کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

من اسیر یک نفر بودم که فالم را گرفت

من اسیر یک نفر بودم که فالم را گرفت
قهوه چشمان او فرض محالم را گرفت

از جنوب غرب ذهنم باد و باران می‌رسد
آخرین برف زمستان شمالم را گرفت

در میان جاده های این فراموشی گمم
خاطراتم پیچ و تاب هر خیالم را گرفت

هر چه من پرسیدم از او طفره می‌رفت از جواب
جای پاسخ دادنم متن سوالم را گرفت

آینه در آینه پیوسته تکراری شدم
خیره شد بر چشم‌هایم، شور و حالم را گرفت

عین و شین و قاف آمد عین و قاف و لام رفت
مانعم شد عشق آری ابتذالم را گرفت

در قمار سرنوشتی که ورق را چیده بود
ناگهان دستی برآمد، آس خالم را گرفت

من که خوشحالم از اینجا و رسیدن های خود
آسمان بی سخاوت سیب کالم را گرفت

تیغ را چون برگ پاییزی زمین انداختم
آخرین وسواس این جنگ و جدالم را گرفت

واژه هایم در گلویم یک به یک زنجیر شد
اینچنین دیوانگی راه کمالم را گرفت

مهرداد آراء

درین در دری رو به بهشت باز شد

درین در دری رو به بهشت باز شد
به کعبه از نو خلقتی آغاز شد

خداوند کرد خلقت از بشر یک پسر
باز خالق ما بشر را بنده نواز شد

بیامد که گدایی رب کند و بندگی
برای بشر راهنمایی کار ساز شد

دلی سالم و سالنامه ها در پیش داشت
بال فرشتگان برای یاریش آماده پرواز شد

جانشین خلق کرد خدا در زمین و آسمان
چو پدر پسر هم بنده خدای بی نیاز شد

در اسلام باز بت شکن کعبه دنیا آمده
چو هارون به موسی برای محمد همراز شد

کسی آمده تا که با محمد فتح خیبر کند
غریبه نام نو به تن کن که نام علی سر فراز شد

اعظم زارع

دستامو رها که کردی، زمینم منو نمی خواست

دستامو رها که کردی، زمینم منو نمی خواست
کلی دلخوری ازم داشت، گفت که جات تو آسموناست

آخه وقتی با تو بودم، پامو رو زمین نزاشتم
عشق تو بال و پرم بود، روی ابرا خونه داشتم

دستمو رها که کردی، خورشیدم بهم نتابید
تاریکی شد همنشینم، روز و شب، بدون اُمّید

روز وشب فرقی نداره، نور عشقت که نتابه
سرد و بی روحه جهانم، هر اُمیدی هم سرابه

دستمو رها که کردی، زندگی منو رها کرد
توی یک دنیای خالی، غم فقط منو صدا کرد

با تو دنیا هم قشنگ بود، خورشید و جنگل و بارون
حالا اما بی حضورت، همه جا سرده و بی جون

دستمو رها که کردی، دستای کیو گرفتی؟
واسه کی از عشقِ پاک و دلای بی تاب گُفتی؟

پیش کی شبات یه رویاست؟ واسه کی دلت یه دریاست؟
دستامو رها که کردی، دستِ کی برات یه دنیاست؟

هرکی هست بزار یه وقتا، حس کنه روی زمینه
دستاشو طوری بگیر که، این روزا رو اون نبینه


فروغ فرشیدفر

صدای پای باران یا نغمه ی بهاران

صدای پای باران یا نغمه ی بهاران
آوای نغمه هایم،خاموش در این زمستان

از فرط سوز و سرما،من جامه تن نکردم
گرم زعشق ناب ات،مهرت نهان نکردم

با کوله باری از عشق،به سوی تو دوانم
یارب وصال عشق باش من عاشق همانم

من درکجای این شهر،نشان زتو بگیرم؟!
یا کام برآرم از عشق،یاجان دهم بمیرم

صدتوبه را شکستم ،تا عشق رسد به فریاد
یا بوسه ای زلب هات،یا سر دهم به برباد

من قصر آرزویم بی تو نداشته رنگی
برآن دل زلال ات هرگز نخورده سنگی

باشدیه روز خلوت ،در طالع ام نشینی
تو عشق جان فریبم ،جز من کسی نبینی

در حسرت تملک بر جسم و جان ات ای یار
بارها در خود شکستم ،تنها بیا تو یک بار

در اوج درد و دوری،تا کی کنم صبوری؟؟؟؟
در عمر خود ندادم نه ظلم نه رنج به موری


سعید جعفری

(عاشق دیوانه‌ات چشم ِانتظار ِچشم توست )

(عاشق دیوانه‌ات چشم ِانتظار ِچشم توست )
هر نفس در سینه ی من وامدار  چشم توست

گر چه می‌سوزد دلِ ما را به برقِ انتظار
همچنان امید وصلت کار و بارِ چشم  توست

خوش در آن شب چشم من با چشمِ نازت خواب رفت
هر کجا دل می‌نشیند یادگار ًچشم توست

دیده ام با چشم دل آشوب چشمانِ سیاه

فتنه ها ی هر شبت گر چه که کارِ چشم توست

با غضب یک  گوشه چشمی کرد برمن چشم تو
در تماشای رُخت این دل شکارِ چشم توست

بس که از ذوقِ تماشای تو می‌آید به چشم
با نگاهت چشم ِ من بی اختیارِ چشم توست

خاک پایت توتیای دیده عشاق باد
گر نشیند غم به این  دل از غبارِ چشم توست

با من عاشق چه خواهد کرد ان چشمان تو
انچه در جانست از جان شرمسار چشم توست

امین طیبی