-
ماه، بر شانههایِ برهنهات نشست،
شنبه 25 مرداد 1404 12:13
ماه، بر شانههایِ برهنهات نشست، سایهات را قاچ کردم، چون میوهای رسیده؛ شیرین و ملس و داغ. در هر قاچ، رازی از تمناهایم را ریخت، و من، تشنهتر از همیشه، جامِ وجودت را سرکشیدم. حسین گودرزی
-
عشق یعنی
شنبه 25 مرداد 1404 12:12
عشق یعنی یک شب بیستاره که در سکوتش تمام آسمان در دل من است و تو، تنها چیزی هستی که برای دوست داشتن نیازی به توضیح ندارم. سیدحسن نبی پور
-
عشق یعنی
شنبه 25 مرداد 1404 12:12
عشق یعنی لحظهای که دستت را در دستانم میگذارم و هیچ کلمهای، هیچ دلیلی برای خوشبختی لازم نیست. سیدحسن نبی پور
-
کنارم نشسته ای، لبخند می زنی
شنبه 25 مرداد 1404 12:11
کنارم نشسته ای، لبخند می زنی تو حرف می زنی، من مست می شوم من مست می شوم؛ من دود می شوم تو دور می شوی؛ از دست می شوم من خواب دیده ام؛ بوی روسری ات را عکست مقابلم نفس عمیق می کشم بویی نمانده از تو؛ هی نفس های بیهوده هی زار می زنم هی جیغ می کشم کامبیز کیان
-
از اسم نخست تو
شنبه 25 مرداد 1404 12:11
از اسم نخست تو رسیده ام به آرزوهای روشنی که گذر کرده بود از گهواره ی کلماتم تا لالایی واژهها شود معطر از بیت هایی که می کشاند مرا به سویت تا هم آغوش غزل هایت شوم معظمه جهانشاهی
-
عشق،
جمعه 24 مرداد 1404 10:46
بوسهات مرز نمیشناسد مثل شعری که از دهانم میافتد. سیدحسن نبی پور . لب تو، حلالترین حرامِ من است وقتی جهان، چشمش را میبندد. سیدحسن نبی پور . عشق، مزهی لب توست وقتی دهانم قانون را نمیداند. سیدحسن نبی پور . عشق بیجهت میرود، من جهت تو را میگیرم. سیدحسن نبی پور
-
چشم هایت چشمه های شعر های تازه اند
جمعه 24 مرداد 1404 10:44
چشم هایت چشمه های شعر های تازه اند شعر های من به گمنامی بلند آوازه اند هرکجا تاریست از موهای تو... موهای تو نسخه های خطی نایاب، بی طنازه اند کار مردم چیست با من، جز نصیحت کردنم گوش هایم این وسط تنها در و دروازه اند درد تو خواهان بسیار و غم من بی کسی درد های مختلف گاهی به یک اندازه اند زخم هایم خواب را از چشم هایم برده...
-
در سماجت بر یقین تن های تنها مانده ایم
جمعه 24 مرداد 1404 10:44
در سماجت بر یقین تن های تنها مانده ایم مات در شطرنج دین درجا بجا جا مانده ایم ابتدا دفن عوالم شد دلیل انزوا تا به امری من درآوردی مجزا مانده ایم سوره ها را در به سیلی نوش جان کردیم و بر قول موسی یا محمد یا مسیحا مانده ایم تشنگانیم و تفحص گر به سرداب حیات هاجری وهم سراب و لنگ سقا مانده ایم مرده را جان میدهد آن دیگری شق...
-
«این شعر دغدغهی عاشقی است،
جمعه 24 مرداد 1404 10:43
چشمانت، بر من، در کودتا ماند. یک تکهای که در نقشش جا ماند. دیگر نمیبینی آغوشِ بازم را... رنجی شکست مرا این خانه تنها ماند. عشقست، و میدانی که ایستاده، عشقی که قبل از این در صلح بود. در سنگری از اضطراب مانده وقتی تمامِ عشقِ مرد کور شد، تنهاییِ یک مرد کامل شد... چیزی که چشمانش ربود از او، کابوسِ او در چشمِ بیناش شد...
-
صبحِ من، فقط میانِ بازوانِ توست
جمعه 24 مرداد 1404 10:42
صبحِ من، فقط میانِ بازوانِ توست آغوشت را بگشا... تا طلوعِ دیگری را بر پوستِ جان حک کنم! حسین گودرزی
-
می روی و خوب می دانی که جانم می رود
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:40
می روی و خوب می دانی که جانم می رود هجر تو همچون تَبر بر استخوانم می رود می روی و خوب می دانی که این قلب ضعیف از تپش افتاده و جان از عنانم می رود خواستی من را زمین گیرم کنی، رفتی گلم خوب فهمیدی! رمق از زانوانم می رود رفتی و با خود نگفتی عاشق بیچاره ام از نفس افتاده و تیر از کمانم می رود؟ کاش ای یار جفاکارم فقط قدر کمی...
-
من، دخترک سپیدرویِ زمستان،
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:38
من، دخترک سپیدرویِ زمستان، در برهوتِ یخزدهام ایستاده بودم. خزان آمد، با هزاران رَنگِ گداخته طلاییِ جنگل، سرخیِ تاک، زعفرانِ خاک. همه را پیش پای من ریخت، همه را باخت... اما ای خزانِ نادان! من که زمستان بودم، قلبِ من دریایی بود یخبسته. تو رنگ آفریدی، و من، تنها سفیدی میشناختم؛ سفیدیِ بیامید، سفیدیِ بیانتهای برف....
-
چون نسیم آمدی و خوابِ دلم را بردی
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:37
چون نسیم آمدی و خوابِ دلم را بردی شوقِ گلها به دلِ باغِ خزان آوردی در نگاه تو چه رازیست که جان میبازد چشمِ آهوی مرا تا به کمند آوردی میِ ناب است لبانت، سخنت شهدِ بهشت به جهان، جامِ طرب را تو پسند آوردی هر که در کوی تو سر داد به عشقت سوگند بیگمان سینه به صد رنج و گزند آوردی از دل تنگ من آن شب که سفر کردی تو رفتی و...
-
معمار خوبی بود
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:36
معمار خوبی بود خانه هایش را بدون سقف می ساخت و پنجره هایی امن در مسیر پیچکهای خسته او به بردگی دیوارها اعتقادی نداشت... معصومه صادقی
-
رها تنها صبح که می وزد به اتاقم
پنجشنبه 23 مرداد 1404 12:35
رها تنها صبح که می وزد به اتاقم از یاد برده ام شبِ چشمانت را ای راز مگو چه غریبانه زجه می زنی و می شکنی بلورِ خاطره را درختِ عریان خزان به کدام سرابِ بهار برده ای پناه ؟ که مرغِ خواهشِ دلم را رها کرده ای رها ... !! مرتضی حامدی
-
چشم خیس و نگرانم به فدای تو شود
چهارشنبه 22 مرداد 1404 12:44
چشم خیس و نگرانم به فدای تو شود همه عمر و جانم به فدای تو شود در فراق نفست مرده نفسهای من یک همین نیمه نفس به فدای تو شود پای لرزانم همیشه درپیت افتاده است قلب بی خود شده ام باز فدای تو شود ای پریچهر که پرواز به بالا داری پر و بال من بسوزد تا فدای تو شوم آنقدر بالا مرو تا نشوی از دسترس آسمانم همه جولانگه پرواز فدای تو...
-
به دنبالت دویدم، بیقرار
چهارشنبه 22 مرداد 1404 12:44
به دنبالت دویدم، بیقرار تو در اندیشهی رفتن، بینگاه و بیخبر ای غزال تیزپا، از که اینگونه گریزانی؟ که دل آزردت؟ که لبهایت چنین بیرنگ و بیاثر شدند؟ من ز عشق، افسانهها خواندم و نامت، در هر واژهام جا ماند مجنونم، غرقِ در چشمانت در پیات، هر کوه و صحرا را گذراندم میدوی، میدوی، میدوی... چشم به دنبال نگاهت، گوش...
-
در دل این شب سرد
چهارشنبه 22 مرداد 1404 12:42
در دل این شب سرد میرسد عطرِ خیال از خورشید مرگ اگر بال زند، باز هم جان به سحر میخندد باد با رقصِ درخت رازِ هستی به شب آموخته است خوابِ پروانه کجاست؟ خواب را ، پیله به تن بافته است پشت این پردهی وهم، نورِ معناست اگر شبنم گرم نفس ، بنشیید به لب آیینه و خدا گرم نگاهش را، بسپارد به دلت . در تهِ خاکِ زمان بذرِ یک خوابِ...
-
آهای قشنگ تر از ستاره
چهارشنبه 22 مرداد 1404 12:41
آهای قشنگ تر از ستاره تو که لبات مثل گل اناره یه کاری کن توو دلم بارون عشق بباره آهای عطر تنت گل خوشبوتر از گلایل بیا با دستای هم بسازیم شکل یک پل آرمین محمدی
-
من زیر چتر عشق تو میرم
چهارشنبه 22 مرداد 1404 12:41
من زیر چتر عشق تو میرم وقتی که غم میباره رو جونم دست تو واسم جون پناه میشه وقتی که زیر موشکه خونم تو واسه من یه سنگر امنی وقتی که دنیا بستر جنگه راه فراری از همه دردا وقتی که عرصه واسه من تنگه وقتی صدای موشکه توو شهر زنگ صدات مثل پدافنده تو این جهان تلخ، عشق تو تنها دلیلم واسه لبخنده سخته که بی تو رد شم از طوفان...
-
همین که دیدمت در سینه توفان کرد دلتنگی
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:56
همین که دیدمت در سینه توفان کرد دلتنگی زدی لبخندی و دردم را دو چندان کرد دلتنگی شدم خیره به چشمت آسمان چشمم ابری شد به ناگه بغض من بشکست و طغیان کرد دلتنگی سر هر پیچ برخوردم به رویای تو بی تردید مرا چون آتشی بر فرق قلیان کرد دلتنگی بیاور ارمغان از عشق مه بانوی بازرگان که حال و روز طوطی را پریشان کرد دلتنگی به سبک عهد...
-
چی شد به کارت نمیام ؟
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:55
چی شد به کارت نمیام ؟ که هی منو پس میزنی! یکی نهایت به خودت ده تا به هر کس میزنی! یه روز ازم دس میکشی عکسامو برعکس میکشی منو توی خاطره هات یه آدم مست میکشی! امید امام وردی
-
در انتظار دیدنت،ز ناله آه میکنم
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:54
در انتظار دیدنت،ز ناله آه میکنم «تو از کدام راه میرسی؟»،به در نگاه میکنم نشسته ام به گوشهای،در این سرای بیکسی و از خدا برای خود،ز دل تو خواه میکنم اگر مشرف حضورِ من شوی به دیدنم درون قصر این دلم،تو پادشاه میکنم نگار نازنین من،فدای چشمهای تو دل قشنگ و روشنت،شبیه ماه میکنم تو نوبهار این دلی،دلی که در فراق توست...
-
با من به تماشای ماه بشین
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:54
با من به تماشای ماه بشین ستاره هارو از تو چشمام بچین باد صبا به افق طلوعم باش آفتاب رو بیرون بکش از پرچین شونه های تو تکیه گاه منه با تو برای من معنی میشه سرزمین میلاد روحم از لبخند توه به مهر ختم میشه این فروردین تو در صدر برترین معشوقان دنیایی بالاتر از تو در قلبم کسی نیست ای بهترین گشتم تمام زمین را نگرد نیست بعد...
-
آتش زدی بر قلب ما ، آخر چرا ای بی وفا
سهشنبه 21 مرداد 1404 10:53
آتش زدی بر قلب ما ، آخر چرا ای بی وفا ازماچه بددیدی مگر، گشتی زماناگه جدا باصدهزاران عشوه ات،صیدم نمودی عاقبت آخر مرا با ساحری ، کردی به عشقت مبتلا دل بسته بودم برتومن ،امّا توبدکردی به من با رفتنت بنموده ای ، بر غصّه ما را آشنا هستی برایم چون نفس ، دردل ندارم جزتدکس ای ماه تابان عاقبت ، کردی مرا با غم رها تا بوده ای...
-
دلم بسیار می گیرد
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:34
من از بسیار گفتن ها ، شنیدن ها دلم اینجا نمی گیرد من از بسیار رفتن ها ، نماندن ها دلم بسیار می گیرد! من از خوشحالی ِ بیهوده در شک ام ! من از بلغور ِ هر فکری که می خیزد ... که می ماند ! من از بیهوده ماندن ها از این تکرار ِ پرسش ها ازاین حرف و از این املا دلم بسیار می گیرد فرشته پورصدامی
-
هفت ساله آرزوی دیدار دارم حسین
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:33
هفت ساله آرزوی دیدار دارم حسین هفت ساله با زائرات کار دارم حسین سخته جواز رفتن همه رو نگاه کنی نتونی کسب اجازه عبور از آقا کنی سخته همه رو هی راهی کربلا کنی خودت اینجا باشی وندونی چکارکنی نایب الزیاره زیاده آقا من نمیخوام دیدن تو با چشم خودم رو من میخوام بی بی زینب تو که درد دوری کشیدی بگو اینبار مارو تو لیست زائرا...
-
به چشمان تو چون افتاد چشمم، با همان تقدیر میمیرم
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:32
به چشمان تو چون افتاد چشمم، با همان تقدیر میمیرم نه راهی هست، نه برگشت، با زخمی گران و پیر میمیرم من آن نخجیرِ حیرانم، اسیرِ حلقهی خاموش که در دامِ تو با زنجیر و بیشمشیر میمیرم تو میخندی، ولی لبخند تو سرد است و بیتأثیر در آغوشِ شبِ بیماهِ تو، دلگیر میمیرم نه دستی مانده در دستم، نه خوابی مانده در چشمم درونِ...
-
شب را به یادت تا سحر بیدار ماندم
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:30
شب را به یادت تا سحر بیدار ماندم بی چشم مستت باز هم هشیار ماندم گفتی بمان می آید او من خواب دیدم دیدی دلا ! در حسرت دیدار ماندم این روزمرگی سایه ای از زندگی نیست بیهوده در این چرخه ی تکرار ماندم با یاد تو بانوی سبزِ جنگل و دشت چون کولی عاشق در این نیزار ماندم روییده بین ما چرا دیوار تردید! باور ندارم پشت این دیوار...
-
روبرویم آینه، افتاده رویش طرح یار
دوشنبه 20 مرداد 1404 12:30
روبرویم آینه، افتاده رویش طرح یار ناگهان دیدم برفت از خانه ام حال و قرار آسمانم همچو مهتاب و دلم پر نور شد چشمهایم مات و خیره ،دل ز رویش بیقرار خواستم گویم سخن از حال و احوال دلم تا دوچشمش دیدم و دل شد خجل زین روی یار در سکوتی رفت و ماندم بی صدا بر رفتنش چشمهایم تا کجاها خیره شد بر آن نگار دیگر آرامش برایم آرزویی شد...