-
و میان من و من عشق نجوا میکند
چهارشنبه 1 مرداد 1404 12:15
و میان من و من عشق نجوا میکند این من برای من چه ها که نمیکند من درآغوش من رویا را حیات میکند خفته دلان به گوش باشید این من برای من چه ها که نمیکند الهام آقامحمدزاده اصل
-
تا نشدم عاشق آن صنم خوب روی
چهارشنبه 1 مرداد 1404 12:14
تا نشدم عاشق آن صنم خوب روی پاک بودم، چون شبنم بر برگ بوی خسته ام از فکر عبث از این عشق و هوس خسته از هرچه که هست حتی جان و نفس یارب من چه کردم که چنین زار شدم حضرت رب اینچنین بنده خوار شدم من چه کردم که حال به احوالم نیست آنکه بودم اینکه هستم این من نیست یا رب شرمسارم روی دیدارم نیست بس شکستم توبه نزدت اعتبارم نیست...
-
مجنون منم لیلا تویی
چهارشنبه 1 مرداد 1404 12:14
مجنون منم لیلا تویی واله منم شیدا تویی دروادی عشق وجنون رسوامنم سودا تویی لیلای من شیدای من سودای من رعنای من مجنون منم عاشق منم برعشق تو لایق منم نسیم منصوری نژاد
-
دل می بندم
چهارشنبه 1 مرداد 1404 12:12
دل می بندم به هرآنچه مرا به تو بند می زند تو چه می دانی که در غروب تنهایی گلواژه های غرور در شعری دور چه گلی می رویاند تا خاک نشین رویاهایت شود گلی که با طلوع میشکفد و با غروب میمیرد مهناز الله وردی میگونی
-
آه ای روح سبک
چهارشنبه 1 مرداد 1404 12:12
آه ای روح سبک پرواز کن تا برج های آسمان بنشین بر کنگره ی افق نگاه کن جریان خنک باد را برهنه راه برو روی علف های سرد خیس نگاه کن سپیدی گلبرگ ها را که در همهمه ی موج باد معلق می شوند در خیال آه ای روح سبکبال تنها ای وحشی بی لجام نفس کش و نفس کش عطر مشک و گل چای را در هم آویز بر بدن سبز آن پیچک متروک دور منتشر شو میان...
-
یک دیدار ساده
سهشنبه 31 تیر 1404 10:50
من در سرم فقط یک دیدار ساده بود، "عاشقت شدم" این طرح زیر سرِ چشمهای تو بود مروت خیری
-
من زنی نبودم
سهشنبه 31 تیر 1404 10:49
من زنی نبودم که در سایهات بلرزد یا با بوسهای خودش را فراموش کند. من، با دستانم زندگی را شانه زدم با صدایم، ترسهایت را نام بردم و با چشمانم، جهانی را دیدم فراتر از تو. تو اما خواستی زنی باشم بیکلام، بیپرسش، بیدرد… زنی که در اوج سوختن، فقط لبخند بزند و خودش را به هیچ نگیرَد تا تو را به آرامش برساند. تو خواستی زنی...
-
چه رنجیست آن دم،
سهشنبه 31 تیر 1404 10:46
چه رنجیست آن دم، که ذهنِ آدم پیلهای باشد برای کرمی که خود را پروانه میپندارد. غنچهای سهم من سرخ، براق، بیعطر. در دلش سوراخی، شبیه گوشی که تنها نجوای سکوت را میشنود. شکافتمش: کرمی بود، در خوابِ دگردیسی هنوز نخندیده، نپریده، نروییده. در نگاهِ آشنا، انکارِ کِرم. زیر لب پرسید: کِرم کجاست؟ شاید ریشهایست تازه... از...
-
چه دانی تو از ماجرای حسین
سهشنبه 31 تیر 1404 10:45
چه دانی تو از ماجرای حسین خدا داند و کربلای حسین چه دانی مصائب چه حد بوده سخت نباشد کسی تا به جای حسین چه دانی شقی تا چه حد بوده شمر که سر را برید از قفای حسین چه دانی پس از آنکه او شد شهید چه آمد سر خیمه های حسین ابالفضل او را چه دانی که بود که در علقمه شد فدای حسین چه دانی چه حد بوده زینب صبور که دید آن سرِ تن جدای...
-
وضعیتِ سفید است
سهشنبه 31 تیر 1404 10:44
وضعیتِ سفید است شعر بلند موهات مه ناز نصیرپور
-
در آغوش نبودن بود، چیزی از حضورم
دوشنبه 30 تیر 1404 12:34
در آغوش نبودن بود، چیزی از حضورم که حتی بینفس، افتاده بود انگار نورم نه در دنیا، نه بیرونش، نه در آیینهها هم فقط در چشم تو فهمیدم از جنس عبورم تمامم را به خاک شک سپردم، تا بمانم که هر چیزی شکسته، میشود اصل غرورم چه معناییست بودن، وقتتی (خود) را نمیدانم؟ فقط در بین نادانی رسیدم در شعورم مرا از من گرفتند آن زمانی...
-
غزل چرا
دوشنبه 30 تیر 1404 12:33
غزل چرا می رسد فصل بهاران ،من زمستانم چرا؟ نیست دستی تا بگیرد از دو دستانم چرا؟ واژه ها را می نگارم تا به وصل او رسم درد عشقی می کِشَم از هجر جانانم چرا؟ آمد آن نا مهربان ، حال دلم را دید ورفت لحظه ای قسمت نشد ، دیدار مهمانم چرا؟ کشته ی درد فراق و غربت عشقم هنوز آن طبیب من نیامد بهر درمانم چرا ؟ گفت بامن دلبری ها کرده...
-
آنقَدَر چشم تو زیباست که «زیبائی!» نیست
دوشنبه 30 تیر 1404 12:33
آنقَدَر چشم تو زیباست که «زیبائی!» نیست هیچکس مثل تو این قدر، تماشائی نیست شعرِ چشمانِ تو مجموعه ای از اعجاز است کلماتی که درآن هیچ الفبائی نیست ! خلقِ این چهره مینیاتوریِ بی همتا؛ کارِ یک خالق قهّار، به تنهایی نیست پای هر عیش مهم است وگرنه مستی به، شراب و شب و گرمایی و گیرایی یکی از قاعده ها، جان به جنون باختن است...
-
تنیدهام...
دوشنبه 30 تیر 1404 12:32
تنیدهام... در تارهای ناپیدا، تارهایی از صدای ناتمام حرفها، از نگاههایی که هیچگاه نرسیدند، و از اشکهایی که جایی میانِ گلو و زمین خشک شدند، تنیده شدهاند... درونم، هزار راه نیمهگشوده است؛ راههایی بینقشه و بینشان که هر قدم، مرا باز به خودم میرساند: همان آدم خستهای که لبخندش را بر دیوارهای ترکخوردهی دلتنگی...
-
ز برقِ چشم تو لرزید تخت و تاجِ سُلطان
دوشنبه 30 تیر 1404 12:31
ز برقِ چشم تو لرزید تخت و تاجِ سُلطان فرو ریختند در حیرت، قصورِ مصر و ایوان دلِ فرعون و معبد، ماتِ چشمِ تو بماندند تو آنی کز نگاهت کفر هم افتد در ایمان زلیخا در گذرگه، بست راه صد نگه را که ناید در نظر جز روی تو، خورشید کنعان ز سوزِ عشق اگر پیراهنم را چاک سازند نباشد دور از آنکس، کز غمت بگریخت زندان چو یعقوب از غمِ...
-
گفتم به ماه عفاف و حجاب از که گرفتی بگفت
یکشنبه 29 تیر 1404 12:18
گفتم به ماه عفاف و حجاب از که گرفتی بگفت گفتا که زپاک دامنی ام سیاهی شب دورم گرفت گفتم خورشید چرا دور تو نمی چرخد تا سحر گفتا ستا ره شب نمیبینی باز بال و پالم گرفت گفتم چرا برفتی که ابراهیم نشود ماه پرست گفتا نور دگر نمی آمد بدنیاتا ابراهیم دورش آتش گرفت گفتم هلال تو که شقل القمر کند دگر دورباره باز گفتا علی است چو...
-
ترک کردم جانم را یا جهانم را!؟
یکشنبه 29 تیر 1404 12:17
ترک کردم جانم را یا جهانم را!؟ بیگانه شدم با خویش ترک کردم دیارم را بی شهرم زورقی هستم تنها در تلاطم دنیا بیگانه با خویشم ،گریزان از شهر دورنگی ها روزی دوباره میتراود خاطراتم در دیار کودکیها میرسد آنروز،چون ندارم در سرم جز این دگر سودا میدهم دستم به دستت ای سرزمین خسته و تنها فروغ دراهکی
-
تو را با خنده هایت می شناسند
یکشنبه 29 تیر 1404 12:17
تو را با خنده هایت می شناسند کسی از گریه هایت با خبر نیست همان که سال ها میشناست ولی از اشک هایت با خبر نیست همان که درد را افزوده بر تو و از درمان دردت با خبر نیست کسی که در نبودش بی قراری بدان از لحظه هایت باخبر نیست همان که زخم بر قلبت نهاده همان از نوش دارو با خبر نیست میثم علی شاه
-
جاییست میانِ من با من
یکشنبه 29 تیر 1404 12:16
جاییست میانِ من با من جایی در آغوشِ هستیِ بیکران که آرام غرق میشوم… نه در دنیا، که در دستانِ خویش. آغوشم را باز میکنم و خودم را، در من، بغل میگیرم. با تمام زخمها، با تمام عبورها بیداوری، بیفرار. جایی پیدا میشوم نه در اوج دیدهشدن، که در ژرفایِ نیستی جایی که انکارها یکییکی خاموش شدند و «بودن» از زاویهای...
-
در تاریکیها صدایت شعله میزند:
یکشنبه 29 تیر 1404 12:15
در تاریکیها صدایت شعله میزند: آتش، زبانِ تو را دزدید! حسین گودرزی
-
وقتی قلم را از کاغذهایِ آسوده
شنبه 28 تیر 1404 11:59
وقتی قلم را از کاغذهایِ آسوده و بهار را از پنجرههایِ سرد و کرخت در پاییزی از نفس افتاده به رویِ سنگ فرشِ خیالها در شبِ سیاهیِ سکوت به تاراج بُردند تصور کن آن زمان آغوش را فراتر از هر اندیشه ای فراتر از هر خواهشی به دنبالِ گونههای ِخیس نفس به نفس میگردد چگونه میتوان ترانهای ساخت که شوقِ هم آوایی اش سالها محتاج کند...
-
چنان به چون و چرای دو چشم و چارت مست
شنبه 28 تیر 1404 11:58
چنان به چون و چرای دو چشم و چارت مست غریب و بی خبر از هرچه در دو عالم هست اسیر محبس احساسی ام که سرتاسر نگار روی تو من را حصار و دیوار است به هرکه وصف تو گویم بخواندم مجنون حدیث لیلی ما عقل و دیدگان بگسست دریغ از این همه دلبستگی که بعد از تو کناره گیری و عزلت به نزد من بنشست شمیم عطر حضورت عجین خاطره هاست گهی مسبب...
-
صبحی که تو باشی
شنبه 28 تیر 1404 11:57
صبحی که تو باشی دم نوش محبت پر می کند از عطر خودش حال و هوا را اکسیر نگاهت با غنچه لبهای گس تو لبریز تمنا و نیاز و تب خواهش کرده همه ام را مقصد که تو باشی مقصود زآغوش تو عرش است هوش و هوس و عیش بهانه مجذوب تماشا که شده دل از آن دم قدسی از لحظه آغاز خود بردی و دادی به دلم نخ من مست نگاهم سرمست تر از محو تسلیمی محضم...
-
چقدر هوای سرد
شنبه 28 تیر 1404 11:56
چقدر هوای سرد و یخ کرده چقدر دلم برای دیدنت تب کرده سرما چغاله های بادام را خشکانده چقدر دلم هوس لیمو چای و نبات تلخ کرده برای دیدنت از محله های خرما شاخه های زیتون بوته های گندم گذشتم دلم برای چیدن دانه های گیلاس هوس تکیه بر درخت رقص کرده شکسته بغضم گلوی سورنا را شکسته چوب ترکه بازی ام قبل بازی دلم هوس دهل و ساز و...
-
توی خیالم بغلت کردم
شنبه 28 تیر 1404 11:55
توی خیالم بغلت کردم حس عجیبی داره آغوشم شاید که مُردم من نمیدونم یا که شده دوریت فراموشم منکه نمیدونم چیه اما توی خیالم بوسه های تورو توی خیالم لب های تو رو توی خیالم دکمه تا کمه حتی کبودِ سینه های تو رو شب ناله های خوش صدای تورو از روسریت تا بند تن پوشت واسه هم آغوشی نگاه تورو دیدم ، تصور کردم و مُردم حتی تصورِ صدای...
-
پرسید مرد از دخترک: شیرین چه می خواهی؟
جمعه 27 تیر 1404 12:07
پرسید مرد از دخترک: شیرین چه می خواهی؟ از تیشه فرهاد بی شیرین چه می خواهی؟ دیگر خدا هم رفته از دنیای بی عشقم ای چشم هایت مومن از بی دین چه می خواهی؟ هنگام مرگ آرزو در محضر صبح است در انتهای این شب غمگین چه می خواهی؟ درک لبت در باور چشمم نمی گنجد از خواب دیده گنگ بی آیین چه میخواهی؟ در خس خس خشک خزان خشکید لطف طبع ای...
-
بعد از تو پریشان شدنش حتمی بود
جمعه 27 تیر 1404 12:05
بعد از تو پریشان شدنش حتمی بود خیس از تو وُ باران شدنش حتمی بود وقتی در و دیوار ندارد بویت محکومِ خیابان شدنش حتمی بود در دستِ تو بادبادکی فرض شد وُ بازیچه یِ طوفان شدنش حتمی بود چشمانِ پر از خالی یِ نورش میگفت در دستهء کوران شدنش حتمی بود بی رحم نمکپاشِ دلی زخم شدی ! آن لحظه که بیجان شدنش حتمی بود دیوان که نداشت او...
-
گلی در باغ، بشکفته سرش بالا به خورشید است
جمعه 27 تیر 1404 12:05
گلی در باغ، بشکفته سرش بالا به خورشید است همه عطر و بر و رویش، سراسر عشق و امید است اگر حکمت کند یاری، رساند دست دلدارش که آن دلدار مه پیکر، گذارد گل به رخسارش بر آن دل که قدیست بالا بلند توان کی رسد دست گیسو کمند. محمد رضا الهی
-
بر گرفتاری دل هیچ کسم داد نشد
جمعه 27 تیر 1404 12:04
بر گرفتاری دل هیچ کسم داد نشد بغض ره بسته گلو هیچ فریاد نشد مرغ پر بشکسته احساس و آشوبه دل چشم رود شد درشب انتظار بیداد نشد گفته بودم که چنان در اثر نیست حضور جان ز کالبد برود ز سختی رخداد نشد چشم میدید که چون صبر از حد بشود دیگر از جان نماند اثری که همداد نشد من از اول بر این اندیشه بودم که چرا آدمی را بدل هم سان دل...
-
خدایا این جهان را دوست نخواهم داشت
جمعه 27 تیر 1404 12:04
خدایا این جهان را دوست نخواهم داشت چنین بودن چه ارزش ها برایم داشت یکی را چنان دادی که کفر میورزد یکی هم از نداری جان و سر همیبازد همه دارند عیش و شور و سرمستی مرا غم میکِشد هر دم به سوی نیستی اگرچه خرمن عمرجوانم رفت بر باد به جان دوست ندارم باک ازاین بیداد درخت عاطفه خشکاندم از بخل محبت دگر تشنه نمی ماند ندید از دل...