-
ماه بودی
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:53
ماه بودی در نگاهت عشق با یک اشاره تمام من را سوزاند. سیدحسن نبی پور . زخم در آغوشِ بستر شکفت نه از درد از بوسهی بیموقعِ تو. سیدحسن نبی پور
-
ناقوس دیر میزند، نام تو را به گوش من
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:52
ناقوس دیر میزند، نام تو را به گوش من می به سلام تو زند، جامِ بلورپوش من آتش شب به یاد تو، بر دل من فروغ شد هر شب و صبح میدمد، عشق تو در خموش من باد صبا ز کوی تو، بوی بهار میدهد گل شکفد ز خندهٔ، آن لب نوشنوش من چشم خمار تو مرا مست ز خویش می کند عشق چو آتش اوفتد بر دل و جان و هوش من ای گل نازنین من، هر نفسی ترانه شد...
-
فکر کن پنجره ای رو به خیابان باشد
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:51
فکر کن پنجره ای رو به خیابان باشد این طرف گریه و آن سو نم باران باشد دست در گردنش انداخته باشی یک بار سال ها عشق در این گردنه حیران باشد پدرت سوخته باشد به هوا خواهی او آخرش پی ببری که پدرش خان باشد فکر کن روز و شبت را به کسی فکر کنی که به فکر تو نباشد که پشیمان باشد بر لب منتظرت بوسه بخشکد عمری بر لبت آنچه رسیده است...
-
خدا کند که سپیدهدم با عطر موهایت بشکفد
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:48
خدا کند که سپیدهدم با عطر موهایت بشکفد و شب با نوازش نگاهت به پایان رسد وجودت چون شرابی ناب در رگهای زمان جاری باد و من همیشه مست این نوشیدن باشم حسین گودرزی
-
به باران گفتم نبارد
پنجشنبه 20 شهریور 1404 10:47
به باران گفتم نبارد روی ذهن پوسیده شب گمشده در خیالی تلخ لباس در تن می کنند پشت میله های کلیسا ذهن شستشو می دهند ما گمشدگان راه یک حقیقت تلخ در باورهای شبیه سازی شده میان کتابهایی درون غارهای خیال هستیم که بافته شده ایم در تن دیوارهای دروغین دنیا خود را به خواب زده ایم مرگی خاموش در خیالهای تلخ همانند دختران زیبایی...
-
گاهی آوای فلوتی
چهارشنبه 19 شهریور 1404 12:32
گاهی آوای فلوتی یا سکوت پروانه خسته ای در حاشیه تنگ غروب روی شانه های باد می ریزد گاهی از وسعت سبز سرو ها لحظه ها سرشارند قاصدک ها انبوه در زلال برکه های نور می تابند و سرآغاز خیالی دیگر گاهی از بام نگاهم یک کبوتر پیداست خواهش روشن پروازی دور گاهی بر بال نسیم با سرود دشت های باز می خوانم از غربت یکرنگی و عشق قصه می...
-
از زمانه خسته ام و نای و رمق نیست چرا
چهارشنبه 19 شهریور 1404 12:31
از زمانه خسته ام و نای و رمق نیست چرا پر و بال شکسته ام حس پرواز نیست چرا بریده و خسته ام از تکرار این همه قافیه محفل ما پر ز یاوه است وشعرنیست چرا در کلبه ی عشاق قراری داشتم با دلدار من با اشتیاق آمدم وپس یار نیست چرا مادرم باز سفره میچیند هر شوم وصباح ماندم این سفره دگر لنگ پدر نیست چرا این آسمانمان پر بود ز گنجشک...
-
در حفرههای سینهام، صدای تو خانه کرده
چهارشنبه 19 شهریور 1404 12:31
در حفرههای سینهام، صدای تو خانه کرده مثل باد که در تنهی خالیِ درخت مینوازد... بنواز مرا دوباره. حسین گودرزی
-
گفتم ای دوست بِکِش صورتی از عاشق و عشق !!
چهارشنبه 19 شهریور 1404 12:30
گفتم ای دوست بِکِش صورتی از عاشق و عشق !! بلبل و شاخه گُلی داخلِ یک قاب کشید باز گفتم بِنِما جلوه ای از خلقِ خدا !! رقصِ مرغابی و قو داخلِ تالاب کشید گفتَمش قیمتِ این دارِ بلا را تو بگو !! بوته ای غرقِ لجَن گوشه یِ مرداب کشید گفتمَش چیست دل انگیزتر از آبِ زلال؟؟ اشکِ دلباخته ای در شبِ مهتاب کشید گفتم از عشق هر آنکس که...
-
دلم برای تو یک دریا عشق میخواست
چهارشنبه 19 شهریور 1404 12:29
دلم برای تو یک دریا عشق میخواست موجهایش پر از بوی عطر تو و خانهام در صدفهای اعماق اقیانوس و چشمان در نور خور شید تو باشند و آسمانم پر از رنگینکمان خیال سایهی تو بر این بوم نقاشی بهمن فیرورقی
-
چمدانِ ناگفتههایم،
سهشنبه 18 شهریور 1404 12:06
چمدانِ ناگفتههایم، جا مانده در گوشهی دلم داستانِ ناتمامِ من و تو، در سکوت ورق میخورد بوی نبودنت، عطریست در هوای خاطرم رد نگاهت بر شانهام سنگینی میکنند لبخندت میرقصد در خالیِ خانه پیامبرِ آرامش، کجایی؟ بهرام بصیری
-
در دلم آیینهای از نور آن صبحِ سلام است
سهشنبه 18 شهریور 1404 12:05
در دلم آیینهای از نور آن صبحِ سلام است هرچه میتابد به جانم، آفتابِ یک کلام است دست و دل در بند زلفت، چون غباری در نسیمی چشمِ من در پیشِ عشقت، بیصدا، آرام و رام است از میانِ نامها، نامِ تو را چون جان گرفتهست هرکه مست از عشق گردد، تشنهی آن نازِ نام است دیدنت آغاز نوری از سحرهایِ نهان است بوسههایت فتحِ جان است و...
-
دلم پرنده ای از مرغکان دریائی ایست
سهشنبه 18 شهریور 1404 12:04
دلم پرنده ای از مرغکان دریائی ایست و چشم آبی زیبای تو تماشائی ایست چگونه وصف کنم آن رخت که یک دنیا طراوت است و پر از اوج های زیبائی ایست اجازه ده لبمان با هم آشنا گردد که این مقدمه ی وصلت و شناسائی ایست به شانه های من این آبِ شارِ گیسو ریز که شانه های من از سنگِ سختِ خارائی ایست جهانی عاشق و شیدا نموده ای ، اکنون منم...
-
ای که نامت مایه ی عشق و قوام شعرهاست
سهشنبه 18 شهریور 1404 12:01
ای که نامت مایه ی عشق و قوام شعرهاست خط ابروی تو سر مشق تمام شعرهاست می فشارم دانه ی انگور جان را در سبو گرچه می دانم شراب آن به کام شعرهاست نسخه ام را بوعلی سینا چنین پیچیده است التیامم در شراب سرخ فام شعرهاست مثل اسکندر بزن امشب به نیشابور دل نوبت ویرانگری و قتل عام شعرهاست راه خوابت را به رویم بسته ای و ناگزیر مرغ...
-
شاعره شدم...
سهشنبه 18 شهریور 1404 12:01
شاعره شدم... تا هر لحظه، در سایهسار واژههایم، تو را میان این دامنِ شعرم بچرخانم... و آنگاه، محوِ گلگونِ گونههایت، دستهایم در نرمیِ دستانت قفل شود. طیبه ایرانیان
-
با هر که بودیم روراست تر
دوشنبه 17 شهریور 1404 12:51
با هر که بودیم روراست تر خنجرش را می زد بی رحم تر آنکه هم اندکی انصاف داشت نمک خورده ایی بودکه لگدش را می زد از پشت اعتماد نباشد دگر در این دنیا چه مابین دوست ،غریبه،آشنا پوران گشولی
-
شادم از اینکه تو شادانی رفیق
دوشنبه 17 شهریور 1404 12:50
شادم از اینکه تو شادانی رفیق سرخوش و سرزنده در بین رفیقانی رفیق گرچه دیگر حالی از ما را نمی گیری ولی همچنان یک گوشه از قلب پریشانی رفیق جمع تان گرم و صفای بزم تان هم برقرار دور از چشم تو می خندم که خندانی رفیق عالمی گر از تو بد گویند، خوبی پیش ما مور باشم پیش پایت چون سلیمانی رفیق تازه را خوش باشد هر چیزی که هست جز تو...
-
دریای عشق تو بیکران است
دوشنبه 17 شهریور 1404 12:49
دریای عشق تو بیکران است و قایق کوچک من همچنان شجاعانه پارو میزند. حسین گودرزی
-
باران که می بارد
دوشنبه 17 شهریور 1404 12:49
باران که می بارد دلم همرنگ باران می شود باغ گلم گل می دهد ریحان وسنبل می دهد باران دلم را چون هوا روشن بسازد با دعا خرم زمانی که تو را می بیند و ناز تو را در زیر باران چتر خود می بندم و چون عابران پر می گشایم با دو بال از کوچه های بی مثال بار دگر با لا روم بالا و بالاتر روم در ابرهای بارور چون رعد برق دیوانه ور رنگین...
-
یادش بخیرکودکی،قبل از شباب
دوشنبه 17 شهریور 1404 12:48
یادش بخیرکودکی،قبل از شباب پراز آب وکف میکردیم ،اطرافمان را مفرح میکردیم باآن اوقاتمان را باآب وکف میساختیم حباب انرژی میگرفتیم در جواب تا رفتی و دورماندم زتو زمان زیادی رنجوربودم زتو رفتی و ماندم باحال بد زهجرت، شکستم تاابد ازآنروزحبابت شدم،حبابی به یادت شدم حبابی که بالانرفت تکانی نخورد جایی نرفت هنوزهم بهم میریزم...
-
در پی نگاهش روان شدم
یکشنبه 16 شهریور 1404 12:44
در پی نگاهش روان شدم در کوچه ای بی انتها او سال ها پیش رفته بود و من مانده بودم پریشان چون بادی که هیچ دیواری نمی گیردش من،.. در پی چه بودم چه می خواستم به چه دل بسته ام؟ چه می بینم سایه ای که نیست اما هنوز دنبالش می دوم سحر کرمی
-
امواجی که گیسوان صخره را شانه میکنند
یکشنبه 16 شهریور 1404 12:42
امواجی که گیسوان صخره را شانه میکنند آیا می بویند بوی تن تو را آنهنگام که در آغوش من آرمیده ای، یا میشنوند آهنگ نفس هایت را که از ژرفنای تمنا روایت میکند؟ اگر نه پس چگونه دریا مقلد بی تابی من است؟ نکند ساحل دهان لقی کرده باشد..... آدل آبادانی و اکنون منم در نخستین گام نابودن تو، با پاهای زخمی از ، پرسه در خرده شیشه...
-
در پالت رنگهای تو گم شدهام...
یکشنبه 16 شهریور 1404 12:41
در پالت رنگهای تو گم شدهام... بر ساحل چشمانت، کشتیِ قلبم به گل نشست وز باد عشق تو،بادبانم نفسبریده است من یک نقاشِ تشنهام، با مدادِ رنگیهای قدیم که طرحِ قامتت را میکشم، و در پسِ آن میمیرم... "دوستت دارم" ردیفِ اولِ این ترانهی بیقافیه است که با رنگ سرخِ عشق، بر بومِ سینه نقش بستم هر انگشتِ تو، یک...
-
دل و جانم را به تو سپردم
یکشنبه 16 شهریور 1404 12:40
دل و جانم را به تو سپردم فکر و اندیشه ام همواره در پی تو بود ولی یک لحظه در کنارم نبودی حضور غایب تو بر وجودم سنگینی می کرد زمان باریدن باران آرزو داشتم با هم خیس شویم زمان خندیدن من لبخند نداشته ات رنج روزگار را بر من چیره میکرد حضور غایب تو در دفتر خاطراتم هنوز سفید مانده وقت گریه های پنهانی ام منتظر مهر تو بودم...
-
درباغ شب از درخت کهکشان
یکشنبه 16 شهریور 1404 12:40
درباغ شب از درخت کهکشان یک سطل ستاره چیدم تا نگین تاج پادشاهی کنم که قرار است تکیه زند بر اریکه سلطنت سرزمین عشق ! احمد پویان فر
-
تنهانهاده ای مرا
شنبه 15 شهریور 1404 11:34
تنها نهاده ای مرا بر درّه نفس گیر فکر جهان بی معنا و... نغمههایم چه غریبند وقتی بر پایکوبیِ اندوهم... از شکنجه سردی ات، رویگردان نیستی موجِ لبخندت... قلبم را از خموشی میرهاند آسوده ای و همچو من... از حسرتِ فرصت های سوخته... در هلاکت نیستی گلِ روحم از غصه... بر خاک خفته است تو حتی باغبانِ خوبی... برای شکستگی اش نیستی...
-
بی وفا
شنبه 15 شهریور 1404 11:32
حس و احساس مرا یک بی وفا از من گرفت شور و شوقم را ربود از ابتدا از من گرفت دلخوشی دیگر نمانده در دل غمگین من یک مریض و یک روانی همه را از من گرفت یک زمانی داشتم من کلی استعداد و هوش با حسادت آمد اما یک گدا از من گرفت با صدای عاشق من کیف می کردن همه بی شرف طاقت نیاورد و صدا از من گرفت اینچنین اصلا نبودم شور و شوقی...
-
هاج و واجم من از فسانه تو
شنبه 15 شهریور 1404 11:19
هاج و واجم من از فسانه تو تا کجا دور راز خانه تو قصه ات آنچنان شکسته مرا دل ندارد دگر بهانه تو تا کی از قصه ها نفس گیرم سیرم از قصه شبانه تو بی ثمر، هرچه می کشم فریاد بی خبر، از دلم خزانه تو ماتم از اتفاق آمدنم پیرم از درد تازیانه تو با خود اندیشه می کنم نکند قصه ای بوده دام دانه تو باورت آنچنان خیالاتیست محو شب صبح...
-
و من بی منطقم
شنبه 15 شهریور 1404 11:17
و را بی مرز و بیش از حد تو را بسیار می خواهم جنون آمیز و افراطی و خود آزار می خواهم تو همچون دشمنی با من ولی من دوستت دارم تو را گر هم بیاویزی مرا بردار می خواهم توقع از تو دارم من بگویی دوستم داری که هر کس جز خودت را من زخود بیزار میخواهم اگر حتی خدا خواهد نباشی سهم تقدیرم تو را با اشک وبا زاری و با اصرار می خواهم...
-
چرخ می زنم
شنبه 15 شهریور 1404 10:58
چرخ می زنم سبکبال و بی فردا همچون قاصدکی رها در دست باد که عصرگاهی پسرکی بازیگوش فوت کنان به پروازم کشانید سمیه کریمی درمنی