کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

خلیجی‌ست نام‌آور از روزگار

خلیجی‌ست نام‌آور از روزگار
که دارد شکوهی فزون از نگار

خروشان ولی در دلش صلح و نور
خزانی نبیند همیشه‌ست طور

به تاریخ ایران چو آیینه‌ست
روان دل از آب آن سینه‌ست


ز خون شهیدان گرفته شرف
ز غیرت ز شمشیر از فتح و کف

سخن‌گوست با موج‌های بلند
که این خاک با غیرت وطن بند

به لب‌های ماسیده‌اش شور هست
به هر قطره‌اش زخم ناسور هست

دلش آتشی‌ست از ننگ خصم
که با فتنه جوید در او راه و رسم

ولی این خلیج از ازل فارس بود
به نام خدا در حرا حارس بود

کسی را نسزد دزد نامش کند
و یا مهر باطل به کامش زند

خلیجی‌ست این ریشه در جان ماست
که آرامشش خون مهمان ماست

محمد مهدی عبداله زاده

گیرم دلم ز دست غــم آســوده شد شبی

گیرم دلم ز دست غــم آســوده شد شبی
بـا صبــحدم رســد غــم دیگــر به منزلی
دل را چه چاره چون ندهد پاس از خرد
پیوسته در نبردم و بی‌کس، بی‌حمَله‌ای

گاهــی نوای عشق دهم بـر دلــم فــریب
گه بغض می‌زنـد به گلـویـم چو زلــزلی
خنــدان لبــی اگر بنمایــم بــرم وجــود
در باطنــم قیـامــتــی از درد و حیلــه‌ای

بی‌مهــرِ روزگــار، نگــه کن به حال مــن
مانند شــمع سوختـه‌ام در مقابلــی
دل در هــزار پــرده نهــان کرده‌ام سخن
افســانه‌ای شـده‌ست در این دل ز قابلی


مبین کوچک زاده

در حصار مهر تو

در حصار مهر تو‌
زندانی صبوریم
که پیچک روحم را
به حبسی ابدی
نو به نو
قفل می زنم
تا عشق در من
بی جان نشود


نازنین رجبی

گر نباشی لحظه ای قطعا پریشان می شوم

گر نباشی لحظه ای قطعا پریشان می شوم
از غم دنیای تلخ خود هراسان می شوم
چون خزان بودم ولی با مهر و لطفت یار من
پر شکوفه، پر ثمر، فصل بهاران می شوم


عاطفه میرزایی

با نگاهی مهربان دل را نوازش میکنی

با نگاهی مهربان دل را نوازش میکنی
روح غمگین مرا درگیر خواهش میکنی
چون غزالی سرکشم گاهی گریزم از تو من
تا به دست آری مرا هر لحظه کوشش میکنی


عاطفه میرزایی