-
صوت جانان چون نوای بربط است!
جمعه 15 فروردین 1404 13:08
صوت جانان چون نوای بربط است! عطر او چون بوی خوب تربت است! در گرفتاری و اوج خستگی دیدن او موجب صد رحمت است! بید مجنون زینتی بر شانهاش! همچون کاجی قد بلند و قامت است! دیدگانش لاجورد صیقلی نظم قلبش نظم کوک ساعت است! گوهر لبخند او دُرّ سپید موی او تار زر و پر قیمت است! در میان آسمانها و زمین نام او رمز وجود وحدت است!...
-
نامت آرامش دل من
جمعه 15 فروردین 1404 13:08
نامت آرامش دل من خیال دیدنت آرزوی هر شب من لبخندت امنیت دل شکسته من آغوشت بهشت روح شکسته من در دلم آشوبی ست برای دیدارت با هر نفسم قامت عشق تو در آینه دلم چه تماشایست قلب ستاره ها با نام تو چه زیبا می درخشند دل زمین مثل دل آدمیان عجیب دلتنگ تو است محمد کیا حبیب زاده
-
ایستاده بر گذرگاهان
جمعه 15 فروردین 1404 13:08
ایستاده بر گذرگاهان بغل پروردِ شرم را هیمه ای ساخته افکنده در آتش تا بگذرانند، روزهای سرد زمستان را این روسپیانِ بناچاری ... ایستاده بر گذرگاهان با دستانی نحیف، چیده در سبد کودکی خویش رنگین کمانی از گلهای امید تا پسند آید، خریدارْ نگاهِ رهگذری را، به بهای نان پاره ای فقیرانه، این کودکان نان آور از سر نیاز و ناداری...
-
در پی انکارم مباش
جمعه 15 فروردین 1404 13:07
در پی انکارم مباش زیرا هنوز نام من است که رود رود در آینه ی مرموز نگاه تو می زید .. و افسانه ی کهن عشق توست که قار قار در من به گفتگو نشسته است ! دیرگاهان بسی کوشیدم از تو بگسلم ؛ بدانسان که درخت در وهم نسیان یخ زد و شاخه گل در بارقه ی خاطر وداع خشکید ! آنگاه .. هماره در شراب رگه هایم رمق دواندی ؛ و بر گستره ی مغزم...
-
از سمت راست گوش های ش
پنجشنبه 14 فروردین 1404 14:01
از سمت راست گوش های ش روی عصب های دندان شکن آویزان مانده اند فنجان های خشک کاش قهوه ی عقیم مهمان ناخوانده ی زبانم نمیشد فروغ گودرزی
-
نوری از روزنهی بختِ سپیدارِ ثواب
پنجشنبه 14 فروردین 1404 14:00
نوری از روزنهی بختِ سپیدارِ ثواب اشتیاقانه نظر کرد به احوالِ کباب آتشین بود نشیمنگهِ آن شُعلهی نشین محوِ نور بود بلند شد نفسِ آهِ کباب اشکریزان کباب نالهی طوفانی داشت هیچ نفهمید که نور باعثِ آه بود کباب آنکه با جنس خود آمیخت رسید آرامش غیر آن کرد چشید مزهِ جانسوزِ کباب دخترِ تاجرِ مشهوری دل انداخت شبان غضبِ دیدِ...
-
از سبوی شکسته چشمانش
پنجشنبه 14 فروردین 1404 14:00
از سبوی شکسته چشمانش چشمه ی خون جوشید وز چشمان من شراب کهنه خاموش ...! جوش و خروشی ست در شروع یک آفتاب .....! محمود رضا فقیه نصیری
-
ای خـدا آیــا جـوابــم مـی کنــی
پنجشنبه 14 فروردین 1404 13:59
ای خـدا آیــا جـوابــم مـی کنــی بعـد از ایمانــم عـذابـم می کنی مهـرِ تـو یـارب مـرا بـاشد به دل گـر بـرانی تـو ز خود، گردم خجل چشمِ امیدم به لطف و رحمتت رد کنـی ایـن بنــده را از درگهـت عـذرِ تقصیـــر و گنـــاه آورده ام مـن بـه عفـوِ تـو پنــاه آورده ام دور از ذاتِ تـو بــاشـد ای خــدا گــر بـرانـی از درِ خـود ایـن...
-
عاقبت صحرای ما هم غَرق باران می شود
پنجشنبه 14 فروردین 1404 13:59
عاقبت صحرای ما هم غَرق باران می شود می رسد روزی که ایران چون گُلستان می شود هر شب تیره سحر در پیش دارد ای وطن پشت ابر آسمان خورشید نمایان می شود رسول رسولی
-
زلفِ تو بوی مرا بُرده به باد
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:10
زلفِ تو بوی مرا بُرده به باد اشکِ من از درد شد،رودِ گشاد من بمیرم بی کسی دردت فزود داغ تو آتش به جانم برگشود بعد چندین سال آمد یار من بار دیگر بست کار و بار من از سنندج که گذشتم یاد شد خاطراتت در دلم چون باد شد دیگری آمد غمم از دل گسست با وجودش آتشی بر دل نشست بار دیگر شادو خندانم بکام دردو غم هایم بدادم من بدام میثم...
-
با پستهی خندانـت خندیدی و بگذشتی
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:08
با پستهی خندانـت خندیدی و بگذشتی برکشتهیِ چشمانت خندیدی و بگذشتی گفتم که بود جانم جانِ دگرت، ای جان جانا ز چه بر جانت خندیدی و بگذشتی مهدی سلحشور
-
رخت همچون کرانِ آسمان است
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:07
رخت همچون کرانِ آسمان است دو چشمت رنگ پندار و گمان است چو چشـمت بازتابش بر رخ افتد تو گویی چهرهات رنگینکمان است مهدی سلحشور
-
ای یـار آرمانی، دانی چه را تو مانی؟
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:06
ای یـار آرمانی، دانی چه را تو مانی؟ مـانی نگارهای را، از کارهای مانی بسکسکه پیشِ چشم و، راهی به دل ندارد از دیده رفتهای تو، در دل همیشه مانی مهدی سلحشور
-
من را برگی از زندگی ببینید
چهارشنبه 13 فروردین 1404 13:05
من را برگی از زندگی ببینید در پیچیدگی ها ساده ام ببینید زیر باران ها آزادم ببینید در میانِ شعله های آتش عاشقم ببینید من از طوفان ها آمده ام در آسمانِ صاف آن پروازِ زیبای پرنده ام ببینید آن وزشِ باد در دشت های وسیع رقصِ سبزه زارهایم ببینید من آن امواج دریاها که می کوبد بر صخره ها من آن شب های دریا که نقش می بندد عکس...
-
کسان بسیاری درخلوت من قدم می زنند
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:36
کسان بسیاری درخلوت من قدم می زنند تنهایی ام را شبانه از سمساری ها خریدم پیچیده لای بقچه ای انگار هزار و چند صد چشم حتا بیشتر عینک از نگاه برنداشتند تا برسم به خودم _چقدر بوق میزنی کسی که از من سبقت گرفت خودم بودم کمی آشناتر بودم از آن یکی خودم دهان خفاش ها باز مانده بود در چشمانم وبه مردمک هایم کوکتل مولوتف هدیه می...
-
دور از دسترس سایه ها
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:34
دور از دسترس سایه ها در حجم آینه ترجمه ای بر طنین تنهایی ابد ست رو به آرمگاهی با پنجره های باستانی ای امامزاده ی الفاظ در رقص عناصر صدای حقیقت قابل تقلید نیست باید کاوشگرانه از غبارگاهِ هر واژه گذر کرد تا به بطنِ مقدسش رسید من از نارسیدن ها ناچیدن ها گفتم از آن کوهپایه ی معنا که به تماشا میرسد با اصرار و تمکین من از...
-
مدتیست عطر بهاری نیست دیگر بر مشام
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:32
مدتیست عطر بهاری نیست دیگر بر مشام سفره ها خالیُ وعده ها نمیرسد به شام مدتیست شادیُ پای کوبی برای قصه هاست جای نو دوستی و مهمان ، غم میان سفره هاست سفره ها خالی ز هفت سین ، بوی سارِ در فضا سکه ها شد خرج سبزه تخم مرغ هم بر غذا شد هجوم فقر در این لحظات واپسین سوز و سختی هم شدند سینی به جمع هفت سین رسم ساده زیستی با سفره...
-
گر عشق علی بر دل نشیند، آنرابیدار کند
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:31
گر عشق علی بر دل نشیند، آنرابیدار کند دل رابحق پیوند دهد، آنرا پُر بار کند عشق حق در مظهر ،عشق علی است ورنه کی جوانی؟، جنگ بایَل ِ کُفّار کند هرکه نداردعشق او،باعدل هم بیگانه هست عدل اوآهن گُداخته ،بردستِ عقیلِ زار کند روزهادر باغهاو نخلها، کارسخت فرسا کند هرچه کاشت وداشت ،آن را فدایِ یار کند شبها درکوچه ها ،ناشناس...
-
لعنت به تو، وقتی که شیطان زاده ای! گویی
سهشنبه 12 فروردین 1404 12:30
لعنت به تو، وقتی که شیطان زاده ای! گویی و با ندای وسوسه، جان داده ای! گویی از بودنت، از ماندنت، از تو ....چه بیزارم تو هم چو شیطان از بهشتی رانده ای گویی گفتم ، که شاید جای تو شیطان بیاساید! تو از نژاد حیله ای ، که مانده ای گویی گاهی درونم رنج گویی زایمان دارد چون اشک که از چشم هایت رانده ای گویی نابود گردی، ای گریز...
-
کمانهای به هم پیوستهات پیوند مگر خواهد؟
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:58
کمانهای به هم پیوستهات پیوند مگر خواهد؟ جدا دخل مرا میآورند همبند مگر خواهد؟ بنوشم آب تلخآلوده را در مکتب موسی چه باک از کاهن ترساییام سوگند مگر خواهد؟ گره را بستهتر کردی گره افتاد در کارم رها کن! بافههای زلف مشکی، بند مگر خواهد ؟ فراروی نگاهت گشتهام بیتاب شدم ناچار تویی معنای اسم و واژهام پسوند مگر خواهد؟...
-
بگشای دوچشم نرگس خود ای نگار ناز
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:57
بگشای دوچشم نرگس خود ای نگار ناز امد بهار و دشت و دمن خرم است باز دلها خوش است ازین فصل نو بهار هر جان که جان دارد داردش نیاز بشکفت شکوفه ها و چمنها پر از نشاط بلبل کنار گل شده خوشحال و سر فراز سرو قامتی چو قامت تو قد کشیده است ای مه جبین و لاله رخ با سرو هم طراز باد نسیم که میوزد از خطه شمال بوی نسیم زلف تو چون بوی...
-
اوّل به کَلام، نام حَق اِظهار کنم
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:55
اوّل به کَلام، نام حَق اِظهار کنم بَعدَش به جَمالِ اَحمد اِقرار کنم: «نامَت که میان مسلمین اِعجاز است سَررِشته آفرینش از آغاز است هَر ذرّه زِ خاک پاک آن هَشت بهشت بَر نام مُبارَک تو خواهند نوشت مَدحَت به زَبان، جُمله مَلائک گویند هم جِنّ و هم اِنس عِشقِ تورا میجویند» امیر حسین استاد
-
سپیده سرزده از خواب برخیز
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:53
سپیده سرزده از خواب برخیز به نام دوست با دشمن درآویز دو رکعت عاشقی کن با دلارام از آرامش شود جان تو لبریز علی اکبر نشوه
-
دریا
دوشنبه 11 فروردین 1404 12:52
دریا خاکستریش را از بغض ابرها به وام گرفته، و امواجش را از بادها ای مواجِ سرگشته! هر خروشتان نوشتهی دستانِ باد است بر صفحۀ بیقرارِ دریا... باد مکار، در پیچ و تاب نیام های خود، خروشتان را به بازی گرفته؛ همچو عاشقی که بر سینه ی معشوق نقشِ حسرت میکشد. آسمان ، خاکستری ابریش را با تو قسمت کرد: خاکستریِ بغض آلود... و تو در...
-
امیدوارم، که بعد از من
یکشنبه 10 فروردین 1404 12:43
دلش از غصه خالی شه امیدوارم، دلِ نازش دچارِ بی خیالی شه.. منه غمگین و سرخورده مثه آبِ رو آتیشم بهم چیزی بگه هرکی ازش راحت جدا میشم شبا یه گوشه ای تنها توی تاریکی میشینم به جز تاریکیِ مطلق دیگه چیزی نمیبینم سیاهی میره چشمِ من کسی اصلا حواسش نیس همه توو خواب فرو میرن گناهِ من تقاصش نیس تقاصِ اینکه عاشق شی همین بیداریه...
-
«چو ابر ساعت گریه، چو کوه وقت تحمل»
یکشنبه 10 فروردین 1404 12:42
«چو ابر ساعت گریه، چو کوه وقت تحمل» ببار یا که فرو ریز، بس است صبر و تعلل به انتظار چه هستی کنون که بخت رمیده؟ سکوت را فرجی نیست، دگر چه جای تأمل؟! میان سینهی تنگم هر آنچه مانده فغانست درون ذهن پریشان، نمانده غیرِ تخیل انیس اشکِ شبم شد خیالِ روی تو بازم دخیل بر قد رعنات، به چشمهات توسل به سوت میدوم اما چقدر راه...
-
در نگاه زندگی بر چشمه ای آتش گشود
یکشنبه 10 فروردین 1404 12:42
در نگاه زندگی بر چشمه ای آتش گشود یک ملک با غمزه ی خویش قلب من رسوا نمود این خزانی که نبود در آن امید زندگی شد بهار و سبزه ی عشق در چمن از تو سرود من صدای پای عشق از کوی تو خواهم شنید چون ز لعل نوش تو جامی عمیق بر می ربود بس که بودم در جهان سر گشته و حیران عشق کو کند دل باور این که تو را دل وا گشود من ندیدم جز سرا پای...
-
من از قرنها پیش دوستت داشتم،
یکشنبه 10 فروردین 1404 12:41
من از قرنها پیش دوستت داشتم، در خیابانهای بارانخوردهی شهری که هرگز نبود، در انعکاسِ آینههایی که حقیقت را پنهان میکردند، و در خندهی زنی که نامم را نمیدانست. تو نبودی، اما تمام دنیا بوی حضورت را میداد، ابرها با شکلِ دستهای تو میباریدند، دیوارها به زبان تو زمزمه میکردند، و من، در گوشهای از تاریخ، با تو، بدون...
-
اندر طلب عشق تو پر سوخته ایم،گاه نگاهی
یکشنبه 10 فروردین 1404 12:40
اندر طلب عشق تو پر سوخته ایم،گاه نگاهی پـروانـه ی گلگـون صفتیـم ، عاشـق ماهیـم شبگرد گذرگاه حماسیم و ضمیـر نفـس تو افسار و عنان دست به دل چون پر کاهیم نوحیـم و سلیمانیـم ، در جنـگ خدایانیم ، هرگز نشود آنچه که زین دل ز تو خواهیم کوهیـم و سراپاییم ، چـون عـزت و ایمانیم محکم ولی از عشق تو چون خانه ی ویرانیم عاشق صفتیم...
-
چون خزانه برگ ریزان
شنبه 9 فروردین 1404 13:35
چون خزانه برگ ریزان من سوارم پای در راه شور عشقم بی تلاطم چشم هایم چشم در راه چون سواری یکه تازم می روم بر دشت و صحرا میکشم خط سیاهی بر دل شبهای تارم کاش لحظه ها را می خریدیم خانه ویران خود را می تنیدیم خواب ماندن حسرت ماندن نمی شد راه رفتن حسرت پاها نمی شد... روح الله کیانی