-
عجب دشتهایی میدمد
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 11:08
عجب دشتهایی میدمد در صدای تو وقتی نگاهم میکنی وقتی از آنسوی باران به سمتِ اهلیت عشق صدایم میکنی عجب رونق خوش رنگی دارد این چشمها وقتی ماه را به دستانم هدیه میکنی . نیلوفر_ثانی
-
دستهایت به نیابت عشق
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 11:07
دستهایت به نیابت عشق مجمر جنون است اینبار از سمت رویا، نه! به سلوک مسافری از دیار سایههای بلند به حوالی همیشه بارانیام بیا .. نیلوفر_ثانی
-
سکوت در سینهام شعله میکشد
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 11:07
سکوت در سینهام شعله میکشد حرفها را می سوزاند عشق را پنهان میکند شاید از بوسه ای پر بگیرد.. نیلوفر_ثانی
-
اگرچه پیچک سبز احساسم تبر خورد
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 10:59
اگرچه پیچک سبز احساسم تبر خورد زیر نگاه سرد و حسود روزگار اما زان پس مرا در برگرفت با عشق و اشتیاق میگفت از بهار و میسرود از خزان از شوق شیطنت بیپروای شاپرکان میشنید از پیچ و تاب خشک زمستان در سرمای بینشان ولی گرم میماند با نوازش خورشید در قلب تابستان آری؛ گرچه پیچک سبز احساسم تبر خورد اما زان پس مرا در برگرفت...
-
یک را به دو کرد مُدعی سه در چهارش می کنم
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 10:59
یک را به دو کرد مُدعی سه در چهارش می کنم ده بر یکش باشد کنار کسر از هزارش می کنم پنج شش نفر را گفته ام این هفته بارَش می کنم ده بیست روز دیگر هم سی چل نثارَش می کنم شَصتش خبر دار اَر نشد صد ناسِزا گویم به او صد سال دیگر هم شود آخر شکارَش می کنم من ضرب در او میشوم تقسیم بر اندام تو جمع ار شوم باتو بدان مِنهای کارَش می...
-
در ماتریکسِ سبز،
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:46
در ماتریکسِ سبز، همهچیز مجاز است جز حقیقت. و حقیقت گیسوییست که در باد رها شده و نجات را نه در «او»، بلکه در «من» آغاز میکند نجات پچ پچ شمعی است که در طوفان تردید هنوز زنده است نه آن نجات که ناجی سالهاست زیر لالاییی از ترس و حدیث، درون ما را مسخً میکند به بینیاز از بیداری او که تسبیحهایش دیگر ذکر نمیگویند...
-
اگر شبهای بیپایان به تاریکی مرا خواندند
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:46
اگر شبهای بیپایان به تاریکی مرا خواندند چراغی از درون قلب، امیدم را برافشاندند دل از هر غصه برخیزد، اگر شوری به پا گردد که هر زخم عمیقی هم، به صبح تازه میماند جهان با هر غمی گوید: تو را راهی دگر باشد ز هر افتادن انسان، در او جانی دگر ماند به هر پایان که مینگری، در آن آغاز پیدا شد نه ظلمت میبرد دل را، نه سردی جان...
-
«پیاله در طلب چیست؟ جرعهای باده/
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:45
«پیاله در طلب چیست؟ جرعهای باده/ جنون عشق کجا و کتاب و سجّاده؟» «تهی شدند و بریدند و خاکشان بر سر/ به این طمع که بگیرند دست افتاده» «بجای علم و عمل، عشق را طلب کردند/ خوشا به حال همان رندهای آزاده» «در این زمانهی پیچیده این جوانمردان/ درون سینهشان هست عالَمی ساده» «نه جای ماندنشان هست در همین منزل/ نه پای...
-
فال می گرفت و می خندید
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:44
فال می گرفت و می خندید تا دم صبح، رو به دریا بود آتش هزیمش به ته که رسید چشم هایش هنوز آنجا بود قهوه نوشید، شب به صبح رسید انتظارش هنوز پابرجا آتشش سرد، گرچه دلش از عطش پر، کنار این دریا آتش دل چو شعله کشد فال پشت فال می آید. در دل قهوه های سرد و کدر شکل های محال می آید عشق با عقل در تناقض بود راه حلش تفال حافظ بود...
-
راز پنهان را نگاه تلخ هویدا میکند
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:43
راز پنهان را نگاه تلخ هویدا میکند چشم را اندوه دل بی اختیار وا میکند دل به دستش دادهایم شاید که دلداری شود خود شکست دل را و خود آن را تماشا می کند رضا مرادی
-
یکی ان دور دست ها می کند به من نگاه
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 10:34
یکی ان دور دست ها می کند به من نگاه شاید غریبه ایست که دستم بگیرد در میانه راه شاید این اعتماد من به من زند ضرر باید گرفت یکی این دو راه رادر نظر تا نیمه راه که رفته ام نه راه پیش و نه راه پس دارم دل بیشتر به برگشت است اگر برگردم تمام راه رابیهوده بودم برای اوج گیری بال خواهد وشوق پرواز گاهی هم فرود راهی ست برای رسیدن...
-
یک خسته ی پیوسته
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 10:33
یک خسته ی پیوسته در باد رها هستم از قافله ی بودن عمریست جدا هستم در پهنه ی شب ماهم از ابر ولی مَملو دیوانه ی گه گاهم طالع به خطا هستم یک سهم، از این دنیا یک شادی کوتاهی یک لحظه به نامم نیست محکومِ بقا هستم آن قطره ی دلگیری از ابر کبودی در یک روز پر از نـورم من آهِ خدا هستم من دردِ دلم با درد هم آب و گلم با درد من دوست...
-
صد و یک روزنه در حسرتِ تابیدنِ تو
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 10:32
صد و یک روزنه در حسرتِ تابیدنِ تو در پسِ باورِ این خانه تَلَمبار شده.. صد ویک خاطره از شرقیِ بی واسطه ات در شبِ ظلمتِ این پنجره تکرار شده.. گر چه از چشم تو تا مغربِ من راهی نیست خطًِ ِبینِ من و تو یکسره دیوار شده.. ولی از غربتِ من ساحلِ تو بی خبر است دگر این فاصله در فاصله بسیار شده... حرفِ تنهایی من پشتِ سرت پیچیده...
-
با سوزن مژگان،
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 10:32
با سوزن مژگان، نخ زخمها، و مروارید اشکهایم، گردنبند می سازم و به پل گلو گذرگاه دیده و دل محفل بزم بغض ها می آویزم، تا با حلقه ی رقصانشان نوازشگر و روشنگر چشم ها باشند مژگان فتوحی
-
به فکر فرو میروم و می بینم
یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 10:48
به فکر فرو میروم و می بینم جهان من همه در چشم تو خلاصه شده کلافه میشوم از این جهان سر درگم که داستان بلندم چرا خلاصه شده... امین قوتی
-
چه حالی دارند میخ های دیوار،
یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 10:47
چه حالی دارند میخ های دیوار، بدون قاب محمد حسن طباطبایی جعفری
-
میخواستم شعری بگویم رنگ چشمانت
یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 10:47
میخواستم شعری بگویم رنگ چشمانت هم جنس لمس بی هوای گرم دستانت باران گرفت و خیس باران شد غزل هایم وای از منو از حرف های بین چشمانت... امین قوتی
-
دلداده به جان سخنم شیر شدم من
یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 10:46
دلداده به جان سخنم شیر شدم من گهواره تکان داد که نخجیر شدم من سلطان عجایب سخن عشق ربودست همسایه نشان داد که درگیر شدم من باروی وصالت چه کنم سایه قرین شد پروانه کجا رفت وجهان سیر شدم من پاداش تو را خواستمت بوسه دهم من پیمانه فغان گشت که لب گیر شدم من عشقی که نرقصد به غزل های شریفم در بند طلسم است که بد زیرشدم من...
-
بر دَر و دیوار دلم، تکیه زده خیالِ تو
یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 10:46
بر دَر و دیوار دلم، تکیه زده خیالِ تو یک شبه عاشق شده دل، به عشقِ لایزالِ تو به عرشِ کبریائی ات، آمده ام به التماس تا بدمَد تلالوئی، ز نورِ بی زوال تو کاش سروده هایِ دل، قبولِ درگهت شود کاش بگیرد این غزل، روشنی از جمالِ تو کاش دمی که بی توأم، بسته شود کتابِ عمر تا تو تفألی زنی ، زنده شوم به فالِ تو سوژه ی هر قصیده ام،...
-
در خیالم با تو سودای دلم پرسود بود
شنبه 13 اردیبهشت 1404 10:47
در خیالم با تو سودای دلم پرسود بود در عمل اما گمانم مطلقا مردود بود گفته بودی شادمان باش اخترت خوش آمده وای بر من گر مرا این طالع مسعود بود پیش ازین دریای غم یک قطره شادی یافتم تندی شمشیر عشق از تیغ شهدآلود بود آتش چشمان تو گرمی به دنیا داد لیک بهره چشمان من زان، اندکی از دود بود فکر میکردم به سوی کعبه می دارم نماز...
-
هنر یعنی تعهّد، عشق، باور، غیرت دینی
شنبه 13 اردیبهشت 1404 10:46
هنر یعنی تعهّد، عشق، باور، غیرت دینی هنر یعنی صفا و معرفت، یعنی خدابینی هنر روح رهایی از قفس، در اوج رقصیدن هنر یعنی سرانجامت شهادت، همچو آوینی هنر یعنی شبیه مرتضی از خود رها گشتن میانِ خاکِ خونین شهر، دنبالِ خدا گشتن همیشه راوی فتح و میانِ شاهدان باشی و با طعم شهادت نیز آخِر آشنا گشتن حسین اعتمادی
-
همه شب را به خیال تو سحر میکردم
شنبه 13 اردیبهشت 1404 10:46
همه شب را به خیال تو سحر میکردم و زمان را به حضور تو خبر میکردم شبی اما شده ما را به خیالت آری ؟ زندگی را به نفسهای تو سر میکردم زاهد از مسجد و محراب و نمازش میگفت من به میخانهی چشم تو نظر میکردم صد دعا از دل مجنون پریشان احوال خواندم حتی اگر از عشق ضرر میکردم آنچنان زلف تو در باد پریشان گشته گاه و بیگاه من احساس...
-
اه ای فلک ! به عاشق مسکین جفا بس است
شنبه 13 اردیبهشت 1404 10:45
اه ای فلک ! به عاشق مسکین جفا بس است بیداد بر بلا کش کوی وفا بس است دنیا به بال خسته ی ،من سنگ می زند قصد جف به زخمیِ درد آشنا بس است ای باغبان عشق ! کجایی خزان رسید بیگانگی به شاخه گلِ بینوا بس است می سوزم از فراق تو، ای نو بهار حُسن خاکسترم به باد شد اکنون جفا بس است رفتی ،غمت نشسته به جانم ، بیا دَمی باری بکن تو...
-
دلم برای دیدنت، همیشه تنگ میشود
شنبه 13 اردیبهشت 1404 10:45
دلم برای دیدنت، همیشه تنگ میشود میان بُهت لحظهها زمان درنگ میشود به کام رنج عاشقی مرا به خود رها مکن که بی تو روزگار من سیاه رنگ میشود ز شوق عاشقانهام همیشه شعر می چکد تو چون که جلوه میکنی، غزل قشنگ میشود تو ای فرشته در پیات تمام عمر گشتهام که با تو شهر قصهها به من فرنگ میشود سزای زندگانیام بهشت یا که...
-
دلا! مـجـنـون شدی ، چـشـم انتظاری تا به کِی؟
جمعه 12 اردیبهشت 1404 12:14
دلا! مـجـنـون شدی ، چـشـم انتظاری تا به کِی؟ در غـمِ مـعـشـوق ، رنـج و بی قـراری تا به کِی؟ هر چه بی خوابی کشیدی از غمش کافی نبود؟ خسته ام با من بگو ، شب زنده داری تا به کِی؟ علیرضا تندیسه
-
بی تو شب نیست
جمعه 12 اردیبهشت 1404 12:14
بی تو شب نیست چشم هایم خیس نشود یا در پشت دیوار تنهایی فریاد نکشم، به باغ می روم،،، هر روز. نه برای دیدنت، می دانم نیستی برای بوی خوشت که در لابه لای، درخت تاک، احساسش می کنم کوچه باغ بی تو صفا ندارد، حتی باهمان عطر وبوی گلها یش باهمان درختان کنار راه که نظار گر عابران خسته دل است من امیدی دارم به بلندای اسمان،،،،،...
-
آنگه که بریده است رویت زه جهان
جمعه 12 اردیبهشت 1404 12:13
آنگه که بریده است رویت زه جهان نیش است درونت غم دوران نهان.. سو سو که چراغی چشم دل را بزند.. زین دیده رساندت جادوی محال.. نوری که خیال است زه خیال باطل بینی پس آن چه بوده وادی زمان... حسین زالی زاده
-
ساعت به ساعت عمر من ...
جمعه 12 اردیبهشت 1404 12:13
ساعت به ساعت عمر من ... بی تو به پایان میرسد.... کاغذ به کاغذ شعر من.... از دل به فریاد میرسد.... خروار و خروار بغض من.... از سینه بر دل میرسد.... دانه به دانه اشک من.... از گونه بر لب میرسد.... شانه به شانه درد و غم... با هم به این دل میرسد... سعید اصغری
-
زیر دستم نقش میبندد بروی کاغذ تنها...
جمعه 12 اردیبهشت 1404 12:12
زیر دستم نقش میبندد بروی کاغذ تنها... تمام آنچه که دیدم و کوهی بیش، از غمها... سکوتم فروشی نیست خریداری اگرجانان.. بخر هر آنچه که خواهی برآرد نعره از دلها... تن زخمی به روی گودالی از مرگ است... چه دانی از تب وحشی بگیرد از چمن گلها.. برو در گوشه ای بنشین تماشا کن... ببین از عالم دنیا، بیابی راز عقربها... تصور می نمای...
-
در سنگر آغوشت
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 12:17
در سنگر آغوشت نگاهت، شرارهایست که دلم را تا مرز لبانت میسوزاند همانجا که سالهاست نفس به نفس برای بوسهای میجنگم. سیدحسن نبی پور