شدم غرقِ اقیانوس چشمهای تو
شدم عاشقِ وحشیِ برقِ چشمهای تو
شدم اهلیِ چشمهای وحشی تو
شدم بیتابِ حضور قامت رعنای تو
شدم آوارهی بیابانهای نبود تو
شدم دیوانه، در حسرت ساحل امن آغوش تو
در حسرت ساحل امن آغوش تو
ساحل امن آغوش تو
آغوش تو
تو
علی طاعتی مرفه
عیسیِ درون باش نه موسیِ برون
بلکه از خویش رسیم ما به جنون
...............
ناخدا را با خدا شایستگی ست
ناخدا را بی خدایش راه نیست
آرش خزاعی فریمانی، میرزا
مرزی هست که ما فقط شبانه دل گذشتن از آن را داریم
بیداری و خواب
من در خواب با تو قدم میزنم...
جسمی در اینجا ، قلبی در آنجا
و من در هر پلکی یک بار دیدنت را میبازم ....
حجت هزاروسی
مااگرقلب مان
خالی ازیادتوست
جای تو
همیشه درقلب ماست
سیدحسن نبی پور

مینویسم زآنچه در ذهنم برای عالم است
عالم از شرمندگی، در جان، پی بخشندگیست
عالمی که در پس پرده نهان شد از جهان
هرچه را انسان سبب شد گفت از این زندگیست
عالمی که خیر و شر را در همان تقدیر دید
از قضا هر چه که میشد گفت از این زندگیست
حذف انسان در جهان از روی عادت شد پدید
در همان دوره خدا آمد، هدف هم بندگیست
محور عالم خدا بود و جهان دورِ سرش
هرچه گفتند از خدا، گفتند درس زندگیست
در خطا کردن مردد می شدیم و تجربه
از نیاکان آمد و اهداف ما در بندگیست
آن کلیدی که درون یک چرا پنهان شده
یافتم با یک خطا آن را، خطایم زندگیست
پوریا معصومی