کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

هر بار گفتم دوستت دارم تو خندیدی

هر بار گفتم دوستت دارم تو خندیدی
عاشق‌تر از مجنون شدم اما نفهمیدی

برعکسِ تو در ظاهر و باطن یکی بودم
انگار، از این سادگی بدجور رنجیدی

من با صداقت دردِ دل می‌کردم اما حیف...
پینوکیوها رو ولی بهتر پسندیدی


وقتی دلم تنگه فقط عکساتو می‌بینم
لبخندتو تنها به من توو عکس بخشیدی

من رازدار گریه‌های هرشبت بودم
اما شب زجرم شنیدم خوب رقصیدی

این حجم از نامهربونی جای وحشت داشت
تازه خدای مهربون رو می‌پرستیدی

احمدصیفوری

زیرو رو گر میکنی قلب مرا

زیرو رو گر میکنی قلب مرا
شعر میجوشد برایت هی چرا

نخ نما کردی تمامِ تار وپود
تار قلبم پودشددر لحظه ها

سمیه مهرجوئی

منم فرهاد

منم فرهاد و او شیرین کلام است
نگاری نازنین و با مرام است

ز بس شیرین شده ، ترسم مکارم
دهد فتوا که لبهایش حرام است

ز شیرین گوی ، عشق آن دلارام
مرا در هر مقامش صد مقام است

من از مهرش ، دلی دارم پر از نو
مرا هر جا که باشد ، عشق ، نام است

مرا یک بوسه می بخشی ولیکن
لبش را تا به کی ، لب را به کام است ؟

مرا تا کِی لبِ شیرین ، نه آخر
لبانش بوسه‌گاه هر کدام است

اگر گویم حدیث از لعل و زلفش
حدیث مختصر ، بر من حرام است

ز زلفش بر نزاری ، رسم کفر است
ز چشمش فتنه‌ای ، بر ما حرام است

مهدی سلمانی

لحظه ی حادثه توانش رفت

لحظه ی حادثه توانش رفت
مادرم خنده از دهانش رفت

در هجومی که اتفاق افتاد
بند بند قد کمانش رفت

در که آتش گرفت مادر سوخت
در که آتش گرفت جانش رفت

خنده می‌کرد قنفذ و می‌گفت

ضربه تا مغز استخوانش رفت

نیما نجاری

آتش افروزان ِ مه رو ، زآنچه با ما می کنند

آتش افروزان ِ مه رو ، زآنچه با ما می کنند
آگه اند اما سر اندر ، برف حاشا می کنند

زاهدا سجاده وا نِه ، واعظا دیگر خموش
کاین جماعت با نگاهی ، صد معما می کنند

بلبلان از کار خویش و باغ هستی فارغند
تا گره را غنچگان ، از کار خود وا می کنند

ذکر ِ ما یکسر قضا شد ، اجتهاد از سر برفت
بس که این مجموعه کفرم را ، تقلا می کنند

باقیا کردار ایشان ، با چو من افسانه نیست
قصد ِ دین ِ شیخ ِ صنعان ، همچو ترسا می کنند.

داود احمدی-باقی