-
کجاست آن نگاهی که پناه جان باشد
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 11:01
کجاست آن نگاهی که پناه جان باشد نه حرف و ادعا ، بلکه مهربان باشد که در هجوم سکوت و غبار بی کسی ام چو شمع در دل شبها پر از نشان باشد نه خنده ای گذرا ، چو سایه ای در باد که عشق ، حاصل قلبی از آسمان باشد نه از تبار غرور و فریب و خودخواهی که از قبیله دل ، ساده و روان باشد کجاست ؟ ای کاش دنیا یکی شبیه تو داشت که هر چه هست...
-
از بذر محبت جز عشق نبندد دانه ای
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 11:00
از بذر محبت جز عشق نبندد دانه ای کی جوانه میزند بی نور و گرما دانه ای؟! از حُسن نور و از هوا سر برآرد درحجاب نازک اندام نونهالی سبز از زندان خاک امیرعلی مهدی پور
-
من به تو نگاه می کنم
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 11:00
من به تو نگاه می کنم تو به ساعت عجله داری وُ من نمی دانم از چه بابت؟ تو در دروغ گفتن هم استعداد داری ولی من در باور ِ چشم ِ خودم نیز ندارم استطاعت آرزو حاجی طاهروردی
-
و من .. در دوراهی شک و تردید
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 11:00
و من .. در دوراهی شک و تردید سوار بر قطار زمان.. آهسته می رفتم گاه لبخند و گاهی اشک بر چهره ام نقش می بست تو اشک هایت رو پاک میکردی و با صدایی آروم و آهسته به من میگفتی نه تو رو خدا نرو .. من بغض هایم رو قورت میدادم انگاری مسافر بودم از هر نظر باید میرفتم مثل ثانیه ها و دقیقه ها یا شایدم همچو پرستوی مهاجر... اوج...
-
به سر زلف تو گردیده گرفتار منم
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 12:03
به سر زلف تو گردیده گرفتار منم رخ زیبای تو را گشته گرفتار منم به جهانی ندهم قامت زیبای تو را عاشق خال لبت مظهر اسرار منم دلم از شوق تو پروانه همی پر میزد آنکه پند داده تو را ،گشته گرفتار منم با صفا کردی دلت ،بهر خدا زود بیا منتظر مانده چو اندر صف پیکار ،منم تو، به آن قامت رعنا و رخ زیبایت چون تو در خواب خوشی ،غافل از...
-
خزانی از جهان شد بر تو، ویران
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 12:02
خزانی از جهان شد بر تو، ویران ز مردی ات، دلت را کن خروشان شکیبا باش در راهی ز خونت یلی خود باش تا آید بهاران پارسا افسری
-
عشق شاید دولت و عزت به دل بخشید ، لیک*
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 12:01
برگی از دیوان باقی تقدیم به همراهان عزیز بی وفا دل ، تَرک ِ ما و کام ِ خود آباد کرد* جان ِ ما بگرفت امّا ، جان ِ خود را شاد کرد ما زِ درد ِ مستی و احوال ِ عاشق، آگه ایم* جمله را گفتیم پیش از ، آنچه او بنیاد کرد هر چه خواندیم از فراست ، تا دلا درمان بگیر* طفل ِ مادر مُرده از ما ، گوش ِخود، آزاد کرد اجتهاد و خرقه و...
-
باز شب دگر آمده
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 12:01
باز شب دگر آمده وما در این گذر همچنان در عزیمت حیاتمان اسیر اهدافمان و فردایمان درگیر امروز است خود را دریاب که در سیاه چاله نمانی و فردایت آزاد افکار مثبت دیروزت باد گرچه سختی بسیار است دراین حال و زمان قوی باش و آگاه باشو به پیمان راه را گر خواهی رسی به کمال وتمام اهدافت پر صرافت باشد و راهت استوار محسن ولیخانی
-
برخوردنگاهی به نگاهم که نگاهش به نگاهم بنگاهید....
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 12:00
برخوردنگاهی به نگاهم که نگاهش به نگاهم بنگاهید.... آن شعله چشمش به اجاقم بفروزنده بجاهید..... صدشُکربه آن لعل شِکرپاره که حُزن دل من راکه بکاهید... ازاوچه بگویم که نگویم که تعریف نباشد،... کم نکته بگویم که تبلیغ نباشد..... ناهیدوزُحل رابه مدارم بمدارید..... پروین شدودرچرخش ایّام مدارید...... من مست زهستش شدم وهست که...
-
قلم در دست انسانم
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:24
قلم در دست انسانم روایت از سفر دارم به روی ابر بنشینم نه بارانم نه ابرم لیک دلم بیراهه ای دور است می خواند سبک بالم سبک پرواز می خواهم دوبال خفته ام اکنون پر پرواز می خواهم پریدن را نمی دانم ولی لبریز احساسم خوشایند است حال من دگرگون گشته احوالم چو باران نه که برگی رو به پاییزم بهاران است چو لاله باز بشکوفم خوشم با...
-
مرا له کن، غرقم کن یا بسوزانم
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:23
مرا له کن، غرقم کن یا بسوزانم مرا در عشق خود حل کن یا بجوشانم مرا در انزوای خویش تنها مسپارم که من غریبم ، تنها به تن تو آشنایم من از روی همه عالم گریزانم از دوریت سخت بیمارم به آغوشت پناهم ده که محتاجم مرا چون بذر در خاک عشق خود برویانم مرا با مهر خود پذیرا باش یا با بی محلی ها بمیرانم مرا تنها با تن هایی که تنهایند...
-
قهرم به ناز و نازم از آن ماهِ مهربان
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:23
قهرم به ناز و نازم از آن ماهِ مهربان لج میکنیم، که عشق بود شیوهی هردومان گر دل شکسته شد ز من آن سرو آشنا بوسه به پایش زدم دزدانه بود به خواب بر لب گلایه دارم و در دل بهانه ی او ای عشق بیدریغ، چه دانی ز امتحان؟ گر صد جهان دهند مرا، من نمیدهم یک تار موی مادرو آن سایهٔ امان چون کودکانه قهر کنم، خنده میزند آن خندهها...
-
در فریق عاقلان، هر آدمی را ماتمیست
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:22
در فریق عاقلان، هر آدمی را ماتمیست دردو رنجو بس فلاکت، از برای آدمیست ما گزندی نیک خوردیم، از دیار عاقلان ای دل! دیوانه شو،دیوانگان را عالمیست عاقلان گویند:شاهنامه را آخر خوش است مسلک دیوانگی، غفلت ز بَدو و مُنتهیست گفته اند دیوانگان:یَغما بِدار هرلحظه را پس دلا دیوانه شو دیوانگی را عالمیست مهدی سنایی
-
گر بادِ وزان، زخم دهد هدیه خزان را
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:21
گر بادِ وزان، زخم دهد هدیه خزان را در خاطره یِ باغ نهد غنچه نهان را بر میهنِ نازَنده به شیرانِ سلحشور ابراشک! بباران همه اندوهِ بیان را سودایِ سخن یخزده در سایه نشسته خورشیدِ زمستانزده بگشای زبان را پروانه! به جُو جلوه یِ پرواز ببخشای مَه دانه به دریاچه شکن موجِ دمان را آشوبگهِ مِه پیِ تاریکی و دودی ست یل گونه به...
-
کدوم جُرمی از من گرفتِش تو رو
شنبه 6 اردیبهشت 1404 11:36
کدوم جُرمی از من گرفتِش تو رو کدوم فاصله بین ما جا شده کدوم چشم مستی تو رو خواب کرد چرا دستم از عشق کوتاه شده؟ کجا،سمتِ راهِ کدوم خونه ای نمیشه ،تو رو سخته پیدا کنم بگو زیرِ سقفِ کدوم شونه ای چطور با نبودِت مدارا کنم؟ دیگه بشکنه دستِ این روزِگار که هر چی غمه داده دستم،برو من از بی تو بودن دلم سنگیه تو آغوشِ بغضم شکستم...
-
در کوی نیک نامی اگر ما را گذر ندادند...
شنبه 6 اردیبهشت 1404 11:36
در کوی نیک نامی اگر ما را گذر ندادند... پشت دیوارهای بلند آسمان تو بزن فریادمان را تا از گلوگاهِ آینههای شکسته بگذرد و آتش بگیرد در رگهای خفتهی کوچههای بنبست. ما را گذر ندادند؟ پس فریادمان را به دندانِ باد بسپار تا بر فرازِ بامهای سربهزیرِ شهر، طوفانی از حرفهای نزده شود. تو بزن فریادمان را حتی اگر آسمان قیچیِ سکوت را...
-
آسیابِ زمان، چرخِ درد را میچرخاند
شنبه 6 اردیبهشت 1404 11:35
آسیابِ زمان، چرخِ درد را میچرخاند در خیالاتم تویی چشمهایم را میبندم به یاد لبخندت، که روزگارم را روشن میکرد باران در دل شب، آرام میبارد دلم را میشوید، یاد تو همچنان در دلم میگدازدو یادآورِ روزهایی که پارچههای آبی آسمان، رنج هایم را پنهان میکردند دستهایم را در جستجوی تو میگردانم افسوس فقط سایههای تو بر...
-
در چشمان غزالی میخوابم
شنبه 6 اردیبهشت 1404 11:34
در چشمان غزالی میخوابم در سکوت یکبارهی جنگل، و نگاههای حریصانهی ببری که بر تنم میخزد. سکوت غزالیم، حبس نفسم، و بیجانی این روح بلند، در خوابی که زیباییاش به مرگی آرام میماند. چشمانم هر دم گشوده میشود، به اطراف خیره میشوم، که مبادا باز در تنم سایهای خزنده زاده شود. درماندهام، که این خواب، زیباییِ مرگبار من...
-
نامه ات را در کنار قاب عکس بگذاشته ام
شنبه 6 اردیبهشت 1404 11:34
نامه ات را در کنار قاب عکس بگذاشته ام تلخ اما با تعلل، چشم گریان بر قلم بگذاشته ام شاید هنگام خواندن تر بُوَد تا آن زمان بنده با این خط خاص،یک بیت شعر بگذاشته ام جوهرش پر کرده ام، از خون دل را این کلک شایدم خط خورده باشد، بی ریا بگذاشته ام بین این قلب و دلم باز هم گشته ولوله که بخوانی یا نخوانی، افسوس، بگذاشته ام...
-
تو از جنس حریری،
جمعه 5 اردیبهشت 1404 12:43
تو از جنس حریری، شفافتر از قطرههای بلورین سحر، و چشمانت آبی بیکران دریا که هر موج نغمهای از دوست داشتنت را به ساحل دل میرساند. قایقی از رؤیاها تو را در آغوش دریا میبرد، به ساحلی که بادها رازهایت را زمزمه میکنند، و مهتاب، بر شانههایت آرام مینشیند. سیدحسن نبی پور
-
در گره زدن سبزهها
جمعه 5 اردیبهشت 1404 12:42
در گره زدن سبزهها عشاق بیتاب، رخ معشوق، سایهای بر آب. سبزهها زمزمه کردند رویاهایی را که روزی حقیقت شوند. سیدحسن نبی پور
-
من به تماشای تو نشسته ام
جمعه 5 اردیبهشت 1404 12:41
من به تماشای تو نشسته ام تو به تماشای دیگری دنیا پر شده از تماشاچی. سعید غلامی
-
اقیانوس آرام خیالم
جمعه 5 اردیبهشت 1404 12:41
اقیانوس آرام خیالم باامواج خاطراتت متلاطم وطوفانی است نسیم منصوری نژاد
-
ای که نگاههت بهترین لذت
جمعه 5 اردیبهشت 1404 12:40
برای تماشای نیم رخ تو زمان کم می اورم ان پیشانی ساده بی ریای سفید کشیده ان ابروان تازه جوان مست ان چشمان درشت خمار با طراوت ان گونه ای که مثال تپه ای سرسبز پشت دریاست ان گوشه لب باریکی که تمام ماجراست این زاویه فک تو که کشنده همه نگاه هاست و در نهایت همه باهم در خنده هایت جمع میشوند وخیالی روح نواز را پردازش میکند...
-
دوباره دل گرفته و بهانهی تو میکند
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1404 13:48
دوباره دل گرفته و بهانهی تو میکند تمام عاشقانه را ترانهی تو میکند طلوع پرامید شب عطش به سینه میزند نفس نفس دلم تو را به عشق پیله میتند برای هر نگاه تو تمام واژههای من شکنشکن برای تو، قصیدهی رهای من چنان که سرو میکشد غزل به قاف قامتت تو را نگاه میکنم، شگفت در اصالتت قیامتی که بغض را چو مشرق ترانهات چکیده...
-
ستارهای در کمین سیاه چالهای به دام افتاده بود
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1404 13:47
ستارهای در کمین سیاه چالهای به دام افتاده بود در تاریکی بیپایان، نورش به خاموشی نشسته بود جاذبهی غمگین، او را به سمت خود میکشید آرزوهایش را یکی یکی، در دل شب میپرید خوابهای روشنش، در چنگال سایهها تبدیل به خاطراتی شد، در دنیای بیصدا اما در دل تاریکی، نوری کوچک میدرخشید امید و عشق، همچنان در دلش زنده میزیست...
-
دل اگر غمگین است، پنهانش چه سود؟
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1404 13:46
دل اگر غمگین است، پنهانش چه سود؟ سرکوبیدنش همیشه نادرست غم چو دریاست، اگر موج برآرد، چه باک؟ خشمۀ خاموشیِ دریا نادرست شمع اگر اشک ریزد، روشنتر است باز خاموش کردنِ اشکِ نگاه نادرست میِ شبگیرِ غم ار خوش نمیزند جامت تلخ کردنِ شرابِ صفا نادرست گر بپوشانی زخمِ کهنه، خون آید باز پنهان کردنِ رازِ دلِ ما نادرست «غم» چو نامت...
-
من نمیدانم ؛ نمی دانم
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1404 13:46
من نمیدانم ؛ نمی دانم کدام روز یا کدام ساعت صدایی شبیه صدا تو از کدام عابر یا دست فروش که کنار بساطش تبلیغ اجناس دارد یا کدام پلیس که راننده ای را با بلندگوهدایت میکند مرا یاد تو خواهد انداخت و خاطراتت مرور خواهد شد در ذهن و قلب خفته من. سیما وفایی
-
بی عطر تو این شاعر تب دار میمیرد
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1404 13:45
بی عطر تو این شاعر تب دار میمیرد با یاد تو در کلبهای آوار میمیرد چشمان من در حسرتت بی خواب میمانَد در انتظارت چشمهای تار میمیرد پایان ندارد درد من وقتی نمیآیی آرام من! بعد از تو این بیمار میمیرد در سینهام خاموش خواهد شد تپشهایم یکباره قلبم بی تو غمگین وار میمیرد مَردی که حالش خوب میشد با نفسهایت در خلوتش...
-
آینه را گوییم مظهر پاک
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404 11:40
آینه را گوییم مظهر پاک همه سرشتمان از گل و خاک آینه دیدمو حالم گرفته شد ز سپیدی مو خیالم آشفته شد دنیا به کس وفا نکرد و گذشت با آنهمه رنج گنج میسر نگشت هرچه تقلا کردیم ثمر نداشت ز جان گذشتیم و دنیا نذاشت به ظاهر جوان و پیر روزگار چهره شکسته و درد ماندگار جان باید فدا کرد از بهر نان این قصه را تو از بر بخوان سیم چون...