-
دستانت را به من بسپار
شنبه 8 شهریور 1404 11:12
دستانت را به من بسپار چمدانت را ببند ، آماده باش دور شویم از میان این آشوب ها عرف جامعه صد من یه غاز است تو عبور کن از تمام این کلیشه ها من کودکی خردسال من را دراغوش بکش تو خود ، طفل دختری زیبا و ساکت حبس کن خود را در آغوش گرم من این حبس امن ترین زندان است برای تو ! تو رفتی به روی آن تخته سنگ بنشستی تماشا میکردی...
-
اینجاشرایط در...
شنبه 8 شهریور 1404 11:11
اینجا شرایط در هجومی اضطراری ست زخم تمامِ دشنه ها سمی و کاری ست دیگر کسی رحمی به حال ما ندارد در فکر هر کس دوشِ بی جان و سواری ست دست کسی در دست های شاپرک نیست دیدی که گرگی بی امان در فکر یاری ست؟! کس در غم دل های ما سهمی ندارد آدم از این انسانِ بی قابل فراری ست حتی خدا می گِـریَـد، از رفتارِ آدم اینجا همین سرکوب ها...
-
باطعم یک ترانه
شنبه 8 شهریور 1404 11:09
با طعم یک ترانه ی مزمن مثال شعر با من ز شور لبت جام ها بنوش در شهر با خیال تو آغوش می کشم یأس امید را بسان آشنا به دوش زلف شب و سبوی غزل جام عمر پیش با خامه ی زمان سفر مدعا به دوش منزل بسان حال غم آلود یک نفر در وادی یی امل می ناز نوا بنوش تصویر یک نگاه من و بغض در گلو با آه نا مروت یک انحنا به دوش شهاب الدین وفایی
-
شاعرپیردست
شنبه 8 شهریور 1404 11:08
شاعر پیر دست بر روی سینه گفت: هنوز هم اگر این زمین را شخم بزنند ،چیزی می روید غزلی ،قصیده ای یا ترانه ای . اما این بار اگر به جای باران ، او بیاید.! سید سجاد عبدالهی موسوی
-
عابری گم شده ام
شنبه 8 شهریور 1404 11:06
عابری گم شده ام،قبله ی حاجات کجاست؟ خانه ی دوست کجا، کوی مناجات کجاست؟ دل به سوسوی چراغ و شب هجران بستم من کجا، ماه کجا ، راه خرابات کجاست ؟ پشت هر پنجره یک آینه را می بینم خسته ام از رخ خویش آینه ی مات کجاست؟ چون صبا دربدرِ زلفِ پریشان تو اَم زخمیِ خار و خسم ! باغ ملاقات کجاست؟ عاقلان هر چه به دست آید از او خرسندند...
-
در فرودست می نگرم
جمعه 7 شهریور 1404 10:58
در فرودست می نگرم و اشیاء نه بر آن سرشت که نگاره ی تقدیر، که اندیش زاد جان اند. منظر اینجا اما به دگرگونه ای مانندست زان روی که نقش با نگارش فرسنگها تا "تو" فاصله دارد. شاپور هرمزی
-
اگر این خاک باغی بود، چرا بیبرگ و بیثمر؟
جمعه 7 شهریور 1404 10:57
اگر این خاک باغی بود، چرا بیبرگ و بیثمر؟ چرا هر روز میشکفد غم از دل ما بیشتر؟ اگر این زندگی بهشت است، پس چرا جهنم است؟ چرا هر خنده زخمی شد بر جان خسته بیخبر؟ خنده بر لب میزنم تا کس نبیند رازِ من ورنه این دنیای ما دیدیم، خنده نداشت جز سمر هر که آمد گفت: «با توأم»، ولی زودم شکست جز سکوتی سرد و سنگین، هیچ مانده...
-
در نگاهت شعلهای بود، ز عشق بیامان،
جمعه 7 شهریور 1404 10:57
در نگاهت شعلهای بود، ز عشق بیامان، هر غزل را من به یادت میسرایم بیگمان. چشم شیوا، مهر خورشید به دل میافکند، ماندهام حیران که چشم سر بود یا چشم جان. شوق دیدارت به دل، داغی به جانم میزند، در فراقت مانده دل، همچو آتشِ راز نهان. هر خیالی از رخَت، روشنگر دنیای من، مهربانی های تو آوازه شد در کهکشان حامد این خسته به...
-
بغلت میکنم و دلم میخواهد دور باشم
جمعه 7 شهریور 1404 10:56
بغلت میکنم و دلم میخواهد دور باشم بیرون، پیش چشم همه عالم، کور باشم میان بازوانت که باشم، جهان فراموش نه در فکر سفر، نه در پی عبور باشم لعل تو، چون باران، به لبم ببارد تند که از هر نگاهت غرقِ نور و سرور باشم بمانی در آغوشم، چه غزل، چه شعرِ نو حتی اگر لحظهای کوتاه، بر لبت پرِ حضور باشم جمال بن سعید
-
در قلبم را زدی و عشق بی صدا وارد شد
جمعه 7 شهریور 1404 10:56
در قلبم را زدی و عشق بی صدا وارد شد جهانم از نگاهت،بی هوا غافل شد دلم لرزید در آن لحظه دیدار که نامم شعر شد،در بین لب هات و از آن لحظه دلم پشت سرت افتاد و رفت بی خبر،بی ادعا،با رد پایی بی پناه تو شدی معنای بودن تو شدی آغاز من تو شدی آرامِ جانم مثل لبخند خدا که نگاهت رد شد و دنیا عوض شد بی صدا چشم بستم،یاد تو افتاد اما...
-
در این زمستان سرد و بیروح
پنجشنبه 6 شهریور 1404 12:08
در این زمستان سرد و بیروح قلب من از غصهها پر شده، مجروح کنار بخاری هیزمی، تنها نشستم به فردایی که نیست، چشمانم را بستم اشک چشمانم، بیصدا میریزد از این همه تنهایی و غمی که لبریز است خستهام از تکرار این روزگار کو آرامشی، کو یک دلدار؟ بازی کودکان، در کوچه پرهیاهو، صدای باد، میپیچد در این سو و آن سو من اما در سکوت...
-
من شعرترین حالت بیچارگی هستم
پنجشنبه 6 شهریور 1404 12:06
من شعرترین حالت بیچارگی هستم لبخندِ پر از گریهی یک زندگی هستم غربت زدگی سوخت تمام جگرم را من تلخ ترین حالت آوارگی هستم بی تو چه کنم این همه عمر دربهدری را من حاصلِ بیرحمیِ دلبستگی هستم من عاشقام اما که تو را نیست نگاهی من بُغض ترین حالت آزردگی هستم در سایهی تردید، گرفتار تباهی من زخم ترین زخمیِ وابستگی هستم...
-
درونِ زنی،
پنجشنبه 6 شهریور 1404 12:05
درونِ زنی، پرندهای بیپرواز هر شب در خواب، آسمان را آبیتر از دریا میبیند. اما بالهایش در قفسِ واژههای زندگیست؛ با صدایی که میگوید: «حالا وقتش نیست...» صدای چکههای آب روی ظرفهای نشسته، چای سرد شده کنارِ فیلمِ ناتمام، برگههای امضا نخوردهی مدرسه، و پنجرهای نگران که رو به خاورمیانه باز است او اما در دلش هنوز...
-
پاییز آمد و من
پنجشنبه 6 شهریور 1404 12:04
پاییز آمد و من از درختِ رگهایت سیب سرخِ نبضم را چیدم باد در حنجرهات خانه کرد و من در هر نفس باغی از شکوفههای منجمد را با نوک انگشتان *تشنه* آب دادم... حسین گودرزی
-
«ای که هنوز نیامدهای
پنجشنبه 6 شهریور 1404 12:01
گفتم: «ای که هنوز نیامدهای چرا ردّ پایت از پیشانی ام نمیرود؟» و عشق چون مرغی بیجهت بر شانهام نشست و گفت: «تو هنوز نیفتادهای چگونه میخواهی برخیزی؟» در آینه نگریستم نه خود بودم نه دیگری سایهای بودم، افتاده بر آتش بیصدا بیصاحب اما پر از فریاد من به آتش گفتم: بسوز و او به من گفت: «تو نخستین خاکستری که پیش از شعله...
-
شانه هایت را بیاور گریه میخواهد دلم
چهارشنبه 5 شهریور 1404 12:22
شانه هایت را بیاور گریه میخواهد دلم رازهایت را مگو آن را نمیداند دلم هرچه میخواهی بگو بنویس برایم نامه کن حرفهای ساده ات را عشق میخواند دلم دستهایم را بگیر آتش بزن افسانه کن گرمی این شعلهها را دوستتر دارد دلم خاطرات سبز باغم را خزان با باد برد در فراقت جای گلها، غصه میکارد دلم میروی با کوله ای در زیر باران بیخبر...
-
ای عشق
چهارشنبه 5 شهریور 1404 12:21
ای عشق با لبخندت شعر آمد باران آمد گل ها شکوفه زدند و جغرافیایم سبزتر شد.. برایت درونم شعری سروده ام که در هر فصلی عشق را داری بهاری داری و سوسن ها همیشه شکوفه دارند سبزی تو در برگ ها و عطر تو در گل ها همیشه جاودانه ست.. شاهین افتخاری عمله
-
سائل یک جرعه عشقم در پی میخانه ام
چهارشنبه 5 شهریور 1404 12:20
سائل یک جرعه عشقم در پی میخانه ام در پی یک تکیه گاهی بر تن دیوانه ام من گدای کاسه ای شهد از لبان ساغرم بی محبت تنگ و تاریکست دل و کاشانه ام هر نسیمی را به طوفان می کنم تعبیر خود سالیانست این چنین در بند و در افسانه ام مدح و تسبیح را فراموش کرده ام ازبی کسی با منِ در بند من، در سایه ی خصمانه ام من همان خانه به دوش ام،...
-
در ایستگاههای شلوغ
چهارشنبه 5 شهریور 1404 12:16
در ایستگاههای شلوغ دنبال قطاری بودیم که از خوابهای خودمان عبور کرده بود با چمدانهای پر از «دیگری» به سفرهای بیجهت رفتیم و هر بار در ایستگاه آخر خودمان را جا گذاشتیم با واژههای قرضی شعر نوشتیم و احساس را فراموش کردیم با زبانهای اجارهای حقیقت را ترجمه کردیم و معنایش را گم کردیم در کتابهای قطور به دنبال...
-
بر هم بزن حال دلآزار ملالی را
چهارشنبه 5 شهریور 1404 12:16
بر هم بزن حال دلآزار ملالی را پیچیده تر کن در فضا رقص شمالی را عطر خیالت را بیفشان دامن کوچه دیوانه تر کن شاعر حالی بحالی را قد نگاهم در شکیبایی خمیده چشمم بریز از بودنت اندام عالی را در انعکاسِ اشک شوقم از تماشایت در حوض چشمانم ببین ماه زلالی را هر شب در آغوش نجیبت غرق در رویا چشم انتظارم بوسه های احتمالی را عادل...
-
بانگاهت
سهشنبه 4 شهریور 1404 10:50
بانگاهت در دل من خیمه عشق برپا شد تا در جغرافیای تنت خوشبختترین باشم سیدحسن نبی پور
-
برای تو کلمه است.
سهشنبه 4 شهریور 1404 10:49
برای تو کلمه است. برای من؟ دیده ای پرنده اوج می گیرد و بال هایش باد را نوازش می کند؟ دیده ای چشمه می جوشد و سرازیر می شود آنچه خوب است؟ دیده ای کوه می رقصد به پای رود و رود زمزمه می کند استقامتش را؟ آه چگونه به کلمه بگویم؟ مثل جویبار است بی صدا و سر خوش. مثل خورشید تب دار و زیبا. زیبا؟ زیبا کلمه است. گاهی بگو بس کن....
-
چشمای تو هنوز توی ذهنمه
سهشنبه 4 شهریور 1404 10:47
چشمای تو هنوز توی ذهنمه لحظههای شیرین کنار دستمه دستات گرمای آخرین نفسه که هنوز میسوزه توی این سکوت نفس هر بار که شب میرسه و ستارهها صدای خندههامون میشه ترانهها خاطرههامون، شعلهای به دل میسوزه بیصدا توی این دل پر زل باد میپیچه باز تو کوچههای خیس عطر تو میپیچه تو هوای این نیس نگاهت هنوز مثل اون روزا توی...
-
خیالم کنار پنجرهای شلوغ از عطر اقاقیا
سهشنبه 4 شهریور 1404 10:47
خیالم کنار پنجرهای شلوغ از عطر اقاقیا بیخیال نشستن است و در جستجوی هزار و یک شب دل تنهاییاش را باز میشکند و در آبهای آزاد شناور میشود عاشق شیدایی و جسارت خیالم هر لحظه که بخواهد بدون ویزا از تمام مرزها عبور میکند و در بیراههها به مقصد میرسد و گاه برای بوسیدن باران در گوش باد سیلی میزند و گاه در آغوش سرد برف...
-
باد بان قایق من
سهشنبه 4 شهریور 1404 10:46
باد بان قایق من مخالف باد می رود در باد نعره می کشد طنابهای دکل در پوسیدگی زمان نعره می کشند در مسیر امواج بلند دریا را زیر بازتاب مهتاب درخشان تر از سکوت شب با صدای امواج بلند فریاد می زند نگاه انتظار در ساحل می ماند تا در ذوق آغوش دریا مرا همراهی کند دریا که طوفانی شد ذره های آب هم جولان می داد برای قایق پوسیده شب...
-
وصل یعنی گم شدن در وسعت بینام عشق
دوشنبه 3 شهریور 1404 12:03
وصل یعنی گم شدن در وسعت بینام عشق یعنی آتش، بیشرر، در سینهی آرامِ عشق یعنی افتادن به راهی بینشان و انتها در سکوتی بیصدا، در خلوت بیکامِ عشق وصل یعنی چشمبستن بر جهان عقل و وهم دل سپردن بیدلیل و لحظهی الهامِ عشق یعنی از خود رستن و در دیگری پیدا شدن همصدا با نغمهی بیمرز و ناآرامِ عشق وصل یعنی سوختن بیآنکه...
-
به هر جا روم عشقِ نابم همین جاست
دوشنبه 3 شهریور 1404 12:02
به هر جا روم عشقِ نابم همین جاست نگاهم ،خیالم و خوابم ، همین جاست .. همه خاطراتم شده دفن اینجا شروع دگرگونی وانقلابم همین جاست .. شتابان رود عمر چون آبِ جاری نگاهم به آینده پُر شتابم همین جاست .. ز هر بوی عطری دلم سیر گشته مرا بویِ عطر و گلابم همین جاست .. ز چیزی ندارم هراسی در این وقت کُلِ استرس اضطرابم همین جاست .....
-
سری به کلبه بزن، ای غزال عشوهگَرَم
دوشنبه 3 شهریور 1404 12:01
سری به کلبه بزن، ای غزال عشوهگَرَم که اندکی غزل از چشم نافذت بِبَرَم سُرایمت به بلندای سرو گیسویت گلاب و گل چینم، جَعد و جامهات نگرم عطای غیر تو بخشش ببایدش به لقا فروغ و گرمی مهرت دگرسرا نَبَرم خیال ناز تو آید به هر شبم لیکن توان و بُنیه ندارم کرشمهات بخرم خموش و خسته بُدَم همچو شمع بی پروا تو آمدی و به آهی دوباره...
-
دستهایم در دست آواز
دوشنبه 3 شهریور 1404 12:01
دستهایم در دست آواز آسمان هم نوایی می کند با موج در شکوه نسیم رهایی در چشمهای دریا موههای رقص در موسیقی نسیم دل می نوازند دستهای پیچیده در شکل هندسی در نظم یک شکل جان می بخشد به دل نوازی یک ترانه در لب خوانی با موج دریا هم نوایی با پرچم ابر قطرهای موج می زنند به لب می درخشند با احساس فیروز ایزانلو
-
جانا به کوی عشق تو
دوشنبه 3 شهریور 1404 12:00
جانا به کوی عشق تو من از هوس بریده ام پرواز شدم به سوی تو من از قفس پریده ام در حسرت وصال تو ز خواب و خود گذشته ام عاشق شدم به زلف تو ز باخت و برد گذشته ام شبها شدم گلبانک تو ز هر صدا بریده ام غزل شدم همدم تو ز هر ندا بریده ام مست شدم در دست تو ز تن جدا گشته ام خرسند شدم با بود تو ز بند رها گشته ام حسین محمود