کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

در سینۀ شب بی تو که مهتاب ندارم

در سینۀ شب بی تو که مهتاب ندارم
از فکر و خیال دل خود، خواب ندارم

افتاده به طالع دل تب زده، کابوس
دلخواه دل عاشق خود، باب ندارم

با بودن تو بود که دل خواست غمت را
دگر پی کس، خاطر بی تاب ندارم

عاشق همه ات من ، معشوق همه ام تو
در چشم بدون تو، به جز آب ندارم

نیلوفرم این نیست به جز مرگ به تالاب
جز نیستی و من ، فتنه به  تالاب ندارم


سید امیرعباس مهدیان پور

قاب عکس تورا بغل گرفتم

قاب عکس تورا بغل گرفتم
عکس را برروی سمت چپ سینه ام خواباندمش
برایش لالایی خواندم
و یک دل سیر نوازش کردمش
بوسیدمش
از آمدن اشک هایم خودداری کردم و ترسم از این بود که نکند، آن قلبش که در حبس قاب شیشه ای به سر می‌برد بشکند
آری تو رفته بودی تا به پرواز دربیایی در آسمان ها
رفته بودی به دوردست ها

صبا فرهادی

از چشم تو یک بیت ناب آمد به یادم

از چشم تو یک بیت ناب آمد به یادم
چشمان تو هنگام خواب آمد به یادم

لعنت به شیطان، بگذریم از ما گذشته
چشمان مخفی در نقاب آمد به یادم

من بودم ولب بود و خواهش بود و شیطان
شرم و ادب شرع و عذاب آمد به یادم

از تو چه پنهان بهترین روزم همان بود
آن نامه ات لای کتاب آمد به یادم

در جمع یاران دیدمت از عشق گفتی
انگشت تو من را خطاب آمد به یادم

گل بودی و عطر تنت در خاطر من
هرجا که بو کردم گلاب آمد به یادم

در یاد من از موی تو یادی نمانده
عکس تودر قاب حجاب آمد به یادم

رفتی وزنده مانده ام با خاطراتت
از رفتنت دل شد کباب آمد به یادم


احمد صحرایی

رفتی اما سجده به کدامین سو کنم امروز

رفتی اما سجده به کدامین سو کنم امروز
دیده بی نور،اما چشم کجا سرمه کنم امروز
کعبه بی تو دگر، ثوابی ندهد محض طواف
گزمه می چرخم و بهرنماز، خاکت تیمم کنم امروز


مهدی عارفخانی

بترس از اصرار، بترس از افراط

بترس از اصرار، بترس از افراط
بترس از جماعتِ بی‌توجهی و انکار

رهایت نمی‌کنند، می‌مانند به هر قیمت
و آخر کار، طلبکار می‌شوند، بی‌قرار

در دل شب، در کنار درد و گله
دست از دلخواه خود برنداشته، بی‌پندار

گویی جهان در قبضه‌ی خویش دارند
نه رحمی به دل، نه خبری از ایثار

چشمانت به انتظارِ نور، پر از امید
ولی در این تاریکی، در میانه‌ی بی‌کار

بترس از کسانی که بر قلبت می‌زنند
و در نهایت، در جستجوی سهمِ بیدار


عطیه چک نژادیان