-
باید که بـــدانـــم قیــمت آن دل بـه چـه آرام شده
چهارشنبه 6 فروردین 1404 12:52
باید که بـــدانـــم قیــمت آن دل بـه چـه آرام شده باید که بـــدانـــم قیمت آن ذل بــه چــه آرام شده دانسته که عیــارش رنگ بـــوده مفـت نگــران شده باید که بـــدانـــم قــدمت آن دل بـه چــه آرام شده دانسته که غبــارش ریگ بــوده مهنت گــــردان شده باید که بــــدانـــم قــدمت آن ذل بـه چــه آرام شده دل اگر یار من است آن...
-
بی تو ای یار دلم پُر شده از غصّه بیا
چهارشنبه 6 فروردین 1404 12:51
بی تو ای یار دلم پُر شده از غصّه بیا ماهِ من عشوه کنان باز تو دریاب مرا همچومن عاشقِ دلداده کجایافت شود تا برایت بنماید همه اوقات وفا چشم بر راهِ تو بستم که بیایی بتِ من تا نجاتم بَدَهی یار تو از دامِ بلا روزگارم شده تاریک برایت شب روز از زمانی تو عزیزم شده ای دور ز ما دیده ای منکه ندارم به جهان جزتوکسی رفته ای تا...
-
یکی نالد
چهارشنبه 6 فروردین 1404 12:50
یکی نالد همی از یار و همراه خود که گوید مدام پیگیر زندگی و احوال اوست، وان یکی گوید صد افسوس بر تو و خوشا به حال تو که تو می نالی و من در حسرت آنم... پ ن... الهی به نام عشق که هیچ کس از اصل اهل دلان عاشقان و صاحب دلان خلع فردی نداشته باشد... عبداله قربانپور
-
نسیمی درصفا ومروه برپاست
چهارشنبه 6 فروردین 1404 12:49
نسیمی درصفا ومروه برپاست نشان ازعشق بی پایان درآنجاست دل توکعبه ومن زائرآن طواف دل مرا ،همواره سوداست نسیم منصوری نژاد
-
چشم شبرنگ سیاه تو عبادت دارد
سهشنبه 5 فروردین 1404 13:07
چشم شبرنگ سیاه تو عبادت دارد ضلع زرین ضریح تو زیارت دارد پیش من خوشرخ و خوش چهره فراوان باشد! ولی این دل به شما خاص.. ارادت دارد. امید امام وردی
-
به یاد تو،
سهشنبه 5 فروردین 1404 13:06
به یاد تو، در کوچههای بارانخوردهی دیشب قدم زدم… هر قطره، نامت را روی گونهام تکرار میکرد. به امید پیدا کردن تو، سایهها را دنبال کردم، اما تمام امتدادها از تو عبور میکردند و من هنوز در ایستگاه آخرین خداحافظیات، نشستهام… و حالا، تنها نامی که روی شنهای ساحل مینویسم، نام من است. تنها من. نه تو. نه ما. گلناز...
-
خواب فرعون رایوسف تعبیرکند
سهشنبه 5 فروردین 1404 13:05
خواب فرعون رایوسف تعبیرکند او که تدبیر کند همو تقدیر کند ماکه درخواب غفلتیم، چه کنیم اومگر از ماقبول عذر تقصیر کند ماکه غرقیم در جاه طلبی ونفس اَمّاره در بخشش ما خدااگر تکفیر کند گویند ماهرکدام دوفرشته داریم بیچاره آن فرشته که گناه ماتحریرکند مابدیم اما به خود بدی کردیم بدابه حال آنکه گناه ما تکثیر کند امیردهقان
-
بهار آمد و نور در جان دمید،
سهشنبه 5 فروردین 1404 13:04
بهار آمد و نور در جان دمید، زمین از غبارِ کهن رخ کشید. منم پیروِ توس، سخنسازِ پاک، که خوانها به هفتسین کنم بر سماک نوروز ز رستم به یاد آوریم، ز پیگارِ او رهگشایی به داد آوریم چو او خوان به خوان پای بفشردهایم، جهان را ز بندِ ستم بردهایم. نخستین، سینِ سترگِ شیر آمد پیش، که چنگش جهان را بدادی به نیش. به گرزِ دلیری...
-
بیا ساقی، شراب ناب در جامم رسان امشب
سهشنبه 5 فروردین 1404 13:03
بیا ساقی، شراب ناب در جامم رسان امشب که بلبل خسته از آواز و از دامم رسان امشب به قفس بسته دل خونین، ز ظلم ظالمان نالد نوای عشق و آزادی به ایامم رسان امشب جهان از جور بیحد ظالمان در تنگنا افتاد نوید صبح روشن را به انجامم رسان امشب چه حاصل از خروش بلبل و آوای آزادی؟ که این طوفان به پای خود چو سیلابم رسان امشب ز قفس...
-
چون مَشک سپرُد حضرتِ ارباب به عباس(ع)
دوشنبه 4 فروردین 1404 12:51
چون مَشک سپرُد حضرتِ ارباب به عباس(ع) دل گرم شدند جمله ی اصحاب به عباس (ع) شب چون شبِ قدر ، موسَم بیداری و اِحیا ست دور است در این لیلِ خطر ، خواب به عباس(ع) راهیِ خطر ،جانْ سپر مَشک، دلَشْ قرص تابلکه شود قافله سیراب به عباس(ع) در برکه ی طوفان زده ، تصویرِ دو ماه است! افتاده گمانم گذرِ آب به عباس(ع) ماه است وُ همین...
-
دل خونیوگِریان،بِگرِفتهست اِمشَب .
دوشنبه 4 فروردین 1404 12:50
دل خونیوگِریان،بِگرِفتهست اِمشَب . گویا که دل ، شکستهَست اِمشب . نبودنت برجامِشَراب، شِکَست اِمشب . سخن عشق وُ تَرَنُم ، زجانَست امشب . بیسروسامان مانده دل ، بیقرارَست امشب . حیران و سرگشته دنیایم ، برفَناست امشب . سکوتی پُر معنا برگلویم نقش ، بَست امشب . که پناهگاهم بَر آسمان ، عرشیانَست امشب . سالهاست خاطرش...
-
فریاد ها را بر سر کوه دلم هی میزند
دوشنبه 4 فروردین 1404 12:49
فریاد ها را بر سر کوه دلم هی میزند راه برگشت صدا ها را دلم نی میزند آنچه پژواکش تو گویی بر نمیگردد زدل آن تبر را دستکی محکم بر این پی میزند رشته های فهم مردم گیرد دیش و آنتن است حرف ذوب فهم ناقص را شب دی میزند حورالعین اوجاقی
-
سجاده ای از بال ملائک زیباست
دوشنبه 4 فروردین 1404 12:49
سجاده ای از بال ملائک زیباست معراج برای دل عاشق اینجاست این خلوت پر شور وصال یار است این لحظه دیدار سراسر معناست پرواز بدون بال و پر معنا شد معشوق ببین عاشق زارت تنهاست نومید نشو تو از کرامات کریم این درگه پر مهر صفای دل ماست پیچیده شمیم عطر گل های امید با یأس جهان پیش روغرق فناست درحمد و ثنای خود تورا می خوانم ذکر تو...
-
بـه پـایـان آمـد ایـن دفتر ولی باقیست گفتارم
دوشنبه 4 فروردین 1404 12:48
بـه پـایـان آمـد ایـن دفتر ولی باقیست گفتارم نـویسم شـرح حـال خـود اگر جان در بدن دارم مشـو غمـگین ز شـرح حـال من تا آنکه دریابی کـه مـن تـنها وسرگردان غم دوری به دل دارم بـیا ای هـمنشیـن دل کـه بـا یـاد تـو دلـشادم مـکن دوری زمـن چون طالب و مشتاق دیدارم بـیا بـفشان تـوگردی از قدوم خود به چشم من مـده رنـجم کـه دست از...
-
به ذهنِ کنجکاوِ من دوباره می رسد ندا
یکشنبه 3 فروردین 1404 12:43
به ذهنِ کنجکاوِ من دوباره می رسد ندا چه می کنی در این سرا؟؟کجاست مقصدت کجا؟؟ زمین زمان مکان زبان بیان روان وزان جهان قضا قدر خبر بشر نِما هوا وفا صفا درونِ کهکشانی از مقوله ها معلّقم بیا اِراده باز هم بِبر مرا از این فضا مردّدم مردّدم میانِ عقل و وَهم و دل هراس دارم اندکی که رو کنم به ناکجا زِ فرشِ پر غبارِ دل...
-
عشق بازان همه رفتند از این خیمه ما
یکشنبه 3 فروردین 1404 12:42
عشق بازان همه رفتند از این خیمه ما حالی یا از پی دل آنچه کسستند در این خیمه ما اندک اقبال بلندی نباشد ما را که در این پرده احسان بماند مارا ای که از دلبر نیکو سخنی نا لانی از دل غم زده ما تو بگو حیرانی ؟ گر تو را از من بی دل سخنی خواهی گفت گر دلی خسته گسسته توخودت خواهی گفت تو بگو مرد در این دالان نیست همه نامرد در...
-
زبان را قدرت اعجاز نمیباشد
یکشنبه 3 فروردین 1404 12:42
زبان را قدرت اعجاز نمیباشد کلام را جز به افسار کردن راه نمیباشد چه زیبا گفت شاعر؛ دو صد گفته چو نیم کردار نمیباشد. محسن گودرزی
-
سوختم بیتو خدایا سوختم
یکشنبه 3 فروردین 1404 12:41
سوختم بیتو خدایا سوختم شعلهی بیحاصلی افروختم روز و شب با تار و پودی از هوس جامهای بر قامتِ جان دوختم سکّههای عمرِ خود را دادم و در اِزای آن سراب اندوختم در کِلاست رتبهی آخر شدم درسِ غفلت را فقط آموختم ای دریغا، در قبالِ گنجِ عشق خانهای فرسوده را نفروختم آتشِ حسرت وجودم را گرفت سوختم بیتو خدایا سوختم... حمید...
-
به عکسهایمان نگاه میکردم و
یکشنبه 3 فروردین 1404 12:39
به عکسهایمان نگاه میکردم و لحظه ای نبودن ت، به هر دلیل چهره ای دیگر از تو پشت عکسها نمایان کرد و مرا از نعمت داشتن ت بهره مند . خواستنی دیگر نمایان شد و انگار تمام راه های داشتن ت بسته و تمام راه های خواستن ت باز . باز و باز انگار می توانستم همه چیز را کناری رها کنم و پرواز کنم به سوی ت ، به شوق داشتن ت که حالا نداشتن...
-
خوبه که نگام به نگات وصله امروز
شنبه 2 فروردین 1404 12:56
خوبه که نگام به نگات وصله امروز خورشیدبالا وزمین زیر پام همه چی اصله امروز بیا وبخند گل قشنگم تادنیابخنده صدبار دنیا مال ماست گرمه چقده این رنگارنگه بازار غمی ندارم وقتی که دستام تو دستات آروم گرفته میگن چشای مست وملنگت این پیمون خیلی سفته بمون کنارم تا دنیا دنیاست وخورشید اون بالاهاست دیگه چی میخوام داد به من خدااونی...
-
نشسته بر بالای این برکه
شنبه 2 فروردین 1404 12:56
نشسته بر بالای این برکه قدحی در دست می نوشم آخرین جرعه از تاریکی آخرین قطره از گمراهی سالها گمانم بود اکنون به یقین رسیده ام باید از منتهای تاریکی به ابتدای نور رسید می نوشم تلخ اما رسیده بر آخرین جرعه ها علی عبداللهی نیا
-
وقتی نگات میکنم ، عاشق تر از دریا میشم
شنبه 2 فروردین 1404 12:55
وقتی نگات میکنم ، عاشق تر از دریا میشم تا ساحل چشمات میرم ، درگیر یه رویا میشم تو با تموم خوبیات ، داری اسیرم می کنی من تشنه بودم اون روزا ، تو داری سیرم میکنی هر روز این تکرار خوش ، این با تو بودن عشقمه دنیا بهشته واسه من ، یک عمر باشی بسمه کم طاقتم ، دلتنگتم، آتیش شدم، آبی روی قلبم بریز دلتنگه بارون که می شم ،...
-
لذت دیدار جان را از سحر خیزان بپرس
شنبه 2 فروردین 1404 12:54
لذت دیدار جان را از سحر خیزان بپرس یک نشان از ساقی روشنگر مستان بپرس چهره ی زرین اگر خواهی چو خورشید سپهر رو به محراب سحر از مصحف قرآن بپرس اشک چشمان سحر خیزان شود همچون گلاب بوی عطر یاس و ریحان را تو از ایشان بپرس کُنج مهراب دعا اندر رکوع و در سجود از نگاه پر ز لطف ماه مهرویان بپرس نشئه ها دارد حدیث تلخ من همچون شراب...
-
در عشق تو بیقرار گلها شده ام
شنبه 2 فروردین 1404 12:54
در عشق تو بیقرار گلها شده ام دیوانهٔ عطر و رنگ دلها شده ام هر گوشهٔ دشت، نام تو گفتم به باد سرشار ز اندیشهٔ فردا شده ام یک شهر ز گل به پای تو کردم نثار خاک قدمت چو بوی صحرا شده ام دل دادم و عشق، نام تو را سر کشید در بحر نگاهت چو موج دریا شده ام اما تو گذشتی ز عشق پاکم به ناز تنها به غم و خاطرات شیدا شده ام امروز...
-
در دنیای عاشق شدن
جمعه 1 فروردین 1404 13:13
در دنیای عاشق شدن قلب طبلِ پیکار میکوبد سپهدارِ اندیشه و خِرَد زانو میزند شاه بانوی عاطفه بر تخت مینشیند حامد غیاثپور
-
یکی همـدل درین عالم، چرا پیـدا نمیگـردد
جمعه 1 فروردین 1404 13:12
یکی همـدل درین عالم، چرا پیـدا نمیگـردد در این غـربتکده هـر گز دلی شیدا نمیگـردد جهان پرگشته از عشاق گوناگون رنگارنگ ولی یک تن از ایشان قیس و یا لیلا نمیگردد یکی دم میزند از عشق عرفانی و آن دیگر ز روحانی دروغین عشقشان یارب چرا رسوا نمیگردد خدایا تا به کی باید تماشا کرد و ساکت ماند چرا از آه مظلومان کنون پروا نمیگـردد...
-
عزیزم! نازنینم!
جمعه 1 فروردین 1404 13:11
عزیزم! نازنینم! صبر کن تا ایل برگردد کمی آرام تر! تا مانده ی ناچیز سَر گردد غریو بی قرارت در دهان رود می پیچد دعا کن سمتشان ایلات تَر گردد کِلَت هیجار گرم زنده ماندن در قفای ایل هیاری کن غزل! تا روح من پُر بال و پر گردد مرا ای ««قلب»» ای زیباتر از پروانه در باران کمی رخصت بده تا ایل برگردد... فروهر نگهداری
-
شده عاشق بشوی پا به زنجیری کسی
جمعه 1 فروردین 1404 13:11
شده عاشق بشوی پا به زنجیری کسی از همه دل بکنی عمری شوی پیری کسی شده او خنده کند وسوسه اما نه شوی تا گلو بغض کنی آه شوی سیری کسی شام را خیمه زنی گرد خیال شب تار صبح تا چشم گشاید شوی پیگیری کسی شده او با دیگری رفته و تنها ماندی یعنی از مرگ بدتر دیده یی تقدیر کسی حال من یار شده دغدغه چند خط شعر دیدی شاعر شده در سوژه ی...
-
به رویای دل نگریستم در باز را
جمعه 1 فروردین 1404 13:10
به رویای دل نگریستم در باز را باز رویایی در بستهام را دل در بستر عشق رویا پی معشوق میگردد آه در حسرت یک قدم بی گل و خاک پاک و پاک نوری بینم صدیق خان محمدی
-
جز شعله ی عشق مرحمی نیست مرا
پنجشنبه 30 اسفند 1403 12:11
جز شعله ی عشق مرحمی نیست مرا یا باده بیار یا که بربادم ده دی بوی نگار بود در برزن و شهر رندانه به سوی کوره ی جان و دلم بر محفل تن کنده، تر افروخت دلم افسوس که جانی و جهانی تو مرا الهه رزاز مشهدی