-
من به امید وفا مطاع جان بفروخته ام
شنبه 9 فروردین 1404 13:34
من به امید وفا مطاع جان بفروخته ام درمکتب مِهر،عاشقی آموخته ام پیرم و آفتاب جوانی بربام سرای ناز کم کن مرا که بسی اندوخته ام آهی دانست خوبرویان مِهر، مان نشناسند با پری زاده نگفتم غمم ،شمع دل افروخته ام هم دلی کو به شب های فراوانیِ سکوت با که گویم غم دل را که چسان سوخته ام نزد اغیار نگویم سخنی نیستم محرم راز خویش را...
-
چشمانت
شنبه 9 فروردین 1404 13:33
چشمانت رنگ بعد از ظهر شکست عباسمیرزاست لبانت ادامهی نسخ تعلیق میرعماد است در یک بازار قدیمی بوی تنت غرور قدمهای باقرخان است امیر! ولی حالا منی که مصدق آمدهام ساده منی که بوسههایم را از بالای سهند و الوند آوردهام شیرین راه به ابروی قاجاریت ندارم من؟ ترنج! کیخسرو آریایی
-
هرچه در خاطرت آید به شروع سالت
شنبه 9 فروردین 1404 13:33
هرچه در خاطرت آید به شروع سالت در چهار فصل شود طالع و بخت و فالت حال بر خاطر من آمده رویت چو پری که نه امسال، همه عمر ز من دل ببری رضا ملکشاهی
-
ای وای دلم عجب کار شاقی کرده است
شنبه 9 فروردین 1404 13:32
ای وای دلم عجب کار شاقی کرده است جان فشان برای او وافی کرده است گفت که جز جنون راهی ندارد . دارد؟ در قفا پل و در جلو دل خراب باقی کرده است عبدالمجید پرهیز کار
-
رفتی و اشک مرا دیدی ولی حالا چرا؟
جمعه 8 فروردین 1404 13:35
رفتی و اشک مرا دیدی ولی حالا چرا؟ شعله بر جانم کشیدی، بیصدا، حالا چرا؟ دل به عشقِ تو سپردم، تا ابد خواندی مرا عهد خود بشکستی و رفتی ز ما،ای بی وفا حالا چرا؟ شوق دیدار تو هر شب جان من را زنده کرد بیخبر رفتی و خاکستر شد دعا، حالا چرا؟ زلف تو شامِ جهان را نورِ جاویدان نمود روشنی رفتی و دل شد مبتلا، حالا چرا؟ عاشقِ چشمت...
-
اگر یابد کسی دلتنگها را
جمعه 8 فروردین 1404 13:34
اگر یابد کسی دلتنگها را به سینه میفشارد سنگها را سرِ کوهِ بلندی تا نباشی نبینی فرقِ بینِ رنگها را غروب از حُزن دارد قصههایی طلوع از دل زُداید زنگها را زمانی میشکوفد باد در گِل زمانی میبَرد گلبرگها را شعف هم ریشه در اندوه دارد بخوان همبیشهای آهنگها را برایِ فهمِ این اضدادِ بی مرز سفر باید کنی فرسنگها را...
-
آسمان دوباره بیدار شده است
جمعه 8 فروردین 1404 13:34
آسمان دوباره بیدار شده است چشمش را نمی گویم انگار قلبش است که انقدر بی اختیار می گرید. ما که خبر نداشتیم اما گویی در آغوش زمستان راحت تر بود تازه، دگر دل شکوفه ها را هم نمی شکست. پرنیا جبارزاده
-
در باغ دلم ، گل وفا پژمرده
جمعه 8 فروردین 1404 13:33
در باغ دلم ، گل وفا پژمرده از بیمهری یار ، دل ز او آزرده هر ریزش برگ گل ، حکایتی از دردست چون قصهی عشق ، بی پایان و تلخست آرش کربلایی علی
-
در آن صبحی که مهتاب نور می داد
جمعه 8 فروردین 1404 13:32
در آن صبحی که مهتاب نور می داد نابینایی به من زل زده بود ناشنوایی به سخنم گوش می داد و بی زبانی با من سخن می گفت مرده ای در کنارم ادم می کشت و آدمی راه می رفت که مدت ها بود خاک شده بود آنیتا رستم پور
-
بهار من
پنجشنبه 7 فروردین 1404 13:18
بهار من تماشای چشم های سبز توست! با هر بار پلک زدنت سال نو را جشن می گیرم... امیرحسن جمالی
-
در فضای بی کران
پنجشنبه 7 فروردین 1404 13:17
در فضای بی کران گوشه ای از آسمان ستاره ای چشمک زنان ... به من می نگریست .. من در این اندیشه فرو رفتم که راز چشمک ستاره ، چیست ؟!! به خود گفتم ،شاید !!؟؟ او می گرید بر سرنوشت غمگین ما .. درست در همان زمان که اشک هایش سر ریز می شوند پلک هایش در بر هم زدنی در جستجوی چاره ای هستند بر این همه اندوه و رنج بشریت. و نور سوسو...
-
شاد باشید شماها،سیه چهران،کج اندیشان
پنجشنبه 7 فروردین 1404 13:16
شاد باشید شماها،سیه چهران،کج اندیشان رفت دیگر از پیشِ چشمان،آن شاهِ شب خیزان شاهراهِ شور و شادی،نور و استحکامِ عشق شرمسار است کنون،از مکر و از بیدادِ شَرخواهان ای بِشَر افتاده با سر !،این بشارت از چه بود؟ شاهِ دزدانِ شهوت ران،چنین است شادمان... (دردِ تاریخ) است این؟،یا (خیراتِ درد)؟ (نامِ انسِ یَل باید)؟،یا (دِیِ...
-
یا علی سر به پایین و خجل از روی تو
پنجشنبه 7 فروردین 1404 13:16
یا علی سر به پایین و خجل از روی تو تو صدا کردی مرا تا که بیایم سوی تو با نسیم گفتی سخن تا که بیارد بوی تو بوی تو مستم کند تا که بگیرم خوی تو سوی تو گشتم روان و خسته از خصم زمان تا در آغوشت بمانم بهر هر زخم در امان تو بگفتا که در آغوش منی و من ببافم موی تو که چنان زیبا شوی و نور باشد روی تو! معصومه داداش بهمنی
-
شروع دفتر دیگر و باز بسم الله
پنجشنبه 7 فروردین 1404 13:15
شروع دفتر دیگر و باز بسم الله بخوان به نام بهاری که می رسد از راه که مثل شیشه ی عطر قدیمی مادر هوای خانه از آن تازه می شود ناگاه چقدر شور شکفتن به سینه ات جاریست چقدر روسری ات دلبرانه و دلخواه چه نقش های قشنگی نشسته در تن تو پس از توالی تاریکِ حسرتی جانکاه ستاره می شوی و جرعه نوش چشمه ی مهر به اوج می روی آنگاه تا...
-
در خلوتگهِ دل، شمعِ سحری سوختم من
چهارشنبه 6 فروردین 1404 12:53
در خلوتگهِ دل، شمعِ سحری سوختم من ز اشکِ نهانم، نشانی ز پریشانی نباشد یارم که چو ماهِ شبانه، ز پسِ ابرِ غمت رفت چه سود از چراغِ دیدهِ تر؟ چو فروغِ جانی نباشد هق هقِ شبانه، غزلِ سینهٔ خونین من است که در ماتمِ هجران، نوایِ شادمانی نباشد سر در گریبانِ غم، به تماشایِ رُخت خو کردم ولی افسوس! که در آیینه، جز این خیالی نباشد...
-
باید که بـــدانـــم قیــمت آن دل بـه چـه آرام شده
چهارشنبه 6 فروردین 1404 12:52
باید که بـــدانـــم قیــمت آن دل بـه چـه آرام شده باید که بـــدانـــم قیمت آن ذل بــه چــه آرام شده دانسته که عیــارش رنگ بـــوده مفـت نگــران شده باید که بـــدانـــم قــدمت آن دل بـه چــه آرام شده دانسته که غبــارش ریگ بــوده مهنت گــــردان شده باید که بــــدانـــم قــدمت آن ذل بـه چــه آرام شده دل اگر یار من است آن...
-
بی تو ای یار دلم پُر شده از غصّه بیا
چهارشنبه 6 فروردین 1404 12:51
بی تو ای یار دلم پُر شده از غصّه بیا ماهِ من عشوه کنان باز تو دریاب مرا همچومن عاشقِ دلداده کجایافت شود تا برایت بنماید همه اوقات وفا چشم بر راهِ تو بستم که بیایی بتِ من تا نجاتم بَدَهی یار تو از دامِ بلا روزگارم شده تاریک برایت شب روز از زمانی تو عزیزم شده ای دور ز ما دیده ای منکه ندارم به جهان جزتوکسی رفته ای تا...
-
یکی نالد
چهارشنبه 6 فروردین 1404 12:50
یکی نالد همی از یار و همراه خود که گوید مدام پیگیر زندگی و احوال اوست، وان یکی گوید صد افسوس بر تو و خوشا به حال تو که تو می نالی و من در حسرت آنم... پ ن... الهی به نام عشق که هیچ کس از اصل اهل دلان عاشقان و صاحب دلان خلع فردی نداشته باشد... عبداله قربانپور
-
نسیمی درصفا ومروه برپاست
چهارشنبه 6 فروردین 1404 12:49
نسیمی درصفا ومروه برپاست نشان ازعشق بی پایان درآنجاست دل توکعبه ومن زائرآن طواف دل مرا ،همواره سوداست نسیم منصوری نژاد
-
چشم شبرنگ سیاه تو عبادت دارد
سهشنبه 5 فروردین 1404 13:07
چشم شبرنگ سیاه تو عبادت دارد ضلع زرین ضریح تو زیارت دارد پیش من خوشرخ و خوش چهره فراوان باشد! ولی این دل به شما خاص.. ارادت دارد. امید امام وردی
-
به یاد تو،
سهشنبه 5 فروردین 1404 13:06
به یاد تو، در کوچههای بارانخوردهی دیشب قدم زدم… هر قطره، نامت را روی گونهام تکرار میکرد. به امید پیدا کردن تو، سایهها را دنبال کردم، اما تمام امتدادها از تو عبور میکردند و من هنوز در ایستگاه آخرین خداحافظیات، نشستهام… و حالا، تنها نامی که روی شنهای ساحل مینویسم، نام من است. تنها من. نه تو. نه ما. گلناز...
-
خواب فرعون رایوسف تعبیرکند
سهشنبه 5 فروردین 1404 13:05
خواب فرعون رایوسف تعبیرکند او که تدبیر کند همو تقدیر کند ماکه درخواب غفلتیم، چه کنیم اومگر از ماقبول عذر تقصیر کند ماکه غرقیم در جاه طلبی ونفس اَمّاره در بخشش ما خدااگر تکفیر کند گویند ماهرکدام دوفرشته داریم بیچاره آن فرشته که گناه ماتحریرکند مابدیم اما به خود بدی کردیم بدابه حال آنکه گناه ما تکثیر کند امیردهقان
-
بهار آمد و نور در جان دمید،
سهشنبه 5 فروردین 1404 13:04
بهار آمد و نور در جان دمید، زمین از غبارِ کهن رخ کشید. منم پیروِ توس، سخنسازِ پاک، که خوانها به هفتسین کنم بر سماک نوروز ز رستم به یاد آوریم، ز پیگارِ او رهگشایی به داد آوریم چو او خوان به خوان پای بفشردهایم، جهان را ز بندِ ستم بردهایم. نخستین، سینِ سترگِ شیر آمد پیش، که چنگش جهان را بدادی به نیش. به گرزِ دلیری...
-
بیا ساقی، شراب ناب در جامم رسان امشب
سهشنبه 5 فروردین 1404 13:03
بیا ساقی، شراب ناب در جامم رسان امشب که بلبل خسته از آواز و از دامم رسان امشب به قفس بسته دل خونین، ز ظلم ظالمان نالد نوای عشق و آزادی به ایامم رسان امشب جهان از جور بیحد ظالمان در تنگنا افتاد نوید صبح روشن را به انجامم رسان امشب چه حاصل از خروش بلبل و آوای آزادی؟ که این طوفان به پای خود چو سیلابم رسان امشب ز قفس...
-
چون مَشک سپرُد حضرتِ ارباب به عباس(ع)
دوشنبه 4 فروردین 1404 12:51
چون مَشک سپرُد حضرتِ ارباب به عباس(ع) دل گرم شدند جمله ی اصحاب به عباس (ع) شب چون شبِ قدر ، موسَم بیداری و اِحیا ست دور است در این لیلِ خطر ، خواب به عباس(ع) راهیِ خطر ،جانْ سپر مَشک، دلَشْ قرص تابلکه شود قافله سیراب به عباس(ع) در برکه ی طوفان زده ، تصویرِ دو ماه است! افتاده گمانم گذرِ آب به عباس(ع) ماه است وُ همین...
-
دل خونیوگِریان،بِگرِفتهست اِمشَب .
دوشنبه 4 فروردین 1404 12:50
دل خونیوگِریان،بِگرِفتهست اِمشَب . گویا که دل ، شکستهَست اِمشب . نبودنت برجامِشَراب، شِکَست اِمشب . سخن عشق وُ تَرَنُم ، زجانَست امشب . بیسروسامان مانده دل ، بیقرارَست امشب . حیران و سرگشته دنیایم ، برفَناست امشب . سکوتی پُر معنا برگلویم نقش ، بَست امشب . که پناهگاهم بَر آسمان ، عرشیانَست امشب . سالهاست خاطرش...
-
فریاد ها را بر سر کوه دلم هی میزند
دوشنبه 4 فروردین 1404 12:49
فریاد ها را بر سر کوه دلم هی میزند راه برگشت صدا ها را دلم نی میزند آنچه پژواکش تو گویی بر نمیگردد زدل آن تبر را دستکی محکم بر این پی میزند رشته های فهم مردم گیرد دیش و آنتن است حرف ذوب فهم ناقص را شب دی میزند حورالعین اوجاقی
-
سجاده ای از بال ملائک زیباست
دوشنبه 4 فروردین 1404 12:49
سجاده ای از بال ملائک زیباست معراج برای دل عاشق اینجاست این خلوت پر شور وصال یار است این لحظه دیدار سراسر معناست پرواز بدون بال و پر معنا شد معشوق ببین عاشق زارت تنهاست نومید نشو تو از کرامات کریم این درگه پر مهر صفای دل ماست پیچیده شمیم عطر گل های امید با یأس جهان پیش روغرق فناست درحمد و ثنای خود تورا می خوانم ذکر تو...
-
بـه پـایـان آمـد ایـن دفتر ولی باقیست گفتارم
دوشنبه 4 فروردین 1404 12:48
بـه پـایـان آمـد ایـن دفتر ولی باقیست گفتارم نـویسم شـرح حـال خـود اگر جان در بدن دارم مشـو غمـگین ز شـرح حـال من تا آنکه دریابی کـه مـن تـنها وسرگردان غم دوری به دل دارم بـیا ای هـمنشیـن دل کـه بـا یـاد تـو دلـشادم مـکن دوری زمـن چون طالب و مشتاق دیدارم بـیا بـفشان تـوگردی از قدوم خود به چشم من مـده رنـجم کـه دست از...
-
به ذهنِ کنجکاوِ من دوباره می رسد ندا
یکشنبه 3 فروردین 1404 12:43
به ذهنِ کنجکاوِ من دوباره می رسد ندا چه می کنی در این سرا؟؟کجاست مقصدت کجا؟؟ زمین زمان مکان زبان بیان روان وزان جهان قضا قدر خبر بشر نِما هوا وفا صفا درونِ کهکشانی از مقوله ها معلّقم بیا اِراده باز هم بِبر مرا از این فضا مردّدم مردّدم میانِ عقل و وَهم و دل هراس دارم اندکی که رو کنم به ناکجا زِ فرشِ پر غبارِ دل...