-
نگاهی پر از عشق
یکشنبه 30 شهریور 1404 12:28
نگاهی پر از عشق به سوی آن چشمان افسون کردم گویا از ازل گرفتار در بند نظر مستانه او بودم این روزگار را به نیکی بخاطر می سپارم من مست و بی هش آن گوهر در صدف زندگی ام خواهم شد پنجره رو به فردا را خواهم گشود در فصل خزان گل های نسترن و نرگس به پای معشوق نثار میکنم تا پاییز زرد را با یک نگاهش بهار نو کنم پنجره رو به فردا را...
-
از پریشان حالیِ جمعی ، مکدر خاطریم
یکشنبه 30 شهریور 1404 12:28
از پریشان حالیِ جمعی ، مکدر خاطریم از پریشان بودن یاران ، مکدر خاطریم ما مکدر خاطریم یاران ، پریشان خاطریم در کنار هر که هستیم ، ما پریشان خاطریم هیچ ندارم آرزویی ، تا رسد وقت اجل در کنار خانه و کاشانه و اهل ادب با خردمندان و دوستان و کتاب می گذاریم سر به محرابِ دعا در کنار رنجش و رنج و ثنا می گذاریم سر به الطاف خدا...
-
دلم برای آنچه بودی تنگ شده.
یکشنبه 30 شهریور 1404 12:27
دلم برای آنچه بودی تنگ شده. چشمان چون رود جاری دستان چون چشمه زلال. دلم برای استقامت ریشه های در خاکت برای بال های فراخ بلندپروازت برای زیبایی آنچه که نگاه می خواندی آری دلم برای آن آغوش عاری از جنس و زمان آن محبت عاری از اندازه و مقدار آن نگاه آن نگاه تنگ شده. در تک تک حرکات پروانه وارت در تک تک لحظات با تو بودن در...
-
من تمام آرزوهایم را
یکشنبه 30 شهریور 1404 12:26
من تمام آرزوهایم را در چشمانت می بینم ماه در چشمانت کامل می شود خورشید غروبش زیباتر می شود حتی شعرهایم در چشمانت یه معجزه است با رگِ هایی از جنس عشق طلایی دکتر محمد کیا
-
به خدا کر گر بگویی ، که به عشق ما رضایی
یکشنبه 30 شهریور 1404 12:26
به خدا کر گر بگویی ، که به عشق ما رضایی سر و پای تو بگیرم ، به دوبیتی و رباعی . اگر آن شبی بیاید که مقابلم نشینی به خدا قسم که تا صبح ، کنم از لبت گدایی . دو سه بوسه ام دهی قرض و به سود پس ستانی که بر عاشقان گُنَه نیست ، بدهند چنین رِبایی . به بغل بگیرمت تا ، گل دامنت ببوسم تو ز جان و دل بخندی به چنین بهانه هایی . همه...
-
آینه را در نگاه
شنبه 29 شهریور 1404 12:15
آینه را در نگاه سرد زمان می دوزم به موههای خیال در تن پر چروکم نگاههای کودکانه دلفریب روی چروکهای پیشانی شب می مانند . ماندم در هاله ای از نگاه ماه در لبخند گریزان غم روی نقاب پیشانی درد گریزان از نگاههای عبوسانه روی صورت سرد آینه چروکهای پیر که آینه را می شکند در یک لبخند تلخ روی نبض رگهای خام جاری در نفسهای آخر زمان...
-
پریچهرا .....
شنبه 29 شهریور 1404 12:14
پریچهرا ..... جانم برایت بگوید که در نقشه ی تنِ تو به دنبال گنجِ پنهانِ عشقم من تشنه ی کشفِ رازهایِ بدنِ توام دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم حسین گودرزی
-
قلم سر باز کرد احساسات ،
شنبه 29 شهریور 1404 12:13
قلم سر باز کرد احساسات ،حرف ها تک تک شان مانند بغضی قدیمی بر روی کاغذ شکستند نوشتم ،تا شاید بمانی تا شاید رفتنت طولانی نشود تا گیسوانم در فراق تو سپید نشود اما دلت از سنگ بود سنگی سخت و خارا سیاه بود سیاه تر از دقایقی به سپیده صبح … و زمان… آه از زمان، که وعده داده بود همه چیز را درست کند، قرار بود آتش درونم را خاموش...
-
به خاک افتادم و برخاستم از شوقِ پروازی
شنبه 29 شهریور 1404 12:12
به خاک افتادم و برخاستم از شوقِ پروازی که در ویرانیِ من بود شکوفاییِ رازی سیاهی بود اما روشنی در بطن شب میزد چراغی بود در خاموشیِ تردیدِ پنهانی دلِ خسته شکستم، تا بسازم عالمی دیگر که از ویرانهها برخیزد آوازِ توانایی به هر دردی دویدم، زخم شد پلهای شادیها که از رنجِ زمین، آموختم پروازِ مینایی نه پایان است این راه و...
-
همه ی راه را دویدم.
شنبه 29 شهریور 1404 12:12
همه ی راه را دویدم. در همان جاده ی مه آلود، بالاتر از ابرها، همانجایی که دستهایم راگرفته بودی. مبادا خاکهای سست زیر پایم را خالی کند، همانجایی که باد موهایم را به این سو و آنسو میکشید، همان جایی که پیشانی ام را بوسیدی، از ته دل خندیدم. اینجا هستم بر فراز همان تپه ی پرگل، در میان ابر و مه، و صدای خنده های مان هنوز هم،...
-
در دلِ آئینه ها عکسِ تو جا مانده هنوز
جمعه 28 شهریور 1404 12:41
در دلِ آئینه ها عکسِ تو جا مانده هنوز ردّ لبخندِ تو در یادِ خدا مانده هنوز بی تو هر خاطره ای داغ به جانم زد و رفت سوزِ آن لحظه در آغوشِ دعا مانده هنوز با تو آرامشِ شب در دلِ من جا شده بود وحشتِ بی خبری در دلِ ما مانده هنوز سایه ای از تو زِ آن کوچه ی پائیز گذشت برگِ گریانِ خزان بی تو رها مانده هنوز قلبِ من در تبِ...
-
کاش میشد از دلِ آبیِ آسمانِ خدا
جمعه 28 شهریور 1404 12:40
کاش میشد از دلِ آبیِ آسمانِ خدا ابری سنگین به وسعتِ رنجِ این سرزمین ببارد بر سقفِ خاموشِ خانهام بارانی از جنسِ صلح نه تگرگِ جنگ، نه آتشِ نفرت فقط بارانی آرام که دستانِ خستهام را به نور ببرد فهیم آرزو
-
بیتو غزلی خواندم از شاعرِ گمنامی،
جمعه 28 شهریور 1404 12:39
بیتو غزلی خواندم از شاعرِ گمنامی، مصراعبهمصراعش پر بود ز ناکامی. بیتالغزلش انگار از وزنِ غریبی بود: مفعولُ مفاعیلن بیهیچ سرانجامی. از قافیهها بعضاً یک واژه جدا میکرد، با واژه ولی میساخت از عشق چه اندامی! در شعر تو را دیدم؟ شاعر غلطی کرده؟ حتماً کسِ دیگر بود؛ در شعر نمیمانی. هرچند که خودکارش از جوهرهی خون...
-
دوست داشتنِ تو
جمعه 28 شهریور 1404 12:36
دوست داشتنِ تو مثل بارانیست نرم، که بیاجازه بر دلم میبارد و هر بار تمام جهانم را تازه میکند... تو را که میبینم، زمان آرام میشود، دل من شتاب میگیرد و همهی واژههایم به یک جمله ختم می شود "من تو را میخواهم." من تو را نه با عقل، نه با منطق، که با هر تپش قلبم دوست دارم؛ با هر نفس، با هر رؤیا، و با هر...
-
گرچه رفت از دل تو مهرم و دل ویران است
جمعه 28 شهریور 1404 12:34
گرچه رفت از دل تو مهرم و دل ویران است دلخوشم که غزلم روی لبت مهمان است گفته بودی که نباید ب ب بینم تو را ب ب بخشید بهار از چه کسی پنهان است؟ من دل و شعر و نگاهم به تو لکنت دارد طرح لبخند تو ماسال و دلت گیلان است چال زیبای در این چانه که داری خانم از همان روز ازل آیت یک قرآن است که نوشتند مرا تا بپرستم تو را جز تو من...
-
گل فروشم گل ستان بر عشق شیرینت عزیز
پنجشنبه 27 شهریور 1404 12:15
گل فروشم گل ستان بر عشق شیرینت عزیز زنبق و یاس و اقاقی ده به سیمینت عزیز حرف های دلنشینش ماندنی در یاد شد یاد چشمانش نرفت و مرغ دل آزاد شد گفتمش سیمین ندارم من کجا و گل کجا گل نخواهم دخت زیبا این سخن باشد بجا گل فروش آن خیابان دختری چون ماه بود خود ز گل زیبا ولی در فکر راه و چاه بود کار دل پنهان و پیدا شد ز کویش زیستن...
-
خط چشمانِ کسی کار بدستم داده
پنجشنبه 27 شهریور 1404 12:14
خط چشمانِ کسی کار بدستم داده قلم و دفتر و خودکار بدستم داده دوستان قرص مرا زودتر آماده کنید ! تپشِ قلبِ بدی، یار بدستم داده کَلک از من ،که نپرسید چرا میلرزی ! یا که بی تجربه گی ! تار بدستم داده خطِّ کوفی شده ام ! تا که نخواند ما را نقشه و عینک و ابزار بدستم داده مثل خانزاده ام و دختر دهقان گویا داسِ ابرویِ علفزار...
-
به تو دل دادم و گُم گشت سَرابم در جهان
پنجشنبه 27 شهریور 1404 12:14
به تو دل دادم و گُم گشت سَرابم در جهان مَاند از من نه نِشان، جُز عطشِ جان در جهان رخ از ابر بَرون کرد نسیمِ سَحرَت پاشَد از جلوهٔ تو، مِهرِ فَراوان در جهان کس نبیند به جز آن نور که در ساغرِ توست که ز خورشیدِ تو دارد هَمه امکان در جهان هر چه بر لوحِ نظر بست خِیال دگَران بَرَدش عشقِ تو، چون باد خرامان در جهان چون حریفان...
-
پریچهرا .....
پنجشنبه 27 شهریور 1404 12:12
پریچهرا ..... جانم برایت بگوید که عطرِتو را در نفسهایم جستجو میکنم من تشنه ی بویِ توام ای که رازِتو را با باد هم در میان نمیگذارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم حسین گودرزی
-
پریچهرا.....
پنجشنبه 27 شهریور 1404 12:12
پریچهرا..... جانم برایت بگوید که لبهایم تشنه ی نقشِ لبهای توست بر گردنِ برهنهام پاییز را به بهاری تبدیل کن که فقط تو میدانی چگونه دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم حسین گودرزی
-
مجنون هوس ِ عشق اگر داشته باشد
چهارشنبه 26 شهریور 1404 12:46
مجنون هوس ِ عشق اگر داشته باشد باید جگر و تاب ِ خطر داشته باشد تو ماه ِ تمامی و بنا نیست که افلاک بالای سر ِ خود دو قمر داشته باشد آن جنگل ِ سبزم که به دور از من و چشمم هر شاخه به سر عشق ِ تبر داشته است ظلم است که با خرج ِ من عاشق شده اما اندیشه ی دلدار ِ دگر داشته باشد بیهوده مکن امر به معروف مرا شیخ کی در دل ِ من...
-
پریچهرا ....
چهارشنبه 26 شهریور 1404 12:44
پریچهرا .... جانم برایت بگوید که طعمِ عشق بر لبهایِ توست و من تشنهام بیپایان دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم حسین گودرزی
-
پاییز که می شود
چهارشنبه 26 شهریور 1404 12:43
پاییز که می شود خودم رابغل می کنم سفر می کنم به کودکی ام در زیر درختان چنار... گوشم پر می شود از صدای قار قار کلاغ های که کودکی ام را دزدیدند. یاور حیدربیگی
-
دوستت دارم با همهی راههایی
چهارشنبه 26 شهریور 1404 12:42
دوستت دارم با همهی راههایی که به سوی تو میروند و در وجودت پایان مییابند... دوستت دارم آنچنان که شعری ناگفته در سکوتِ قلم میزید و با هر نفس زندهتر میشود. حسین گودرزی
-
پشتِ آن نقابِ روشن،
چهارشنبه 26 شهریور 1404 12:41
پشتِ آن نقابِ روشن، که از مهر و ماه میتابد، چیست؟ مردهخواریِ پنهان ـ با بویِ تعفنِ دندانِ فاسد، ای عجوزه با داسِ زمان همقسمی، تا دانههای امید را از شاخهی هستی برکنی و در سیاهچالهی قلبت بینام و بیامضا ببلعی. اسبان تیزرو را ـ به دمِ خری میبندی، بالهای ابریشمی را ـ به سنگِ آسیاب میدوزی. با ناخنهای زنگزده...
-
در مکتب ما تربت تنبور وانگور غذا نبست
سهشنبه 25 شهریور 1404 12:35
در مکتب ما تربت تنبور وانگور غذا نبست مسجد صومعه و میکدها جای دعا نیست دیر آمدن و زود رفتنت جام جهانی است آنجا که ریا زهد کند معشوق خدا نیست مستی مدعی روشنگری حکم که جاریست عاشقی بر سوختن شعله شمع جفا نیست شبیلیش حکم دهد عیسیش بر دار کشند محکمه گر تز ذور بود خوف و رجا نیست عاشقی جرم دهند حد بزنند شرب کنندش بل عجب...
-
یکی بود و
سهشنبه 25 شهریور 1404 12:34
یکی بود و یکی نبود دردم.. غیر از تو نبود کسی درمانم... من بودم و با منم شب بود و با ساحلِ خاطرم.. دلم پابرهنه می زند پا دوباره به شن و ماسه ذهنم.. بادِ یادت می زند دوباره لای تارهای خاطراتم.. آخ قشنگه تَن پوش خیالی بودنم! قشنگه تُن جوش دلگیری بودنم! آخ که چه دوباره تنگِ دلم! که چه دوباره جنگِ ذهنم ! گفته شد دوباره غصه...
-
مثل تو را دیگر خدا هم خلق نخواهد کرد
سهشنبه 25 شهریور 1404 12:34
مثل تو را دیگر خدا هم خلق نخواهد کرد همچون منی عاشق جهان پیدا نخواهد کرد مثل تو شیرینی کسی پیدا نخواهد کرد مثل من فرهاد کسی کوهی نخواهند کند لیلی و مجنون، شد مثالم گشت افسانه حالا نویسند بعد ما افسانه ای دیگر پایان عشقِ، دل رنجیو دلتنگی یار است آری رسیدن یک سراب خوش خط خال است گر سرنوشت عاشقی کردن رسیدن بود شیرین و...
-
جدال کهن شب و روز می گذرد هر روز
سهشنبه 25 شهریور 1404 12:32
جدال کهن شب و روز می گذرد هر روز دو متضاد رنگی روزی ز پس روز گیرند رخی و درنگی بی که خستگی در کنند روان می روند یا بهر تفالی روزشان عوض کنند روزی شود شب شبی گردد روز آه دریغا و دریغ تر گذرد اما روزگاری بر شهری که درو روزها نیز تیره اند شب هایش هم بی ستاره اند آسمانش بی رحم زمین بی مرهم سقف ها بی امان شانه ها بی توان...
-
نشد با وَرَم بی تو سر میکنم من
سهشنبه 25 شهریور 1404 12:31
نشد با وَرَم بی تو سر میکنم من نباشی شبم را سحر میکنم من ندانی چه شادم که تر کم نمودی بدان بی تو عمری دگر میکنم من من آسوده گشتم ز تهدید هایت دگر زندگی بی خطر میکتم من بسی رنج دیدم به عمرم ز دستت ز عاشق شدن ها حذر میکنم من رها گشته ام من ز چنگالت اکنون به هر جایِ دنیا سفر میکنم من برو با رقیبم بکن زندگانی به سویت دگر...