-
آخر ندانمت به چه راهی و چیستی
شنبه 27 دی 1404 13:08
آخر ندانمت به چه راهی و چیستی هم دوست ،هم که دشمنی .. ای عشق کیستی ؟ گاهی کِشی به مرز جنونم، ز فرط شوق گاهی کم از جهنم سوزنده نیستی روزی هزار تیغ بلایم شدی به جان روز دگر به حال خرابم گریستی گفتم به دل که؛ بس نشد این زخم و داغها کی میرسی به اینکه بر آتش نایستی ؟ دیدم که غرق خون شده فریاد میزند : ای عشق. شعله ای و غم...
-
نوشتم یک دو خطی یادگاری
شنبه 27 دی 1404 13:07
نوشتم یک دو خطی یادگاری که گر خواندی مرا در یادت آری زمستان میرود هرجا که باشد تو گر داری امیدی در بهاری فروغ قاسمی
-
اتاق
شنبه 27 دی 1404 13:07
اتاق جهان کوچکى ست براى این همه تنهایى ...! | سید محمد مرکبیان |
-
بعضی از مواقع لازم و ضروریه
شنبه 27 دی 1404 13:05
بعضی از مواقع لازم و ضروریه ما هم عوض بشیم عوضی تر از عوضی هایی که عوض کردن خیلی هامون رو لاله مرادی دهداری
-
بگو که رنج دوری عشق تو دروغ نبود
شنبه 27 دی 1404 13:05
بگو که رنج دوری عشق تو دروغ نبود بگو که زندگی تو در فراق من جور نبود نگو که این محفل هجر و ، محنت و غم به جز بساط عشق زود گذرِ کور نبود بگو که در نبود من ، به هر شب و روز حیاط خانه ات ، بساط شادی و سور نبود بنال ز دست تقدیر که بر جدایی ما زد بسوز ز این و بگو که وصل دور نبود نگو که تو رفتی و من کنون در پی خویش ببار چو...
-
گاهی آدم نادانسته دنبال چیزی می رود
جمعه 26 دی 1404 12:47
گاهی آدم نادانسته دنبال چیزی می رود وقتی آنرا پیدا نمی کند اصلا خود را گم شده احساس می کند … { بزرگ علوی }
-
شب از سماجت گرما
جمعه 26 دی 1404 12:46
شب از سماجت گرما تن از حرارت مِی لب از شکایت یکریز تشنگی پر بود به روی خوب تو مینوشم ای شکفته به مهر چون روزنی به رهایی همیشه روشن باش .. { فریدون مشیری }
-
نیستی
جمعه 26 دی 1404 12:46
نیستی و این شب سرد و غمگین ادامه سرمه ای است که تو به چشمانت کشیده ای ... { رسول یونان }
-
یک بار نه صد بار نه هر بار نفهمید
جمعه 26 دی 1404 12:45
یک بار نه صد بار نه هر بار نفهمید انگار نه انگار .. نه ! انگـار نفهمیـد فـریاد زدم دوستتـان دا ... یک عمر به در گفتم و دیـوار نفهـمید !! جلیل صفر بیگی
-
رویا نیست که...
جمعه 26 دی 1404 12:44
رویا نیست که ... دریایی ست برای خودش آن هم میان یک برگه ی سپید ! موج میزنی به صورتم و تازه میشوم؛ خط به خط، نو به نو ! غرق میشوم قافیه به قافیه ردیف به ردیف ! من اولین ناخدایی هستم که غرق شدنم آرزوست ! | حامد نیازی |
-
روز های بی خورشید را دوست بدار!
جمعه 26 دی 1404 12:43
روز های بی خورشید را دوست بدار ! شب های بی ماه هوای بارانی بدون چتر و دست های تنها آه دست های تنها ......! به عاقبت این خیابان خرده نگیر زندگی گاهی لب های اوست که بی دوستت دارم تمام می شود ..... | حسین میری |
-
کاش از پشت این دریچهی بسته
جمعه 26 دی 1404 12:42
کاش از پشت این دریچهی بسته دست کم صدای کسی از کوچه میآمد میآمد و میپرسید : چرا دلت پُر و دستت خالی و سیگارِ آخرت ... خاموش است؟ سید علی صالحی
-
حیف از امروز که بی عشق شب آمد
جمعه 26 دی 1404 12:41
حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق ! کاش خورشید تو آغاز کند فردا را … محمدعلی بهمنی
-
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
جمعه 26 دی 1404 12:40
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است علیرضا آذر
-
برایت آرزوهای ساده می کنم
جمعه 26 دی 1404 12:40
برایت آرزوهای ساده می کنم آرزو می کنم صبح ها سر حوصله ملافه های سفید را مرتب کنی پنجره اتاقت را باز کنی و هنگامی که چایت را می نوشی آفتاب روی گونه ات بنشیند آرزو می کنم به کسی که دوستش داری بگویی، دوستت دارم اگر نه امیدوارم قدرت این را داشته باشی که لبخندهای مصنوعی بزنی آرزو می کنم کتاب های خوب بخوانی، آهنگ های خوب...
-
روز جمعه
جمعه 26 دی 1404 12:38
اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد و عَجِّـ‗__‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـم
-
ﻗﻠﺐ ﻣﻦ دوﺑﺎره ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﻣﯽ زﻧﺪ
جمعه 26 دی 1404 12:38
ﻗﻠﺐ ﻣﻦ دوﺑﺎره ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﻣﯽ زﻧﺪ ﻣﺜﻞ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎز ﻫﻢ ﺧﺪا روی ﻗﺎﻟﯽ دﻟﻢ ، ﻗﺪم ﮔﺬاﺷﺘﻪ در ﻣﯿﺎن رﺷﺘﻪ ﻫﺎی ﻧﺎزک دﻟﻢ ﻧﻘﺶ ﯾﮏ درﺧﺖ و ﯾﮏ ﭘﺮﻧﺪه ﮐﺎﺷﺘﻪ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﭼﻘﺪر ﻗﯿﻤﺘﯽ اﺳﺖ ﭼﻮن ﮐﻪ ﻗﺎﻟﯽ ﻇﺮﯾﻒ و دﺳﺖ ﺑﺎف اوﺳﺖ اﯾﻦ ﭘﺮﻧﺪه ای ﮐﻪ ﻻی ﺗﺎروﭘﻮد آن ﻧﺸﺴﺘﻪ اﺳﺖ ﻫﺪﻫﺪ اﺳﺖ ﻣﯽ ﭘﺮد ﺑﻪ ﺳﻮی ﻗﻠﻪ ﻫﺎی ﻗﺎف دوﺳﺖ... ﻋﺮﻓﺎن ﻧﻈﺮ اﻫﺎری
-
سالمندان را دوست داشتم
جمعه 26 دی 1404 12:37
سالمندان را دوست داشتم اما سالمندی را نه پیری همه چیز را از آدم میگرفت از حافظه گرفته تا قوای جنسی میدانی که دیگر آخر خطی فعل هایت همه ماضی میشوند تقریبا مانند میزبانی هستی که دوست دارد آزاد باشد اما در عین حال میداند که به زودی کسی زنگ در را خواهد زد منتظر مرگ بودن بدتر از خود مرگ است .. { چارلز بوکوفسکی }
-
از تمام راز و رمز های عشق
جمعه 26 دی 1404 12:36
از تمام راز و رمز های عشق جز همین سه حرف جز همین سه حرف سادهی میان تهی چیز دیگری سرم نمی شود من سرم نمی شود ولی... راستی دلم که می شود! از قیصر امین پور
-
محبوبم...
جمعه 26 دی 1404 12:36
محبوبم ... گاه بی دلیل می نویسم؛ روزنامه می خوانم و یا عکاسی می کنم ! بی دلیل میخوابم، بیدار می شوم، به اداره می روم و خرید می کنم ! بی دلیل چای می نوشم و به هنگام گرسنگی، بی دلیل غذا می خورم . همه ی کارهایم بی دلیل است . .. مثل گریه کردن و خندیدن مثل تفریح های شبانه با دوستانم . مثل رقصیدن حتی حالا اگر به تو فکر می...
-
خسته م از این در رابطه بودن های پیچیده...!
پنجشنبه 25 دی 1404 12:39
خسته م از این در رابطه بودن های پیچیده...! دلم یک " تو"یِ ساده می خواهد… کافه ی همین حوالی فنجانی قهوه چند نخ سیگار و یک عالمه سکوت!... "حسین احمدخانی"
-
شرط عاشقی
پنجشنبه 25 دی 1404 12:38
می رسد روزی که شرط عاشقی ، دلدادگی ست آن زمان، هر دل فقط یک بار عاشق می شود... "خلیل ذکاوت"
-
دم به دم ایکاش
پنجشنبه 25 دی 1404 12:37
دم به دم ایکاش راهیات باشـم مقصـدم باشی! *سید علی میر افضلی
-
از ستاره ها بادبادک ساختم
پنجشنبه 25 دی 1404 12:37
از ستاره ها بادبادک ساختم یا از بادبادک ها ستاره نمى دانم! چشمان تو پر از بادبادک و ستاره بود... *کیکاووس یاکیده
-
گاهی باید از دیگران فاصله بگیری
پنجشنبه 25 دی 1404 12:36
گاهی باید از دیگران فاصله بگیری اگر اهمیت دادند ارزشت را خواهی فهمید و اگر اهمیتی ندادند خواهی فهمید کجا ایستاده ای... "محمود دولت آبادی"
-
شعر آمد به سراغم به شعورم برساند
چهارشنبه 24 دی 1404 12:28
شعر آمد به سراغم به شعورم برساند و به یک پنجره زیبایی و نورم برساند شعر آمد که منِ مانده به تندیس غرورم را به معنای گذشتن به عبورم برساند اصلن آمد که مرا زنده کند چشمه نماید و به دریای پر از تلخی وشورم برساند شوق دریا گذر از قافیه دارد نتوانتم شاید این وسوسه بر تنگ بلورم برساند شعر مانند کبوتر به دل ما زد و پر زد که...
-
حسین در عشق همتایی ندارد
چهارشنبه 24 دی 1404 12:27
حسین در عشق همتایی ندارد به نفع خویش سودایی ندارد به جز دلهای شیدای محبت حسین ابن علی جایی ندارد نوای او انا الحق است هرگز برای ارث دعوایی ندارد حسین دلواپس آزادگی هست حدیث ملک وویلایی ندارد نمی افتد به قید هیچ بندی کسی که حرص دنیایی ندارد عنایت در نجات خلق دارد به غیر از این تمنایی ندارد نمی گردد به گرد مکر و نارو در...
-
دنیای قشنگیست!
چهارشنبه 24 دی 1404 12:26
دنیای قشنگیست ! این دلبر من یار وفادار قشنگیست ! این عشق نه وابسته ابرو و نه خال است ... مأوای قشنگیست ! هر لحظه در این موج فراگیر پر از نور می خواندم از شوق... چه احساس قشنگیست ! دل را به تمامی برد و می دهدم نیم نگاهی ... سودای قشنگیست ! میخانه و بت خانه و مسجد همه در اوست .... خمار قشنگیست ! هشیار نخواهم شد ازین...
-
تو را نمی شد نوشت،
چهارشنبه 24 دی 1404 12:25
تو را نمی شد نوشت، نه در شعر ،نه در خاطره تو مثل درختی بودی که سایه اش همیشه بود، حتی وقتی باد ، برگ هایش را برده بود دست هایت، نقشه راه کودکی ام بود . صدایت، پناهی بود ،که جهان را آرام می کرد می دانم ، زمانه عبور می کند و آدم ها می روند، اما بعضی بودن ها در نبضِ ما ماندگارند تو نرفتی ... تو فقط در من پنهان شدی وقتی...
-
دیدمت میان انبوهی از سایهها،
چهارشنبه 24 دی 1404 12:24
دیدمت میان انبوهی از سایهها، و من، چون زنی جا مانده از قطاری بیسوت، فقط ایستاده بودم . زمان، بیصدا روی صورتت قدم زده بود موهایت سفید شده بود نه نگاهت گرم بود، نه سرد، فقط شاید شبیه شعری نیمهکاره در دفتر کهنهام . دیدم لبخندت همهٔ نگفتههایم را شنید، محو رفتنت بودم مانند مسافری که پنجرهٔ قطار خاطرهای را با خود...