-
در دایره عشق
پنجشنبه 28 فروردین 1404 10:40
در دایره عشق جای مثلث نیست دو خط موازی پایان جاده عشق نیست در نقطه پرگار آغاز آفرینش عشق ما بود اندازه دوسِت دارم های من به توان عشق است دکتر محمد کیا
-
چقدر محکم و قاطع چقدر دل سنگی
پنجشنبه 28 فروردین 1404 10:39
چقدر محکم و قاطع چقدر دل سنگی نگاه کن دل تنگ مرا به یکرنگی فرو نشست نفس های نیمه ام جانا! تو با خودت سر قلب شکسته می جنگی؟ ندارم هیچ امیدی به خَلق و خُلق کسی نبود گوش دلم آشنای آهنگی! به احترام تمام تمایلم به دلت عبورمی کنم از هر چه ناهماهنگی! نشست گرد و غبار غلیظ و غمگینی به قد بغض عمیقی، هوای دلتنگی! سکوت، سم کشنده...
-
گشودی پَر،کبوترشدی مادر
پنجشنبه 28 فروردین 1404 10:39
گشودی پَر،کبوترشدی مادر ازین محنت سرا،دَر شدی مادر گرفته بغض ،تُو،راهِ گلویَم غمِ بنشسته درسَر ،شدی مادر بغل می گیرم،عکسِ ماه رویت دلیلِ دیده ی تَر،شدی مادر درین ماتم سرا،دردم نبودت رها ازدرد وآذر،شدی ، مادر سفرکردی ، به سوی ،یاردیرین گُل خوشبوی پَرپَر،شدی،مادر سفرکردی سلامت،حق یارت درین رَه،راهیِ آخرشدی مادر نسیم...
-
دارم سکوت میشوم ای آخرین هجا
پنجشنبه 28 فروردین 1404 10:38
دارم سکوت میشوم ای آخرین هجا ای انعکاس خاطره، صامتترین صدا در قابعکس خاطره گم میشوم مدام وقتی سکوت میچکد از پردهی کلام ای بانگ خفته در نفس واژههای من ناگفتههای در قفس واژههای من آتش فشان ز سینه، بسوازن جهان پست با لرزهی نگاه تو دنیا ز هم گسست اما سکوت تلخ تو از جنس دیگر است از قید بینشانهی "شاید"...
-
زندگی در دنیا
چهارشنبه 27 فروردین 1404 11:09
زندگی در دنیا گر چه سخت است ، که من میدانم ولی از عمق وجود غزل عشق ز جان میخوانم زندگی در دنیا ، کم و بیشش، هیچ است . . خوب گوش کن که چه میگویم من : غم به دل ماندنی است ، خوشی اش ساختنی . . . گر بَرِ ثانیه ای ، حال دلت رنگین شد خوشبختی است . . . ما پِیِ شادی هر روز نِه ایم . . . ما همینیم درین ثانیه ها ، در پِیِ کشف...
-
ذوق من با دیدنِ پروانه ها گُل می کند
چهارشنبه 27 فروردین 1404 11:09
ذوق من با دیدنِ پروانه ها گُل می کند عشقبازی را ببین با غنچه بلبل می کند شادباش و بگذر از این روزگار بی وفا همچو کاری را که با ما عطر سُنبل می کند در مسیرِ صاحبِ این خانه باید عشق کرد عاقبت با شیوه هایِ ما تعامل می کند غفلت از گل هایِ زیبا آرزویِ خارهاست هر که با او نیست راهی ، پس تحمّل می کند عقل را شیطان کند برگِ...
-
و از برای یک نافرمانی بزرگ
چهارشنبه 27 فروردین 1404 11:08
و از برای یک نافرمانی بزرگ هبوطی در قفسی بس سترگ واقع شد منزلگاهی بس طولانی برای سالیان، و در این هیمنه طلوع و غروب ها را می گذرانیم و بهار طبیعت آغاز سرآغازی دیگر است آنچنان که شعرها در هم تابیده شوند و جوانه ای شکوفا می شود اگرچه از این بهارها زیاد می شناسم اما مرا بهاری سبز آرزوست رضا کشاورز
-
اینجا به هنگام طلوع خورشید غروب کرد
چهارشنبه 27 فروردین 1404 11:05
اینجا به هنگام طلوع خورشید غروب کرد بر روی بام خانه ام دردی فرود کرد درد گرانمایه به روی بام من بار از بام یاران دگر بر حال من بار از روی بام خانه ها بگذر به من رس بر روی بام خانه ام زودتر به من رس بر دامن خونین من اشکی چکیده اشکم برای صحبت و پندی چکیده ای حال حالای دلم برخیز دوباره از روی قلب روشنم بردار ستاره صدها...
-
میان قاب عکس
چهارشنبه 27 فروردین 1404 11:05
میان قاب عکس تو را تا ابد دیدن چه جانکاه است تو آنسوی خاطرهای و من این سوی دلتنگی خندههای رنگ باخته در انعکاس غبار دست های خشکیده پشت مرز شیشه ای با سکوت جاودانه ات با من درمانده بگو این رنج بیانتها عذابِ کدامین گناه است؟ حیدر ولی زاده
-
در دلِ شب، پریِ شعرِ من آمد به زمین
سهشنبه 26 فروردین 1404 10:26
در دلِ شب، پریِ شعرِ من آمد به زمین با نگاهش شب تاریک دلم شد رنگین روشنا بود، شبیه نفسِ روشنِ صبح آمد و روشنی اش داد به دنیای غمین با گل و قصه و رنگ، دفترش جادو داشت میکشید از ته دل پاکترین حس مبین قدش آهو، لبش از قصهی یاسین لطیف چشمهایش، دو چراغ از اثرِ مِهرِ برین موجِ موهای کمندش شده پرچمِ خیال باد با شوق ، به...
-
تو اما تنهاتری،
سهشنبه 26 فروردین 1404 10:25
تو اما تنهاتری، که در من بیخویشتن «تنها» نشستهای! فاطمه کاظمی نورالدین وند
-
با خون، نوشت دفتر حق به گفتار تو
سهشنبه 26 فروردین 1404 10:24
با خون، نوشت دفتر حق به گفتار تو لب تشنه بود و شد سیراب از راه تو گفتی که جبهه مکتب خورشید و روشنیست تابید کربلا به مذهب از راز تو ای سرخی پرچم وطن سید قلم آتش گرفت دشت ستم از جوهرگفتارتو وقتی قلم گرفتی و سر بر نگاشتی باران گرفت آینه از راز تو میسوخت جان تو وسط میدان میم و یا و نون تا سر رسید نقطهی پرواز تو رفتی،...
-
*ای همه هستی ز تو پیدا شده*
سهشنبه 26 فروردین 1404 10:24
*ای همه هستی ز تو پیدا شده* صورت و معنی تو یکتا شده پرده هستی ز تو شد آشکار ای همه جود و کرم کردگار ای همه از نور تو عالم فروز جمله ذرات تو نورت هنوز ای همه عالم شده روشن بتو لیک همه صحرا شده گلشن زتو ای همه را چشم تماشا به نور داد همه چشم بصیرت چو حور ای همه را روی تو روی نیاز دل همه را گوش تو درهای راز چون همه را...
-
دلم داغُ، سرم داغُ،تن داغ
سهشنبه 26 فروردین 1404 10:23
دلم داغُ، سرم داغُ،تن داغ ندانم چکنم با این داغ نه آرام به شب دارم، نه روزی نه مرهم بمانده بر سوزی به هر سو که روم آتش خیزد دل از حسرت تو اشکریزَد ز هجران تو افتادهام در تاب شدم خاک، شدم شعله، شدم آب اگر داغ چنین است بیدرمان چه باشد جفای تو در پایان؟ بیا ای همهی بود و پناهم که بیتو تهیست عمقِ نگاهم اگر داغ تو...
-
قرار شد این رقبا را جواب کنی
دوشنبه 25 فروردین 1404 10:48
قرار شد این رقبا را جواب کنی روا نبود منِ دیوانه را خراب کنی تو هیچ وقت نبودی کنار من ،چه کنم چه می شود که تو با بوسه ای ثواب کنی ز روی لطف نگاهی به سوی من تو بکن به دوریت منِ دیوانه را عذاب کنی تو شاه کشورِ حسنی و من گدای توام بدین شعر که مرا همدمت حساب کنی به جای آن که کنی اختیار تام مرا به خون من چو می ارغوان گلاب...
-
(نـتـرسـم کـه با دیگـری خـو کـنی)
دوشنبه 25 فروردین 1404 10:47
(نـتـرسـم کـه با دیگـری خـو کـنی) به پیـشـش روان موج گیسو کنی بـگـیـری دل از مـن، رهـایـم کنـی بـه گـرگـیـنـه خـویان شب رو کنی نـتـرسـم کسی مـات چشمت شود تـو را خـلـقت این است جادو کنی خوشش باد و نوشش وصالت ولی (تـو بـا مـن چه کردی که با او کنی!) حسین یوسفی
-
در دشت تنهایی من دیگر زگل بویی نبود
دوشنبه 25 فروردین 1404 10:46
در دشت تنهایی من دیگر زگل بویی نبود باران چَشمان تَرم از ریشه گل هارو رُبود من بی خبر از حال تو تنها میان جادهام شاید که در بیانتها راه نجاتم این بِبود رضا مرادی
-
در فضا پیچید چون عطر اذان
دوشنبه 25 فروردین 1404 10:46
در فضا پیچید چون عطر اذان چون صدایت کرد یار مهربان یا دوان یا هروله یا سینه خیز سوی مسجد شو به شادابی روان علی اکبر نشوه
-
سنجاق کن مرا
دوشنبه 25 فروردین 1404 10:45
سنجاق کن مرا به نثر و رایحه ی دلربایت که از هندسه ی نگارش تو به چیدن سطرها رسیده ام ما رو به فصل خلعت پوشی درختان چون قطعه ای ادبی محتاج پنجره به پنجره شدن چشم هاییم و خورشید هر صبح به شیوه ای نو سر بر می آورد با امید به تو ای مکتوب سبز از خانه های قرمز تقویم به آفتابگردان اجابت سلام که شمردم هزار رکعت شعر و یکی خودت...
-
در دیاری که انگار زنگاره بسته
یکشنبه 24 فروردین 1404 10:18
در دیاری که انگار زنگاره بسته گویند خیار انار است رسمی که شاه بسته در ملک خیالی فیلی تخمه بسته یک مرغک خرافی 9 ماه نطفه بسته کفتار رعنا شده آگاه شانه بسته گویند اسب آبی در را ز خانه بسته انگار جغد دانا خود را ز پیله بسته گویند روباه مکار راهی به حیله بسته زنبور رقص ندارد گویی سیره بسته مگس چقدر فراوان آری شیره بسته...
-
دوستانم همه ماهند، از این بهتر چه
یکشنبه 24 فروردین 1404 10:16
دوستانم همه ماهند، از این بهتر چه گوهر تاج و کلاهند، از این بهتر چه مثل یک پنجره تا مشرق زیبایی ها نور خورشید نگاهند، از این بهتر چه آخر دوستی و عاشقی و یکرنگی کشته و مرده تباهند، از این بهتر چه شانه در شانه چنان باد به هنگام سفر همقدم تا ته راهند، از این بهتر چه بیم دیجوری شب نیست که یاران رفیق بهتر از صبح پگاهند، از...
-
به نوشته ای گذشت از من عاشق و نشان داد
یکشنبه 24 فروردین 1404 10:15
به نوشته ای گذشت از من عاشق و نشان داد که بهای عشق گاهی به نوشته ای توان داد سر همرهی ندارد به منش که مبتلایم به دو چشم بی قرارم غم و رنج بیکران داد ز جفای او که هرگز نتوانمش شکایت به که گویم از جفایی که گلی به باغبان داد نکند گلایه دردی ز دلم دوا ولیکن غزلی سرودم از دل که به جان خسته جان داد به خدا که تار مویش ندهم...
-
شیعه فقط شیعه مولا بود
یکشنبه 24 فروردین 1404 10:15
شیعه فقط شیعه مولا بود علی فقط ساقی مستان بود عشق علی عشق محمد بود جان علی جان محمد بود عدل علی عدل خداوند بود دست علی دست خداوند بود سیف علی سیف خداوند بود حب علی حب خداوند بود هر که ملازم به علی جان بود رسته از این فتنه دنیا بود حسین محمود
-
خود نماندی که نشانت بدهم قدرت عشق
یکشنبه 24 فروردین 1404 10:14
خود نماندی که نشانت بدهم قدرت عشق رفتی و با تو نماند آن همه حسرتِ عشق شعله بودی، به دلم ریختی آتش اما خاکستر شد همهی خاطره در محنت عشق چشم در راهت ماندم که بیایی روزی رفتی و رفت دگر فرصت و نعمت عشق ماه بودی، به شب خستهی من تابیدی بعدِ تو تار شد آیینه ز ظلمت عشق عاقبت بخت مرا باد پریشان کردهست تو نماندی که ببینی ثمر...
-
الفــتــی باش که در حیــطه ی دل جا دارد
شنبه 23 فروردین 1404 13:35
الفــتــی باش که در حیــطه ی دل جا دارد مثـل آن لحـــظه که در خاطــــر ما می آید در سر انگشت نگاهـــم خبری در راهست آه از آن نقـــطـه که در باب فنــا مــــی آید لمس پنهان شدن ازهجمه ی این بی خوابی که سراسر همــه جا سر به خـــــطا می آید بغـــض و انــدوه مرا واهمـــه ای می بلعد گـــام سنگیـــن نفـــس در همـــه جا می...
-
هیچ وقت پای دوست داشتنت نبودی
شنبه 23 فروردین 1404 13:32
هیچ وقت پای دوست داشتنت نبودی اینو فقط من نمیگم شنبه ها هم می دونند!.!... دکتر محمد کیا
-
و شبی از شب ها
شنبه 23 فروردین 1404 13:31
و شبی از شب ها عطر لبخند تو در چشم تماشا گل کرد غنچه ای بی خبر از خواب پرید زهره از جام افق خنده بر لب می زد چشمک ریز ستاره ها از دامن آسمان می بارید و آوای نیایشی تا سینه کش کوه های بلندی می رفت چشم های خیس دشت سرشار از خواب تازه گل ها آرام شب این پنجره ها از حرمت چشمان تو دور و هوای یکرنگی و عشق به موسیقی شاد لحظه...
-
گرۀ سبزه کجا و گرۀ بندقبای او کجا؟
شنبه 23 فروردین 1404 13:30
گرۀ سبزه کجا و گرۀ بندقبای او کجا؟ گره بر پای دل و... بغض گلو تا ناکجا گله ای از گره ها نیست ای خدا ! از پیچ و تاب گره ها گره از ابروی یارم بگشا امیرعلی مهدی پور
-
گاه حرفی برای گفتن
شنبه 23 فروردین 1404 13:28
گاه حرفی برای گفتن دستی برای فشردن چشمی برای دیدن راهی برای رسیدن نیست ...! سکوت آخرین حرف گفتنی ست . محمود رضا فقیه نصیری
-
چه خوش است کنار یاربه سمن نشسته باشی
جمعه 22 فروردین 1404 14:00
چه خوش است کنار یاربه سمن نشسته باشی خوشتر انکه بهر دیدار تو ز جان گذشته باشی چه خوش است که می خوری و یار ساقی تو خوشترآنکه پیک بعدی توگم زخودنگشته باشی چه خوش است صدای باران به چمن وباغزاران خوشتر انکه بشوید نفس بدی که آغشته باشی چه خوش است پدر بخندد ازته دل وبه شادی خوشتر آنکه خاک پای آن مادر چو فرشته باشی چه خوش...