-
سلام ب تو ای فرزند خیالی
پنجشنبه 8 خرداد 1404 11:51
سلام ب تو ای فرزند خیالی سلام کوچولوی نازنینم، نمیدانم صدایم را در باد خواهی شنید یا نه… نمیدانم وقتی باران میبارد، دلتنگیام را حس خواهی کرد یا نه… اما میدانم، می شد به دنیا بیایی، در آغوش من، با چشمهای او… ولی مادرت رفت. با رفتنش، تو را هم برد. نه لباس نوزادی خریدیم، نه اسم انتخاب کردیم، نه شبها خواب دیدم که...
-
صدای تو آمد نفس شد سکوت
پنجشنبه 8 خرداد 1404 11:50
صدای تو آمد نفس شد سکوت دلم به خودم عشق کرد ثبوت تپش قلبم شد هزار مرا با خودم تنها نزار چه تاریک چه سایه تو خورشید باش برای تنهایی یک تهدید باش تو آنی که من را نفس می کشی مرا بیرون از قفس می کشی مرا به آزادی خواهی رساند به اوج شادی خواهی رساند بهشت را نباشد شادی اینچنین شکست خواهد خورد غم سهمگین چو قلبم به قلبت گره...
-
با این همه افسونگری و صولت و ماهی
پنجشنبه 8 خرداد 1404 11:48
با این همه افسونگری و صولت و ماهی دل را کنی آوار به طوفان ِ نگاهی انشای غزل با تو قشنگ است، نباشی شعرم نمی ارزد به پشیزی پر ِ کاهی بی عشق تو حالم شده ایران ِ کنونی درمانده و زخمی شده و رو به تباهی من بنده ی بی چون و چرای دل ِ خویشم گفتم که زمن صحبت ِ سنجیده نخواهی کس با خبر از کثرت دلتنگی من نیست جز شعر و شب و اشک و...
-
وقت دلدادگی صبح
پنجشنبه 8 خرداد 1404 11:47
وقت دلدادگی صبح امان از کف من می برد مست نگاه پر از جذبه ی تو همه ی حال خوشم وقت سحر زل زدن ...خیره شدن ...محو شدن در قشنگای همانکنج نگاه وای از پیچشش موهای تو و عطر تنت وای از این همه ناز و عشوه که تو در کنج نگاهت داری صبح یعنی تو و چشمان پر از راز تو جان صبح یعنی من و دلبستگی تام و تمام صبح یعنی من و تو در تب آغوش...
-
شباهنگام میان نخلهای سربریده
پنجشنبه 8 خرداد 1404 11:46
شباهنگام میان نخلهای سربریده و ایستاده در خاک و خون سنج و دمام "با نوای کاروان" را با موهای رها شده ی دختران شلمچه پریشان می بافند "این کاروان عزم کرب و بلا دارد" آهنگر آهنگ را بر موجهای تاریک می کوبد و کارون خشمگین آتش " الرحیل ای عاشقانه " را با نوحه می بافد سیاه چشمان تشنه و رها از جیغ...
-
این رسم جهان است که شود مرغِ همسایه غازِ تو
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:54
این رسم جهان است که شود مرغِ همسایه غازِ تو نوایِ آنکه در باغ نیست ؛ نغمه ای از سازِ تو ای بشر چُنان غریب است این شیوه رفتاریَت تاکنون کسی نگشوده حلقه ی این رازِ تو تا که بینی مهرِ زیادی ؛ به ناگه سنگ میشود قلبِ تو دگر هرگز نبیند کسی آن روزگارِ قبلِ تو آبِ دوستدارت گِل میکنی ؛ بر رود دیگری پُل میزنی بر چشم آنکه...
-
نفس سنگین و سینه پر درد
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:53
نفس سنگین و سینه پر درد بگو تاکی بنالم ریزم اشک بر درد بگو من بدم یا تو شدی بد گمونم زندگی با ما شده بد شدم عاشق دادم دل از دست نبود خیری وخود دادم از دست نه میبینم کسی من بهتر از تو نه حتی عاشقی عاشق تر از تو نه چشم دارم که دوزم چشم بر غیر نه دل دارم ببندم بی تو دل بر غیر گرفتی از من هرآن چیزی که داشتم نه تو ماندی نه...
-
در خیال خود چه پنهان کرده ای
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:52
در خیال خود چه پنهان کرده ای فکر ما را هم تو مهمان کرده ای فکر ما و این خیال زخمی ش مثل فردایی که ویران کرده ای روزگار از بی صدایی ناله کرد درد ما را هم فراوان کرده ای درد ما دردی به نام یک وطن درد ویرانی به ایران کرده ای ای صدای خسته و بیمار شب : " در خیال خود چه پنهان کرده ای " صابرخوشبین صفت
-
صداب آب
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:51
صداب آب تو من و تمام بوته ی بی ریا که مجرای حیاتند مرا به زمزمه رساندی در این انزوا که میشنوم که شقایق پشت پیشانی بند سرخش برای کوه سرود طلوع را و آن طرف خورشید ، منتظر بر بالین شب تا داروی نور را بر گرده ی نسیم نغمه خوانی کند چقدر هستی ناشا ! طبع ت نهضت مهرست و من از این دریچه به هستی مینگرم چاک چاک سینه ای و تلاقی...
-
شمع روشن در کنار طاقچه
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:50
شمع روشن در کنار طاقچه من کنار آتش در کنارم سهراب شعرهایش نزدیک اشک ، باد ، باران آفتاب نیست اینجا من دلم بی تاب است نیست اینجا همدمی جز سهراب باد می آید باز و کمی ریزش احساس به خاک شعر می خواند سهراب خانه دوست کجاست سید حبیب الله مرتضویان دهکردی
-
در نگاهِ ما، دنیایی از عشق، پنهان است
سهشنبه 6 خرداد 1404 10:51
در نگاهِ ما، دنیایی از عشق، پنهان است زبانِ لبها، خاموش، در دلِ جانِ ما مغروریم و ترسان، از گفتنِ این راز، که عشقِ ما، در مردمک ها، جاریست لرزان چشمها به چشمها، گویایِ همه چیز، در این سکوتِ شیرین، دلِ ما میتپد، عشقِ ما، در چشمها، با بیانِ بیصدا..... عذرا برون سرا
-
دل من پر زده از شوق نگاهت تو کجایی
سهشنبه 6 خرداد 1404 10:50
دل من پر زده از شوق نگاهت تو کجایی رخ تو پر شده از مست نگاهت تو کجایی بروم در پی ساقی بشوم یاور باقی شده ای مجرم و یاغی به گواهت تو کجایی تب دیوانگی ذوق محبت به دلم شد تو بگو مومن یاور که به آهت تو کجایی شده ام مست خرابات دو عالم ز نگاهت که شدم پست گناهم ته چاهت تو کجایی که غلام ادب و مهر لبانت شده ام، پس برسان ذره ی...
-
چایی اگر مهمان کنی من را خریدارت شوم
سهشنبه 6 خرداد 1404 10:50
چایی اگر مهمان کنی من را خریدارت شوم مجنونترین پیمانه ی لب سوز بازارت شوم من را اگر در کافه ی پیمانه نوشت جا دهی خود باده گردان لب سرخ و شکربارت شوم جامی بگردان نازنین! با ساغر چشمان خود شاید که با چشمک پرانیها خودم یارت شوم لبخند تو مثل گلی آرام بخش درد ماست باید برای چیدنش هر لحظه بیمارت شوم یخ کرده ام از سردی طرز...
-
شب نشسته بود به بالین پنجره ام
سهشنبه 6 خرداد 1404 10:49
شب نشسته بود به بالین پنجره ام کلاغ های سیاه آسمان صبح را بلعیدند کبوترها هراسیده چنگال نجات خود را به آسمان شعرهایم کشیدند سایه ای بال کبوترها را می چید و خون چون سیبی سرخ بر درخت وجودم جوانه می زد عنکبوتی بال های کوچک مرا به سیاهی شب می دوخت و باد زمزمه می کرد: اعلامیه ها را دیده ای؟ زنی از آغوش پنجره پریده است گفته...
-
سایهها را برگرفتم، تا نسوزد جان مرا
سهشنبه 6 خرداد 1404 10:48
سایهها را برگرفتم، تا نسوزد جان مرا شعلهور شد یاغی کان، ای دل! این طوفان چرا؟ مات و مبهوت تو ماندم، در شرار و سوز تو یار بودی، سازگار، با من، این عصیان چرا؟ علت این سوختنم هرگز نشد پیدا به من راز این بزم جگرسوز، این همه پنهان چرا؟ چشم یاری داشتم از یار بیهمتای خود تا بدانم سرنوشتم، تهمت و بهتان چرا؟ لرزهای افکندی،...
-
قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ
دوشنبه 5 خرداد 1404 11:22
قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ قدر یاران وفادار ندانست دریغ درد محرومی دیدار مرا کشت افسوس یار حال من بیمار ندانست دریغ وحشی بافقی
-
جاده بهانه است مقصود چشم توست
دوشنبه 5 خرداد 1404 11:21
جاده بهانه است مقصود چشم توست من راهی توام ای مقصد درست علیرضا آذر
-
احوال دل، آن زلف دو تا داند و من
دوشنبه 5 خرداد 1404 11:20
احوال دل، آن زلف دو تا داند و من راز دل غنچه را، صبا داند و من بی من تو چگونه ای، ندانم؟ اما من بی تو در آتشم، خدا داند و من رهی معیری
-
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
دوشنبه 5 خرداد 1404 11:20
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم استاد شهریار
-
ای زخم کهنه ای که دهان باز کرده ای
دوشنبه 5 خرداد 1404 11:18
ای زخم کهنه ای که دهان باز کرده ای چون دیگران بخند به غم های ما توهم تاوان عشق را دل ما هرچه بود داد چشم انتظار باش در این ماجرا توهم فاضل نظری
-
تو در خودت جهانِ دیگری داری
یکشنبه 4 خرداد 1404 11:53
تو در خودت جهانِ دیگری داری چشمهایت... آه ،امان از چشمهایت گویی وطن است و من دور از آن مروت خیری
-
دل به نامحرم سپردن شیوه ای رندانه نیست
یکشنبه 4 خرداد 1404 11:53
زندگی جز رقص یک مردار در ویرانه نیست در خیال ما نمیگنجد ولی افسانه نیست جوش دل را در سری افلیج پنهان کرده ام دل به نامحرم سپردن شیوه ای رندانه نیست در قفص زیبا ترم وقتی که در آزادگی دام بسیار است اما صحبتی از دانه نیست لختگی باشد، بهایِ خونِ فهمِ ادعا هر که دیوانه نباشد مطلقا فرزانه نیست سَر به سَر با سَر دویدم سَر...
-
زدم بر خیال و گذشت پارسال و امسال کار آخر شد
یکشنبه 4 خرداد 1404 11:51
زدم بر خیال و گذشت پارسال و امسال کار آخر شد روزِ جدایی و شبِ غم ماه، ماه آخر شد عاقبت در رسیدن گرما تابستان آخر شد آن همه رنج و گرفتاری که سال ها میفرمود پارسال نشد دی و بهمن و اسفند و فروردین گذشت اردیبهشت آخر شد شُکرِخداوند بزرگ را که به اقبالِ زمزمه آرش شد گو برون آی ماه که کارِ شبِ تار آخر شد صبحِ امید که پس...
-
عاشق رنگ چشات که منو دیوونه کرده
یکشنبه 4 خرداد 1404 11:51
عاشق رنگ چشات که منو دیوونه کرده عاشق زنگ صدات که منو ویرونه کرده نفسم بند به تو ای آروم جونم نفسم بندبه توای مونس و سنگ صبورم این تویی که با اومدنت زندگیمو نقاشی کردی هرچی گل قشنگ بوده توی قلبم کاشتی و هی آبپاشی کردی گل عشقت از تو قلبم قد کشیدو خونه رو گلستونش کرد درو دیوار خونه پر عطرتو شد و همه رو حیرونش کرد تو نمی...
-
ناامید میشوم
یکشنبه 4 خرداد 1404 11:50
ناامید میشوم ولی بهجای خشم و تنفر سکوت میکنم لبخند میزنم و به درون قلبم پناه میبرم شجاع میشوم و بی تعلقی پرواز میکنم میروم و دیگر بازنمیگردم به آنجا که روح من در سادگی خویش بی شکل، درخشان و بی انتهاست چون شمع خواهم افروخت تاریکیها را خواهم نواخت و هر ذره را با عشق در آغوش خواهم فشرد پرواز میکنم اما دیگر...
-
عشق، رنگینکمانیست
شنبه 3 خرداد 1404 11:50
عشق، رنگینکمانیست بر گوشوارههای نگاهت لبهایی که وا میشدند و بوسه میچکید. سیدحسن نبی پور
-
به عشقِ تو گرفتارم ، چو آهویی که در بند است
شنبه 3 خرداد 1404 11:49
به عشقِ تو گرفتارم ، چو آهویی که در بند است و نازت را خریدارم که صد گوهر به تو بند است در این دوران کجا یابم کسی چون تو؟ چه بی تابم و دل را تا کجا بندم به تو ؟ ای ماه شبهایم قفس تنگ است، میدانم ... زمین سرد است، میدانم ... تو با این حال و احوالم چه کردی؟ عشق جانانم من آن روزی ، که افتادم ، پی زُلفت در آنهنگام تو را...
-
بی گمان زیباست آزادی
شنبه 3 خرداد 1404 11:48
بی گمان زیباست آزادی اما زیباتر از آزادی، در بند تو بودن است و زیباتر از تو، به تو نگریستن و زیباتر از نگریستن به تو دیدن نگاه توست، وقتی به سوی من می آید دوباره نگاهم کن تا به چشمانت بگوید، نگاهم جهان چیزی برای تماشا ندارد وقتی که چشمان تو نیست دنیای من با لبخند تو آغاز می شود و جهانم با نگاه تو جریان می گیرد مثل...
-
به نام خدایی که مهرآفرید
شنبه 3 خرداد 1404 11:47
به نام خدایی که مهرآفرید زمین را و سقفش سپهرآفرید به آب و زخاک سیه لحظه ای نگاری به خوبی چهر آفرید برای تمنای دلخستگان به چشمان معشوقه سحرآفرید زهرا روحی فر
-
ایعشقتو از جان من خسته چه خواهی؟!
شنبه 3 خرداد 1404 11:46
ایعشقتو از جان من خسته چه خواهی؟! مهمان شده از این تنِ تبدار چه خواهی؟! آتش فکنی خرمن جان را تو بسوزی از قلب پُر از حسرت من باز چه خواهی؟؟ اکرم نوری