-
در پناه ِ شب اسفند
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 09:48
در پناه ِ شب اسفند در ایوان کوچکمان قایقرانان ِ وُلگا را می شنویم. شب باشکوهی است همچون شکوه ِ چشم های تو! همچون انگشتانت که مزرعه ی پر برکت گندم است. چاقو برمی داریم و از سفره ی وسیع آسمان پنیر سفید ماه را قاچ میکنیم و لای نان میگذاریم، با کاسه ای زیتون که دختران مزارع ِ رودبار چیده اند. چقدر دوستت می دارم! در این شب...
-
شب است و باز
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 09:48
شب است و باز کُوْلی، کنارِ آتشی نشسته است. در آسمان شب کولی به خود ندیده هرگز ستارهای. شب است و درد در استخوانش جوانه میزند. کولی، کنارِ آتشی، نشسته است با سایهی سیاهِ پُر سکوتِ خویش. شب است و باز رهگذران، دهانِ خویش در پیِ این اراجیف گشودهاند: «خوش به حال کولی دائم به رقص و ساز است و آواز دائم به شادی روزِ خویش...
-
به گذار لاله زاران
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 09:46
به گذار لاله زاران به هوای کوی جانان چو گذر کنی بیا آر من و چشم انتظار و عطش هوای باران بگو آن گدای کویت که کشیده دست سویت نظری دمی دعایی تو به حق آبرویت علیرضا توکلی
-
در خاطر یاران دگر از ما اثری نیست
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 09:46
در خاطر یاران دگر از ما اثری نیست جز ما به سر اُفتاده در این بی خبری نیست.. در وقتِ فروپاشی ما پنجره بستند تنگ است دل ما،صحبت ما در به دری نیست... فرزانه فرح زاد
-
خوشا شهری که مهمانش تو باشی
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 09:45
خوشا شهری که مهمانش تو باشی خوشا آن کس که می آید به کویَت خوشا مویی که ریزد روی شانت خوش آن شانه که افتد گیر مویَت خوشا چشمی که بیند روی ماهت خوش آن ماهی که مانندست رویَت خوشا گوشی که میدارد بحرفت خوش آن بحثی رود در گفت گویَت خوشا جویی روان گردد به پایت خوش آن وقتی شود در جستجویَت خوشا رازی که پنهان کردی ازمن خوش آن...
-
جانِ منی جانِ منی آبِ روانِ رودِ من
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 10:36
جانِ منی جانِ منی آبِ روانِ رودِ من گو که دگر کجا روی بازی بُرد و سودِ من . تویی دلیل این طرب، کجای این بُوَد عجب؟ تویی بهانه ی ادب قبله گهِ سجودِ من . نگارِ زیبنده تویی یارِ فریبنده تویی تو تار های قلب من تو رشته های پودِ من . تو بود در کل عدم، تو واصفِ حُسن عَجَم تویی تمام زندگی تویی تمام بودِ من . نشاط زندگی تویی...
-
سکوتی که میبارد،
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 10:35
سکوتی که میبارد، نه از ابر است، نه از چشم. از جایی میان دل و رؤیا میچکد آرام، مثل آهی که راه خانهاش را در باد گم کرده. چراغها خاموش، خیابان تنها، و من در ازدحام واژههایی که هرگز گفته نشدند. دستم را اگر بگیری باورم میشود که باران، گاهی صدای دل است نه صدای ابر. سامان مظفری
-
تورا بارها و بارهای دیگری از خدایم خواسته بودم
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 10:34
تورا بارها و بارهای دیگری از خدایم خواسته بودم تورا تکرار هر روز ورد زبانم کرده بودم اشتباه کردم که سماجت کرده بودم این لجبازی بچگانه ام گویی کار داده دستم تورا هنوزم هم با تمام وجودم باز هم از خدا خواسته ام انگار که نه انگار .، نه من به تو وابسته ام مرجان ساداتی
-
چنان عاشق شدم که دیگر قصه نه ؛ افسانه بودم
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 10:33
چنان عاشق شدم که دیگر قصه نه ؛ افسانه بودم نیمی از عمر را گرد شمعی بی وفا پروانه بودم بی وفایی کرد و رفت و با رفتنش دیوانه گشتم در کوچه های آشنای شهر ِخود آواره گشتم شدم شاخه گلِ پژمرده ای در دستِ مرد بی حواسی حروف پاک شده بر تخته سیاهِ یک کلاسی چگونه توصیف کنم خرابیه آن لحظه ها را وقتی میدیدم کسی پوشیده رنگ لباسه تو...
-
سراپا گوش آفتابگردان و ...
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 10:33
سراپا گوش آفتابگردان و ... سراپا چشم آفتاب به وقت اردیبهشت جهان اردی به عشق شد تو بخوان راوی داستان ماه و مهتاب !! مریم مینائی
-
برای جستوجویت، عاقبت با زورقی تنها
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 09:48
برای جستوجویت، عاقبت با زورقی تنها به دریا میزنم یک شب دلِ ساحلنشینم را بدون بودنت، چون پرسش بیپاسخی هستم بیا با جملههای عشق پُر کن نقطهچینم را... کورش_کیانی
-
کسی باید باشد
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 09:47
کسی باید باشد در محفل ماه و شب و شعر رقص نُتهای عشق را در چشمهایش ببینی کسی باید باشد طعم خوشِ یک قهوهی تلخ را در شیرینی لبخندش بنوشی.. نیلوفر_ثانی
-
وقت کم ست
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 09:47
وقت کم ست در آستانه ی خطور ناگهان عشق در رویای مبهم سرنوشت تو پنجره من هزارچشم درحسرت تماشا تو پرنده من درختی خم شده بی آسمان .. نیلوفر_ثانی
-
من آن خطم
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 09:46
من آن خطم که در بزنگاه عشق بر هر بوم دل نخوانده و ننوشته پیدایَم.. نیلوفر_ثانی
-
تصویر مبهمیست
یکشنبه 21 اردیبهشت 1404 09:45
تصویر مبهمیست عشق مثل مسافری در جاده نمیدانی میرود یا میآید .. نیلوفر_ثانی
-
بهار برای من لب پنجره گل داد
شنبه 20 اردیبهشت 1404 12:57
بهار برای من لب پنجره گل داد درست وقتی که ساقه ی سبز حضور تو زیر سایه ی نور جوانه زد ودر جاودانه ی افسون نفس هایت عشق رمیده باز پیچید به شاخ وبرگ خیال نازنین رجبی
-
در جایی که حتی کلمات هم درمانگر نیستند،
شنبه 20 اردیبهشت 1404 12:56
در جایی که حتی کلمات هم درمانگر نیستند، تنها باید رقصید… دیوانهوار، بینظم، بیمرز، مثل زنی که آتش را در آغوش گرفته و هنوز زنده است… چون رقص، آخرین فریاد کسیست که نمیخواهد خاکستر شود. لیلا مقدس
-
مرا کشتهاند
شنبه 20 اردیبهشت 1404 12:55
مرا کشتهاند در خم کوچهای که عطر پیچکهایش محله را پُر میکرد مرا کشتهاند به دنبال چیزی میگشتم که ناگهان سیاهجامهگانی سر راهم سبز شدند و کبودم کردند مرا کشتهاند کارشان را تمیز و سریع تمام و رها کردند و رفتند و من چند ساعتیست که مردهام خودم را چند کوچه پایینتر جا گذاشتهام و حالا دیگر به دنبال چیزی نمیگردم...
-
شرر مهر تو آتش زده بر بنیانم
شنبه 20 اردیبهشت 1404 12:54
شرر مهر تو آتش زده بر بنیانم گل رویت شکفد در سبد چشمانم نهراسم ز پریشانی امواج نگه تا که چون موی تو آشفته شده سامانم رفته ام در قفس چشم سیاهت ، اما شادمان از قفس و تیرگی زندانم زورق خاطره ها آمده تا ساحل دل یاد هر خاطره ای تازه کند پیمانم رفته بر دار نگاه تو ، مسیحای دلم من که بر روی صلیب نگهت ، نالانم گریه ی شمع...
-
شرر مهر تو آتش زده بر بنیانم
شنبه 20 اردیبهشت 1404 12:53
شرر مهر تو آتش زده بر بنیانم گل رویت شکفد در سبد چشمانم نهراسم ز پریشانی امواج نگه تا که چون موی تو آشفته شده سامانم رفته ام در قفس چشم سیاهت ، اما شادمان از قفس و تیرگی زندانم زورق خاطره ها آمده تا ساحل دل یاد هر خاطره ای تازه کند پیمانم رفته بر دار نگاه تو ، مسیحای دلم من که بر روی صلیب نگهت ، نالانم گریه ی شمع...
-
دل که ویرانه و بی خانه شده
جمعه 19 اردیبهشت 1404 12:44
دل که ویرانه و بی خانه شده اقبال که بی رنگ و کم مایه شده یکبار هم که گفت مرا می خواهد به تلافی ؛ در پی آزار این منه دیوانه شده رفتی و دل هنوز در پی کشف راز نگاهت دلداده مانده به موهای سیاهت خودخواهی را بگذار کنار تا که ببینی این فقط چشم من است ؛ فرش شده در زیر پایت یکبار بگو با عشق من جهانت رنگ و وارنگ است بی عشق من ؛...
-
عیدتون مبارک
جمعه 19 اردیبهشت 1404 12:43
-
قهوه تلخ
جمعه 19 اردیبهشت 1404 12:43
قهوه تلخ !!!!!!!!!!!! قول دائم میدهی جانانه نه عصرها آری ولی صبحانه نه میشود هر روز قهوه تلخ خورد آن نگاه سرد را روزانه نه شمع و پروانه بهم مجنون شدند شمع پروا می کند پروانه نه آب و آینه شبیه اند در عمل آب احساس دارد و آینه نه دست را با سر وسینه آشنا دست را بر سربنه برسینه نه فرق دیوانه و عاقل درغر است عاقلان غر می...
-
دلا دیدی که لاله خون جگر شد
جمعه 19 اردیبهشت 1404 12:42
دلا دیدی که لاله خون جگر شد هزاران لاله با هم شعله ور شد. زهر شعله زمین گلرنگ و گلگون قطار شعله ها دریایی از خون. قطار شعله از دریا گذر کرد تن دریا لباس خون به بر کرد. سیاهی رفت و از خون پرده برداشت شب پر کینه خنجر پشت سر داشت. نگا هاشان به مردم سرد سرد است دلا این یادگار زخم و درد است. سید محمد علی وکیلی شهربابکی
-
جوانه های قلبم
جمعه 19 اردیبهشت 1404 12:42
جوانه های قلبم شروع به شکوفه زدن کرده اند و تقویم فصل دلپذیری را آغاز کرده است فصل نگاه و لبخندت فصل بودن و داشتنت نسیم بهاری شمیم خوشت را به مشامم می رساند رایحه ای خوش تر از یاسمن و مروارید و رز که عقلم را یکسره مدهوش می سازد گرمای دستانت سرمای سوزناک زمستان را از تنم می رهاند و خرمی و طراوت عشقت وجودم را فرا می...
-
پایان نمییابد
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 10:47
پایان نمییابد نوشتن این شعرها مینویسم تا واژهها چون عطر در فضا پراکنده شوند و از نخوانده بودنم، باز هم بازگشت کنند. سیدحسن نبی پور
-
بهر دوام عاشقان چشم فراز میکنی
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 10:46
بهر دوام عاشقان چشم فراز میکنی خلوت دل گزیده ای ، قصد نیاز میکنی چشم فراز می کنی ، زلف دراز میکنی نشئه صد شراب را ، مُهر ، تو باز میکنی بند گران نهاده ای بر دل و جان عاشقان بند که سخت کرده ای؟ بند که باز میکنی؟ چون که ندیده ای به خود ، حال و هوای خستگان در طلب کدام دل ، حاجت راز میکنی غلغله ای فکنده ای بهر غنای...
-
آتشم شام زمین روز تو است شام تو هم روز زمین
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 10:45
آتشم شام زمین روز تو است شام تو هم روز زمین یک روز تو ویرانی و یک روز همه مردم شهر کوله بار غم و اندوه شده چشمِ دلت؟ فرصت یک نفسِ عمر تو اندوه شده؟ همه ی زندگی ات آه و دریغی شده است؟ غم نخور حال تو را از دل و جان میفهمم آتشم کاسه ی صبرت به سرش آمده است؟ تو نداری نفسِ فرقت و هجران و هراس؟ ترس داری که دگر باره خودت گم...
-
تا همیشه این جهان، در پی دلِ دیوانه است،
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 10:44
تا همیشه این جهان، در پی دلِ دیوانه است، که در شبهای تنها، یادِ تو را در دل میخواند نه از گذر زمان، نه از فریبِ روزگار، تو همیشه در دلِ منی، با چشمهای بیقرار دست به دستِ سایهها، در جستجوی رؤیاها همچنان در پیِ تو، از همیشه تنهاتر فریادِ بیصدا، در دلِ هر شبِ تاریکک میشکفم همچون گلی در دلِ آتش هر کجا که باشی، در...
-
میدهد هردم زمان فرمان کوشش را نوید
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 10:44
میدهد هردم زمان فرمان کوشش را نوید زندگی ارزش ندارد بی تحرک نا امید روز خود را با نگاهی تازه تر آغاز کن بام دنیا را مبین و بیش از آن پرواز کن بخت هرکس سایه ای از واقعیت های اوست ذهن عالم ظلمتی قدرمنیت های اوست در دل امروز و فرداهای این تن مانده ام دست ضحاک زمان بی سرو تن .خوانده ام در جنون حال خوشی دارم که پایانش...