-
گفته بودی آهِ دل آتش زند
پنجشنبه 16 مرداد 1404 12:01
گفته بودی آهِ دل آتش زند دامان بگیرد آهِ من بر آسمان زد شهرِ تو باران بگیرد! ناهید ساداتی
-
در باغ تنهاییام، نیلوفری پژمرد
پنجشنبه 16 مرداد 1404 12:01
در باغ تنهاییام، نیلوفری پژمرد یاد تو، مرهمیست بر این تیغ عمیق. میدانم چه کشیدی، ای همنفس جان از بیمهری این زمانه، چه دیدی به جان. تو شکستی، ریشهات خشکید زیر بار غم اما، قامت امیدت را دوباره راست کردی این قفس سرد و خالی، سهم تو نبود تو لایق پروازی، شایستهی خورشید سکوت شب، شاهد آتش اشکهای تو بود اما، قلب من،...
-
من از دوست داشتن
پنجشنبه 16 مرداد 1404 12:00
من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم آن لحظه ای که تو را به نام می نامیدم... ✌ #نادرابراهیمی
-
زندگی چیزی ندارد غصه داری هست
پنجشنبه 16 مرداد 1404 11:59
زندگی چیزی ندارد غصه داری هست جان تو یک نوع عذاب و بد بیاری هست زنده از این زندگی بیرون نمی آیی آخرش این می رود دنیا قطاری هست زندگی را پس عزیزم خوب باید کرد چون برای ما فقط یک یادگاری هست شاید الان هم توهم می زنی داری داری اما تا کجا بی اعتباری هست شل بکن جانم کمی لذت ببر دیگر مالکیت نه به جانت واگذاری هست هرچه را...
-
رمز عشق از من که قانون وفایم بشنوید
پنجشنبه 16 مرداد 1404 11:59
رمز عشق از من که قانون وفایم بشنوید زآنکه در چنگ ملامت خوردهام مضرابها ✌ #شاپور_تهرانی
-
حال یارا آموخته ام که زندگی
چهارشنبه 15 مرداد 1404 12:09
حال یارا آموخته ام که زندگی جز حسرت و گریستن نیست آری ای تنها حسرت زندگیم به خود یاد داده ام به خود نشان داده ام به خود گفته ام که ای دوست حسرت جز آنکه در لحظه گم شدن نیست آری لحظه های من تو هستی و همیشه در آن حسرت گم می شوم چاره ای برای ما نیست . . . سیاوش کبودی
-
صدایت کردم
چهارشنبه 15 مرداد 1404 12:09
صدایت کردم مرا ندیدی مرا در خیل سایه های پشت سرت محو کردی تورا به هزار شعر عاشقانه کشاندم نخواندیشان مجنون به مجنون دیوانه به دیوانه ات جنگیدمو خنده های مستانهٔ تو پرچم سفیدتمام صلح هایم شد تو بخند و بگذار که این قرن خشکیده ترانه ای عمیق از احساس خداوند بشنوند تو بخند که جهان گل کند و سبز شود و آسمان قطره های شرمش را...
-
من، آن مادهی درونِ سکوت،
چهارشنبه 15 مرداد 1404 12:08
من، آن مادهی درونِ سکوت، که نرِ لطیف، چون سایهای در شبی بیپایان، در حلقههای آتشینم آرام می رقصد ؛ نه از خشم، بلکه از سرودِ پیشینیان، که رشتههای سرنوشت را به طنابی از نور پیوند زدهاند. تو، برگ خزانزدهای در طوفانِ زمان، که به من آویختی، آغوشی موقت و ابدی در لحظهای گذرا، و من، بر فراز خورشیدِ اندوه، باید تو را...
-
اگر برای گفتگو و ارتباط ،واژه انتخاب میکنم
چهارشنبه 15 مرداد 1404 12:06
اگر برای گفتگو و ارتباط ،واژه انتخاب میکنم اگر برای صحبتم بهجای تو، شما خطاب میکنم اگر طراز ارتباط جامعه، برای من عیار نیست اگر که از کلام و واژه صمیمی اجتناب میکنم اگر به جُرم کهنگی، تفکرم حساب نیست اگر روابط مُدرن را، به هیچ حساب میکنم اگر جهانِ بی حریم و مرز ، نشانه تمدن است اگر برای خود جهانِ بی تمدن انتخاب میکنم...
-
و چشمهایش
چهارشنبه 15 مرداد 1404 12:05
و چشمهایش سلاحیست کشنده شلیک که میشوند ماه در برکه ها پناه میگیرد اکبر سامی
-
در بزم سجاده ، هزار افسونگر خفته
سهشنبه 14 مرداد 1404 11:55
در بزم سجاده ، هزار افسونگر خفته به باده ، خرم شدم در میکده ، بازیگر عاشقم در مسجد ، پیر عارفم در بازار عاشق کشانم ندانم که جام افسون نوش کردم یا خیر در حسرت یک عشق حقیقی آواره روزگارم در پی معشوق در به در کوچه های شهرم ندانم که جویای چی هستم ز بس جفا دیدم وفا کردم ، نیش خوردم دنیا به پایش آتش زدم خانه قلب سوزاندم...
-
شب، آهسته در تن زمین حل شد
سهشنبه 14 مرداد 1404 11:53
شب، آهسته در تن زمین حل شد و ماه، رد پای گمشدهی آب را پرسید. درختان، با دستهایشان ستارهها را نوازش کردند. و من، از پشت دیوارهای کوتاه دنیا به وسعتی که نبود، خیره ماندم. کسی از خواب باران عبور کرد و غبار خیال را در حاشیهی دریا جا گذاشت. در کوچهها، دیوانهای سنگی را از خواب کهنهی زمین بیدار کرد، و سایهها، پشت...
-
بیصدا میگذرد عمر، مثل یک آهِ بلند
سهشنبه 14 مرداد 1404 11:52
بیصدا میگذرد عمر، مثل یک آهِ بلند نه کسی دلهره دارد، نه کسی یادِ کسیست همه درگیرِ گذر، همه سرگرمِ سکوت، و دل ما پُر شده از لحظههای عبثی... ما کجا گم شده ایم ای آینهی سادهی شب؟ کو صدای قدمِ کودک دیروزِ دلم؟ نه سلامی، نه نگاهی، نه کسی منتظر است، همه رفتند و فقط سایهی من مانده به هم... زندگی چیست مگر؟ جز همین...
-
یارامن که نفسم به نفس تو بند است
سهشنبه 14 مرداد 1404 11:51
یارامن که نفسم به نفس تو بند است کاش میگفتی قیمت عشق توچنداست چه درس قشنگی چشمان تو به من داد در عمق نگاه تو صد درس وهزارپند است باتو به تلخی نرودهیچ کام و روانم..... چون شهد لب تو شیرینتر ز هر قنداست شدم مجذوب تو و آن رخ زیبای تو یارم غافل که پشت آن چشم سیه صددام وکمنداست سالیانی سوختم درحسرت تو و وصلت هیچ نگفتی کی...
-
گمان کرده بودم
سهشنبه 14 مرداد 1404 11:50
گمان کرده بودم میشود روی میزِ تنهایی دو فنجان چای گذاشت و با گفتنِ «چیزی نیست » دل را از گریه منصرف کرد. گمان کرده بودم میشود با واژه دیواری از آغوش ساخت اما حالا... هم چای سرد شده هم واژهها اگر روزی برگشتی با خودت یک لیوان شیشهای بیاور که اشکهای ریخته را نمیشود در لیوان های یکبار مصرف فهمید ... فرزاد دانشور
-
شب آهسته در تن
دوشنبه 13 مرداد 1404 13:21
شب، آهسته در تن زمین حل شد و ماه، رد پای گمشدهی آب را پرسید. درختان، با دستهایشان ستارهها را نوازش کردند. و من، از پشت دیوارهای کوتاه دنیا به وسعتی که نبود، خیره ماندم. کسی از خواب باران عبور کرد و غبار خیال را در حاشیهی دریا جا گذاشت. در کوچهها، دیوانهای سنگی را از خواب کهنهی زمین بیدار کرد، و سایهها، پشت...
-
در ملحفه ای از عطر علف ها
دوشنبه 13 مرداد 1404 13:20
در ملحفهای از عطر علفها دراز کشیده روبرویم صخرههای بلند پشت سرم ششلوکان به تو فکر میکردم به تغییر رژیم چشمانت به امپریالیسم موهایت به رویارویی پلتفرمهای رجعتت، شاید با چشمان من به هکرهای لبانت که از هنجرهات سوت میکشند به جنگ نرم رفتار زنانهات که هیپنوتیزم میشود رایانهی نگاهم پشت درختان چنار کنار رودخانه...
-
مادوتا چشم گریان
دوشنبه 13 مرداد 1404 13:18
ما دوتا با چشم گریان در شب بارانی عشق مست عطر نوبهاران بوسهٔ پنهانی عشق در گذر از خانه ما باغ ما کاشانه ما دیدی و گفتی که باشد کلبهٔ مرجانی عشق حرف تو حرف دل من خاطرات تلخ و شیرین من دعاگوی تو گشتم زانکه گشتی بانی عشق نور خورشیدی به روزم ماه تابان در شبم لحظه لحظه با تو بودن جلوههای آنی عشق با تو گویم از غزلها از...
-
سپیدی
دوشنبه 13 مرداد 1404 13:17
خواستم سپیدی بنویسم کوتاه پر از آرایه غمگین و پر جاذبه چشمهایی پر از واژه با نگاهی خاموش بست دیوان شعرم را مریم ابراهیمی
-
تنهاتر از باد
دوشنبه 13 مرداد 1404 13:16
تنها تر از باد در آفتاب خونین تابستان در طلوع باران در امواج ساکن نیاصرم بر پرتگاه پرتپش آسمان آن امید تنهایی های بی وقفه آن صدای پرسکوت پرجاذبه کاش آن نوازش باد پاییزی بودم آرام بر پوسته شب می نشستم وراز های پنهان باد را مرور میکردم من از جنس درد های پنهان فرهنگم من آن قلب بی باک زاینده رودم آهسته تر کبوتر برپهنای...
-
ای خونِ خدا
یکشنبه 12 مرداد 1404 12:40
نامت، مدار گلولههاست نه آنکه بر تنشان نشسته باشی، که هر گلوله، مسیرش را از تو میپرسد. نیزهها بر نیزه نیستند؛ تو در آنها نفس میکشی. کلمات ـ از بوی تنت ـ در خونِ خویش میرقصند. اسبها، فلز شدند؛ و خاک، قبالهی خلافت را با نعلِ داغ امضا کرد. بگو، کدام صفِ خاموشی، از گلوی کودک ششماهه گذشت بیآنکه خوابِ لرزیدنش را...
-
بوی سیگار برگ می دهد کتابهای نخوانده در پستو
یکشنبه 12 مرداد 1404 12:39
بوی سیگار برگ می دهد کتابهای نخوانده در پستو شاید میان آتش و باران شاید کنج شکنجه گاه شب پشت پنجره ای خوش نقش در زندان زندانبانان رو به باغ خیره و چشم در چشم حصار های تو در تو بوی سیگار برگ می دهد دالان های قصر و چه گوسفندان سر خوش به ییلاق فصلی و چه مغزها خاموش زنجیر می کشند بر شانه وچه شانه ها خونین به سودای مستی و...
-
خودم را میبخشم
یکشنبه 12 مرداد 1404 12:38
خودم را میبخشم چرا که دانستم : هر لغزش پلهایست در نردبان ناپیدای فهم خودم را میبخشم برای همهی آن سکوتها که باید فریاد میبودند و همه فریادهایی که از ترس لبخندی ساختگی به لبم نشاند برای اینکه کسی نفهد چه طوفانی درونم می گذرد خودم را می بخشم برای راههایی که نرفتم و راههایی که نمیدانستم چرا میروم خودم را...
-
بی قرارت می شوم، وقتی قرارم میشوی
یکشنبه 12 مرداد 1404 12:38
بی قرارت می شوم، وقتی قرارم میشوی تا که از پائیز می گویم، بهارم میشوی آسمان را می شکافی، اَبرها را می بری در دلِ شب، روشنایِ شامِ تارم میشوی بارها رنجیدم از سوزِ زمستانهای سرد غافل از اینکه توهستی برگ و بارم میشوی دل بُریدم از همه دلبستگی ها چون تو را در نهان دیدم که عشقِ روزگارم میشوی ساکت و آرام می گویم که دنیا...
-
دوش خواب دیدم کسی ، هِل هِله کرد
یکشنبه 12 مرداد 1404 12:34
دوش خواب دیدم کسی ، هِل هِله کرد گیچ نبود ،خِنگ نبود، هی هِرهِره 1 کرد نگاه کردم چیزی نگفتم ،فقط نگاه!! چو نگاهی به نگاهم ،هی خِرخِره کرد چشم بستم، که نِگاهم نیُفتد بِنگاهَش توخیالم، گویا هی مرا قِل قِله کرد گفتا چشم بستی، هی!! گوشت باز! بشنو ازمن ،ولی هی قَهه قَهه کرد تنم رالرزاند و ،کمی شیب دادبه آن ندانم چرا؟به...
-
رفتهای و دل من غرقِ تماشاست هنوز
شنبه 11 مرداد 1404 11:54
رفتهای و دل من غرقِ تماشاست هنوز نبضِ من بینِ غمت، خطِ خطرهاست هنوز باد پیچیده به مویم خبر از تو نرسید عکسِ تو در دلِ این پنجره پیداست هنوز هر نفس از تو، برای دلِ من معجزه بود چشم من خیره به آن لحظهی رؤیاست هنوز زخم اگر خوردی، ای جان! دلِ من مردهتر است پشت هر سنگرِ سرد، اسمِ تو، ماست هنوز بین هر آتش و فریاد، دعا...
-
ای ساکن همیشگی سرزمین عشق
شنبه 11 مرداد 1404 11:54
ای ساکن همیشگی سرزمین عشق زیبایی تو جلوه گه روح دین عشق آوازه بلند تو پر کرده شش جهت نامت شده است راهگشای طنین عشق هر جا که رفت ذکر تو گویا بهشت شد دوزخ به پاس ذکر خوش و دلنشین عشق صبح است و جاری است از این قلب خسته حال بر سوی حائر تو سلام حزین عشق تعظیم می کنم به تو ای سرور شهید آن دم که می رود به لبم آفرین عشق مهدی...
-
وقتی سکوت میکنم
شنبه 11 مرداد 1404 11:52
وقتی سکوت میکنم صدای دنیا فرو مینشیند نوری در درونم روشن می شود که پرده ها را کنار می زند واژه ها پنهان میشوند و معناها آرام آرام شکل میگیرند وقتی سکوت میکنم به خانه ام باز می گردم خانه ای که در همهمه ی روزگار آن را گم کرده بودم الهام رضایی خلیق
-
ای که هوایت تمام فصل ها را بهار است
شنبه 11 مرداد 1404 11:41
ای که هوایت تمام فصل ها را بهار است بهار من خزان شد تو فصل سبز کیستی؟ ای که جام لبت نخورده مستم می کند پیاله ام شکسته تو مست جام کیستی؟ ای که یادت زیباترین خاطره هاست خاطره ها مرا از یاد بردند تو در خاطر کیستی؟ ای خواب خوش من در عالم بیداری خواب بر من آرزو شد تو در رویای کیستی؟ ای که چشمان تو باقی و جهان را همه فانی...
-
تا داغ روی داغ تلمبار میشود
شنبه 11 مرداد 1404 11:40
تا داغ روی داغ تلمبار میشود بین من وتو پنجره دیوار میشود حال و هوای شرجی من مه گرفته است کم کم هوای سادگی ام تار میشود ای باغبان سری به هوای زمان بزن این گل میان باغچه هم خار میشود من باخیال خام خودم خوگرفته ام تنها غم است با دل من یار میشود دیگر به گرگ های گرسنه نبند دل جایی که سگ میان گله هار میشود امین احمدی