بـه نـامِ آنکــه گیتـی آفـریــن است
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:45
بـه نـامِ آنکــه گیتـی آفـریــن است دلیــلِ اوّلیــن و آخــریــن است یگـانــه خـالـقِ او از بهـرِ خلقت رهِ او منتهـی گــردد بــه جنـت سـرآمـد بـر همـــه پیغمبـراننــد حـریـــمِ ِ کبــر یــا از مهتــراننــد تمـامِ لطفِ ایـزد بـر حبیب است کریمست و علیمست و نجیب است ولایـت از خــدا بـر اوصیــا شد معیـن و یـاور و هـم...
-
سیری ز تو ندارد این چشمِ نیکبینم
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:44
سیری ز تو ندارد این چشمِ نیکبینم جز رویِ دلربایت، دیگر نمیگزینم هر جا که بگذری تو، گلها شکفته گردند من بیتو خشک و زارم، چون شاخهای زمینم مهرت نشسته بر دل، چون نقش بر نگینم دوریّ تو چو خاریست، در عمقِ آستینم ای ماهِ شبفروزم، بازآ که بیتو شامم خورشید اگر بتابد، از توست این یقینم با یک نگاهِ شیرین، جان را کنی...
-
دراینهمه شلوغیها ،
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:43
دراینهمه شلوغیها ، تاج گل ، گردنم را برد با خودش گردنم را پس بگیرید نمیدهم هیچوقت باج به گُل چون خراب میشود مثل آدما ستونِ سرم را ازش پس بگیرید شاهرگم در گردنم بود اگرپس نمیدهد پس لااقل ، ازش قبض بگیرید اگر دیدید که خدا را بنده نیست بهرِ رقصیدن با ابلیس ، ازش نوبتِ رقص بگیرید اگر دیدید که مصمم است به جنگ پس لااقل ،...
-
ابرهای تیره،
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:37
ابرهای تیره، در هم آغوشی با رعد، بارور میشوند. اما نمی بارند. تند بادهای دشت لامکان، مرا در آغوش می گیرند، ودر هذیان گرم بیابان، تازیانه بر تن من می نوازند. زخمهای مانده از شلاق در صفیر زنجیرهای عرق کرده گوش را می خراشد، وادمی را هراسان می کند. در دلم ترس و وحشتیست، از گرد بادهای غول پیکر، که فرشتگان سیاه پوش اهریمن،...
-
اندرون قلب هامان
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:37
اندرون قلب هامان نفس قربانی کنیم چشمه ی جوشان بگردیم عشق را جاری کنیم... گر حسین در کربلا تنها بماند یاری نماند حال در کرببلاییم... مهدی صاحب زمان یاری کنیم. سلام بر آقای زمین و آسمان مهدی صاحب زمان معصومه داداش بهمنی.
-
جامعهای به تن کردم
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:35
جامعهای به تن کردم تا بپوشد زخم پنهان خسته تن ز نامهربانیها نمیابم برایش هیچ درمان شاید بهتر باشد پارهاش کنم این پوست مندرس تن را تا بر همگان آشکار شود راز دروغین لبخندم را مدتی زیادیست در سکوتم پاسخی ندارم برای طعنهها بگذار تا خود ببینندم بریده لبم ز خیال بوسهها هیچ جایی غیر گور آرام نمیکند مرا چه خوش مسکنیست...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:34
-
شاید یه بوم است این دنیای فانی
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:34
شاید یه بوم است این دنیای فانی ما نقاش این بوم، بی آنکه بدانیم هرکس با قلبش بر آن زند رنگ یک قلبِ بزرگ هست آبیِ کمرنگ او گویی که بر بوم رسم کرد سپهر را با وسعتِ قلبش حس کرد خدا را یک قلبِ سفید که پاک بود و مبرا آن ابرها را خلق کرد، شد مادر آنها یک قلب پر از درد شب را نگارید چون زیبا پسند بود ماه بر شب تابید از تنهایی...
-
دیدم تو را به خواب و کتاب آهسته تر بخوان
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:35
دیدم تو را به خواب و کتاب آهسته تر بخوان دردم تهی گشته و به خواب آهسته تر بخون در باغ پر شکوهی بودی و در شاخسار بهشت همچون مهی نشسته به آب آهسته تر بخوان از دور بدیدم که خودت هستی و در خویش در عشق فرو رفته بودی بناب آهسته تربخوان تقدیر چنین بودکه توهم بیایی به خواب من آنجا بسویت دویدم بتاب آهسته تر بخوان انبوهی از...
-
شاپرکها روی خط و مرز باد
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:35
شاپرکها روی خط و مرز باد من سراپا ماتمم تو مست و شاد برگی از گل گشتهام در یک کتاب یا به ذهنت خاطره در یاد باد فروغ قاسمی
-
گفتی غزل بگو ، غزل من ، چرا غزل ؟
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:34
گفتی غزل بگو ، غزل من ، چرا غزل ؟ تا میشود مغازله فرمود در عمل بیهوده است دغدغه وزن و قافیه مستفعلن مفاعل مستفعلن فعل شعر و غزل زبان زمان فراق بود حالا که در کنار منی ، بوسه و بغل سر تا به پا تو خود غزل نا سروده ای وقتی که اصل هست عزیزم چرا بدل ؟ چشم شراب گون توخالی من الکحول لبهای دلفریب تو احلی من العسل از ماذن نگاه...
-
ای دل آن یار که جان داد به پیمان آمد
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:33
ای دل آن یار که جان داد به پیمان آمد بهر تسکین دل خستهی حیران آمد جامهی صبر ز جان برد و ره عشق گشود آن که با ناز بهسوی دل یاران آمد مژدهای باد که شب رفت و سحر نزدیک است نور امید ز هر سو به گلستان آمد دیدهی خسته ز غم شاد کن، ای دوست عزیز که بهار از پی این زمستان آمد هر که در محفل عشق است، به کام دل زیست ساقیا،...
-
گفتم نمی شود بد گفتن از کسی
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:33
گفتم نمی شود بد گفتن از کسی وقتی نباشد او در دیدگاه ما؟ گفتا برو بخواب دیوانه گشته ای؟ یک بار غیبت از، او شد گناه ما؟ گفتم که سوره ای از گفتگوی حق باشعر گفته ام گوینده ای، بخوان گفتا نمی شود این نیست کار ما نه کرده ایم و نه ، باشد مرام مان گفتم چنان بزرگ دانستم که تو فکرت شده فقط عکس کلام من میخواهمش اگر معنای آن مباد...
-
کنم پرپر شقایق زیر پایت
شنبه 27 بهمن 1403 12:55
کنم پرپر شقایق زیر پایت گل نرگس کشم ریسه برآیت هزاران پرچم از دلهای عاشق زنم در کوچه و بام و سرایت فروغ قاسمی
-
رد نکردی دست من دادی نیازم
شنبه 27 بهمن 1403 12:54
رد نکردی دست من دادی نیازم ای همه قربت تو را محرم به رازم صد هزاران عاشق خسته بکویت عشق پاک عاشقانت را بنازم فروغ قاسمی
-
تمام هستیام هستی تو مادر
شنبه 27 بهمن 1403 12:54
تمام هستیام هستی تو مادر بهارانم گل خواهر، برادر پدر گردونهٔ امروز و فردا بود خویشانمان گلزار باور فروغ قاسمی
-
ازکلبه ی بی تو
شنبه 27 بهمن 1403 12:53
ازکلبه ی بی تو دل آسمان می گیرد ماه وستارگان گریزان و من تهی ازتو به بن بست می رسد درکوچه باغ عشق با آهی بلند که بردوش می کشد تنهایی ام سید حسن نبی پور
-
از زمستان نمی هراسم
شنبه 27 بهمن 1403 12:52
از زمستان نمی هراسم آلاچیق یادت گرم می کند تن خاطرم را سید حسن نبی پور
-
با چهره زخمی یک احساس
جمعه 26 بهمن 1403 12:49
با چهره زخمی یک احساس کوچه های خسته شهر را ورق می زنم و در انتشار یاس ها عطر دلتنگی یک عشق را می نوشم پنجره ها بسته و سکوت در تلاطم خیالم جاری است رد پایی از تو نیست و اشک های آسمان چشم های خیس مرا به ابرها گره می زنند عبدالله رضایی
-
به گستره این اتفاق، نخواهم نگریست.
جمعه 26 بهمن 1403 12:48
به گستره این اتفاق، نخواهم نگریست. آتش شمع دل سوخته، عاشقان نخواهم شد. همچون فضا پیمایی، که در انعکاس نور غرق میشود، در لایتنهاهی، اندیشه های ناب حرکت میکنم. در سوگ سرنوشت شوم، افق رویداد، محزون می نشینم. در هزار توی بی جنبش، کرم چاله ها، سینه خیز می روم. اما دریغ، ترکش فریاد ستاره ها، مرا در بر گرفت. و پیکر خونینم...
-
آخر شکست میخورم از دست ِ چشم هات
جمعه 26 بهمن 1403 12:47
آخر شکست میخورم از دست ِ چشم هات موهات دست باد و ... تو هم خسته چشم هات قزاق ها به شهر تو نزدیک میشوند سربازهای شهر تو هم مست چشم هات ستارخان به عشق تو سردار می شود دل برده از ستاره ام آهسته چشم هات مشروطه با نگاه تو تبریز را گرفت جنگل قیام کرده و پیوسته ، چشم هات : آشوب کرده است دل و دین شهر را محراب ، قبله ،مسجد و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 26 بهمن 1403 12:47
-
این روزا حال و روزمون خرابه
جمعه 26 بهمن 1403 12:46
این روزا حال و روزمون خرابه چقد دوری چقد فاصله بینمون؟ تا کی قصه ی عشقمون تو شعرا؟ تا کی دیدارمون تو خواب و رویا؟ خدایا برس به داد عشقمون بَدجوری خرابه حال و روزمون تو که بَلدی هر معجزه ی رو پس کی معجزه منو معجزه میکنی منو از این عشق و نرسیدن نترسون خدایا عشقمون رو تو آفریدی بهم بگو این تقدیر و سرنوشت بین من و اون...
-
من این قدر دوستت دارم گهی مجنون ویرانم
پنجشنبه 25 بهمن 1403 13:13
من این قدر دوستت دارم گهی مجنون ویرانم عجب زیباترین عشق است ولی خاموش و پنهانی سیده مریم موسوی فر
-
منم با سر دویدم در قفایت
پنجشنبه 25 بهمن 1403 13:12
منم با سر دویدم در قفایت منم با پر پریدم در هوایت مرا در دیده هایم اشک و خون است که با عشقی نشستم در سرایت مرا آن نور چشمان تو باید که بینم در نگاه تو صفایت نشاید ساز و آهنگت شنیدن که با این گوش کر ناید صلایت من از تو قصه،نی افسانه گویم که از دستت همی ناید شکایت تو را دنیا همی گوید که من گوی شنیدستا کسا از تو حکایت...
-
ساقی بیار باده که خوش باد مستی ما
پنجشنبه 25 بهمن 1403 13:12
ساقی بیار باده که خوش باد مستی ما غم را بسوز در شررِ جامِ شراب ما چون لاله سر برآورم از خاک تیرهروز گر بگذری به ناز زِ ویران سرای ما مطرب بزن نوایی از آن چنگ جانفزا تا پر کند نوای تو، جان و جهان ما دردا که دور چرخ نه بر وفق آرزوست اما هنوز هست امیدی به خواب ما هر شب نسیم، نام تو را میبرد زِ من چون موج، میپیچد غمت...
-
گوید تانباشد سرزمین؛اسلام چه آید برزمین
پنجشنبه 25 بهمن 1403 13:11
گوید تانباشد سرزمین؛اسلام چه آید برزمین زاستاد و باسواد بعیدست مُحکم گوید چنین زدانش وتحقیق گر کند عِلم خویش پُربار بفهمد اسلام ز تسلیم آید و بی هیچ خوار وِی زخطا قیاسی کند با ریاست و آیین بشر گوید گر نباشد سرزمین، اسلام نیاید بر ثمر آیین و رسومات هر سرزمین مختص آن دیار اسلام وظیفه و فرمانی واجب حتی بر ادیار اسلام...
-
من ازخودم میگذرم ،
پنجشنبه 25 بهمن 1403 13:10
من ازخودم میگذرم ، تا برسم به ساحتت چقدرخوبه استرس نیست ، آنجا که محوست ساعتت چقدرخوبه آنجایی که ، جاری باشد یکریز رسمِ تُوی خوب آنجا که جاری باشد ، یکریز عادتت صبح و ظهر و شام ، نماز و سجده و هوس ، بهرِ هرعبادتت قرآن را که بازمیکنم دراین ، دنیای خوب چون لطافت و، برکت های باران ، آیه ها می باردت عجب صبری داری اِی خدای...
-
همه دور کرسی شاد باشیم
چهارشنبه 24 بهمن 1403 12:45
خدا کنه زمین خدا تش بگیره بجای این همه ظلم ظالم بمیره و بعد این همه سوختن بارون بیاید دل تشنه زمین را سیر نماید یکم باد یکم خورشید باشد یکم سبزه از زمین بیرون بیاید بشینم دور کرسی شال باشیم به روی چار قدش قصه گشاید دیگر در قصه گرگی نباشد ویا مرد آدم کش نباشد دیگر کد خدا هم نباشد همه دور کرسی شاد باشیم پلک آیل هفت لنگ...