کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

روز جمعه

اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد

و عَجِّـ‗__‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـم

ﻗﻠﺐ ﻣﻦ دوﺑﺎره ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﻣﯽ زﻧﺪ

ﻗﻠﺐ ﻣﻦ دوﺑﺎره ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﻣﯽ زﻧﺪ
ﻣﺜﻞ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎز ﻫﻢ ﺧﺪا
روی ﻗﺎﻟﯽ دﻟﻢ ، ﻗﺪم ﮔﺬاﺷﺘﻪ
در ﻣﯿﺎن رﺷﺘﻪ ﻫﺎی ﻧﺎزک دﻟﻢ
ﻧﻘﺶ ﯾﮏ درﺧﺖ و ﯾﮏ ﭘﺮﻧﺪه ﮐﺎﺷﺘﻪ
ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﭼﻘﺪر ﻗﯿﻤﺘﯽ اﺳﺖ
ﭼﻮن ﮐﻪ ﻗﺎﻟﯽ ﻇﺮﯾﻒ و دﺳﺖ ﺑﺎف اوﺳﺖ
اﯾﻦ ﭘﺮﻧﺪه ای ﮐﻪ ﻻی ﺗﺎروﭘﻮد آن ﻧﺸﺴﺘﻪ اﺳﺖ
ﻫﺪﻫﺪ اﺳﺖ
ﻣﯽ ﭘﺮد ﺑﻪ ﺳﻮی ﻗﻠﻪ ﻫﺎی ﻗﺎف دوﺳﺖ...

ﻋﺮﻓﺎن ﻧﻈﺮ اﻫﺎری

سالمندان را دوست داشتم

سالمندان را دوست داشتم
اما سالمندی را نه
پیری همه چیز را از آدم میگرفت
از حافظه گرفته تا قوای جنسی
میدانی که دیگر آخر خطی
فعل هایت همه ماضی میشوند
تقریبا مانند میزبانی هستی که دوست دارد آزاد باشد
اما در عین حال میداند که به زودی کسی زنگ در را خواهد زد
منتظر مرگ بودن
بدتر از خود مرگ است ..

{ چارلز بوکوفسکی }

از تمام راز و رمز های عشق

از تمام راز و رمز های عشق
جز همین سه حرف
جز همین سه حرف ساده‌ی میان تهی
چیز دیگری سرم نمی شود
من سرم نمی شود
ولی...
راستی
دلم
که می شود!

از قیصر امین پور

محبوبم...

محبوبم...

گاه بی دلیل می نویسم؛ روزنامه می خوانم و یا عکاسی می کنم!

بی دلیل میخوابم، بیدار می شوم، به اداره می روم و خرید می کنم!

بی دلیل چای می نوشم و به هنگام گرسنگی، بی دلیل غذا می خورم.

همه ی کارهایم بی دلیل است ...

مثل گریه کردن و خندیدن

مثل تفریح های شبانه با دوستانم.

مثل رقصیدن حتی

حالا اگر به تو فکر می کنم و دوستت دارم...

بخاطر این است که برای این زنده ماندن های بی دلیل...

دلیل محکمی داشته باشم.

 

| حمید جدیدی |