-
دور از دسترس سایه ها
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:34
دور از دسترس سایه ها در حجم آینه ترجمه ای بر طنین تنهایی ابد ست رو به آرمگاهی با پنجره های باستانی ای امامزاده ی الفاظ در رقص عناصر صدای حقیقت قابل تقلید نیست باید کاوشگرانه از غبارگاهِ هر واژه گذر کرد تا به بطنِ مقدسش رسید من از نارسیدن ها ناچیدن ها گفتم از آن کوهپایه ی معنا که به تماشا میرسد با اصرار و تمکین من از...
-
مدتیست عطر بهاری نیست دیگر بر مشام
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:32
مدتیست عطر بهاری نیست دیگر بر مشام سفره ها خالیُ وعده ها نمیرسد به شام مدتیست شادیُ پای کوبی برای قصه هاست جای نو دوستی و مهمان ، غم میان سفره هاست سفره ها خالی ز هفت سین ، بوی سارِ در فضا سکه ها شد خرج سبزه تخم مرغ هم بر غذا شد هجوم فقر در این لحظات واپسین سوز و سختی هم شدند سینی به جمع هفت سین رسم ساده زیستی با سفره...
-
گر عشق علی بر دل نشیند، آنرابیدار کند
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:31
گر عشق علی بر دل نشیند، آنرابیدار کند دل رابحق پیوند دهد، آنرا پُر بار کند عشق حق در مظهر ،عشق علی است ورنه کی جوانی؟، جنگ بایَل ِ کُفّار کند هرکه نداردعشق او،باعدل هم بیگانه هست عدل اوآهن گُداخته ،بردستِ عقیلِ زار کند روزهادر باغهاو نخلها، کارسخت فرسا کند هرچه کاشت وداشت ،آن را فدایِ یار کند شبها درکوچه ها ،ناشناس...
-
لعنت به تو، وقتی که شیطان زاده ای! گویی
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:30
لعنت به تو، وقتی که شیطان زاده ای! گویی و با ندای وسوسه، جان داده ای! گویی از بودنت، از ماندنت، از تو ....چه بیزارم تو هم چو شیطان از بهشتی رانده ای گویی گفتم ، که شاید جای تو شیطان بیاساید! تو از نژاد حیله ای ، که مانده ای گویی گاهی درونم رنج گویی زایمان دارد چون اشک که از چشم هایت رانده ای گویی نابود گردی، ای گریز...
-
کمانهای به هم پیوستهات پیوند مگر خواهد؟
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:58
کمانهای به هم پیوستهات پیوند مگر خواهد؟ جدا دخل مرا میآورند همبند مگر خواهد؟ بنوشم آب تلخآلوده را در مکتب موسی چه باک از کاهن ترساییام سوگند مگر خواهد؟ گره را بستهتر کردی گره افتاد در کارم رها کن! بافههای زلف مشکی، بند مگر خواهد ؟ فراروی نگاهت گشتهام بیتاب شدم ناچار تویی معنای اسم و واژهام پسوند مگر خواهد؟...
-
بگشای دوچشم نرگس خود ای نگار ناز
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:57
بگشای دوچشم نرگس خود ای نگار ناز امد بهار و دشت و دمن خرم است باز دلها خوش است ازین فصل نو بهار هر جان که جان دارد داردش نیاز بشکفت شکوفه ها و چمنها پر از نشاط بلبل کنار گل شده خوشحال و سر فراز سرو قامتی چو قامت تو قد کشیده است ای مه جبین و لاله رخ با سرو هم طراز باد نسیم که میوزد از خطه شمال بوی نسیم زلف تو چون بوی...
-
اوّل به کَلام، نام حَق اِظهار کنم
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:55
اوّل به کَلام، نام حَق اِظهار کنم بَعدَش به جَمالِ اَحمد اِقرار کنم: «نامَت که میان مسلمین اِعجاز است سَررِشته آفرینش از آغاز است هَر ذرّه زِ خاک پاک آن هَشت بهشت بَر نام مُبارَک تو خواهند نوشت مَدحَت به زَبان، جُمله مَلائک گویند هم جِنّ و هم اِنس عِشقِ تورا میجویند» امیر حسین استاد
-
سپیده سرزده از خواب برخیز
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:53
سپیده سرزده از خواب برخیز به نام دوست با دشمن درآویز دو رکعت عاشقی کن با دلارام از آرامش شود جان تو لبریز علی اکبر نشوه
-
دریا
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:52
دریا خاکستریش را از بغض ابرها به وام گرفته، و امواجش را از بادها ای مواجِ سرگشته! هر خروشتان نوشتهی دستانِ باد است بر صفحۀ بیقرارِ دریا... باد مکار، در پیچ و تاب نیام های خود، خروشتان را به بازی گرفته؛ همچو عاشقی که بر سینه ی معشوق نقشِ حسرت میکشد. آسمان ، خاکستری ابریش را با تو قسمت کرد: خاکستریِ بغض آلود... و تو در...
-
امیدوارم، که بعد از من
یکشنبه 10 فروردین 1404 12:43
دلش از غصه خالی شه امیدوارم، دلِ نازش دچارِ بی خیالی شه.. منه غمگین و سرخورده مثه آبِ رو آتیشم بهم چیزی بگه هرکی ازش راحت جدا میشم شبا یه گوشه ای تنها توی تاریکی میشینم به جز تاریکیِ مطلق دیگه چیزی نمیبینم سیاهی میره چشمِ من کسی اصلا حواسش نیس همه توو خواب فرو میرن گناهِ من تقاصش نیس تقاصِ اینکه عاشق شی همین بیداریه...
-
«چو ابر ساعت گریه، چو کوه وقت تحمل»
یکشنبه 10 فروردین 1404 12:42
«چو ابر ساعت گریه، چو کوه وقت تحمل» ببار یا که فرو ریز، بس است صبر و تعلل به انتظار چه هستی کنون که بخت رمیده؟ سکوت را فرجی نیست، دگر چه جای تأمل؟! میان سینهی تنگم هر آنچه مانده فغانست درون ذهن پریشان، نمانده غیرِ تخیل انیس اشکِ شبم شد خیالِ روی تو بازم دخیل بر قد رعنات، به چشمهات توسل به سوت میدوم اما چقدر راه...
-
در نگاه زندگی بر چشمه ای آتش گشود
یکشنبه 10 فروردین 1404 12:42
در نگاه زندگی بر چشمه ای آتش گشود یک ملک با غمزه ی خویش قلب من رسوا نمود این خزانی که نبود در آن امید زندگی شد بهار و سبزه ی عشق در چمن از تو سرود من صدای پای عشق از کوی تو خواهم شنید چون ز لعل نوش تو جامی عمیق بر می ربود بس که بودم در جهان سر گشته و حیران عشق کو کند دل باور این که تو را دل وا گشود من ندیدم جز سرا پای...
-
من از قرنها پیش دوستت داشتم،
یکشنبه 10 فروردین 1404 12:41
من از قرنها پیش دوستت داشتم، در خیابانهای بارانخوردهی شهری که هرگز نبود، در انعکاسِ آینههایی که حقیقت را پنهان میکردند، و در خندهی زنی که نامم را نمیدانست. تو نبودی، اما تمام دنیا بوی حضورت را میداد، ابرها با شکلِ دستهای تو میباریدند، دیوارها به زبان تو زمزمه میکردند، و من، در گوشهای از تاریخ، با تو، بدون...
-
اندر طلب عشق تو پر سوخته ایم،گاه نگاهی
یکشنبه 10 فروردین 1404 12:40
اندر طلب عشق تو پر سوخته ایم،گاه نگاهی پـروانـه ی گلگـون صفتیـم ، عاشـق ماهیـم شبگرد گذرگاه حماسیم و ضمیـر نفـس تو افسار و عنان دست به دل چون پر کاهیم نوحیـم و سلیمانیـم ، در جنـگ خدایانیم ، هرگز نشود آنچه که زین دل ز تو خواهیم کوهیـم و سراپاییم ، چـون عـزت و ایمانیم محکم ولی از عشق تو چون خانه ی ویرانیم عاشق صفتیم...
-
چون خزانه برگ ریزان
شنبه 9 فروردین 1404 13:35
چون خزانه برگ ریزان من سوارم پای در راه شور عشقم بی تلاطم چشم هایم چشم در راه چون سواری یکه تازم می روم بر دشت و صحرا میکشم خط سیاهی بر دل شبهای تارم کاش لحظه ها را می خریدیم خانه ویران خود را می تنیدیم خواب ماندن حسرت ماندن نمی شد راه رفتن حسرت پاها نمی شد... روح الله کیانی
-
من به امید وفا مطاع جان بفروخته ام
شنبه 9 فروردین 1404 13:34
من به امید وفا مطاع جان بفروخته ام درمکتب مِهر،عاشقی آموخته ام پیرم و آفتاب جوانی بربام سرای ناز کم کن مرا که بسی اندوخته ام آهی دانست خوبرویان مِهر، مان نشناسند با پری زاده نگفتم غمم ،شمع دل افروخته ام هم دلی کو به شب های فراوانیِ سکوت با که گویم غم دل را که چسان سوخته ام نزد اغیار نگویم سخنی نیستم محرم راز خویش را...
-
چشمانت
شنبه 9 فروردین 1404 13:33
چشمانت رنگ بعد از ظهر شکست عباسمیرزاست لبانت ادامهی نسخ تعلیق میرعماد است در یک بازار قدیمی بوی تنت غرور قدمهای باقرخان است امیر! ولی حالا منی که مصدق آمدهام ساده منی که بوسههایم را از بالای سهند و الوند آوردهام شیرین راه به ابروی قاجاریت ندارم من؟ ترنج! کیخسرو آریایی
-
هرچه در خاطرت آید به شروع سالت
شنبه 9 فروردین 1404 13:33
هرچه در خاطرت آید به شروع سالت در چهار فصل شود طالع و بخت و فالت حال بر خاطر من آمده رویت چو پری که نه امسال، همه عمر ز من دل ببری رضا ملکشاهی
-
ای وای دلم عجب کار شاقی کرده است
شنبه 9 فروردین 1404 13:32
ای وای دلم عجب کار شاقی کرده است جان فشان برای او وافی کرده است گفت که جز جنون راهی ندارد . دارد؟ در قفا پل و در جلو دل خراب باقی کرده است عبدالمجید پرهیز کار
-
رفتی و اشک مرا دیدی ولی حالا چرا؟
جمعه 8 فروردین 1404 13:35
رفتی و اشک مرا دیدی ولی حالا چرا؟ شعله بر جانم کشیدی، بیصدا، حالا چرا؟ دل به عشقِ تو سپردم، تا ابد خواندی مرا عهد خود بشکستی و رفتی ز ما،ای بی وفا حالا چرا؟ شوق دیدار تو هر شب جان من را زنده کرد بیخبر رفتی و خاکستر شد دعا، حالا چرا؟ زلف تو شامِ جهان را نورِ جاویدان نمود روشنی رفتی و دل شد مبتلا، حالا چرا؟ عاشقِ چشمت...
-
اگر یابد کسی دلتنگها را
جمعه 8 فروردین 1404 13:34
اگر یابد کسی دلتنگها را به سینه میفشارد سنگها را سرِ کوهِ بلندی تا نباشی نبینی فرقِ بینِ رنگها را غروب از حُزن دارد قصههایی طلوع از دل زُداید زنگها را زمانی میشکوفد باد در گِل زمانی میبَرد گلبرگها را شعف هم ریشه در اندوه دارد بخوان همبیشهای آهنگها را برایِ فهمِ این اضدادِ بی مرز سفر باید کنی فرسنگها را...
-
آسمان دوباره بیدار شده است
جمعه 8 فروردین 1404 13:34
آسمان دوباره بیدار شده است چشمش را نمی گویم انگار قلبش است که انقدر بی اختیار می گرید. ما که خبر نداشتیم اما گویی در آغوش زمستان راحت تر بود تازه، دگر دل شکوفه ها را هم نمی شکست. پرنیا جبارزاده
-
در باغ دلم ، گل وفا پژمرده
جمعه 8 فروردین 1404 13:33
در باغ دلم ، گل وفا پژمرده از بیمهری یار ، دل ز او آزرده هر ریزش برگ گل ، حکایتی از دردست چون قصهی عشق ، بی پایان و تلخست آرش کربلایی علی
-
در آن صبحی که مهتاب نور می داد
جمعه 8 فروردین 1404 13:32
در آن صبحی که مهتاب نور می داد نابینایی به من زل زده بود ناشنوایی به سخنم گوش می داد و بی زبانی با من سخن می گفت مرده ای در کنارم ادم می کشت و آدمی راه می رفت که مدت ها بود خاک شده بود آنیتا رستم پور
-
بهار من
پنجشنبه 7 فروردین 1404 13:18
بهار من تماشای چشم های سبز توست! با هر بار پلک زدنت سال نو را جشن می گیرم... امیرحسن جمالی
-
در فضای بی کران
پنجشنبه 7 فروردین 1404 13:17
در فضای بی کران گوشه ای از آسمان ستاره ای چشمک زنان ... به من می نگریست .. من در این اندیشه فرو رفتم که راز چشمک ستاره ، چیست ؟!! به خود گفتم ،شاید !!؟؟ او می گرید بر سرنوشت غمگین ما .. درست در همان زمان که اشک هایش سر ریز می شوند پلک هایش در بر هم زدنی در جستجوی چاره ای هستند بر این همه اندوه و رنج بشریت. و نور سوسو...
-
شاد باشید شماها،سیه چهران،کج اندیشان
پنجشنبه 7 فروردین 1404 13:16
شاد باشید شماها،سیه چهران،کج اندیشان رفت دیگر از پیشِ چشمان،آن شاهِ شب خیزان شاهراهِ شور و شادی،نور و استحکامِ عشق شرمسار است کنون،از مکر و از بیدادِ شَرخواهان ای بِشَر افتاده با سر !،این بشارت از چه بود؟ شاهِ دزدانِ شهوت ران،چنین است شادمان... (دردِ تاریخ) است این؟،یا (خیراتِ درد)؟ (نامِ انسِ یَل باید)؟،یا (دِیِ...
-
یا علی سر به پایین و خجل از روی تو
پنجشنبه 7 فروردین 1404 13:16
یا علی سر به پایین و خجل از روی تو تو صدا کردی مرا تا که بیایم سوی تو با نسیم گفتی سخن تا که بیارد بوی تو بوی تو مستم کند تا که بگیرم خوی تو سوی تو گشتم روان و خسته از خصم زمان تا در آغوشت بمانم بهر هر زخم در امان تو بگفتا که در آغوش منی و من ببافم موی تو که چنان زیبا شوی و نور باشد روی تو! معصومه داداش بهمنی
-
شروع دفتر دیگر و باز بسم الله
پنجشنبه 7 فروردین 1404 13:15
شروع دفتر دیگر و باز بسم الله بخوان به نام بهاری که می رسد از راه که مثل شیشه ی عطر قدیمی مادر هوای خانه از آن تازه می شود ناگاه چقدر شور شکفتن به سینه ات جاریست چقدر روسری ات دلبرانه و دلخواه چه نقش های قشنگی نشسته در تن تو پس از توالی تاریکِ حسرتی جانکاه ستاره می شوی و جرعه نوش چشمه ی مهر به اوج می روی آنگاه تا...
-
در خلوتگهِ دل، شمعِ سحری سوختم من
چهارشنبه 6 فروردین 1404 12:53
در خلوتگهِ دل، شمعِ سحری سوختم من ز اشکِ نهانم، نشانی ز پریشانی نباشد یارم که چو ماهِ شبانه، ز پسِ ابرِ غمت رفت چه سود از چراغِ دیدهِ تر؟ چو فروغِ جانی نباشد هق هقِ شبانه، غزلِ سینهٔ خونین من است که در ماتمِ هجران، نوایِ شادمانی نباشد سر در گریبانِ غم، به تماشایِ رُخت خو کردم ولی افسوس! که در آیینه، جز این خیالی نباشد...