چشمان من ازاین جهان نیست
در جهانیست که چشم دل به کار می آید
چشمها را باید بست
و آرام نفس کشید
آرام راه رفت
و آرام عشق ورزید
در جهانی که سکوت زبان میگشاید
و نور به قلبها روشنی میبخشد
جهانی از پرنده های مهاجر
که قبل از طلوعِ خورشید
از دنیای درونم
به سوی آسمان پر میکشند
شادی چلوچی
چه با شکوه
در محاصره ی ابرهای بی باران
به آسمان بی پناه افق
حُزنی بی پایان
می ریزی.
#مطهره احمدی
آغوش تو نایاب ترین معبد دنیاست
وَللّه که سرباز همین نقطه ی صِفرم
تکرار به تکرار
و تکرار تو زیباست
این حال که مطلوب ترین حالت دنیاست
ای ارتش چشمان تو آغازگر جنگ جهانی
تَک پِلک بزن
حُکم نما
تاس بغلطان
من مُعتکف
خاص ترین
گرمترین
دِنج ترین
معبد دنیام...
اشکان صامت
در جهان رنگها
برف،سفید بیصداست
باران، هزاررنگ ناگفته
و رعد نگاه توست
که در برقش
همهچیز میلرزد.
سیدحسن نبی پور
ای که پاییزِ نگاهت بر دلم آتش زده !
تا به کی فندک زند چشمت در این آتشکده؟
دل شده ویران سرا وقتی که رفتی، مهربان!
بعد تو تنهایی ام سمتِ زمستان آمده
دیر جنبیدی، دلم خاکسترِ راهت شده
ردِ سورِ آخرِ اسپند یا جشنِ سده
میدمد ققنوس از خاکسترم ، پروا مکن !
در طوافِ آتشم در حجِ عشقِ مفرده
کوه باش و در غمِ عشقِ دلت محکم بمان !
کاه با آهی شود، مردودِ درد از این رده
بگذرم از قافیه دل میدهی دلداده شو
دل سپردی، نشکنی دل، عاقل! این کارَت بَده
نازنین یارا ! رضایت بخش باشد شهدِ لب
چون دهد مستی، بخواباند جنون در عربده
نیره فتحی