کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

هر شب منم و جاذبه‌ی فکر و خیال‌ت

هر شب منم و جاذبه‌ی فکر و خیال‌ت
محوَم به رخ دلبر و چشم زلال‌ت
دل بی‌خبر از حال تو آرام ندارد
جانم شده قربانی عشق و جمال‌ت
هر بار که نام تو به لب‌های من افتاد
پر زد به هوا عطر خوشِ بی‌مثال‌ت
بگذار که این شب به سحر ختم نگردد

من مست شوم در نفس گرم و وصال‌ت
ای کاش بماند اثر چشم سیاهت
تا نقش زند مهر تو را در کمال‌ت
برگرد که این دل به تپش باز بیفتد
در آتش عشق تو شدم بی‌زوال‌ت
امشب که هوایت همه جا پر شده در دل
جان می‌دهم از حسرت دیدار و جلال‌ت

الناز عابدینی

بسم رب الشهدا ، کار شهیدان عشق است

بسم رب الشهدا ، کار شهیدان عشق است
هان بدانید که دلدار شهیدان، عشق است
نیست در خاطرِ عُشاق خدا جای هوس
آری ای دوست که افکار شهیدان ، عشق است
نفروشند به جز جان به خریدار جهان
که همین خصلت و رفتار شهیدان، عشق است
کار بازار جهان رو به کساداست ولی
مایه گرمی بازار شهیدان،عشق است
راز دل را به خداوند فقط میگویند
حافظ جمله ی اسرار شهیدان، عشق است

نام پاک شهدا تا به ابد در دل ماست
تاجهان هست،نگهدار شهیدان، عشق است

حسین اعتمادی

میلاد مرتضی اسدالله حیدر است

میلاد مرتضی اسدالله حیدر است

جشن ولادت علی(ع) آن میر صفدر است

زوجی برای فاطمه حق آفریده است

این زادروز همسر زهرای اطهر است

صدای تو مکرر هست وصفای تو مقرر است

صدای تو مکرر هست وصفای تو مقرر است
بقای تو مصور هست و نوای تو مقدر  است

منم که فرزند آذربایجانم و خود فدای هنرم
بشهر بستان آبادم  بیا که هوایم  منور است

فرونشان اخم خودرا که مهربان ترین هستم
بروستای ملاقاسمم بیا که  نوایم مکرر است


اگر ازعلم خبرداری و عمل کن به نیک کردات
به چه کسی سپرده ای که گفتارت مدوراست

گرم کننده کاری  شروع کن بجهدنیک پندارت
حساب توراکشیدم یمان و یسارتو مکدر است

خبرنداری ازصاحبان دلکه درصف عشق اولند
بجعفری گفته بودمکه اظهارتوهم مصور است

علی جعفری

در که می‌کوبم، نفس حبس می‌شود در سینه‌ام

در که می‌کوبم، نفس حبس می‌شود در سینه‌ام
می‌لرزد این دل ز شوق و شِکوه‌های دیرینه‌ام

مانده‌ام چشم به راهت در غروبی تلخ و سرد
زخم تو مرهم ندارد، بس که عمیق است کینه‌ام

چشم می‌دوزم، شاید بیایی روبه‌رو
خواهم تماشایت کنم، ای شمع بی‌پروانه‌ام

در خیالم چای می‌ریزم، بخارش می‌رود بالا کمی
می‌کنی شکوه ز من، گویا که من دیوانه‌ام

پیچیده اینجا عطر تو با خاطرات کهنه‌ام
بنشین کنارم تا شود گرم این دل و این چایی‌ام

باز در می‌زنم، می‌گوید کسی: او مرده است
صدمین بار است، عزیزم، باز کن، من آمده‌ام

فرهاد عبادی