-
آزاد نیستم، در زندانِ گرفتار شدهام؛
یکشنبه 19 مرداد 1404 12:10
آزاد نیستم، در زندانِ گرفتار شدهام؛ که ناماش، بی تو و در انفرادی، خستگیهایم محکوم شدهام... مریم فاضلی
-
گذشتای از قلبِ که تمنا میکرد نفسهایت را!
یکشنبه 19 مرداد 1404 12:10
گذشتای از قلبِ که تمنا میکرد نفسهایت را! افسوس، که دیگر تماشایت نمیکنم؛ گم شدهای بین تصاویر روزانه! آیا چشمهایم بیرحم شدهاند یا قلبم؟ در ختمِ شب سرد، محو شد تصویر خندههایت در قلب یخ زدهام را... . مریم فاضلی
-
سوگند به نقاش تو
یکشنبه 19 مرداد 1404 12:08
سوگند به نقاش تو تا پایان جهان تو را مینویسم، میخوانم و حسرتهای بودنت را خواهم کشید و آرزوای دعوت از سویت خواهد ماند در هر دوره از زندگیام، سایهای از یاد نبردهای بمان. خاطراتهایت را عبادت میکنم و میمانی و خواهی ماند در ذهن آشفتهام به اندازه تمام قصههای که قبل از پایاناش را به خواب میرفتم، دوستت دارم. مریم...
-
شب، تنهاییام را
یکشنبه 19 مرداد 1404 12:06
شب، تنهاییام را با نام تو پر میکنم: ماه، سفیرِ سکوتِ ما شد... ـ حسین گودرزی
-
بیا
یکشنبه 19 مرداد 1404 12:05
بیا که لحظههای بی تو در دلم فقط غمیست که آشوب میکند و واژهها میان دفترم تو را ، فقط تو را ، مکتوب میکند بیا، که هرچه صبح بود ز چشمان تو طلوع میکند. که هرچه شعر مانده در جهان درون نام تو رسوب میکند. بیا، که خوابِ بیتو خواب نیست ـ غروبیست که بیصدا غروب میکند. بیا، که هرچه موج در دلم خروش داشت به بوسهات غرور...
-
شب است و زهرِ نبودش؛ شب است و نحسی و دودش
شنبه 18 مرداد 1404 11:53
شب است و زهرِ نبودش؛ شب است و نحسی و دودش زِ چشمزخم، پُر است و، شب است و دیوِ حسودش شب است و داغِ فراقی، که شعلهها زده بر دل شب است و قلبِ مچاله، که کرده هجر، کبودش زمانه چشم نداشت که، مرا کنارِ تو بیند که خورد بر سرِ این عشق، ضربههای عمودش بس است؛ ای شبِ وحشی! بس است وحشتِ هجران به حدِّ مرگ چشیدم، فرازها و فرودش...
-
در نبودت
شنبه 18 مرداد 1404 11:51
در نبودت شهر با تمام برجها و چراغهایش خاموشتر از یک اتاقِ بیخاطره است. پنجرهها رو به شهر باز میشوند، اما این شهر بدون تو زیبا نیست. آغوش آدمها شبیه کافههای شبانهاند. شلوغ و کثیف کثیف من ماندهام در میان سکوت شب و میتوان گفت عاشقی که در پایتخت فراموشی یتیم مانده است. سیاوش پایوون
-
شده دلتنگ کسی باشی و از شدت غم
شنبه 18 مرداد 1404 11:50
شده دلتنگ کسی باشی و از شدت غم بزنی مُشت به دیوار دلت تا بِکَپَد.. شده خودگویی و اصرار کنی در رویا تا که معشوق به تو بوسه ای از جان بدهد..؟ شده در ذهن خودت آن سر رویا هایت بکشی یار به آغوش و تنت گُر بدهد..؟ شده آنقدر شوی غرق در افکار خودت عمر خود را بدهی، عقربه جولان بدهد..؟ شده در حسرت رویش همه شب سر به بالش نهی و...
-
اگر که قلب تو سرگرم خط و خالی شد
شنبه 18 مرداد 1404 11:49
اگر که قلب تو سرگرم خط و خالی شد بگویمت که درون دلم جدالی شد دوباره دل به هواداری تو ، جنگی گشت به غیبت تو ولی، عقل را، مجالی شد مرا به دیدن رویت ، اگر که بخت نبود خیال سرخوش چشمت، به جان، توالی شد کنون که رفته به تاراج حس و حال درون نشسته غصه کنارم، غم ، اشتغالی شد نگویمت که کجایی، چه سود باشد، چون دلت بفکر دلم نیست...
-
در من حلول می کنی
شنبه 18 مرداد 1404 11:47
در من حلول می کنی چون شعری کوتاه بعد از هربار که پنجه می کشی بر تن تن بور تو پریشان می شوی و من فرو می ریزم در جسم ترک خورده ای ریز ، ریز چه کسی دوباره مرا در قاب دیواری به میخ می کشد من تکرار پنجه های توام بر سیم های بی جان بم می شوم و به زیرم می کشی گاه بر تن برگ هایی روشن می شوم که تو بر آن نستعلیق می کنی ... من...
-
می شود در دفترم از کوه جاری باز شعر
شنبه 18 مرداد 1404 11:46
می شود در دفترم از کوه جاری باز شعر میکند زخم مرا مرهم گذاری باز شعر در میان سنگ ها آواز می خواند بلند میکند از بغض پنهان پرده داری باز شعر می کشد از چشم گریانم طلوع ناب و نو میکند با اشک هایم سوگواری باز شعر می نشیند در کنارم مثل یک یار قدیم می نویسد روی زخمم یادگاری باز شعر می رسد از دل بجانم همچو باران بهار میکند...
-
رفیق
شنبه 18 مرداد 1404 11:43
دستگیری می کند ننه بلقیس در آبادی فقر از مش حسن .... گاو مرده خان گزیده فقط بخاطر خدا رفیق می ترسم این روزها از سایه بلند بخاطر صاحب عقده ای اش رفیق سوت می کشد مغزم از حماقت خیلی ها صف می کشند روز روشن برای ... تو سری خوری رفیق برایم بگو رک و راست چند فروختی؟؟ یک عمر رفاقت را رفیق اصغر رضامند
-
زیباست که مثل گل معطر باشیم
شنبه 18 مرداد 1404 11:40
زیباست که مثل گل معطر باشیم از طایفهی سرو و صنوبر باشیم ای کاشکه چوب لای چرخی نکنیم دنبال بهانه های بهتر باشیم آتناحسینی
-
آن شب که ماه در خفقانِ محاق بود
شنبه 18 مرداد 1404 11:39
آن شب که ماه در خفقانِ محاق بود چشم خدا به پِتپتِ گُنگِ چراغ بود در من زنی شکسته دچار تب هراس از سایهای که پرسهزنان کنجِ باغ بود مردی شبیه خوفِ پس از ابتلا به مرگ از هُرمِ دستهای اجل داغِ داغ بود میخواستیم نور شویم و سفر کنیم با ما ولی سخاوتِ ظلمت ایاغ بود ذوقی برای صبحِ رسیدن نداشتیم نسل من و تو وارث درد کلاغ...
-
سبز شدهام
شنبه 18 مرداد 1404 11:38
سبز شدهام آهسته و پیچیده شبیه به پیچکی به دور تنهی درخت از این پس چنان آرام میشوی که هرگز نخواهی فهمید چطور رنگهای خاکستریت به تازگی سبز و شاداب شدند... صبا علوی
-
درتنم دارم
جمعه 17 مرداد 1404 11:17
در تنم دارم به جز اوهام و پوست روح و جانی را که گویی زانِ اوست برده ام از یاد هرکس که جز اوست آن شهِ والا مقامِ طرفِ دوست ضامن آهوست وصفش بس عجب شهریار قصّه اندر در طلب آن کمالاتی که او را خاص کرد بیگمان این مشتری را قاص کرد صاحبان گویند حق با مشتری است نه پشیمانم! او کالا که نیست او مَه است ، خورشید از کردارِ او با...
-
زلف تو
جمعه 17 مرداد 1404 11:15
زلفِ تو بهارِ دلهاست با گلشن و تنها جلوهٔ زلفِ پریشانِ نگار با دیدهٔ زیبا نذرِچشمهٔ خورشید بودآفتابِ طاهر میخانه نذرِ بهاراست مجنون و لیلا ساقیا وقتِ نمازِ ملکه ی تنهایِ بهار اذان ازعرشِ خدابه افق با نَوایِ ربَّنا سحرگاه نگارم مژده میدهدبه عشق نمازش درآسمانِ هفتم باحدیثِ مانا گفتمش بهاربا قدحی لعل وضو ساز نمازِ عاشقان...
-
آمدم شعربگویم
جمعه 17 مرداد 1404 11:13
آمدم شعر بگویم دو سه خط، خیرِ سرم باز، دلتنگت شدم، قافیه ها ریخت به هم دفترِ اشعار را بستم، که یادم آمد(: امتحانِ هندسه داریم فردا...حالِ من ریخت به هم جزوه ی هندسه را باز که کردم، دیدم با نگاهت، همه ی زاویه ها ریخت به هم چند ساعت که کمی هندسه خواندم ای عشق در دلِ یک مسئله، حالِ دلم ریخت به هم فرضِ این مسئله می گوید...
-
ای بهارعاشقان
جمعه 17 مرداد 1404 11:11
ای بهارِ عاشقان، شورِ تو در جان خوشتر است در دلِ آیینهها، رویِ تو پنهان خوشتر است خندهات خورشید و مه، رقصِ تو دریا و موج عالمی دیوانهات، این همه طوفان خوشتر است عقلِ من دیوانه شد، تا به کویت پا نهاد عشقِ تو از صد خرد، در سرِ انسان خوشتر است تا تو میرقصی چنین، ذرهها مستی کنند با تو رقصیدن یقین، بر همه کیهان...
-
کاش مرز میان آدمی را بردارند،
جمعه 17 مرداد 1404 10:58
کاش مرز میان آدمی را بردارند، تا نفسها در هوای آزادی یکی شوند، تا دستها، بیترس از رنگ و نشان، در گرمای یک دل تپنده گره خورند. کاش واژهها زنجیر نباشند، تا صدای عاشقان از هر سو برخیزد، تا مهربانی، بیحساب و کتاب، در کوچههای جهان پیاده شود. چه دیواری بلندتر از خاموشی؟ چه دریایی تلختر از نادیدهگرفتن؟ کاش آینهها...
-
گفته بودی آهِ دل آتش زند
پنجشنبه 16 مرداد 1404 12:01
گفته بودی آهِ دل آتش زند دامان بگیرد آهِ من بر آسمان زد شهرِ تو باران بگیرد! ناهید ساداتی
-
در باغ تنهاییام، نیلوفری پژمرد
پنجشنبه 16 مرداد 1404 12:01
در باغ تنهاییام، نیلوفری پژمرد یاد تو، مرهمیست بر این تیغ عمیق. میدانم چه کشیدی، ای همنفس جان از بیمهری این زمانه، چه دیدی به جان. تو شکستی، ریشهات خشکید زیر بار غم اما، قامت امیدت را دوباره راست کردی این قفس سرد و خالی، سهم تو نبود تو لایق پروازی، شایستهی خورشید سکوت شب، شاهد آتش اشکهای تو بود اما، قلب من،...
-
من از دوست داشتن
پنجشنبه 16 مرداد 1404 12:00
من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم آن لحظه ای که تو را به نام می نامیدم... ✌ #نادرابراهیمی
-
زندگی چیزی ندارد غصه داری هست
پنجشنبه 16 مرداد 1404 11:59
زندگی چیزی ندارد غصه داری هست جان تو یک نوع عذاب و بد بیاری هست زنده از این زندگی بیرون نمی آیی آخرش این می رود دنیا قطاری هست زندگی را پس عزیزم خوب باید کرد چون برای ما فقط یک یادگاری هست شاید الان هم توهم می زنی داری داری اما تا کجا بی اعتباری هست شل بکن جانم کمی لذت ببر دیگر مالکیت نه به جانت واگذاری هست هرچه را...
-
رمز عشق از من که قانون وفایم بشنوید
پنجشنبه 16 مرداد 1404 11:59
رمز عشق از من که قانون وفایم بشنوید زآنکه در چنگ ملامت خوردهام مضرابها ✌ #شاپور_تهرانی
-
حال یارا آموخته ام که زندگی
چهارشنبه 15 مرداد 1404 12:09
حال یارا آموخته ام که زندگی جز حسرت و گریستن نیست آری ای تنها حسرت زندگیم به خود یاد داده ام به خود نشان داده ام به خود گفته ام که ای دوست حسرت جز آنکه در لحظه گم شدن نیست آری لحظه های من تو هستی و همیشه در آن حسرت گم می شوم چاره ای برای ما نیست . . . سیاوش کبودی
-
صدایت کردم
چهارشنبه 15 مرداد 1404 12:09
صدایت کردم مرا ندیدی مرا در خیل سایه های پشت سرت محو کردی تورا به هزار شعر عاشقانه کشاندم نخواندیشان مجنون به مجنون دیوانه به دیوانه ات جنگیدمو خنده های مستانهٔ تو پرچم سفیدتمام صلح هایم شد تو بخند و بگذار که این قرن خشکیده ترانه ای عمیق از احساس خداوند بشنوند تو بخند که جهان گل کند و سبز شود و آسمان قطره های شرمش را...
-
من، آن مادهی درونِ سکوت،
چهارشنبه 15 مرداد 1404 12:08
من، آن مادهی درونِ سکوت، که نرِ لطیف، چون سایهای در شبی بیپایان، در حلقههای آتشینم آرام می رقصد ؛ نه از خشم، بلکه از سرودِ پیشینیان، که رشتههای سرنوشت را به طنابی از نور پیوند زدهاند. تو، برگ خزانزدهای در طوفانِ زمان، که به من آویختی، آغوشی موقت و ابدی در لحظهای گذرا، و من، بر فراز خورشیدِ اندوه، باید تو را...
-
اگر برای گفتگو و ارتباط ،واژه انتخاب میکنم
چهارشنبه 15 مرداد 1404 12:06
اگر برای گفتگو و ارتباط ،واژه انتخاب میکنم اگر برای صحبتم بهجای تو، شما خطاب میکنم اگر طراز ارتباط جامعه، برای من عیار نیست اگر که از کلام و واژه صمیمی اجتناب میکنم اگر به جُرم کهنگی، تفکرم حساب نیست اگر روابط مُدرن را، به هیچ حساب میکنم اگر جهانِ بی حریم و مرز ، نشانه تمدن است اگر برای خود جهانِ بی تمدن انتخاب میکنم...
-
و چشمهایش
چهارشنبه 15 مرداد 1404 12:05
و چشمهایش سلاحیست کشنده شلیک که میشوند ماه در برکه ها پناه میگیرد اکبر سامی