کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

آناهیتا

آناهیتا (الف)
...
و ناگاه
آن زیبای خوش اندام بلندبالا
آناهیتا، الهه‌ی آب‌ها
برآمد از رود
از عظیم‌ترین رود
که با تمام وجود
لبریز کند جهان را
از برکت آب‌ها
از رویش و شکفتن
از ترانه و سرود

.......

آناهیتا (ب)
...
زیر گنبد کبود
در قصرهای باشکوه
بر فراز هر چشمه و رود
یا بر سیاره‌ی ناهید
یا بر ارابه‌ای با چهار اسب سفید
هر کجا که باشد
آب‌ها در وجودش
به عشق می‌رسند
به زندگی
به گوهر وجود
زیرا که او
الهه‌ی آب‌هاست
تجسم اَردِویسورَناهید
که فرومی‌ریزد از کوه
آن عظیم‌ترین رود


شبنم حکیم هاشمی

مـــــرده ها را نوشـــدارو کی کنـــد درمان

مـــــرده ها را نوشـــدارو کی کنـــد درمان
گاو نــــــر را کی بیابی شیـــر یا پــــستان
وان زمان که نوشـــــــــدارو مرده احیا کرد
زنـــــده باشد پــــــسر تهمینه و دستـان
چو محــقق بشـــود ناممکـنـان شـــــاید
قــصه هجـــران ما هم بـــــرسد پــایــان
در نبودت سیل اشک از چشم من جاریست
اب شـــــور است علت خشکی نخلستــان

وان زمان که نوشــــدارو مــــرده احیا کرد
شور عشقت برود از استـــخوان و جــــان

نازنین فاطمه ولی

آدَمی تَصویری اَز خود دَر میانِ عالَمیست؟

آدَمی تَصویری اَز خود دَر میانِ عالَمیست؟
یا که عالَم هَمچو زِندان بَهرِ حَبسِ آدَمیست ؟

وین مَنِ خاکی زِ خاکم ، خاکی از دَرگاهِ دوست
پای تا سَر ، هَمچو مَرکب ، بَهرِ روحِ پاکِ اوست

شاهکارِ خلقتش از خاک ، چون آمَد پَدید
روحِ خود را در وجودِ مَرکَبِ خاکی دَمید

عِشق شُد اَنگیزه و آغازِ ایجادِ وجود
هیچ رَه جُز دِل نَباشَد عِشق را راهِ وُرود

عاشِق و مجنون و مست اینگونه هَمرَه گَشته اند
دَر وَفاداری نه از تَن ، بَلکه جان بُگذَشته اَند

این جَهان ، هَم بازتاب از عالَمی دَر آدَمیست
هَم مَجاز از آدَمی مَحبوس اَندَر عالَمیست

او سراسَر ما شُد این سان ، ما به سانِ او شَویم
این تَنِ خاکی به خاک و روحِ او ، تا او بَریم

شبیرموسوی

هیچ چیز،

هیچ چیز،

حتی مرگ،

توان شکستن این عشق را نداشت.

اما ما،

به هزار قطعه تقسیم شدیم،

از هم دور شدیم.

و مرگ

با دستانی مهربان‌تر

به انتظار نشست،

و ما،

بی‌آن که بدانیم،

تمام شدیم.

حال،

در سکوت این جدایی،

آیا مرگ دیر کرد؟

یا ما از ابتدا

برای این فاصله آفریده شده بودیم؟

محمدرضا امیرخانی