-
همین که دیدمت در سینه توفان کرد دلتنگی
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:56
همین که دیدمت در سینه توفان کرد دلتنگی زدی لبخندی و دردم را دو چندان کرد دلتنگی شدم خیره به چشمت آسمان چشمم ابری شد به ناگه بغض من بشکست و طغیان کرد دلتنگی سر هر پیچ برخوردم به رویای تو بی تردید مرا چون آتشی بر فرق قلیان کرد دلتنگی بیاور ارمغان از عشق مه بانوی بازرگان که حال و روز طوطی را پریشان کرد دلتنگی به سبک عهد...
-
چی شد به کارت نمیام ؟
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:55
چی شد به کارت نمیام ؟ که هی منو پس میزنی! یکی نهایت به خودت ده تا به هر کس میزنی! یه روز ازم دس میکشی عکسامو برعکس میکشی منو توی خاطره هات یه آدم مست میکشی! امید امام وردی
-
در انتظار دیدنت،ز ناله آه میکنم
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:54
در انتظار دیدنت،ز ناله آه میکنم «تو از کدام راه میرسی؟»،به در نگاه میکنم نشسته ام به گوشهای،در این سرای بیکسی و از خدا برای خود،ز دل تو خواه میکنم اگر مشرف حضورِ من شوی به دیدنم درون قصر این دلم،تو پادشاه میکنم نگار نازنین من،فدای چشمهای تو دل قشنگ و روشنت،شبیه ماه میکنم تو نوبهار این دلی،دلی که در فراق توست...
-
با من به تماشای ماه بشین
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:54
با من به تماشای ماه بشین ستاره هارو از تو چشمام بچین باد صبا به افق طلوعم باش آفتاب رو بیرون بکش از پرچین شونه های تو تکیه گاه منه با تو برای من معنی میشه سرزمین میلاد روحم از لبخند توه به مهر ختم میشه این فروردین تو در صدر برترین معشوقان دنیایی بالاتر از تو در قلبم کسی نیست ای بهترین گشتم تمام زمین را نگرد نیست بعد...
-
آتش زدی بر قلب ما ، آخر چرا ای بی وفا
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:53
آتش زدی بر قلب ما ، آخر چرا ای بی وفا ازماچه بددیدی مگر، گشتی زماناگه جدا باصدهزاران عشوه ات،صیدم نمودی عاقبت آخر مرا با ساحری ، کردی به عشقت مبتلا دل بسته بودم برتومن ،امّا توبدکردی به من با رفتنت بنموده ای ، بر غصّه ما را آشنا هستی برایم چون نفس ، دردل ندارم جزتدکس ای ماه تابان عاقبت ، کردی مرا با غم رها تا بوده ای...
-
دلم بسیار می گیرد
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:34
من از بسیار گفتن ها ، شنیدن ها دلم اینجا نمی گیرد من از بسیار رفتن ها ، نماندن ها دلم بسیار می گیرد! من از خوشحالی ِ بیهوده در شک ام ! من از بلغور ِ هر فکری که می خیزد ... که می ماند ! من از بیهوده ماندن ها از این تکرار ِ پرسش ها ازاین حرف و از این املا دلم بسیار می گیرد فرشته پورصدامی
-
هفت ساله آرزوی دیدار دارم حسین
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:33
هفت ساله آرزوی دیدار دارم حسین هفت ساله با زائرات کار دارم حسین سخته جواز رفتن همه رو نگاه کنی نتونی کسب اجازه عبور از آقا کنی سخته همه رو هی راهی کربلا کنی خودت اینجا باشی وندونی چکارکنی نایب الزیاره زیاده آقا من نمیخوام دیدن تو با چشم خودم رو من میخوام بی بی زینب تو که درد دوری کشیدی بگو اینبار مارو تو لیست زائرا...
-
به چشمان تو چون افتاد چشمم، با همان تقدیر میمیرم
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:32
به چشمان تو چون افتاد چشمم، با همان تقدیر میمیرم نه راهی هست، نه برگشت، با زخمی گران و پیر میمیرم من آن نخجیرِ حیرانم، اسیرِ حلقهی خاموش که در دامِ تو با زنجیر و بیشمشیر میمیرم تو میخندی، ولی لبخند تو سرد است و بیتأثیر در آغوشِ شبِ بیماهِ تو، دلگیر میمیرم نه دستی مانده در دستم، نه خوابی مانده در چشمم درونِ...
-
شب را به یادت تا سحر بیدار ماندم
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:30
شب را به یادت تا سحر بیدار ماندم بی چشم مستت باز هم هشیار ماندم گفتی بمان می آید او من خواب دیدم دیدی دلا ! در حسرت دیدار ماندم این روزمرگی سایه ای از زندگی نیست بیهوده در این چرخه ی تکرار ماندم با یاد تو بانوی سبزِ جنگل و دشت چون کولی عاشق در این نیزار ماندم روییده بین ما چرا دیوار تردید! باور ندارم پشت این دیوار...
-
روبرویم آینه، افتاده رویش طرح یار
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:30
روبرویم آینه، افتاده رویش طرح یار ناگهان دیدم برفت از خانه ام حال و قرار آسمانم همچو مهتاب و دلم پر نور شد چشمهایم مات و خیره ،دل ز رویش بیقرار خواستم گویم سخن از حال و احوال دلم تا دوچشمش دیدم و دل شد خجل زین روی یار در سکوتی رفت و ماندم بی صدا بر رفتنش چشمهایم تا کجاها خیره شد بر آن نگار دیگر آرامش برایم آرزویی شد...
-
آزاد نیستم، در زندانِ گرفتار شدهام؛
یکشنبه 19 مرداد 1404 12:10
آزاد نیستم، در زندانِ گرفتار شدهام؛ که ناماش، بی تو و در انفرادی، خستگیهایم محکوم شدهام... مریم فاضلی
-
گذشتای از قلبِ که تمنا میکرد نفسهایت را!
یکشنبه 19 مرداد 1404 12:10
گذشتای از قلبِ که تمنا میکرد نفسهایت را! افسوس، که دیگر تماشایت نمیکنم؛ گم شدهای بین تصاویر روزانه! آیا چشمهایم بیرحم شدهاند یا قلبم؟ در ختمِ شب سرد، محو شد تصویر خندههایت در قلب یخ زدهام را... . مریم فاضلی
-
سوگند به نقاش تو
یکشنبه 19 مرداد 1404 12:08
سوگند به نقاش تو تا پایان جهان تو را مینویسم، میخوانم و حسرتهای بودنت را خواهم کشید و آرزوای دعوت از سویت خواهد ماند در هر دوره از زندگیام، سایهای از یاد نبردهای بمان. خاطراتهایت را عبادت میکنم و میمانی و خواهی ماند در ذهن آشفتهام به اندازه تمام قصههای که قبل از پایاناش را به خواب میرفتم، دوستت دارم. مریم...
-
شب، تنهاییام را
یکشنبه 19 مرداد 1404 12:06
شب، تنهاییام را با نام تو پر میکنم: ماه، سفیرِ سکوتِ ما شد... ـ حسین گودرزی
-
بیا
یکشنبه 19 مرداد 1404 12:05
بیا که لحظههای بی تو در دلم فقط غمیست که آشوب میکند و واژهها میان دفترم تو را ، فقط تو را ، مکتوب میکند بیا، که هرچه صبح بود ز چشمان تو طلوع میکند. که هرچه شعر مانده در جهان درون نام تو رسوب میکند. بیا، که خوابِ بیتو خواب نیست ـ غروبیست که بیصدا غروب میکند. بیا، که هرچه موج در دلم خروش داشت به بوسهات غرور...
-
شب است و زهرِ نبودش؛ شب است و نحسی و دودش
شنبه 18 مرداد 1404 11:53
شب است و زهرِ نبودش؛ شب است و نحسی و دودش زِ چشمزخم، پُر است و، شب است و دیوِ حسودش شب است و داغِ فراقی، که شعلهها زده بر دل شب است و قلبِ مچاله، که کرده هجر، کبودش زمانه چشم نداشت که، مرا کنارِ تو بیند که خورد بر سرِ این عشق، ضربههای عمودش بس است؛ ای شبِ وحشی! بس است وحشتِ هجران به حدِّ مرگ چشیدم، فرازها و فرودش...
-
در نبودت
شنبه 18 مرداد 1404 11:51
در نبودت شهر با تمام برجها و چراغهایش خاموشتر از یک اتاقِ بیخاطره است. پنجرهها رو به شهر باز میشوند، اما این شهر بدون تو زیبا نیست. آغوش آدمها شبیه کافههای شبانهاند. شلوغ و کثیف کثیف من ماندهام در میان سکوت شب و میتوان گفت عاشقی که در پایتخت فراموشی یتیم مانده است. سیاوش پایوون
-
شده دلتنگ کسی باشی و از شدت غم
شنبه 18 مرداد 1404 11:50
شده دلتنگ کسی باشی و از شدت غم بزنی مُشت به دیوار دلت تا بِکَپَد.. شده خودگویی و اصرار کنی در رویا تا که معشوق به تو بوسه ای از جان بدهد..؟ شده در ذهن خودت آن سر رویا هایت بکشی یار به آغوش و تنت گُر بدهد..؟ شده آنقدر شوی غرق در افکار خودت عمر خود را بدهی، عقربه جولان بدهد..؟ شده در حسرت رویش همه شب سر به بالش نهی و...
-
اگر که قلب تو سرگرم خط و خالی شد
شنبه 18 مرداد 1404 11:49
اگر که قلب تو سرگرم خط و خالی شد بگویمت که درون دلم جدالی شد دوباره دل به هواداری تو ، جنگی گشت به غیبت تو ولی، عقل را، مجالی شد مرا به دیدن رویت ، اگر که بخت نبود خیال سرخوش چشمت، به جان، توالی شد کنون که رفته به تاراج حس و حال درون نشسته غصه کنارم، غم ، اشتغالی شد نگویمت که کجایی، چه سود باشد، چون دلت بفکر دلم نیست...
-
در من حلول می کنی
شنبه 18 مرداد 1404 11:47
در من حلول می کنی چون شعری کوتاه بعد از هربار که پنجه می کشی بر تن تن بور تو پریشان می شوی و من فرو می ریزم در جسم ترک خورده ای ریز ، ریز چه کسی دوباره مرا در قاب دیواری به میخ می کشد من تکرار پنجه های توام بر سیم های بی جان بم می شوم و به زیرم می کشی گاه بر تن برگ هایی روشن می شوم که تو بر آن نستعلیق می کنی ... من...
-
می شود در دفترم از کوه جاری باز شعر
شنبه 18 مرداد 1404 11:46
می شود در دفترم از کوه جاری باز شعر میکند زخم مرا مرهم گذاری باز شعر در میان سنگ ها آواز می خواند بلند میکند از بغض پنهان پرده داری باز شعر می کشد از چشم گریانم طلوع ناب و نو میکند با اشک هایم سوگواری باز شعر می نشیند در کنارم مثل یک یار قدیم می نویسد روی زخمم یادگاری باز شعر می رسد از دل بجانم همچو باران بهار میکند...
-
رفیق
شنبه 18 مرداد 1404 11:43
دستگیری می کند ننه بلقیس در آبادی فقر از مش حسن .... گاو مرده خان گزیده فقط بخاطر خدا رفیق می ترسم این روزها از سایه بلند بخاطر صاحب عقده ای اش رفیق سوت می کشد مغزم از حماقت خیلی ها صف می کشند روز روشن برای ... تو سری خوری رفیق برایم بگو رک و راست چند فروختی؟؟ یک عمر رفاقت را رفیق اصغر رضامند
-
زیباست که مثل گل معطر باشیم
شنبه 18 مرداد 1404 11:40
زیباست که مثل گل معطر باشیم از طایفهی سرو و صنوبر باشیم ای کاشکه چوب لای چرخی نکنیم دنبال بهانه های بهتر باشیم آتناحسینی
-
آن شب که ماه در خفقانِ محاق بود
شنبه 18 مرداد 1404 11:39
آن شب که ماه در خفقانِ محاق بود چشم خدا به پِتپتِ گُنگِ چراغ بود در من زنی شکسته دچار تب هراس از سایهای که پرسهزنان کنجِ باغ بود مردی شبیه خوفِ پس از ابتلا به مرگ از هُرمِ دستهای اجل داغِ داغ بود میخواستیم نور شویم و سفر کنیم با ما ولی سخاوتِ ظلمت ایاغ بود ذوقی برای صبحِ رسیدن نداشتیم نسل من و تو وارث درد کلاغ...
-
سبز شدهام
شنبه 18 مرداد 1404 11:38
سبز شدهام آهسته و پیچیده شبیه به پیچکی به دور تنهی درخت از این پس چنان آرام میشوی که هرگز نخواهی فهمید چطور رنگهای خاکستریت به تازگی سبز و شاداب شدند... صبا علوی
-
درتنم دارم
جمعه 17 مرداد 1404 11:17
در تنم دارم به جز اوهام و پوست روح و جانی را که گویی زانِ اوست برده ام از یاد هرکس که جز اوست آن شهِ والا مقامِ طرفِ دوست ضامن آهوست وصفش بس عجب شهریار قصّه اندر در طلب آن کمالاتی که او را خاص کرد بیگمان این مشتری را قاص کرد صاحبان گویند حق با مشتری است نه پشیمانم! او کالا که نیست او مَه است ، خورشید از کردارِ او با...
-
زلف تو
جمعه 17 مرداد 1404 11:15
زلفِ تو بهارِ دلهاست با گلشن و تنها جلوهٔ زلفِ پریشانِ نگار با دیدهٔ زیبا نذرِچشمهٔ خورشید بودآفتابِ طاهر میخانه نذرِ بهاراست مجنون و لیلا ساقیا وقتِ نمازِ ملکه ی تنهایِ بهار اذان ازعرشِ خدابه افق با نَوایِ ربَّنا سحرگاه نگارم مژده میدهدبه عشق نمازش درآسمانِ هفتم باحدیثِ مانا گفتمش بهاربا قدحی لعل وضو ساز نمازِ عاشقان...
-
آمدم شعربگویم
جمعه 17 مرداد 1404 11:13
آمدم شعر بگویم دو سه خط، خیرِ سرم باز، دلتنگت شدم، قافیه ها ریخت به هم دفترِ اشعار را بستم، که یادم آمد(: امتحانِ هندسه داریم فردا...حالِ من ریخت به هم جزوه ی هندسه را باز که کردم، دیدم با نگاهت، همه ی زاویه ها ریخت به هم چند ساعت که کمی هندسه خواندم ای عشق در دلِ یک مسئله، حالِ دلم ریخت به هم فرضِ این مسئله می گوید...
-
ای بهارعاشقان
جمعه 17 مرداد 1404 11:11
ای بهارِ عاشقان، شورِ تو در جان خوشتر است در دلِ آیینهها، رویِ تو پنهان خوشتر است خندهات خورشید و مه، رقصِ تو دریا و موج عالمی دیوانهات، این همه طوفان خوشتر است عقلِ من دیوانه شد، تا به کویت پا نهاد عشقِ تو از صد خرد، در سرِ انسان خوشتر است تا تو میرقصی چنین، ذرهها مستی کنند با تو رقصیدن یقین، بر همه کیهان...
-
کاش مرز میان آدمی را بردارند،
جمعه 17 مرداد 1404 10:58
کاش مرز میان آدمی را بردارند، تا نفسها در هوای آزادی یکی شوند، تا دستها، بیترس از رنگ و نشان، در گرمای یک دل تپنده گره خورند. کاش واژهها زنجیر نباشند، تا صدای عاشقان از هر سو برخیزد، تا مهربانی، بیحساب و کتاب، در کوچههای جهان پیاده شود. چه دیواری بلندتر از خاموشی؟ چه دریایی تلختر از نادیدهگرفتن؟ کاش آینهها...