کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

مار سیاه است دو ابروی یار

مار سیاه است دو ابروی یار
خفته به پیشانی زیبا نگار
..
چمبر زد زلف سیاه دور او
افعی عصیانگر فصل بهار
..
خال سیاه گوشه ابروی او
تیر رها گشته شده از مدار
..
با یه نظر راست نشاند بر هدف
ناوک مژگان سیاه آن قهار
..
سم سیاهی بودش در نگاه
ریخته در کاسه چشمش مکار
..
رنگ سیاه کرده سیاه بخت من
تلخ شده کام من از زهر مار

..
جمع سیاهان که نشینند کنار
عاقبت هم از تو درارند دمار

عبدالنبی اکبری

بلند و روشن‌اند

بلند و روشن‌اند
پله‌های عشق
هر کدام
یک «اگر»
یک «شاید»
که به شکل‌ نور
زیر پا می‌لرزند

سرگیجه خواهیم گرفت
نه از ارتفاع
از این‌همه اعتماد
که باید
بی‌دستگیره
به دل هوا بسپاریم

من می‌پرم
نه برای رسیدن
برای این‌که
میان سقوط
نامت را
بلدتر صدا بزنم

و اگر زمین
نباشد
چه باک
عشق
خودش
پرواز را به ما خواهد آموخت


نازنین رجبی

آسمان از عشق می‌بارد به دامان زمین

آسمان از عشق می‌بارد به دامان زمین
می‌دمد خورشید جانان در دل صبح مبین

هر ستاره می‌زند آتش به شب‌های دراز
می‌رسد از دورترها رازهایی با یقین

خاک ما آیینه ونوری درخشان در دلم
از زبان و از دل است انگار پایان زمین

بادها پیغام جانان می‌برند از آسمان
می‌برندآن پرده‌های ظلمتت ز آهنگ دین


هر نفس در سینه می‌روید بهاری بی‌کران
می‌زند بر باغ هستی نغمه‌ی وصل قرین

محمدرضا گلی احمدگورابی

ناباورانه سقوط کردم

ناباورانه
سقوط کردم
از لابلای انگشتان زندگی
وقتی
صدایم نکردی

طیبه ایرانیان

در سینه دگر شورش مهر گران نیست

در سینه دگر شورش مهر گران نیست
درمان دلی جز می و جام روان نیست

ره توشه به امید سحر هست نبندید
این زمزمه جز خواهش جان نگران نیست

ای بی هنران کو، شما محو نمانید
این غصه گره خورده پیر ودلان نیست

برخیز که هنگام خوشی بی گمان نیست
در دیده من جز رخ زیبای تو جان نیست


در بزم هنر جز می و جام روان نیست
این واژه در دل راد جز تعبیر درد نهان نیست

منوچهر فتیان پور