عشاق را رهی ده، در بین بازوانت
ما که یک از هزاریم، در خیل عاشقانت
آن چال گوشه ات را، تا جام لب چه راهیست
بگذار من بنوشم، از جام شوکرانت
بوی خوشی وزیدهست، پاییز سال جاری
از روم تا بخارا، زان زلف پرنیانت
دانی چرا ز یادم هرگز نرفته بودی
بی علتست و ساده: چشمان مهربانت
میسوزد این دل من، در حسرتی تبآلود
چون بوسه ی شبانه، بر روی دیدگانت
هر دم سپاس من را افزون تر نمودی
از تو وزآنچه کردی، هر آنچه در توانت
از سهم خود گذشتم، یک بوسه و تمنا
کاشم دوباره میشد، بر گوشهی لبانت
پایان قصه ام را پرسی که: چون تمام است؟
روزی تو را ببینم، در دست دیگرانت
دیگر ز من گذر کن، نظاره کن و بگذر
بین چون در احتضار است، این یار جان فشانت
دیدی چگونه رفتم؟ آرام و بی شر و شور...
های این منم، منِ تو، بهروز بی زبانت...
محمود گوهردهی بهروز
کوچهها آه میکشند
چشمها از هجوم
سایههای خاطرات
به آخر دنیا میرسند
نبودنت هر گوشه پیداست
پاهایم، تمام خیابانها را
بوسیدهاند
مجید رفیع زاد
مثل من هیچ کسی واله و حیران تو نیست
حیف شد این دل شوریده که مهمان تو نیست
سالها عشق که دادم تو کمان زه کردی
حال این قلب پر از نیزه و پیکان تو نیست؟
شاعران قصد جمالات تو کردند ولی
بجز آزار و جفا داخل دیوان تو نیست
آنقَدَر خشک شدی، شاخه شکستی که دگر
خبر از نغمهی بلبل سر بُستان تو نیست
چون که هر ابر و صبا را تو مزاحم خواندی
رقص باران و نم عشق در آبان تو نیست
مهدی فصیحی
ای سفر کرده دلها، خدایت حافظ
ای صفای دل مولا، خدایت حافظ
در مسیر گذرت بال ملائک جاریست
ای همه جلوه به اعلی خدایت حافظ
گاه لطف تو بر آن زورق سرگردان است
ای همه لوء لوء دریا خدایت حافظ
عطش و خستگی و حال پریشان تو ببین
ای روان در دل صحرا خدایت حافظ
( بجز از خاک درش ره به کجا باید برد)
ای همه روح مسیحا خدایت حافظ
شبنم غم بر گل، اشک کبوتر جاریست
پاک کن جمله تو غمها خدایت حافظ
(غم هجران تو را چاره ز جائی نبود)
ای انیس دل شیدا خدایت حافظ
سالها دل به وصال تو امیدی دارد
ای غمت سیلی زهرا خدایت حافظ
غلامعباس نکونا
اشک
بارانیست
که نمیگوید
ابرش
کجای دلت ترک برداشته.
سیدحسن نبی پور