-
تونسیمی که به هنگاه وزیدن خود
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 12:16
تونسیمی که به هنگاه وزیدن خود بوی یاس وسمن ونسترن آردبه مشام تونوازشگرگل های گلستان ودرخت بیدی بلبل ازشوق دهد وقت سحربرتوسلام نسیم منصوری نژاد
-
نمیدانم که باز میگردی
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 12:15
نمیدانم که باز میگردی یا نه امّا در اعماقِ خوابهای پریشانم یک ماهی کوچکِ طلایی گاهی از دور لبخندی نشانم میدهد که امیدوار باش و گ اهی سوار بر موجِ اشک در سیاهی شب پلکهایم را میشکافد و میگریزد. حسن حیدری
-
زندگی آه و دمی است
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 12:15
زندگی آه و دمی است چه نخواهی، که نخوانی، و ندانی هیچ را زندگی، گشته تباه گرتوخواهی و بخوانی و بدانی دانا گر شوی، زندگی زیبا شود حال میپرسی چه خواهم؟ و چه خوانم و چه دانم؟ میگویم برایت، ای رفیق شیء کوچکی است جنسش است از کاغذ وهزاران دانش در دل این اشیاء خوابیده است او کتاب است، کتاب گنجی از حکمتها پس بخوان ای رفیق...
-
سرم را بالا نگه میدارم،
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 12:13
سرم را بالا نگه میدارم، سبک است و خوانا، چهرهام. شاید یک بزدل، شاید یک قهرمان، ناجی یا یک آفریننده، از نگاه مردی که گاری به دست، خیابان را فریاد میکشد، سبزی میفروشد، از نگاه کودکی بیشرم، که تنها میزیید، و از نگاه گوارآلود تو، که زندگیبخش است. این یک مأموریت، یک پیامآوری نیست، مگر اینکه مرگ ما را ببلعد، و در یک...
-
اشک، آرام از نگاهِ خستهاش جاری شد
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 11:16
اشک، آرام از نگاهِ خستهاش جاری شد ماه، تنها شاهدی بر لحظهی بیداد شد دل گرفت از همهی شهر، ز مردم، ز سکوت در دلِ شب، حرف دل، همدمِ فریاد شد در سکوتِ سرد شب، دیوارها دلگیر شد هر نگاهِ عاشقانه، قصهای تعبیر شد شمعِ جانش بیصدا در باد خاموشی گرفت حسرتی در قاب اشکش، مثل سایه محو شد چشم بست و دل سپرد، انگار دیگر خسته بود...
-
دوست داشتنت
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 11:14
دوست داشتنت لرزه بر اندامم میاندازد نه با زبان، با نگاه، تو را فریاد میزنم. سیدحسن نبی پور
-
تصویر لبخندت
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 11:09
تصویر لبخندت نقوشی است از فرشهای مینیاتوری که در لابهلای رنگها و در آغوش هزاران حس عاشقانه چیده میشود، آغاز میشود و در بستر عشق، به اوج میرسد. سیدحسن نبی پور
-
نمیدانم بهشت چگونهست
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 11:08
نمیدانم بهشت چگونهست شاید باغیست پر از بوی گل، و آبشاری که گلها را در آینهی مه میبلعد. اما جهنم را میدانم: سایهایست از نفرتِ مانده در دل، که وقتی از زندگی بیش از اندازه نوشیدیم، بر سرمان افتاد. سیدحسن نبی پور
-
جمعه دلم گرفته و دلدار نیست باز
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 11:06
جمعه دلم گرفته و دلدار نیست باز در کوچهام صدای تو تکرار نیست باز هر گوشهای ز یاد تو باران گرفته است اما در این هوای غریب، یار نیست باز آیینه شد شکسته و تصویر رفته است افسوس، غیر حسرت و آزار نیست باز من ماندهام میان سکوتی کبود و سرد جز گریههای خسته، گرفتار نیست باز در امتداد هر نفس، آهیست بیصدا این شعر بیتو...
-
باران ببار بر اشک من
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 11:02
باران ببار بر اشک من بر ریشههای خشک من بر سینهی بیبرگ و بر بر باغ بیفصلِ تنم عطرت وزیده در سحر گم کردهام راهِ نظر در کوچههای چشم تو دل را تماشا میکنم لب بستهای، غوغا شدی در سطر شعرم جا شدی با قطرهای از خندهات آتش به دریا میزنم یک شب به نرمی میوزی یک شب چو طوفان میرسی قلبم تو را چون آینه در اشک پیدا میکند...
-
کجاست آن نگاهی که پناه جان باشد
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 11:01
کجاست آن نگاهی که پناه جان باشد نه حرف و ادعا ، بلکه مهربان باشد که در هجوم سکوت و غبار بی کسی ام چو شمع در دل شبها پر از نشان باشد نه خنده ای گذرا ، چو سایه ای در باد که عشق ، حاصل قلبی از آسمان باشد نه از تبار غرور و فریب و خودخواهی که از قبیله دل ، ساده و روان باشد کجاست ؟ ای کاش دنیا یکی شبیه تو داشت که هر چه هست...
-
از بذر محبت جز عشق نبندد دانه ای
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 11:00
از بذر محبت جز عشق نبندد دانه ای کی جوانه میزند بی نور و گرما دانه ای؟! از حُسن نور و از هوا سر برآرد درحجاب نازک اندام نونهالی سبز از زندان خاک امیرعلی مهدی پور
-
من به تو نگاه می کنم
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 11:00
من به تو نگاه می کنم تو به ساعت عجله داری وُ من نمی دانم از چه بابت؟ تو در دروغ گفتن هم استعداد داری ولی من در باور ِ چشم ِ خودم نیز ندارم استطاعت آرزو حاجی طاهروردی
-
و من .. در دوراهی شک و تردید
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 11:00
و من .. در دوراهی شک و تردید سوار بر قطار زمان.. آهسته می رفتم گاه لبخند و گاهی اشک بر چهره ام نقش می بست تو اشک هایت رو پاک میکردی و با صدایی آروم و آهسته به من میگفتی نه تو رو خدا نرو .. من بغض هایم رو قورت میدادم انگاری مسافر بودم از هر نظر باید میرفتم مثل ثانیه ها و دقیقه ها یا شایدم همچو پرستوی مهاجر... اوج...
-
به سر زلف تو گردیده گرفتار منم
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 12:03
به سر زلف تو گردیده گرفتار منم رخ زیبای تو را گشته گرفتار منم به جهانی ندهم قامت زیبای تو را عاشق خال لبت مظهر اسرار منم دلم از شوق تو پروانه همی پر میزد آنکه پند داده تو را ،گشته گرفتار منم با صفا کردی دلت ،بهر خدا زود بیا منتظر مانده چو اندر صف پیکار ،منم تو، به آن قامت رعنا و رخ زیبایت چون تو در خواب خوشی ،غافل از...
-
خزانی از جهان شد بر تو، ویران
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 12:02
خزانی از جهان شد بر تو، ویران ز مردی ات، دلت را کن خروشان شکیبا باش در راهی ز خونت یلی خود باش تا آید بهاران پارسا افسری
-
عشق شاید دولت و عزت به دل بخشید ، لیک*
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 12:01
برگی از دیوان باقی تقدیم به همراهان عزیز بی وفا دل ، تَرک ِ ما و کام ِ خود آباد کرد* جان ِ ما بگرفت امّا ، جان ِ خود را شاد کرد ما زِ درد ِ مستی و احوال ِ عاشق، آگه ایم* جمله را گفتیم پیش از ، آنچه او بنیاد کرد هر چه خواندیم از فراست ، تا دلا درمان بگیر* طفل ِ مادر مُرده از ما ، گوش ِخود، آزاد کرد اجتهاد و خرقه و...
-
باز شب دگر آمده
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 12:01
باز شب دگر آمده وما در این گذر همچنان در عزیمت حیاتمان اسیر اهدافمان و فردایمان درگیر امروز است خود را دریاب که در سیاه چاله نمانی و فردایت آزاد افکار مثبت دیروزت باد گرچه سختی بسیار است دراین حال و زمان قوی باش و آگاه باشو به پیمان راه را گر خواهی رسی به کمال وتمام اهدافت پر صرافت باشد و راهت استوار محسن ولیخانی
-
برخوردنگاهی به نگاهم که نگاهش به نگاهم بنگاهید....
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 12:00
برخوردنگاهی به نگاهم که نگاهش به نگاهم بنگاهید.... آن شعله چشمش به اجاقم بفروزنده بجاهید..... صدشُکربه آن لعل شِکرپاره که حُزن دل من راکه بکاهید... ازاوچه بگویم که نگویم که تعریف نباشد،... کم نکته بگویم که تبلیغ نباشد..... ناهیدوزُحل رابه مدارم بمدارید..... پروین شدودرچرخش ایّام مدارید...... من مست زهستش شدم وهست که...
-
قلم در دست انسانم
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:24
قلم در دست انسانم روایت از سفر دارم به روی ابر بنشینم نه بارانم نه ابرم لیک دلم بیراهه ای دور است می خواند سبک بالم سبک پرواز می خواهم دوبال خفته ام اکنون پر پرواز می خواهم پریدن را نمی دانم ولی لبریز احساسم خوشایند است حال من دگرگون گشته احوالم چو باران نه که برگی رو به پاییزم بهاران است چو لاله باز بشکوفم خوشم با...
-
مرا له کن، غرقم کن یا بسوزانم
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:23
مرا له کن، غرقم کن یا بسوزانم مرا در عشق خود حل کن یا بجوشانم مرا در انزوای خویش تنها مسپارم که من غریبم ، تنها به تن تو آشنایم من از روی همه عالم گریزانم از دوریت سخت بیمارم به آغوشت پناهم ده که محتاجم مرا چون بذر در خاک عشق خود برویانم مرا با مهر خود پذیرا باش یا با بی محلی ها بمیرانم مرا تنها با تن هایی که تنهایند...
-
قهرم به ناز و نازم از آن ماهِ مهربان
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:23
قهرم به ناز و نازم از آن ماهِ مهربان لج میکنیم، که عشق بود شیوهی هردومان گر دل شکسته شد ز من آن سرو آشنا بوسه به پایش زدم دزدانه بود به خواب بر لب گلایه دارم و در دل بهانه ی او ای عشق بیدریغ، چه دانی ز امتحان؟ گر صد جهان دهند مرا، من نمیدهم یک تار موی مادرو آن سایهٔ امان چون کودکانه قهر کنم، خنده میزند آن خندهها...
-
در فریق عاقلان، هر آدمی را ماتمیست
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:22
در فریق عاقلان، هر آدمی را ماتمیست دردو رنجو بس فلاکت، از برای آدمیست ما گزندی نیک خوردیم، از دیار عاقلان ای دل! دیوانه شو،دیوانگان را عالمیست عاقلان گویند:شاهنامه را آخر خوش است مسلک دیوانگی، غفلت ز بَدو و مُنتهیست گفته اند دیوانگان:یَغما بِدار هرلحظه را پس دلا دیوانه شو دیوانگی را عالمیست مهدی سنایی
-
گر بادِ وزان، زخم دهد هدیه خزان را
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:21
گر بادِ وزان، زخم دهد هدیه خزان را در خاطره یِ باغ نهد غنچه نهان را بر میهنِ نازَنده به شیرانِ سلحشور ابراشک! بباران همه اندوهِ بیان را سودایِ سخن یخزده در سایه نشسته خورشیدِ زمستانزده بگشای زبان را پروانه! به جُو جلوه یِ پرواز ببخشای مَه دانه به دریاچه شکن موجِ دمان را آشوبگهِ مِه پیِ تاریکی و دودی ست یل گونه به...
-
کدوم جُرمی از من گرفتِش تو رو
شنبه 6 اردیبهشت 1404 11:36
کدوم جُرمی از من گرفتِش تو رو کدوم فاصله بین ما جا شده کدوم چشم مستی تو رو خواب کرد چرا دستم از عشق کوتاه شده؟ کجا،سمتِ راهِ کدوم خونه ای نمیشه ،تو رو سخته پیدا کنم بگو زیرِ سقفِ کدوم شونه ای چطور با نبودِت مدارا کنم؟ دیگه بشکنه دستِ این روزِگار که هر چی غمه داده دستم،برو من از بی تو بودن دلم سنگیه تو آغوشِ بغضم شکستم...
-
در کوی نیک نامی اگر ما را گذر ندادند...
شنبه 6 اردیبهشت 1404 11:36
در کوی نیک نامی اگر ما را گذر ندادند... پشت دیوارهای بلند آسمان تو بزن فریادمان را تا از گلوگاهِ آینههای شکسته بگذرد و آتش بگیرد در رگهای خفتهی کوچههای بنبست. ما را گذر ندادند؟ پس فریادمان را به دندانِ باد بسپار تا بر فرازِ بامهای سربهزیرِ شهر، طوفانی از حرفهای نزده شود. تو بزن فریادمان را حتی اگر آسمان قیچیِ سکوت را...
-
آسیابِ زمان، چرخِ درد را میچرخاند
شنبه 6 اردیبهشت 1404 11:35
آسیابِ زمان، چرخِ درد را میچرخاند در خیالاتم تویی چشمهایم را میبندم به یاد لبخندت، که روزگارم را روشن میکرد باران در دل شب، آرام میبارد دلم را میشوید، یاد تو همچنان در دلم میگدازدو یادآورِ روزهایی که پارچههای آبی آسمان، رنج هایم را پنهان میکردند دستهایم را در جستجوی تو میگردانم افسوس فقط سایههای تو بر...
-
در چشمان غزالی میخوابم
شنبه 6 اردیبهشت 1404 11:34
در چشمان غزالی میخوابم در سکوت یکبارهی جنگل، و نگاههای حریصانهی ببری که بر تنم میخزد. سکوت غزالیم، حبس نفسم، و بیجانی این روح بلند، در خوابی که زیباییاش به مرگی آرام میماند. چشمانم هر دم گشوده میشود، به اطراف خیره میشوم، که مبادا باز در تنم سایهای خزنده زاده شود. درماندهام، که این خواب، زیباییِ مرگبار من...
-
نامه ات را در کنار قاب عکس بگذاشته ام
شنبه 6 اردیبهشت 1404 11:34
نامه ات را در کنار قاب عکس بگذاشته ام تلخ اما با تعلل، چشم گریان بر قلم بگذاشته ام شاید هنگام خواندن تر بُوَد تا آن زمان بنده با این خط خاص،یک بیت شعر بگذاشته ام جوهرش پر کرده ام، از خون دل را این کلک شایدم خط خورده باشد، بی ریا بگذاشته ام بین این قلب و دلم باز هم گشته ولوله که بخوانی یا نخوانی، افسوس، بگذاشته ام...
-
تو از جنس حریری،
جمعه 5 اردیبهشت 1404 12:43
تو از جنس حریری، شفافتر از قطرههای بلورین سحر، و چشمانت آبی بیکران دریا که هر موج نغمهای از دوست داشتنت را به ساحل دل میرساند. قایقی از رؤیاها تو را در آغوش دریا میبرد، به ساحلی که بادها رازهایت را زمزمه میکنند، و مهتاب، بر شانههایت آرام مینشیند. سیدحسن نبی پور